توجه: استفاده از کلیه مقالات و مطالب سایت مردمان در مجلات، روزنامه ها، سایتها و برنامه های تلویزیونی با ذکر منبع آزاد است.
چطور با خانواده همسرتان کنار بیایید
احتمالاً با عشق فراوان با همسرتان ازدواج کردهاید اما نمیدانستید که بعد از ازدواج مجبور خواهید بود با خانواده سرسخت او هم کنار بیایید و حتی ممکن است الان از آنها متنفر هم باشید. کنار آمدن با خانواده همسر گاهی واقعاً دشوار میشود مخصوصاً اگر طوری وانمود کنند که همه مشکلات از جانب شماست و باعث شوند احساس کنید که بهتر است دهانتان را ببندید تا آرامش برقرار شود. اما خیلی وقتها را مجبورید کنار آنها بگذرانید، مثل روزهای تعطیل و باید بدانید چطور میتوانید به بهترین شکل با آنها برخورد کنید.
مشکلات متداولتان ممکن است شکایت مادرشوهرتان از دستپخت شما یا خانهداریتان باشد، اینکه مدام سوالپیچتان کند که کی میخواهید بچهدار شوید یا از نحوه بزرگ کردن و تربیت بچههایتان ایراد بگیرد. ممکن است مادرشوهرتان حرفی بزند یا کاری کند که تصور کنید هنوز شوهرتان را یک پسربچه کوچولو میبیند. شاید هم از این واقعیت که والدین خودتان و والدین همسرتان نتوانند هیچوقت با هم کنار بیایند واهمه داشته باشید و تصور کنید شاید این مشکلات به زودی زندگی زناشوییتان را برهم زند.
آیا درک نمیکنید که چرا همسرتان در واکنش به تاثیر والدینتان در زندگی زناشویی شما چنین رویکرد خشمگین و ناراحتی دارد؟ اگر مردی هستید که نمیدانید برای اینکه همسر و مادرتان بهتر با هم کنار بیایند چه باید بکنید، باید درک کنید که چرا همسرتان تا این اندازه ناراحت است و چرا برای کنار آمدن با مادرتان یا سایر اعضای خانواده مشکل دارد.
بااینکه درست است که لزومی ندارد در همه موقعیتها پادرمیانی کنید و مشکلات بین همسر و مادرتان را برطرف کنید، اما همسرتان به این دلیل ناراحت است که والدینتان در مسائل کاملاً خصوصی زندگی شما که فقط باید توسط خود شما و همسرتان درمورد آن تصمیمگیری شود، دخالت میکنند. این شامل کنار آمدن با خواهرشوهر، برادرشوهر، پدرشوهر و هر عضو دیگر خانواده که دردسرساز میشود هم میتواند باشد.
از خودتان سوال کنید: اگر کسی وارد خانهتان شده و دستهچکتان را بیاجازه برداشته و بخاطر خرجومخارجتان از شما سوال و جواب کند، آن را رفتاری غیرقابل قبول نمیدانید؟ آیا چون تصور میکنید اینکه پولهایتان را چطور خرج میکنید، هیچ ارتباطی با آن فرد ندارد، نسبت به این رفتار فوراً واکنش نمیدهید؟ همسرتان هم دخالتهای مداوم والدینتان در مسائل خصوصی شما را همینطور میبیند.
همسرتان بیمیلی شما به حرف زدن در این مورد و متوقف کردن این دخالتها در زندگی خانوادگیتان را نوعی خیانت میبیند. همسرتان تصور میکند که این دخالتهای بیدلیل والدینتان موجب برهم خوردن رابطه شما شده و ممکن است به قیمت از بین رفتن زندگی زناشوییتان تمام شود و باید فوراً به آن خاتمه داده شود.
همسرتان باور دارد که هربار که جانب والدینتان را میگیرید و برای جلوگیری از مداخلههای آنها هیچ کاری نمیکنید، به ازدواجتان خیانت میکنید. خیانت یکی از عمیقترین ضربههایی است که میتوانید به قلب همسرتان وارد کنید که اگر تغییر نکند میتواند خشم و ناراحتی شدید ایجاد کند که شما و همسرتان را از هم دورتر و دورتر کرده و در آخر ازدواجتان را به طلاق میکشاند. بله دقیقاً تا همین اندازه جدی است.
آیا دوست ندارید ازدواج با همسرتان بر هم بخورد؟ پس چه زن باشید و چه شوهر، هر دوی شما باید به این توافق برسید که مشکلی با خانواده همسر وجود دارد که باید حل شود تا بتوانید از ازدواجتان محافظت کنید. اگر خانواده زنتان در زندگی شما دخالت میکنند و این مسئله اعصاب شما را خورد کرده است، این هم به توجه فوری نیاز دارد.
دوست دارید بدانید چطور میتوانید با خانواده همسرتان کنار بیایید؟
• وفاداری را نمیتوان تقسیم کرد. وقتی با همسرتان ازدواج کردید، به او قول دادهاید که بالاترین اولویت زندگی را به او بدهید و وفاداری شما دقیقاً باید به همین باشد. اگر همسرتان با مادرشوهر خود مشکل دارد، این وظیفه شماست که پادرمیانی کرده و مشکل را حل کنید. اگر شوهری هم با مادر یا سایر اعضای خانواده همسرش مشکل دارد، باز هم این وظیفه زن است که جانب شوهرش را گرفته و مشکل را برطرف نماید.
• بین شما و خانواده همسرتان باید مرزهای درست و مشخصی ایجاد شود تا مشکلی ایجاد نشود. همراه با همسرتان درمورد این مرزبندیها مشورت کنید و نقش والدین همسر را در زندگی زناشوییتان مشخص کنید. همه موارد را جایی یادداشت کرده و به یک نتیجه مشخص برسید.
• والدین خودتان و همسرتان فقط چیزهایی را خواهند فهمید که خود شما به آنها میگویید. مرزها را طوری تعیین کنید که همسرتان بداند چه اطلاعاتی را میتواند با خانواده خودش و خانواده شما در میان بگذارد. اگر هر بار که عصبانی، خسته و ناراحت هستید و در زندگی زناشوییتان مشکل پیدا کردید، به خانه والدینتان میروید آنها فقط مشکلات را میشنوند و وقتی مشکلاتتان را حل میکنید آنها را نخواهند شنید. اگر در زندگیتان مشکل دارید، باید آن مشکل را به اتفاق همسرتان حل کنید، کاملاً خصوصی و محرمانه.
• مرزبندی زمانی تعیین کنید تا هر دوی شما بدانید چه مدت زمان را باید در خانه والدینتان سپری کنید و آنها چند وقت یکبار میتوانند پیش شما بیایند. گاهیاوقات زن و شوهرها به این دلیل دعوایشان میشود که والدین یکی از طرفین مدام در خانه آنها هستند و این باعث میشود هیچ زمانی را نتوانید تنها در کنار هم بگذرانید. یا گاهی هم زن مدام در خانه مادرش است و مسئولیتهای خانه خود را به گردن نمیگیرد و یا خانواده همسر مداوم تلفنی تماس میگیرند تا از جزئیات زندگی زناشویی شما باخبر شوند.
• مرزهایی برای تصمیمگیریها تعیین کنید تا هر دوی شما درک کنید که این خودتان هستید که باید تصمیمات را بگیرید بدون مشورت گرفتن و کمک خانوادهها. وقتی تصمیم را گرفتید نباید بگذارید چون یکی از والدین طرفین مخالفت کرده است، فکرتان را عوض کنید.
• درمورد مراقبت و تربیت بچهها مرز تعیین کنید تا استانداردها و قوانینی که در خانه شما مشخص شده است توسط خانوادههای طرفین برهم نخورد. اگر برای خودتان مرزی تعیین نکنید، مطمئناً مشکلاتی ایجاد خواهد شد. همچنین وقتی نتوانید والدین مداخلهگر را سر جای خود بنشانید، مشکلات حتی بیشتر هم میشوند.
• وقتی درمورد مرزبندیها تصمیم گرفتید، باید آنها را رعایت کنید. اگر یکی از طرفین این مرزها را بشکند، کل این فرایند برهم خورده و به والدین طرفین پیام دخالت کردن فرستاده میشود. علاوه بر این وقتی نتوانید یک توافق با همسرتان را رعایت کنید، اعتماد او را از دست خواهید داد. باید درک کنید که اگر اعتماد همسرتان را از بین ببرید، به قولوقرارهایتان در ابتدای ازدواج خیانت کردهاید.
• با والدینتان (یا والدین همسرتان که اعصابتان را خورد کردهاند) درمورد مرزبندیهایی که به اتفاق همسرتان مشخص کردهاید صحبت کنید. برای آنها مشخص کنید که این مرزبندیها را با هم تعیین کردهاید و مورد قبول هر دوی شماست. شاید باور نکنید اما خیلی از مادرشوهرها نمیدانند که دخالتهایشان چقدر باعث ناراحتی شما میشود به همین دلیل باید یاد بگیرید که چطور قاطع باشید و وقتی کاری انجام میدهند که باعث ناراحتی و سرخوردگی شما میشوند با روشهای قاطع و در عین حال محترمانه با آنها برخورد کنید.
• اگر مشخص است که در تعطیلاتی که باید در کنار خانوادههایتان بگذرانید، والدین شما و همسرتان با هم کنار نخواهند آمد، برای شما و همسرتان بهتر خواهد بود که هریک به طور جداگانه با خانواده خود صحبت کند. برای آنها توضیح دهید که بااینکه درک میکنید که ممکن است نتوانند دوستان خوبی برای هم شوند اما اگر بتوانند با هم کنار بیایند شما و همسرتان را بیاندازه خوشحال خواهند کرد.
• در موقعیتهای اجتماعی بهتر است که آنها دور از هم نگه دارید تا اینکه بخواهید مدام استرس کنار آمدن آنها را داشته باشید. اگر یک شام کوچک خانوادگی است، بهتر است هر خانواده را جداگانه دعوت کنید تا از روبرو شدن آنها جلوگیری کنید. اما به خاطر داشته باشید که همه آنها آدم بزرگ هستند، حتی اگر رفتارشان چیز دیگری را نشان دهد.
• هیچوقت سعی نکنید همسرتان را مجبور کنید که بین والدین خود و شما یکی را انتخاب کند. درک کنید که زن دیگری که در زندگی هر مردی هست مادر اوست. اگر دیدید که شوهرتان مدام میگوید "مادرم فلان کار را فلان طور انجام میدهد" به او بگویید که برود و با او زندگی کند.
• جنگهایتان را انتخاب کنید. گاهیاوقات باید قبول کنید که در بعضی موقعیتها مخالفت کنید، مودبانه به آنها بگویید که بااینکه از پیشنهادشان ممنونید اما شما و همسرتان هستید که تصمیم نهایی را میگیرید. دقت کنید که با ملاحظه و ادب رفتار کنید، احساسات و عصبانیتتان را کنترل کنید و قبل از به زبان آوردن هر جملهای آن را خوب در ذهنتان بررسی کنید.
آیا برای کنار آمدن با خانواده همسرتان مشکل دارید؟ اگر دوست دارید وضعیت خودتان را شرح دهید و از دیگران در قسمت نظرات راهنمایی بگیرید. یا اگر رابطه شما با والدین همسرتان بدون مشکل و خوشایند است تاجاییکه واقعاً آنها را دوست دارید و تحسینشان میکنید، چه توصیههایی میتوانید برای آنهایی که برای کنار آمدن با والدین همسرشان مشکل دارند مطرح کنید؟ منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستیم.
توجه: نظرات ارائه شده توسط کاربران صرفاً دیدگاه شخصی آنها بوده و سایت مردمان هیچگونه مسئولیتی در قبال این نظرات ندارد.
نظرات
با سلام. تو رو خدا اینقدر زنا رو به خانواده ی همسر بدبین نکنید . چون در جامعه ی ما که دختران هیچگونه مطالعه ای در رابطه با بر خورد با خانوادهی همسر و همسر ندارند و فقط از روی ظاهر و احساسات انتخاب می شوند و انتخاب می کنند بعدش خیلی حساس می شن و واقعا عقلشون به گوششونه. این که کسی خوب باشه وقتی عروس باشه خوبه و وقتی هم که مادر شوهر باشه خوبه. ما خواهرا و مادرم به زندگی عروسامون اصلا کار نداریم ولی بر عکس اونا خیلی به کار ما کار دارند و لجبازی می کنند. همیشه آخرای هفته و تعطیلات میان خونه ما و باید براشون اشپزی کنیم اصلا هم به خودشون کوچکترین زحمتی نمی دن. ولی من اگه بمونم تو یه شهر غریب به روی هیچکدومشون نمی بینم که برم خونشون. البته این دوتا برای زنداداشون هم اصلا خوار شوهرای خوبی نیستن و همیشه فکر می کنن حق با ایناست و حرف هم حرف ایناست. به جاش خانواده ی همسر خواهرم هم مثل اینا همیشه خودشون رو می بینن و پسر شون به عروسشون زور می گه و دختراشون هم به خانواده ی شوهرشون. خلاصه ما هم دومادمون و خانوادش خودخواهن هم دو تا عروسمون. اونا زود ازدواج کردن ما ازدواج نکردیم از خواسته هامون گذشتیم درس خوندیم حالا از دست حسادتاشون همیشه اذیت می شیم. البته یه زنداداشم دارم که فرشته است. همونطور که عروس خوبی هست خواهر شوهر خوبی هم برای زنداداشاشه. پس همه ی اینا بستگی داره که اون فرد با فرهنگ باشه و حقوق دیگران رو بدونه حالا چه حق شوهرشو چه حق زنشو. چه حق عروسشو و چه حق خانواده شوهرشو. امیدوارم هر کسی یکی نصیبش بشه لنگه ی خودش. اینطوری هر دوتاشون از پس هم بر میان . در ضمن بگم که همی این مزاحمت ها و دخالت ها اول از بیکاری و بعدش هم تربیت غلط خانواده سر چشمه می گیره. شما هم برای اون زنداداش فرشته ام دعا کنید.
اون سمت راستی که جنیفر لوپز نیم رخش قشنگه من که خیلی دوسش میدارم فکر کنم بینیشو عمل نکرده تا حالا
پاسخ ها
۰۸:۳۰ - ۹۱/۰۱/۱۰
monster in law......esme filmeshe
من با خانواده شوهرم مشکلی ندارم ولی گویا آنها با من مشکل دارند!!! خیلی تو مسائل خصوصی ما دخالت می کنند و همسرم هم هیچ عکس العملی نشون نمیده... آنها شهرستان زندگی میکنند... وقتی ما میریم اونجا فقط کافیه بدونن که مثلا داریم میریم خرید.. اینقدر سوال می کنند که چی خریدید و چند خریدید که آدم رو پشیمون می کنند!!! من باید چکار کنم؟؟؟
پاسخ ها
۰۳:۳۶ - ۹۰/۱۲/۰۶
هیچی عزیزم بگو چی خریدی و چند خریدی!!! به همین سادگی...چرا اعصاب خودتو خرد میکنی؟؟؟اینم شد مشکل که غصه میخوری؟؟؟فوقش اون چیزایی که نمیخوای کسی بفهمه که خریدی رو نشون نده...خودتو اسیر مسائل پیش پا افتاده نکن : )
۱۲:۰۴ - ۹۰/۱۲/۰۹
ستاره جان احتمالا توی اصفهان زندگی نمیکنید؟آخه توی اصفهان عادت و رسمشونه که بپرسن چی خریدی از کجا و چند خریدی
۱۱:۵۰ - ۹۰/۱۲/۱۳
منظورش این بود اصفهانیها خیلی فضولند!مودبانه گفت(غیرمستقیم گفت) هرچند به نظرمن ربطی به شهرشم نداره الان تقریبا همه همین سوال ها رو میپرسن
۰۵:۳۳ - ۹۰/۱۲/۱۵
من به عنوان یک اصفهانی لازممیدونم در جواب هموطنای کم لطفی که گفتند اصفهانیها فضولند این نکته را ذکر کنم که در شهر من مردم یک محله از مشکلات و دغدغه های هم دیگه خبر دارند چه برسه به یک خونواده نمی دونم حالا شما اسمشا بزار فضولی !!!!!!!!!!!!!!!!
۰۶:۳۹ - ۹۰/۱۲/۱۵
اسمش کنجکاویه!من با اینکه خودم اصفهانی هستم باید بگم اصلا هیشکی از این اخلاق خوشش نمیاد!در ضمن لازم نیست آدم دغدغه های همه رو در این حد بدونه به خصوص وقتی کمکی از دستش بر نمیاد.اینم بگم مراجعه شود به سوره حجرات که چه نوع کنجکاوی هایی درسته.هرچند ما اصفهانیها هممون این کارو میکنیم و عادتمون شده.
۰۶:۴۶ - ۹۰/۱۲/۱۵
شماها که هرکدوم مشکل رو زیادتر میکنید!اون بابایی که گفت رسم اصفهانیهاست میخواست دعوا رو بخوابونه که واسه ستاره عادی باشه.حالا شما اومدی حرف میزنی که ما از دغدغه.... . در ضمن اصفهانیها فضولند.این رو همه میدونن!!!سعی نکن سفسطه کنی!
۰۶:۵۰ - ۹۰/۱۲/۱۵
آهان یعنی توی خونواده ی شما اصفهانی ها خواهراتون و مادراتون همه چیزاشونو به خونواده شوهر میگن.آخی چه مردمان خوبی داره اصفهان!!خوب انشاا... که وقتی زن گرفتی میفهمی کی به دغدغه های کی کار داره!
من فعلا مجردم و تجربه ای در این زمینه ندارم...ولی فکر میکنم خانواده ی همسر با خانواده ی خود آدم هیچ فرقی نداره...اگه ازدواج درست انجام بشه و هر دو خانواده هم فرهنگ باشن و از یک طبقه.فکر میکنم این اختلافات بسیار کم بشه.چون بالاخره اختلاف سلیقه و نظر همیشه هست...ولی وقتی آدمها از نظر فرهنگی و خانوادگی بسیار شبیه به هم باشن مشکل خیلی حادی به وجود نمیاد...
پاسخ ها
۱۰:۵۳ - ۹۰/۱۲/۱۳
سلام سارا جان منم با نظر ت موافقم چون خود مم مجردم توی ازدواج باید تمام جوانب رو در نظر گرفت تنها شناخت طرف مقابل کافی نیست باید فرهنگ و منش خانواده هارم در نظر گرفت.
۱۱:۰۷ - ۹۰/۱۲/۱۴
درود بر شما آقا یونس...امیدوارم که در امر ازدواج واقعا خوشبخت و موفق بشید : )
بنظر من با دعوا جنگ جدل که هیچی حل نمیشه ووباید تا میتونید هندوانه زیر بغلشون بذارید
پاسخ ها
۱۲:۱۹ - ۹۰/۱۲/۰۷
واسه همینه که میگن : از ان نترس که هایوهوی دارد. از ان بترس که سر به زیر دارد.
چرا عاقل کند کاری که باز آید پشیمانی زن گرفتن اشتباه محضه
پاسخ ها
۱۱:۴۴ - ۹۰/۱۲/۱۳
نگاه همه به تو همچون نگاه "عاقل اندر سفیه "شده است.چیزی بگو.رمزی بگشا تا شاید نگاه ها برگردد
۱۲:۲۸ - ۹۰/۱۲/۲۲
آقای عاقل شما زن نگیر هرگز.به خواهراتم بگو شوهر نکنن که اگر شوهر بکنن پسر مردم عاقل نبوده.
سلام. شما رو بخدا بزارید اینجا با صلح و دوستى نظر بدیم و باهم دعوا نکنیم. آفا مجید اصلأ هرکارى اگه عاقلانه نباشه پشیمونى به همراه میاره. اگه ازدواج هم به موقع و عاقلانه نباشه پشیمونى پشت بندشه. پس "زن" گرفتن اشتباست اما "دختر" خوب و با فهم و مهربون بزرگترین نعمته که باید عاقلانه و با عشق انتخاب بشه که خدا قسمت همه پسرهاى خوب و با فهم کنه(خودمم هم) پس خوبه و اشتباه نیست. یه توصیه هم به دخترخانمهاى با قابلیت شیرین بیان درمورد رفتار با خانواده همسر دارم، اینه که زبون ریختن شما خیلى خیلى در روابطتون تأثیر داره و معجزه میکنه.همون قضیه هندونس. از طرف خود مادر شوهر تو فامیل به بهترین عروس معرفى میشد.پس بعداز بدست آوردن دل همسر در پى تصاحب قلب خانواده همسرهم باشین. بنابراین از امروز تمرین کنید که فردا واسه تمرین دیره آخه قراره واستون خواستگار بیاد ایشاالله.
چکاردارین بذارین گیرشوبده فقط شنونده باشیدچون ازقدیم عروس ومادرشوهرجان همیشه یه سری مشکلات بینشون بوده البته اگه تلاشتونوبرای ایجادرابطه صمیمی کردید!!!
من که به مادر شوهرم خیلی مشکل دارم اون خیلی پر توقع هست .تو تمتم مسائل خصوصی ما دخالت میکنه حتی موقعی که منو همسرم داریم حرف خصوصی میزنیم بهمون گیر میده چی گفتین همش دوست داره براش کار انجام بدی زخم زبون میزنه...البته ما 3 تا عروسیم اونام این مشکلو دارن اما با این که همسر من فرزند وسط هست اما خانوتده همسرم به اون بیشتر وابسته هستن.ما نامزد هستیم و وقتی که همسرم میاد خونه ما مادرشوهرم گریه میکنه به کارای من حسودی میکنه.دیگه از دست کاراش دارم دیوونه میشم.منو همسرم خیلی همدیگرو دوست داریم هر 2تامون تحصیل کرده ایم و تمام مشکلاتمون بخاطر خانواده اونه اون همیشه به من میگه که باید با اونا کنار بیام و طرف اونا رو میگیره جون وابسنگی زیادی به مامانش داره انگار از اونا میترسه اگه کسی تجربه ای در این زمینه داره کمکی کنه ممنون میشم من زندگیمو دوست دارم و میخوام نگه اش دارم بجای اینکه کنار بکشم
من هیچوقت نتونستم مادر شوهرم را دوست داشته باشم نه به خاطر روابط عروس ومادر شوهر بلکه به خاطر اخلاق خودش به عنوان یک انسان ولی احترامشو نگه میداشتم چون شوهرم مادرشو خیلی دوست داره تا اینکه شوهرم با خانواده ی من قطع رابطه کرد سر مسایل خیلی جزیی مثل این مورد که اونها توی مهمونیهاشون راجع به مسایل مورد علاقه من حرف نمیزنن در صورتی که مشکل من خیلی بزرگتر بود من توی مهمونیهای اونها اصلا از لهجه اونا چیزی سر در نمیاوردم ولی اعتراضی نمیکردم ولی من هم مقابله به مثل کردم وبا فامیل اون قطع رابطه کردم و از این بابت هم خیلی خوشحالم در صورتی که خودم پیشقدم نشدم "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد " والان هم اعصابم راحتتره بنظر من اگر ارتباط با کسی باعث ازار ادم میشه بهتره اون ارتباط قطع بشه واگر امکانش نیست خیلی کم بشه در ضمن این را هم بگویم شوهرم خرج مادرش را میدهد وگرانترین چیزها را برای مادرش میخرد یا حتی گاهی یک هفته میرود پیش مادرش وهر چقدر خواسته به مادرش رسیده من مخالفتی نکردم فقط دوست ندارم مادرش راببینم
من هم کسی هستم که از این قافله عقب نماندم اما مشکل من باپدر شوهرم است به خاطر وابستگی زیادی که به همسرم دارد دائم می خواهد در زندگی مان رخنه کند حتی مالو انوال همسرم هم در دست گرفته نمی دانم چه کنم قبل از ازدواجمون همسرم گفت مشکلی در این باره نیست اما حالا به این نتیجه رسیدم که ای کاش همون اول سفت وسخت پای همه چیز وای می ایستادم به همه شما یی که می خواهید تازه ازدواج کنید پیشنهاد می کنم که همون اول قاطعانه روی حرف وخواسته هایتان بایستید و از هیچ چیز نترسید . چون بعد از ازدواج باید به خاطر زندگی تان از خیلی چیزها بگذرید یا اینکه ..............؟
سلام به دوستان من از یکسال قبل ازدواج همسرم را مجاب کردم که: هر مساله ای در خانه ما بود به خانواده 2 طرف گفته نشه مادر من دخالت محبت آمیز دارده: یعنی با لبخند دایم نظر میده و تا به حرفش گوش ندیم ، دست بر دار نیست برای همین از قبل ازدواج یاد گرفتم کلا به دیگران اطلاعات دقیقی از زندگی ام ندم و وقتی در حال نظر دادن هستند با شوخی حرف رو می پیچونم و موضوع عوض میشه چاره ای نیست ، آدم در زندگی مشترک به اندازه کافی مسایل برای فکر کردن داره که دیگه نمیخواد این دخالت ها هم اضافه بشه ولی وقتی دیگه کار به دخالت های عجیب و اظهار نظر جدی میرسه ، خیلی جدی جلوی همه رو میگیرم و چون معمولا من رو آدم شادی میبینند ، در مقابل عصبانیت من کوتاه میان میتونم بگم این رو در مقابل تمام فامیل هر دو طرف امتحان کردم و خوب جواب داد فقط بگم با این روش ها زندگی ام رو چند بار نجات دادم
سلام به نسرین عزیز دوست من به نظر من این روش رو ادامه نده الان اول زندگی هستی ، فردا با کلی مشغله و بچه داری و..... زندگی به جایی میرسه که باید آتش عشق رو در زندگیت دوباره روشن کنی این نظر منه با تجربیاتم میگم چون از نزدیک شاهد اینطور زندگی بوده ام حتی مصنوعی و الکی دیگران رو دوست داشته باش چون در بلند مدت بالاخره یه احساس محبت بینتون پیش میاد جلوی شوهرت با خانواده اش خیلی با محبت رفتار کن و دایم از فرهنگشون تعریف کن حتی اگه دوست نداری رفت و آمدهات رو به کمترین حد ممکن برسون ولی وقتی دیدیشون براشون ضعف کن همسرت هم شاید احساس میکنه در خانواده شما پذیرفته نیست شاید از مساله ای احساس کمبود میکنه برای همسرت هم برنامه ای بچین که خیلی کم خانواده تو رو ببینه بالاخره دوری دوستی میاره . اینو با اطمینان میگم. و سعی کن برای خودت و همسرت برنامه ریزی کنی که بیشتر به تعطیلات 2 نفره برید و روابطون را با خانواده ها تون خیلی کم کنید بعد 1 سال میبینی عشق بیشتری تو زندگیت اومده و خودت دلت براشون تنگ میشه
sh عزیز الان هم دیر نشده به 10 سال آینده فکر کن ، ببین ادامه این روند زندگیت را اون موقع به کجا میرسونه شاید الان تحمل کنی از روش شهرزاد قصه گو استفاده کن: برای همسرت کم کم کلی داستان از شنیدهات تعریف کن که اشاره به جریان خودت دارند و زندگیشون بی محبت شد
سلام به mm عزیز من این روش رو به دوستان در این مواقع توصیه میکنم مثل یه گربه ملوس رو مبلی باش (منظورم البته با دید خوب و مثبت : مرفه بیدرد رفتار کن) یعنی سطح خودت و کلاس خانواده رو بالا نشون بده اگه خودت رو هم پیاله مردم کنی اجازه هر کاری رو به خودشون میدن البته منظورم غرور بیش از حد و بی احترامی نیست بلکه یک عزت نفس بالاست که همه با دیدن هیبت طرف اجازه جسارت به خودشون نمیدن و نکته مهم در کارهای خانه مادرشوهرت دخالت نکن حتی شستن ظرف ها این وظیفه ماشین ظرف شویی است و......
من فکر کنم نویسنده این متن زن بوده و دق ودلیش را سر خانواده شوهرش میخواسته خالی کنه. الان اتفاقا قضیه برعکس شده. الان بیشتر مادر زن تو زندگیها دخالت میکنه. الان دیگه مثل گذشته نیست. الان این مردها هستند که بیشتر با خانواده زن مشکل دارند. همین جوری دخترهای امروزی ... هستند حالا شما اومدید کار یادشون میدهید! یعنی چی نوشتید: به شوهرتان بگین برو با مارت زندگی کن؟!!!
سلام به همگی . بحث عروس و مادرشوهر از قدیم داغ بوده و هیچ وقت با هم مناسبتی نداشتن و ابشون توی یک جوی نمیرفته . من ولی با این عقیده مخالف صد در صد بودم و همیشه نظرم این بود اگر روزی ازدواج کنم طوری با مادر شوهرم رفتار میکنم که این مبحث قدیمی عوض بشه اما از انجاییکه مادرشوهر همیشه مادرشوهر بوده نشد و من در این امر خطیر شکست بدی خوردم طوریکه ازدواج کردم و الان دوران عقدمان را سپری میکنیم و روزی هزار بار از دست دخالتهای مادرشوهرم ارزوی مرگ میکنم . با اینکه هیچ بی احترامی بهش نکردم و هیچ رفتار بدی باهاش نداشتم ولی هیچ وقت نتونسته با من خوب رفتار کنه و همیشه نیش و کنایه میزنه و وای بر ان روزی که پسرش که شوهر من میشه بخواد برای من چیزی بخره یا منو جایی ببره اون وقته که اسمون و به زمین میدوزه که این کار انجام نشه یا اول برای مادرشوهرم انجام بشه بعد برای من . شوهرم هم از انجاییکه بی نهایت از مامانش میترسه و بچه ننه است نمیتونه بهش چیزی بگه و من این وسط مانده ام معلق بین زمین و اسمان . فقط دعا میکنم که خیر نبینه و تقاص کارش و پس بده
پاسخ ها
۱۰:۲۶ - ۹۰/۱۲/۰۷
با سلام خدمت گمنام خانم: به نظر بنده این عقیده شما در مورد مادر شوهر اشتباهه...مادر شوهر اسمش روشه اصلا نمیتونه خوب باشه این درست...ببین تو همیشه با انجام کارهای نیک و کمک و محبت به اطرافیان خودت میتونی همیشه یه حس خوب داشته باشی......فقط فراموش نکن که بد کسیه که به دیگران بگه بد
من نمیدونم این بانو خانم کیه .. ادم بسیار مغروری هستی...ولی هرگز فراموش نکن که در حدیثی اومده:هر کس به اندازه دانه ای گندم غرور داشته باشه بوی بهشت به مشامش نخواهد رسید...متنفرم از ادمای مغرور...... متنفرررررم
پاسخ ها
۱۲:۲۲ - ۹۰/۱۲/۰۸
شما متنفر باش!جملات خودتونم بخونید:.فقط فراموش نکن که بد کسیه که به دیگران بگه بد در ضمن از نظرات آقایون مشخصه که همشون جانب مادراشون رو میگیرند.با نظر مجید موافقم.شما آقایون اصلا نباید زن بگیرید وقتی میخواهید دختر مردم رو بیارید که علاوه بر خودتون،مادرتون رو هم تحمل کنه. اون مومن ها هم که به ظاهر مومن هستند و ادعاشون شده که "در حدیثی اومده:هر کس به اندازه دانه ای گندم غرور داشته باشه بوی بهشت به مشامش نخواهد رسید" باید بدونن خدا ظلم مادرشوهر ها رو به خودشون برمیگردونه!و اینم باید بدونن که چه ظالم چه مظلوم هر دو گناهکارند.پس عروس خانم ها باید جوری با مادرشوهرهاشون رفتار کنند که جرات نکنند بهشون ظلم کنند. ادمین جان اگه باز نظرات منو نزنی دیگه نظر نمیدم.سانسور نکن لطفا.
پناه بر خدا...دلم گرفت : (
شر با شر خاموش نمی شود چنان که آتش با آتش بلکه شر را خیر فرو می نشاند و آتش را آب
بلوغ قبل از ازدواج با عث می شه بتونی همسرتو مستقل نگه داری و همچنین زندگیتو بدون دخالت بکنی هر چه فردیت یک مرد رشدش زیاد باشه در این مورد عالی ترین خواهد بود ... این صفحه کلیپهایی در این مورد داره که می تونید استفاده کنید به من خیلی کمک کردند http://download.pconline.ir/Search/?q=%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%20%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C&cat=0
عزیزم از من میشنو پارو دلت بزار ....من خودم یه سال با یه نفر با همین شرایط نامزد بودم....این ماجرا حل نمیشه....بیشتر از این خودتو عذاب نده...مهمترن مساله تو ازدواج خانواده همسره نه فقط مادر شوهر ...همه.....خانواده رو به هیچ قیمتی نادیده نگیر....
منم ازدواج کردم،خانواده شوهرمم واقعا رفتار بدی با من دارن تا جایی که یکبار از دستشون خودکشی کردم که نا موفق بودخدا رو شکر،همیشه بهشون احترام میذارم تا جایی که حتی برای روز مادر و ... برای خانواده خودم ارزون ترین هدایا رو میگیرم و برای خانواده شوهرم گرون ترینها،حتی زمانی که مادر شوهرم تصادف کرده بودند با اینکه حامله بودم من جمشون کردم و پوشکشونم عوض میکردم اما ایشون و خانواده اشون هیچ وقت حتی یک تشکر خشکو خالی هم نکردن،تازگیها هم که جاری دار شدم واقعا دارن بینمون فرق میذارن،ولی من فقط به خاطر احترامو علاقه ای که به شوهرم دارم کوتاه میام چون مطمئنا برخورد با این مسائل باعث میشه زندگی به کام منو شوهرم تلخ بشه،خدا خودش جای حق نشسته و این دنیا نشد اون دنیا تقاصمو میگیره.
من نمیدونم این مادر شوهرها چی از جون عروساشون میخوان...خب نرید خواستگاری دختر مردم که انقدر جیگرشو خون نکنید!!! والا به خدا...دیدم که میگم...اصلا خوششون میاد گیر بدن...فکر میکنن فقط یه پسر تو دنیا وجود داشته اونم پسر خودشون بوده بعد عروسشون اومده برده واسه خودش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! همش تقصیر بعضی پسراست که زیادی لوس و بچه ننه هستن...بسه دیگه ...لوس بازی هم حدی داره...نتیجه اخلاقی: پسرها تا زمانی که لوس هستند و مامانی نباید ازدواج کنن : ) بشینید تو خونه کنار مادرتون اعصاب دختر مردم رو داغون نکنید...ولی خدایی چقدر زشته که مرد لوس باشه...کلی خندیدم...ها ها ها...
پاسخ ها
۱۲:۰۷ - ۹۰/۱۲/۰۹
بچه ها شوهر من که اینقدر پر رو هست که میگه خودتم یه روز مادرشوهر میشی.دوست داری عروست باهات این کارو بکنه؟؟!منم بهش گفتم اگه مثل مامان تو باش رفتار کنم حقمه که پسرمو ازم بگیره!(جالبه بدونید من حتی یکی از کارای مادر و خانواده اش رو جبران نکردم.وهمیشه باهاشون با خوشرویی و احترام رفتار کردم!)
۰۷:۴۱ - ۹۰/۱۲/۲۱
آخه عزیزم این چه سوالیه؟!مادر شوهر ها و در کل خانواده شوهر+فامیلاشون مشکلات روحی دارن!میخوان برن این ور اون ور پز بدن که ما پسرمون رو زن دادیم.تازه کلیاشون عروس میارن که دق و دلیشون رو خالی کنند!فکرکردی واسه رضای خدا میان خواستگاری؟؟؟!هرچند که دخترهای خیابونی حال همین مادرشوهرهارو خوب میگیرن!
گاهی باید جنگید گاهی تسلیم شد بیشتر گذشت و نادیده گرفتن و خوشبین بودن گاهی نانجیب شدن .... تا ازت یکم حساب ببرن و همچنین رفت امد کم توام با احترام. کلا به خاطر شوهرم و به خاطر ارامشم سعی می کنم بهشون خوشبین باشم اینها استراتژی های منن
اقای احمدی من از اول و قبل از ازدواجم عقیده ام این نبوده و اگه پیامم و مرور کنی میبینی که نوشتم اتفاقا حس بدی نسبت به این قضیه نداشتم و نمیخواستم کارم به اینجا برسه ولی واقعا با مادرشوهر نمیشه کنار اومد هر کاری کنی باز کار خودش و میکنه و گریز میزنه و اب زیر کاه بودنش و ثابت میکنه حتی اگه عرصه رو باز ببینه به خودش اجازه میده در خصوصی ترین مسائل زناشویی عروسش هم دخالت کنه . من که واقعا به تنگ اومدم . تنها کاری که از دستم بر میومده این بوده که رفت و امد م و باهاش کمتر کنم ولی بازم از گزندش در امان نیستم . فکر کرده صاحب و مالک تمام عیار پسرشه و اگه پسر یا عروسش میخوان اب بخورن باید از اون اجازه بگیرن . امیدوارم بلاهایی که سر من در میاره سر دخترش در بیاد .
پاسخ ها
۰۶:۳۶ - ۹۰/۱۲/۰۸
من معذرت میخوام گمنام خانم از اینکه ناراحتتون کردم ..میدونین چیه من هنوز ازدواج نکردم (22 year)و درست هنوز نمیتونم درک کنم دارین چی میگین شما...تمام عالم و ادم از دست مادر شوهر مینالن دیگه شک ندارم که مادر شوهرا وحشتناکند.یعنی زنا اولین پسرشون رو که داماد میکنن دیگه وحشتناک میشن.یعنی مادر من هم این برخورد رومیکنه.....نمیدونم...به هر حال بخشش نمیدونستم اینقد مهربونین
۰۶:۵۵ - ۹۰/۱۲/۰۸
اخه دخترش طفلکی چی گناهی کرده
مردایرونی یه زن داره وچندتادوست دخترویه مادروالبته مادرشوبه همشون ترجیح میده!!!!!!!
پاسخ ها
۱۱:۵۲ - ۹۰/۱۲/۰۹
کاملا درسته عزیزم!
۱۲:۴۹ - ۹۰/۱۲/۰۹
بازم پناه بر خدا : )
۰۸:۲۷ - ۹۱/۰۱/۱۰
من که نه زن دارم نه دوست دختر ولی خداییش مامانم یه دونست.
سلام به شما گمنام عزیز من یک مسیر رو به شما پیشنهاد میدم: 1. همه ما قربانی قربانیان هستیم .یعنی مادر شوهرت به احتمال زیاد تجارب بدی در زندگیش داشته.( با این دید بهش نگاه کن.) 2. مادر شوهرت رو یک کودک 3 ساله ببین که مورد آزار قرار گرفته و الان بی پناهه. اون کودک رو در آغوش بگیر و بگو که در کنار تو امن است. هر وقت به او نگاه میکنی فقط کودک 3 را ببین نه زنی میانسال . 3. وقتی از تو انتقاد میشود فقط لبخند بزن. چیزی توضیح نده و توجیه نکن. بحث نکن. موضوع را با لبخند عوض کن. 4. با شوهرت در مورد مادرش صحبت نکن.چون سالها طول میکشه یک مرد بپذیره که دوران کودکی تمام شده . 5. سعی کن برای همسرت کمی مادری کنی. 6. در کنار مادر شوهرت نقش مادری برای همسرت بازی نکن و یک دختر مهربان و بی آزار و کمی سوسول باش. چون مهره قدرت در مجالس بدست مادرشوهر است. و تو نقش یک پرنس رو داشته باش نه یک همه فن حریف. 7. دوران نامزدی رو طولانی کن . اگر همسرت تلاش تو رو برای بهبود روابط نادیده گرفت ، خوب واقعت رو بپذیر که تو کوتاهی نکردی و سریع طلاق بگیر که ضربه نخوری.
نرجس عزیزم . چرا با خودت اینطوری میکنی .یکبار برای همیشه نقش قربانی رو کنار بگذار . با دید مثبت نگاه کن شاید آمدن جاری در زندگیت باعث خیر باشه .. و به تو فرصتی بده که به زندگیت سرو سامانی بدی .تو در شرایط ناراحت کننده ای زندگی میکنی. 1. این رو بپذیر .یا باید طلاق میگرفتی یا ادامه میدادی . که راه دوم را انتخاب کردی. 2. به خودت باور داشته باش و قبول کن فرزند محبوب کاینات هستی و شایسته محبت و احترام. 3. از هر مکانی که شایستگی تو رو نداره و احترام لازم رو نمیبینی با سکوت و آرامش دوری کن. 4. خودت رو درگیر مردم و رفتارشون و حرفهاشون نکن . چون لیاقت تو در زندگی خیلی بیشتر از اینهاست. 5. برای ادامه زندگیت برنامه ریزی کن و کار و سرگرمی های جدیدی رو امتحان کن. 6. برنامه ای بلند مدت و البته پیگیر برای یک کار جدی رو داشته باش .7. به زیبایی و سلامتی ات اهمیت بده . شاد باش و به دنبال شادی باش . 8 . قبول کن همسرت تمام مسایل فکری احساسی تو رو درک نمیکنه (او با دریچه چشم خودش دنیا رو میبینه .پس زیاد سخت نگیر). 9. گور بابای دنیا . شاد باش و حال زندگی رو ببر . تا شادی تو به دیگران هم برسه.
توصیه ای مادرانه به مردان جوان امروز: اگر میخواهید خوش بختی ناب رو در زندگیتون تجربه کنید ........ طوری زندگی کنید که هیچ وقت ، حتی یک قطره اشک در چشم همسرتون نبینید.
پاسخ ها
۱۱:۳۴ - ۹۰/۱۲/۱۱
بانو جان به مردان توصیه نکن!چون اونقدر عقده ای شدند که حتی به نظرات خوب هم منفی میدن!و حاضر نیستن حرف گوش کنند.البته نیازی نیست.دم همه ی خانم هایی که شوهراشون زن ذلیلند گرم!
۰۲:۵۵ - ۹۰/۱۲/۱۱
فعلا که نظرات عقده ای رو اکثرا شما می ذارین. چه اینجا چه سایر مقاله های مردمان. انتظار هم دارین که منفی نگیره! واقعا در اینکه دست پیش رو بگیرین که پس نیوفتین استادین.
۱۱:۳۸ - ۹۰/۱۲/۱۳
چه اصراریه که این قدر لجتون در اومده!بابا الان دنیا داره عوض میشه.الان دیگه داره میگذره اون زمانی که مادرشوهر ها بتونن جیک بزنن.چه برسه به بقیه!به قول این دوستمون بیشتر مردها زن ذلیل شدند! منم میگم:دم همه خانم هایی که شوهراشون زن ذلیلند گرم!!!
آفرین به این بانو که این قدر فهیم و با کمالات هستند.به بقیه خانم ها توصیه میکنم از تجارب ایشون استفاده کنید.صد در صد جواب میده.تلاشتون رو بکنید.
آقایونی که نظرات خانم ها رو میخونید و منفی میدید ،نشون میدید که دچار نوعی بیماری روحی هستید.خواهشا پیش از درمان ازدواج نکنید.در ضمن مادر و خواهر خودتون رو جای همسرتون بذارید ببینید چه رفتاری میکردند اگه به جای همسرتون بودند.زیاد هم ناراحت نشید چون خانم هایی که اینجا اومدن بحث میکنند زندگیشون رو دوست دارند و میخوان ادامه بدند.وگرنه که طلاق میگرفتند.این رو مطمئن باشید که اگه زنی نخواد زندگی کنه نمیکنه!نمیتونید مجبورش کنید.حالا که در موردش بحث میکنه علاقه به زندگیش داره!وگرنه خیلی راحت پشت پا میزنه به تعهداتش حتی طوری که هیچ مردی نفهمه! پس به جای اینکه فقط از دیدگاه خودتون نگاه کنید و موضئع رو بسنجید از دیدگاه یک خانم ببینید.دختری که با یک دنیا آرزو وارد خونه ی شما میشه قرار نیست با کل خانواده شما کل کل کنه چون شانش بالاتره!
پاسخ ها
۰۳:۱۴ - ۹۰/۱۲/۱۰
آقایون اگه دچار بیماری روحی هم باشند تازه میشن مثل شما. البته این به نفع شما ها است. چون اینطوری شاید بتونند تحملتون کنند. کلا مطمئن باشید پسری که بیماری روحی نداشته باشه حاضر نیست با دخترهای این دوره و زمونه ازدواج کنه. مردمان واقعا ازت نا امید شدم. نظرات توهین آمیز خانمها رو تایید می کنی ولی جوابهای ما رو رد می کنی! چیزی که عوض داره گله نداره. وقتی اونها به خودشون اجازه میدن به ما توهین کنند. باید همچین جوابهایی هم بگیرند. این دفعه اگه نظرم رو سانسور کنی عمرا دیگه به این سایت سر بزنم.
۰۴:۰۹ - ۹۰/۱۲/۱۰
وقتی میگه بیمارید درست میگه.ببین این بحث راجع به اینه که چطور با خانواده ی همسر کنار بیایم.اونوقت شما به جای اینکه نظرتو راجع به موضوع بگی داری در مورد نظرات خانم ها بحث میکنی.هرکی نظر خودشو داره.در ضمن به قول مجید ازدواج نکنید.مگه پسرها عاقل تر از دخترها نیستند؟؟؟بلللللللللللللللللللله
۰۴:۲۴ - ۹۰/۱۲/۱۳
ظاهرا تعداد بیمارها رو به افزایشه!به پناهگاه بروید!!
نترس بانو ...مردای این دوره زمونه دلشون ازسنگه....چرا هیچ کس اشک چشمای مارو نمیبینه که برای به جاموندن زندگیمون از همه چیزمون میگذریم از شادیامون از دوستامون از....اونوقت این ماییم که با وجود این حرفا باز هم میگذریم....
چرا ما با این دید به موضوع نگاه نمیکنیم که شاید اونا هم حق داشته باشند(چه خانواده مرد و چه خانواده خانم)آخه هر چه باشه حداقل 20 و حداکثر 30 سال یا بیشتر با اونا زندگی کردن و حالا اگه یه حرفی میزنن که حتما نباید اونو گذاشت رو حسابه دخالت بعدم چرا ما عادت کرده ایم به پرو پایه هم بپیچیم خب هر نظر خودشو بده دیگه گیر دادن نداره
بانو جان .. واقعا لذت بردم از تمامی حرفایی که زدی.واقعا عالی حرف میزنی.مرسی
شما خانمها خودتون با خودتون مشکل دارید بعد می اندازید گردن آقایون! به ما چه که نمی تونید همدیگرو تحمل کنید و فکر می کنید جای همدیگرو تنگ می کنید. این هم از اخلاقهای بدتونه. همین کسایی که الان از مادرشوهر می نالند فردا اگه مادر شوهر بشند بازهم با عروسشون مشکل دارند. چرا دامادها با پدر زنشون مشکل ندارند؟ حتی اینقدری که شما با مادر شوهرتون مشکل دارین با مادرزنشون هم مشکل ندارند. بسه دیگه تقصیر رو گردن آقایون انداختند. یکم بزرگ بشید تورو خدا. 60 سالتون هم بشه مثل بچه ها تقصیر رو می اندازین گردن این و اون.
پاسخ ها
۰۶:۵۴ - ۹۰/۱۲/۱۰
آقا سیامک واسه اینکه خانواده ی دختر مثل خانواده ی پسر فضول نیستن کار به زندگی دامادشون ندارن...چون نمیخوان زندگی دخترشون زهرمار بشه...باور ندارید؟پرس و جو کنید متوجه میشید...چون فکر میکنن آسمون باز شده پسرشون از اون بالا افتاده پایین پس به خودشون اجازه میدن دخالت کنن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
۱۰:۴۳ - ۹۰/۱۲/۱۰
اگه اینطوری که تو میگی هم باشه باز هیچ ارتباطی به ما نداره. گفتم که مشکل از خودتونه. خود شما ها که الان از مادر شوهرتون گله دارید اگر روزی پسرتون ازدواج کنه فکر می کنید به قول خودت پسرتون از آسمون افتاده پایین و عروستون اونو دزدیده. حتما بازهم مقصر ماییم نه؟ حالا یکم علامت تعجب بذار تا اعصابت راحت شه. ضمنا مادر زنها هم فکر می کنند دخترشون از آسمون افتاده منتهی ما مردها عین خیالمون نیست وگرنه مثل شما ها همش با مادرزنمون درگیر بودیم. هر کدومتون اگه خودش رو درست کنه همه این مشکلات حل میشه. این وسط فقط ما مردهای بیچاره باید دعواهای الکی شما ها رو تحمل کنیم. آخرش هم مثل همیشه همه تقصیرها رو می اندازین گردن ما.
۱۰:۲۶ - ۹۰/۱۲/۱۱
آقا سیامک گرامی...من فعلا مادر شوهر ندارم...و میدونم وقتی داشته باشم خیلی هم دوستش دارم...با کسی هم مشکل ندارم...ولی این چیزایی که گفتم واقعیت داره...هستن خانواده هایی که عروس و دامادشون رو واقعا مثل بچه ی خودشون دوست دارن...ولی تعدادشون کمه متاسفانه...البته این مسئله یه مشکل ریشه ای هست و کسی مقصر نیست...همه مربوط میشه به زمان پدربزرگ و مادربزرگ های ما!!!!!!! باور کنید...اونموقع که زنها ضعیفه بودن!!! ریشه ی تاریخی داره : )
۱۱:۲۷ - ۹۰/۱۲/۱۱
آقا سیامک این طوری هم که شما میگید نیست.بستگی به دیدگاه اطرافیان داره.یکی از دوستای متاهل من هم با برادر زنش مشکل داره هم با باجناقاش!اصلا نمیتونند همو یکجا تحمل کنند.توی این مورد من با خانم ها موافقم مادرشوهر سنی ازش گذشته.به جای اینکه دخالت کنه بهتره هم پسرشو هم عروسش رو درک کنه.اینم که سوگلی خانم میگه درسته.مادر من اصلا کاری به دومادمون نداره.عزت و احترامش میذاره که زندگی دخترش تلخ نشه.اما خانواده ی شوهرخواهرم اصلا رعایت نمیکنند.
۰۲:۲۶ - ۹۰/۱۲/۱۱
بهنام خان مثل اینکه اصلا نگرفتی چی گفتم. مگه من گفتم این اختلافها و دخالتهای خانواده عروس یا داماد خوبه؟! خوب معلومه که نباید دخالت کنند. چیزی که من گفتم اینه که چرا تقصیر رو می اندازند گردن ما مردها. مشکل عموما از محبتهای بی ربط مادرانه و انحصار طلبیها و حسادتهای زنانه است. ما این وسط هم باید به خاطر این اختلافها از دست مادر و همسر و خواهر و .. عذاب بکشیم هم اینکه آخرش همه تقصیرها میوفته گردن ما. اینی هم که شما میگین بستگی به آدمها داره ممکنه یه دفعه خانواده عروس موش بدونه یه موقع خانواده داماد یه موقع هم هردو ولی چیزی که مسلمه اینه که در اکثر موارد (نه همه موارد) این اختلافها بین زنان خانواده ها (عروس، مادرشوهر، مادرزن، خواهر شوهر، خواهرزن و ...) بروز می کنه. البته مسلما مواردی مثل موردی که شما گفتین هم هست ولی تعدادش به مراتب کمتره. اینه که میگم مشکل رو باید در خودشون پیدا کنند نه اینکه دنبال این باشند که طبق عادتشون تقصیرها رو بندازند گردن مردها.
۱۱:۳۳ - ۹۰/۱۲/۱۳
اگه حتی تقصیرهارو میندازند گردن ما مردها باید قبول کنیم که درسته.ببین اگه یه مرد اونقدر ابهت داشته باشه هیچ کسی جرات نمیکنه توی زندگی شخصیش دخالت کنه.این رو من با حرف اون خانمی که گفت :"خانم هایی که اینجا اومدن بحث میکنند زندگیشون رو دوست دارند و...این رو مطمئن باشید که اگه زنی نخواد زندگی کنه نمیکنه!نمیتونید مجبورش کنید." موافقم.خواهر من اگه میخواست شوهرشو رها کنه ما پشتش بودیم اما نکرد.دخالت نمیکردیم و نمیکنیم اما هواشو داریم.مطمئنم اگه شما هم یه خواهر مثل خواهر من داشته باشی دلت خیلی میسوزه.ازون طرف دایی رفیقم چنان ابهتی داره که هیچکس به زنش بی احترامی نمیکنه.میدونی الان دنیا چه شکلی شده.زن ها اونقدر تحمل کردند که دارن توی ذهنشون واسه ظلم کردن به مردها نقشه میکشن!یعنی الان اگه زنی ظالمه تقصیر ظلم هاییه که مردها قبلا میکردند.مادر خود من باهاش بدترین رفتارها از طرف خانواده شوهر شده.اما ساکت بوده که من که پسرشم میگم باید جوابشون رو میدادین.حالا هم یه مدل زن هست که قبل از اینکه اصلا طرف حرف بزنه صدتا حرف و متلک بهش میندازه طوری که مادر شوهر که هیچ ،تمام فامیل شوهر رو میشوره و حتی اسمشم با ابهت صدا میزنند.(از تموم زن های اینطوری متنفرم چون فرهنگ ندارن اما مطمئنم اینا زندگیشون آرومتره و دیگه مرد رو مقصر نمیدونن) حالا من یه چیز دیگه میگم واسه ما مردها هم اینطوری بهتره.ما اگه زن میگیریم اولش شاد و شنگولیم مث زنامون.واسه اینکه چیزی عوض نشه بهتره همیشه از دیدگاه زن خودمون به دوروبر نگاه کنیم.اگه همیشه طرف زنمون رو بگیریم مشکلات کمتره.خیلی از زن ها وقتی میخوان ازدواج کنن از همه چیزشون میگذرن بهتره که با اینجور زن ها عادلانه برخورد کرد.به غیر از زن وشوهر هیچکس واسه هم نمیمونن.اگه هر مردی با زنش صمیمی باشه نمیذاره این اتفاقات بیفته
۰۱:۲۶ - ۹۰/۱۲/۱۳
بهنام خان ببین عزیزم حرف من سر اینه که اصلا چرا باید خانمها چنین اخلاقی داشته باشند که حالا ما برای برطرف کردن مشکل مجبور بشیم طرف زنمون رو بگیریم و بقول شما جلوی دخالتها سفت وایسیم که در هر صورت باعث بوجود آمدن کدورتهایی خواهد شد. شما علت اصلی مشکل رو ول کردی و چسبیدی به اینکه مرد باید با طرفداری از همسرش و وایسدن جلوی خانوادش مشکل رو حل کنه؟!! اصلا چرا برخی زنان خانواده عروس یا داماد اجازه دخالت به خودشون میدن؟ چرا برخی عروسها اینقدر در مقابل خانواده همسرشون از همون ابتدا جبهه گیری می کنند؟ من میگم ای خانمهایی که از دست مادرشوهر و خواهرشوهرتون می نالید و رفتار اونها رو بد می دونید چرا وقتی خودتون مادرشوهر و خواهرشوهر میشید همون رفتارها رو می کنید؟ این مشکلات مشکلاتی نیستند که تازه بوجود آمده باشه. نسلهاست که این درگیریها ادامه داره. اگر واقعا خانمها می خواهند این مشکلات تموم شه به جای اینکه از ما مردها انتظار داشته باشند که مشکلی رو که خودشون بوجود می آورند برطرف کنیم بهتره برای یکبار که شده به این فکر کنند که وقتی خودشون در نقش مادرشوهر یا مادرزن یا ... قرار گرفتند چطور باید رفتار کنند که زندگی دوتا جوون از هم نپاشه. این مشکلات در اکثر موارد ظلم خود زنان است بر خودشون (ظلم مادر شوهر به عروس) و البته بر ما (که به هر حال زندگیمون دچار تنش میشه) ولی جالبه که این رو هم به پای مردان می نویسند!!!! کسی نمیگه چرا یک زن به زن دیگه ظلم میکنه همه میگن آهان دیدی مرده ابهت نداره جلوی ظلم مادرش رو به همسرش بگیره! امیدوارم منظورم رو به اندازه کافی روشن کرده باشم. خیلی دوست دارم خانمهایی که به نظر من منفی می دهند علتش رو هم ذکر کنند. خدا رو شکر من مثل خانمی که چند نظر بالاتر مردانی رو که به نظرات خانمها منفی دادن روانی نامیده نیستم و معتقدم اگر بدون جبهه گیری به خاطر جنسیت گوینده به حرفهای هم گوش کنیم به نتیجه بهتری می رسیم.
۰۱:۵۳ - ۹۰/۱۲/۱۳
حرفای شما تا اندازه ای درسته.اما مطمئن باش نه حالا نه هیچوقت دیگه کسی به اصل موضوع فکر نمیکنه .چون چه بخواهیم چه نخواهیم این موضوعات همیشه بوده تا ابد هم خواهد بود.مگه این که زنامون نذارن دیگه با خانواده مون رابطه داشته باشیم(که اینم واسه ما مردا خوب نیستش)در مورد حرف دومت،ازکجامیدونی زن ها خودشون رو مادرشوهر یا...های آینده تصور نمیکنند؟خواهر من الان خواهر شوهره.جلوی عروسمون صداش در نمیاد.فقط بعضی وقتا ازش تعریف میکنه.حتی سوال اضافه هم جلوی اون از ماها نمیپرسه که نکنه یه وقت عروسمون برداشت بد بکنه.خواهرمن حواسش به زندگی داداشش هست.مادرمم با اینکه خیلی سختی کشیده مواظبه کارایی که اخانواده بابام باهاش کردند رو با عروسمون نکنه.حرف آخری که میخوام بزنم اینه:درسته که بعضی از زن ها خودخواهن(مثل ما مردها)،وحتی نمیتونند تصورکنند که خودشون یه روز عروس دار میشن،اما این درست نیست که حالا بذارن بهشون ظلم بشه .منظور این که همه زمان حال رو میچسبند و این درست تره که نذارن مورد ظلم واقع بشن.از کجا معلوم خیلی از مادرشوهرهایی که الان ظلم میکنند یه روزی بهشون ظلم شده و فکرمیکنند که باید سر عروساشون همون بلاها رو بیارند(غافل از اینکه دودش توچشم پسر خودشون میره)پس شاید اگه زن ها الان بهشون ظلم نشه در آینده از مادرشوهرهای فعلی بهتر باشند.
۰۲:۳۳ - ۹۰/۱۲/۱۳
بهنام جان من فکر کردم ساده و روشن نوشتم ولی گویا شما چیزی تو فکرت هست که در هر صورت حرف خودت رو میزنی. من جایی گفتم که باید بذارند الان بهشون ظلم بشه؟!! این رو از کجای نظر من برداشت کردی؟ در مورد اینکه کسی به اصل موضوع توجه نمی کنه دقیقا منظور من هم همینه. تا کسی به اصل موضوع توجه نکنه این مشکل هم هیچ وقت حل نخواهد شد. مثل این میمونه که یکی قند زیاد میخوره و قند خونش خیلی بالاست ولی به جای اینکه کمتر قند بخوره تقصیر رو می اندازه گردن دکترش که چرا با دارو قندش رو پایین نمیاره. این حرف شما که میگی این مشکل تا ابد خواهد بود مگه اینکه نذارند ما با خانوادمون رابطه داشته باشیم به این معنیه که خانمها توانایی این رو ندارند که اخلاق و رفتارشون رو درست کنند و در زندگی خویشاوندانشون دخالت نکنند و فقط تنها راه اینه که ارتباطها قطع بشه مثل اینکه کسی که قندش بالا است بگه من نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم و تنها راه اینه که شکلات و شیرینی جلوی من نیارید. من مثل شما این اعتقاد رو ندارم و چه در این مورد و چه در خیلی از مشکلات دیگه که زنها با اون درگیر هستند معتقدم اگر به جای انداختن تمام تقصیرها گردن آقایون سهم خودشون رو از اشتباهات قبول کنند و سعی در تغییر خودشون داشته باشند می توانند حداقل در نسلهای بعدی مشکلات رو کاهش بدند ضمن اینکه آقایون هم وقتی نگاه واقع بینانه زنان را نسبت به مشکلات ببینند دیگر احساس نمی کنند مغرضانه مورد تهمت قرار گرفته اند و برای دفاع از خود موضع گیری نمی کنند و آنها نیز سعی خواهند کرد مشکلات خود را حل کنند.
۱۱:۰۳ - ۹۰/۱۲/۱۴
آقا بهنام شما واقعا آقااایی...سلام منو به مادرتون برسونید که همچین پسر گلی رو تربیت کرده...واقعا احسنت
سلام به همه دوستان ، 4 ساله که از ازدواجم میگذره ، از منم خواستگاری شد و منم مثل بقیه دختر ها ازدواج کردم ، پدرم فقط از همسرم پرسید که انقدر مرد شدی که مسئولیت یکنفر دیگه رو بپذیری یا نه ؟ ایشون هم جواب دادند بله در دوران نامزدی شاهد دخالتهای بسیاری از خانواده همسرم بودم ، تا جاییکه حتی بعد از ازدواج متوجه شدم از همسرم خواستند تا در محل با من راه نرود مبادا که کسی نفهمد من همسر پسر آنها هستم ، یک روز بخاطر تهرانی بودنم باعث افتخارشون بودم و یک روز باعث سرافکندگی شان مادر همسرم اگر روزی متوجه میشد که همسر سر کار نرفته شال و کلاه میکرد و می آمد جلوی درب منزل و به من میگفت : دیشب پسرم را تا چه ساعتی بیدار نگه داشتی که خواب مانده و ........ و بدتر از مادر، تک خواهر همسرم که مجالی برای با هم بودن به من و همسرم نمیگذاشت با اینکه خودش متآهل بود و دخالت هایش که بسیار بسیار زننده تر از مادرش بود خب همه این موارد باعث میشد تا من و همسرم اوقات خوشی را سپری نکنیم و از انجایی که همسرم هرگز راضی به ناراحت کردن خانواده اش نبود و اینکه اصلا مردی نبود که به مادر یا خواهر یا ..... کوچکترین حرفی بزند و از آنجایی که توان طلاق مرا هم نداشت حتی توافقی تصمیم به رفتن از کشور کرد تا شاید چاره کار این باشد ، و من تنها مانده ام نام یک همسر در شناسنامه ام و بعد از رفتن همسرم خواستار این شدند که بروم و امضاء بدهم که من را با آنها کاری نیست و من از آنها نیستم گاهی وقتها مادرها و ... نمیدانند که کارهایشان جه عواقبی به همراه دارد ( باشد که رستگار شوند )
تمام مشکلات زندگی من رو مادرم و خانوادم ایجاد کردن اگر برای شخصیت من ارزش قائل بودن اینقدر برای من مشکل ساز نمیشدند واقعا نمیدونم چکار کنم، چون حق رو به شوهررم میدم و از اون طرف هرچقدر با خانوادم صحبت میکنم حرف من رو قبول نمیکنن و ففقط به مشکلاتمون اضافه میکنن
پاسخ ها
۱۱:۳۰ - ۹۰/۱۲/۱۱
احتمالا شوهرت فقط انتخاب خودت بوده و با نا رضایتی پدر مادرت این کارو کردی.در حالیکه پسرها اکثرشون زنشون رو بااجازه پدر مادرها انتخاب میکنند
۰۲:۱۵ - ۹۰/۱۲/۱۱
کاملا باهاتون موافقم...به نکته ی ظریفی اشاره کردی : )
۰۵:۰۳ - ۹۰/۱۲/۱۳
سلام مژگان عزیز. من فکر میکنم خود شما در خانواده جایگاه محکمی نداشتی . این دلایل زیادی میتونه داشته باشه و تقصیر شما هم نیست. 1. این مساله رو بپذیر 2. به خودت بگو خوب که چی 3. با خودت فکر کن اگر در جایگاه برتری نسبت به همه بودی اون موقع چه رفتاری میکردی. 4. خوب طبیعتا با آرامش بیشتر و عاقلانه با یک لبخند سکوت میکردی. 5 . عزیزم مسایلت رو به دیگرون نگو حتی خانواده خودت : چون باعث میشه تو رو آدم ضعیفی بدونند. همه به سمت آدم های قوی جذب میشند . و خانواده تو انتظاری که از اعتماد به نفس داشته در همسرت دیده پس ناخودآگاه تو را دور میزنند .... 6. اصلا ناراحتی نداره . اعتماد به نفست را قوی تر کن طوری که یه جذبه خاصی بهت بده. 7.. سکوت کن . که واقعا در بیشتر مواقع درد همه درد هاست.
من با نظر شما موافقم
ی مثلی هست که می گه ایرانی ها تنها جماعتی هستند که مردهاشون پشت سر زن هاشون با مادرشون حرف می زنند . به نظر من مادر زن یا مادر شوهر هیچ فرقی نداره هر کدومشون که بخوان کنترل کنن زندگی بچه هاشون رو مثل مار تلخ و دوست نداشتنی می شن
پاسخ ها
۰۸:۲۸ - ۹۰/۱۲/۱۱
خوبه دیگه هرکی از راه میرسه ضرب المثل می سازه. دیگه ضرب المثل جدید چی داری؟ اس ام اس کن واسم.
توی ایران آدم با یه نفر ازدواج نمیکنه بلکه با خونوادشو فامیلو هفت جد آباد طرف ازدواج میکنه....و این خیلی بده
په .. اینطور که معلومه اوضاع خیلی خیته .... من هنوز ازدواج نکردم و تجربه ای هم از مادر زن یا خواهر زن و فامیل خان ندارم ولی اینجوری بگم که : همه مادر شوهر ها روزی عروس بودن و عین عروس های این دوره زمونه از دخالتهای مادر شوهر شاکی بودن ... به نظر من هر فردی باید تو اخلاق- رفتار و تفکر خودش تجدید نظر داشته باشه ... به نظر من افرادی که به خودشون اجازه میدن تو کار دیگران حتی فرزندان خودشون دخالت کنن به فرهنگ سخیفی که دارن بر میگرده. اون شخصی که تو زندگی برای آدم میمونه همسر و یا شوهره هیچ پدر و مادری برای بچه نمیمونه و هیچ فرزندی هم برای همه عمرش برا پدر مادر ها دوام نداره ... پس دخالتهای بی مورد در کارهای عروس و داماد ها فقط شرایط رو خرابتر میکنه . به نظر من انتخاب برای ازدواج باید کاملا با چشم و گوش باز انجام بگیره متاسفانه بیشتر انتخاب های جوون های امروزی از روی احساسات و ظواهر طرف هست چه برسه به خصوصیات اخلاقی زوجین و حتی از اون بالاتر سطح فرهنگ و خانواده ای که طرف درش رشد پیدا کرده . به نظر من مرد ها نباید اجازه بدن دخالتهای پدر و مادرشون تو زندگیشون تاثیر داشته باشه اگه فکر میکنن هنوز تا اون حد بلوغ فکری و استقلال در تصمیم گیری ندارن خب عزیز ازدواج نکن .... چه اصراریه ؟! به نظر من اگه مردی با 10 بار شکست زندگی خودشو اداره کنه بهتر از اینه که با دخالت های خانواده شوهر و یا همسر این زندگی ساخته شه ! چون هر کسی از دیدگاه خودش به آمال و آرزوهای دنیا نگاه میکنه مطمئنا ارزش های همه افراد باهم یکی نیست همینجاست که کنتاکت پیش میاد . مادر شوهر فکر مینه با این دخالتش باعث بهتر شدن زندگی پسر و عروسش میشه چون خانواده شوهر اینو پسند میکنن و شاید با روحیه پسر هم کمی سازگار باشه ولی برا عروس یا خانواده عروس این شیوه نامتعارفه و یا شاید حتی ضد ارزش ... خلاصه حرف برا گفتن زیاده ... از خدا بخواهیم که ظرفیت تحمل مون رو در برابر مشکلات بیشتر کنه ... آمین
مقاله جنجال برانگیزی بودمسلمااگه میتینگ حضوری بودخانوم ها واقایون کارشون به گیس وگیس کشی هم میرسید ؛بااین کامنت هاشون !!!
با سلام حدود 2 ساله ازدواج کردم. خانواده شوهرم مورو از ماست میکشن و شوهرمو پرمیکنن! فقط از رفتار و حرکاتم ایراد میگیرن. روانی و بیکارن. منم دارم دیونه میشم.بخدا ارامبخش میخورم.خسته شدم کمکم کنید. ستاره
پاسخ ها
۰۵:۱۴ - ۹۰/۱۲/۱۳
سلام به ستاره جان . 1. عزیزم سعی کن کاری نیمه وقت پیدا کنی و یا کلاسهای مورد علاقت رو پیدا کن و با آنها وقت بگذرون . 2. سعی کن کاری کنی که احساس کنی عمرت با خوشی سپری میشه. 3. وقتی ازت سوال میکنند جواب های گنگ با کمی عاقل اندر سفیهانه (زیاد توضیح نده) جواب بده 4. پیش همسرت زیاد ناله نکن تا شخصیت حفظ بشه 5. به فکر خودت باش و با دیگرون با احترام خیلی زیاد برخورد کن ...... در آخر مدتی سعی خودت را بکن اگر اوضاع بهبود پیدا نکرد....... طلاق بگیر چون بچه هات فردای روزگار این سوال رو از تو خواهند پرسید.
سلام دوستانم . من خانواده همسرم رو خیلی دوست دارم مخصوصا مادر شوهر و خواهر شوهرم رو . پدر شوهرم که جای خالی پدرم رو پر کرده . خیلی خوشحالم که خداوند چنین خانواده ای رو به من داده .من قبلا یکبار ازدواج کردم و متاسفانه بخاطر دخالتهای بیجای خانواده شوهر مجبور به طلاق شدم اما اصلا پشیمون نیستم و بارها خودمو سرزنش میکنم که چرا زودتر جدا نشدم و چرا اجازه دادم شخصیتم زیر سوال بره . خانواده همسر دومم با من مثل دختر خودشون رفتار میکنند و بهترین چیزها رو برای من و همسرم میخوان . خیلی ازشون ممنونم و واقعا دوستشون دارم
من با خانواده خودم بیشتر از خانواده زنم اختلاف نظر دارم و در خیلی موارد خانواده همسرم را بیشتر قبول دارم . او هم در مواردی خانواده من را بیشتر می پسندد . با همسرم خیلی راحت در مورد همه چیز صحبت می کنیم و هردو منصف هستیم و از عیب های خانواده مان دفاع بی مورد نمی کنیم و بسیار پیش آمده که حق را به طرف مقابل داده و حتی عذر خواهی کرده ایم . خیلی مهم است که علیرغم علاقه زیادی که به پدر و مادر داریم عیب ها و نقاط ضعفشان را هم ببینیم و لازمه اش این است که در مورد خود هم همینطور باشیم چرا که خیلی از خصوصیاتمان را از آنها گرفته ایم . در مورد همسر هم همینطور .البته روابط ما با خانواده همسر خیلی کم است و آنها هم بیشتر تابع ما هستند و خودمان هم به همدیگر برای رفت و آمد و ارتباط با آنها فشار نمی آوریم و بیشتر مواقع تنها به دیدن پدر و مادرمان می رویم . چند بار پیش آمده که هم من و هم همسرم از خانواده طرف مقابل دلخور شده ایم و تقریبا همیشه حق را به همدیگر داده و اجازه نداده ایم در روابطمان اثر بگذارد . در حضور آنها هردو حساسیت ها ی خانواده مقابل را در نظر داریم . من در حضور مادرم خیلی هوشیار هستم و اطلاعاتی که دوست ندارد بشنود یا ممکن است خوشش نیاید را نمی دهم اگر چه می خواهد از زیر زبانم بکشد ! اوایل ازدواج می خواستم صداقت کامل داشته باشم و عمدا کلیشه ها را زیر پا بگذارم ولی خیلی سخت شد و جواب نداد . هرگز پشت سر همسرم از او انتقاد نکرده ام و او هم همینطور . در مدت 4 سالی که ازدواج کرده ایم کسی که بیش از همه موجب ناراحتی و غم و غصه من شد مادرم بود و البته من هم سکوت نکردم و در تنهائی همه چیز را به او تذکر داده و گله کرده ام .یک مسئله مهم در مورد پدر و مادر ها مسائل سالمندان است (اگر باشند) که خاص آنهاست و باید با آنها کنار آمد و انتظار تغییر زیادی ازشان نمی توان داشت . کلا معتقدم اول باید مشکلاتی هرکس با خودش دارد حل شود .
اینو به افتخار دست اندرکاران به خصوص مدیر عزیز سایت میدم.مرسی برای سایت خوبتون.اگه میشد میگفتم یک کف مرتب به افتخارش! بازم مرسی
سلام دوستان.همیشه نظرات و مطالب رو پیگیری میکنم.ترجیح دادم که این بار دوباره نظر بدم.نه خانم ها خیلی تند برید نه آقایون!در مورد زندگی شخصیم قبلا در بحث های قبلی در قسمت نظرات مطالبی رو بیان کردم.من هم با خانواده خانمم مشکلی ندارم.(گاهی به برادر خانمهام غبطه میخورم اما باهاشون هیچ مشکلی ندارم)در عوض مادر و خواهرهای من وحتی برادر و پدرم به شیوه های مختلف همسرم رو آزردند!اوایل عقد وقتی خانمم منزل ما بود هیچی نمیگفت.حتی وقتی میرفتیم خونه مادرخانمم،تعریف خونواده امو میکرد.و اینکه چقدر دوستشون داشت!من هم خیلی خوشحال بودم.پس از چند ماه فهمیدم مشکلاتی پیش اومده.حق رو به خونواده ام دادم(که اشتباه کردم).فکرمیکردم خانمم بیش از حد حساس شده و حرفای مادر و... خیلی هم بامنظور نبوده.تا اینکه دقیقا عین همون شرایط توی خونه مادرم پیش اومد و من هم عین همون حرفا که به خانمم زده بودند رو بهشون زدم.تقریبا همشون بدجوری ناراحت شدند!حتی با من دعوا هم کردند.اونوقت فهمیدم خانمم بیخود ناراحت نشده.چه بسا که خانمم غریبه حساب میشد و من پسر اون خانواده.پس خانم من 100%حق داشت از شنیدن حرفی که غریبه ها بهش زده بودند ناراحت بشه.از طرفی مادر من کلا اخلاقش جوریه که توی همه چیز دخالت میکنه!دست خودشم نیس.در هر صورت مادرمه و نمیتونم بهش بی احترامی کنم.خواهرام که اصلا به مادر شوهرهای خودشون اجازه دخالت نمیدن!اصلا هم نیازی به حمایت شوهراشون ندارن چون خودشون جواب فامیل شوهرشون رو میدن.اما خانم من که بسیار با شخصیت و نجیبه هیچی بهشون نمیگه.من تا حالا ندیدم حتی یکبار جواب رفتارها و حرفای زشتشون رو بده.من بهش گفتم هر وقت دیدی کسی اذیتت کرد جوابش رو بده.خودش میگه"این کار زشته و من اصلا روم نمیشه و بلد نیستم که این کارو بکنم."من هم تصمیم گرفتم ازین به بعد خودم جواب کارهاشون رو بدم.چون چندین بار بهشون گفتم که جلوی خانم من این رفتارها رو نکنید.و چون گوش ندادند من هم هر دفعه همون حرفایی که به خانمم میزنند رو بهشون میزنم تا ناراحت بشن!این خیلی رفتار زشتیه که حالا اونا از حتی یک دقیقه ای که من میرم دستامو بشورم،واسه گفتن متلک به خانمم استفاده میکنند.جالبه بدونید مادر خود من جواب اطرافیان پدر رو میداده و خواهرهامم همین کارو دارن میکنند و هیچوقت هم ناراحت نیستن چون کارخودشون رو میکنند. کسی رو نصیحت نمیکنم .فقط همه ی جوونا باید بدونن ازدواج شوخی نیست.اگر قبلش کلی دوندگی میکنید که به شخص مورد علاقه برسید پس بعدش هم حواستون رو جمع کنید که ممکنه خیلی ها زندگیتون رو از هم بپاشن.احترام پدر و مادر واجبه .دلیلی هم نداره که بخوان از زندگی شخصیتون چیزی بدونن.به هر دوطرف میگم مواظب باشید به خاطر دفاع از خونواده تون زندگیتون از هم نپاشه.و البته و صد البته باز هم با کسی که این حرف رو زده موافقم :"خانواده ی دختر مثل خانواده ی پسر فضول نیستن کار به زندگی دامادشون ندارن...چون نمیخوان زندگی دخترشون زهرمار بشه."هرچند که خونواده من هر کاری کردن و میکنن که زندگی واسه عروسشون تلخ بشه که متاسفانه با این کاراشون منم چوبشو خوردم!هرجند مادر خانم من هیچ کاری به پسر و عروسشم نداره.به من و خانمم هم همینطور.به خانم ها باید عرض کنم که اگه میتونید حساس نشید.با توصیه های بانو کاملا موافقم.در ضمن باید خوشحال باشید وقتی دارن توی کارتون فضولی میکنندچون اونا به شما و رابطه ای که با پسرشون دارید حسودی میکنند!اگرهم خیلی حساسید (مثل خانم من) ،دو راه حل هست:1 با شوهرتون صمیمی بشید و از اون بخواهید که مشکل رو حل کنه2 یا مثل خواهرای من خودتون جواب همه رو بدید. که خودم راه 1 رو پیشنهاد میکنم چون "از ماست که برماست" بذارید شوهرتون خودش جواب کارای خونواده اش رو بده.
خدا کنه هرکی خودخواه و بی فرهنگه به پست آدمایی مثل خودش بخوره. زنداداشا و دوماد ما فقط خودشون رو می خوان. حتی روی یک زنگ زدن و احوالپرسی کوچک با خواهر و برادرامون حساسیت به خرج می دن. برادرام همیشه با همسراشون روراستن و خواهرم هم با همسرش اونا هم سوئ استفاده می کنند. همیشه میان خونه ی ما ولی جونشون در می آد یه دفعه پدر و مادرو دعوت کنن که با هزار آرزو دختر و پسرشونو بزرگ کردن. ما همیشه زنا رو می گیم ولی مردایی هم هستند که فکرشون خیلی کوچیکه و تعصب بی جا دارن. دوماد ما برای این تعصبات بی جا داره دخترشو که بهترین خواستگارا رو داره می ده به خواهر زادهی معتاد و ولگردشو اونوقت می گن مردا منطقی ان.
یکی از آقایون تو نظراتشون تاکید داشتن که "اصلا چرا باید خانومها یه همچین اخلاقی داشته باشن؟کار به کار هم داشته باشن.چرا آقایون اینجوری نیستن؟مشکل از خانومهاس".جوابش روشنه.خانومها جزیی نگرن.جزیی ترین مسایلی که شاید آقایون تو بحث ها،تو رفتارها،بهش توجه ندارن از نظر خانومها دور نمیمونه وکلی برداشت میتونن ازش بکنن.تعصبی هم که مادر نسبت به پسرش حس میکنه و متعاقبش حس حسادت به عروس هم در همین راستا کاملا قابل توضیحه.حس اینکه یه دختر جوانتر و جذابتر داره پسرشو ،محبت و توجهی که نسبت به مادر داره رو ازش می گیره،میتونه براش خیلی نگران کننده باشه..اگه عروس خانوما از این مساله آگاهی داشته باشند میتونن از تشدید این حس مادرشوهر جلوگیری کنن و حس بهتری رو جایگزینش کنن.البته این در محدوده احساسات نرمال مادر شوهرهاس.اما اگه با موارد افراطی تری سروکار داشته باشیم این هم به کار نمیاد.و نیاز به سیاست های تنظیم روابط عجیب غریب و گاها متضادی هست که من تو نوشته های بانو دیدم و فکر می کنم تو مواجهه با افراد مختلف کارایی خودشو داره. :)
مرد مقصر اصلی دعواهای عروس و مادر شوهره, بعضی از مردها نمیتونند حد و مرزی برای زن و مادرشون مشخص کنند تا هیچکس تو کار دیگری دخالت نکنه من با اینکه مجردم به هیچ عنوان اجازه نمیدم هیچ کس تو زندگیم دخالت کنه یا واسم تصمیم بگیره حتی پدر و مادرم_ و هر کاری که به نظرم درست باشه انجام میدم
سلام آقاى AQUAINTER. من تمام کامنت هاتون رو خوندم و میدونم سختى هم کشیدید.به همسرتون ببالید و قدرش رو بدونید و واقعأ یه همسر همراه تو سختى ها ى زندگى نعمت بزرگیه که خدا نصیب هرکسى نمیکنه اما ایکاش خانوادتونم باهاتون مهربونتر بودن زندگتون شیرینتر میشد. و دعا کنید دختر خوب و مهربون و باشعور نصیب ماهم بشه. به نظر من یکى از دلایل دخالتهاى خانواده شوهر استقلال نداشتن پسره.هم از لحاظ اقتصادى و یا نداشتن بلوغ فکرى براى اداره و کنترل زندگى. این دو رکن اساسى براى ازدواجه که اگه پسر میخواد این مشکلات و دخالتها رو نداشته باشه باید این دو معیار رو داشته باشه که هم عزت نفسش و هم شخصیتش حفظ میشه وگرنه صد در صد دخالت خانواده ها رو به همراه داره. اما بعضى خانواده ها (دخالت نمیشه بهش گفت) فضولى تو ذاتشونه و کارى نمیشه کرد. حضرت على (ع) فرمودند باهر کس به اندازه فهم و شعور خودش رفتار کن. در مقابل همچین افرادى آدم هرچى تواضع داشته باشه خودش رو کوچیک میکنه. شمام مثل خودشون رفتار کنید.
پسر ایرانی ازدواج میکنه و دختری که هزار امید و آرزو داره میاره و باهاش زندگی میکنه و از طرفی از لحاظ عاطفی کاملا به مادرش وابسته است و نمیتونه رو حرف مادرش حرف بزنه_مادرش به خودش حق میده که تو زندگی پسرش دخالت کنه و با این کار دعواهای عروس و مادرشوهر شروع میشه _پسر از مادرش دفاع میکنه و به مرور زمان زن از شوهرش متنفر میشه_ زن بچه دار میشه و بجای شوهرش, فرزندشو دوست داره مخصوصا اگر پسر باشه _به پسرش دل میبنده , پسرش بزرگ میشه و چون پسر به مادرش وابسته است همون مشکلات پیش میاد_ این حلقه ادامه پیدا میکنه عروس دیروز نقش مادر شوهر امروز رو بازی میکنه و این ماجرا ادامه داره تا اینکه یه آدم باشعور پیدا بشه و قانون این حلقه رو بهم بزنه
با سلام و خسته نباشید خدمت همه دوستان:من مطالبه بالا رو کم و بیش خوندم اما اینو میتونم بگم که من خودم خیلی خیلی در حق مادر شوهرم و خواهر شوهرم خوبیی کردم،اما یک بار هم از اونها خوبی ندیدم که هیچ خنجرو از پشت زدن همیشه مامانم به من میگفت که اشکال نداره اگه اونا بدن تو بد نباش،اما متأسفانه تنها مشکله من مادرشوهرم نبود که باز اون فقط میگفت که من از اینکه پسرم با زنش میخوابه حسودی میکنم ،فقط مورد حسودیش همین یک دونه بود وای از خواهر شوهر(پیش همه چنان محبتی میکرد که همه میگفتن وای چه عروسه خوشبختی چنان احترام میذارن یه کارایی پشت سر انجام میداد که دلت میخواست بشینی زار زار گریه کنی) و بدتر از همه وای وای از پدر شوهر ،شنیده بودم که همه میگن پدر شوهر عروس و دوست داره اما من برعکسشو دیدم، چنان اذیتهایی میکردن که ایشالاه دشمنتونم اون روزا رو نبینه اما من چون خودم ازدواج کرده بودم ،یعنی دوست شده بودیم دانشگاه اینکه سکوت میکردم و به این فکر میکردم که خود کرده را تدبیر نیست، همه روزا میگذشت همه روزا با سختی و گریه اما باز من تحمل میکردم که یه روزی شوهرم میفهمه...... از همه وحشتناک تر این بود که شوهرم میدونست حق با من بارها به من میگفت که اونا حسودیتو میکنن و......اما تحت تاثیر بود و بچه ننه بود ۱ ساعت اینور ۱ ساعت انور حالا هر چی..... من بالاخره جدا شدم و طلاق رو به ادامه این زندگی ترجیح دادم ،اما سر صحبتم با اقایون که نمیخوام بگم همتون عین هم هستیین ،اما یه خانوم هیچوقت حوصله نداره که بیخودی دعوا راه بندازه و اعصابه خودشو خراب کنه،بابا بخدا شما که ۱ ساعت میشینی خانه مامانت اونقد پرت میکنن که همون از دره خانه که میای تو زنت میفهمه چه خبره..... کمی منطقی باشین کمی به خانومتون ارزش بدین شما اگه خونوادتون بدونه که به خانومتون بیاحترامی کنین پسرشو از دست میده هیچوقت جرات نمیکنه که اینکارو بکنه چرا چون میترسه از دست دادن پسرش اما اگه عروسش نباشه هیچی نمیشیه گاهان بعضیا خوش به حا لشونم میشه ،پس اگه استقلال ندارین ازدواج نکنید،من نمیگم فقط اقا یون اینتورین خانوما هم هستند که استقلال ندراند آما رشون کمه ...پشت پرده این خونوادتون یه حرفو تیکه میندازه که نگو دقت کنین لطفا برای حفظ زندگیتن و آرامشسش تلاش کنین چون هیچکس کس همسرتون نمیشه نمیتونه تو روزهای سخت کنارتون باشه و یک عمر با اون باید سر کنید
خیلی لذت بردم از نوشتهاتون و خیلی خوحشال شدم از اینکه تونستین همسرتون رو درک کنید ،اینکه ایشون خانمی کرده سکوت کرده،پس حتما حتما قدر دانی کنید،چون من خودم تو زندگییم دیدم که اصلا همسرم هم نمیخواد بفهمه که اگه من سکوت میکنم دلیلش اینکه نمیخوام بیاحترامی کنم یا جواب سر بالا بدم،وگرنه همه بیاحترامی و جواب دادن و بلادن من و همسرم عشق معشوق بودیم،۷ سال باهم دوست بودیم و ۳ سال هم نامزد موندیم ،اما خوب نهایتش با دخالت خانوادش منجر به جدابی شد... وقتی دیدم که همسرم هم اصلان متوجه نیست ،و همش خانوادم خانوادم میکنه اینکه ترجیح دادم طلاق بگیرم
شما دوتا چون مجردین این طوری فکر میکنید منم وقتی مجرد بودم مثل شما فکر می کردم ولی الان فهمیدم که هر چه قدر هم که از لحاظفرهنگی نزدیک به هم باشی ولی نمیشه مثل هم باشی ولی تو زندگی مهم همسرته اگه اون خوب باشه میشه همه چیرو به خاطرش تحمل کرد
مجید یه دوره هایی هست تو اصفهان.جهت ارتقا زبان فارسی.مثلاً باهات املا کار میکنن.که دیگه "بذار"رو درست بنویسی.حتماً برو.خوب؟!!!از من میشنوی کاری به مشکلات و دغدغه های بقیه نداشته باش که خودت خیلی مشکل داری.کاریشم نمیتونی بکنی.چون اصفهانی هستی.
پاسخ ها
۰۷:۵۹ - ۹۰/۱۲/۲۱
متاسفم برات کم اوردی متوسل میشی به تمسخر کردن در شان یک انسان اجتماعی نیست
۱۱:۵۹ - ۹۰/۱۲/۲۱
کم آورده؟داره مسخره میکنه؟نکنه دوستشی؟ سعی کنید نظرات مخالف رو هم بخونید.در ضمن اصفهانیها شاید بتونن فقط با خودشون کنار بیان.در این شکی نیست.توی شهر شما اونقدر پدرو مادر سر تهیه جهاز بدبخت شدند که... آدم دلش میسوزه واسه اون پدر و مادر.از طرفی چون اصفهانین دل سوختن نداره.مردمی که حتی ازدواجشون مثل معامله است باید این مشکلات رو تحمل کنند.مطمئنم اگه خواهر داشته باشی اونا اجازه هیچ کنجکاوی رو به اطرافیانشون نمیدند.پس لطفا برای بقیه نسخه نپیچید
۱۲:۲۴ - ۹۰/۱۲/۲۲
راست میگه چرا با یک اسم دیگه میای؟چرا شما اصفهانیها طاقت شنیدن نظرات مخالف رو ندارید؟؟؟عمرا که هیچ جای دنیا شماها رو به مردمان خوب قبول داشته باشن.میتونید تحقیق کنید.پس چشماتون رو باز کنید.سعی کنید دست از فضولی های بی موردتون بردارید.شما که به دغدغه های هم کار دارید توی شهرتون دیگه نیازمند ندارید؟؟؟؟دور از رفتار انسانی هست که توی کار هم دخالت کنید.به قول اون بنده خدا وقتی زن گرفتی میفهمی کی به دغدغه های کی کار داره.
از نسرین به سیامک عزیز با اینکه یک زن هستم ولی با شما موافقم خانمها کمتر از اقایان با هم توافق دارن وحتی در محیط های کاری وادارت به من ثابت شده وخود من مشکلاتی برایم از طریق همکارا ن خانم پیش اومده ولی از طرف اقایان خیر با مادر شوهر وخواهر شوهرم هم مشکل داشتم قبل از قطع رابطه که فعلا در مورد اینکه مقصر کی بوده صحبتی نمیکنم ولی باید بگم همیشه استثنا وجود داره ودر مورد هیچ چیز نمیتونیم کلی گویی کنیم چون گاهی اقایون هم خودشون با هم کنا ر نمیان وگذشت ندارن از جمله پدر من با شوهرم که چشم دیدن همدیگه رو ندارن البته دراینجا بگم که تقصیر از دو طرفه پدرم احترام شوهرم را نگه نمیداشت وبهش کم محلی میکرد واگه فرصتی پیش میومد بهش تیکه مینداخت و با این که وضع مالی خوبی داره هیچ وقت به ما کمک مالی نکرد و من وشوهرم زندگیمونو ساختیم خودم هم کارمند هستم وخیلی به بالا بردن سطح زندگیمون کمک کردم وقتی شوهرم از پدرم گله میکنه حقو به اون میدم البته شوهر من هم تقصیر داره اما من پدر خودمو میشناسم خلاصه اینها مثل کارد وپنیرن وهیچوقت هم با هم خوب نمیشن من کلی زحمت کشیدم ولی نشد که نشد حالا روابط پدرم وشوهرم قطع شده وما داریم زندگیمونو میکنیم گاهی اوقات لجبازی های اقایون از خانم ها بیشتره ولی اگر زن وشوهر همدیگه رو دوست داشته باشن میتونن اجازه دخالت به خانواده ها ندن البته همه اینها با تجربه بدست میاد واول ازدواج خانواده ها بیشتر دخالت میکنن وزوجها هم کم تجربه وتاثیر پذیرن ولی کم کم متوجه میشن باید طوری رفتار کنن که هر دو طرف رو داشته باشن میدونید من فکر میکنم سالها طول میکشه که ما بفهمیم تو کار هم دخالت نکنیم وحدمونو بدونیم واین از مشکلات فرهنگی ما ایرانی هاست که خودمون فکر میکنیم نیست در جهانیم.
سلام.ممنونم از همه متاهل هایی که تجربه هاشون رو در اختیار ما مجردها می ذارن.واقعا خیلی مفیده.یه تشکر ویژه هم از "بانو خانم دارم که پیشنهاداتشون واقعا فهیمانه و قابل تامل هستش.نظرات آقای عابد هم خیلی عالی بود.(با وجودیکه خودشون مجردند).در ضمن آقایsansa ;این که آدم به خاطر یه اشتباه تایپی دیگرون رو مسخره کنه کمی دور از ادبه*مرسی که نظرم رو خوندین*
پاسخ ها
۰۱:۳۰ - ۹۱/۰۱/۰۸
سعی کنیم زبان شیرین پارسی رو درست بنویسیم که نشون دهنده ی وطن پرستیمونه و ربطی هم به هیچ شهرخاصی نداره.این که هنوز نتونیم کلمات رو درست بنویسیم مایه ی شکسته. در ضمن از موضوع اصلی دور نشید.سعی کنید با خانواده همسر با احترام برخورد کنید که احترام احترام میاره.(برای هر دو طرف)
اگه تو دنیا از یکی متنفر باشم اون مادر شوهرمه! 7ساله ازدواج کردم اوایل خیلی دوستش داشتم اما بعد از حدود دو سال فهمیدم چه جانوریه! فقط به خاطر شوهرم بهش احترام می ذارم اما واقعا ازش بدم میاد.
پاسخ ها
۱۲:۴۰ - ۹۰/۱۲/۲۱
اینو من نمیگم.خانم هایی که چندسال بیشتر از منو شما زندگی کردند میگن:"فامیل شوهر فامیل نمیشه!!!" این یعنی اینکه آدم نباید حسابشون کنه یا واسشون خودکشی کنه چون قدر نمیدونن.همشون هم همینطورند! خوب کاری میکنی که بهش احترام میذاری بالاخره بزرگتره اما باهات موافقم.
۱۰:۲۸ - ۹۰/۱۲/۲۲
ببین مادرشوهر یه موجود غیر قابل دوست داشتنه.منم 2ساله ازدواج کردم4ماه اول دوسش داشتم.اما خودشو بروز داد.ازش متنفر نیستم.اما بعضی وقتا دلم میخواد حالشو بگیرم.ناراحتیشو ببینم.همونطور که اون بارها باعث ناراحتی من شدو میونه من و شوهرمو خراب کرد.خودش و اطرافیانش.منم بهش احترام میذارم.صحبت بانو این بود که "آدم نبیاید خودشو دست کم بگیره"کاملا درسته چون من با اونا متواضع بودم .اما اونا منودست کم گرفتند به خاطر تواضعم!حالا فهمیدم باید از اول خودمو میگرفتم.دلم میخواست به بقیه بگم با خانواده شوهرتون اولش با احتیاط رفتار کنید بعد اگه بد بودن بد بشید!اما خودمن دلم میسوزه از تمام روزایی که خوش بین بودم.چون واقعا انگار خانواده شوهر خوب کم پیدا میشه و در کل خانواده شوهر چشم دیدن عروس روندارن.فقط میرن خواستگاری.چون ناچارند که پسرشون بی زن نمونه.خانواده شوهر من از ترفند خیلی بدی استفاده میکنند.تازگی ها وقتی موقعیتی پیش میاد که با من تنها میشن و شوهرم نیست اذیتم میکنند.که بعد به شوهرم بگن ما چیزی بش نگفتیم!اینم سیسات جالبیه.که ما دخترخانم ها میتونیم به کار بگیریم!یعنی وقتی شوهرتون نیست هر چی دوست دارین بهشون بگین بعد جلوی شوهرتون ادای مظلوم ها رو در بیارین.جواب میدی100 در صد.منتها من خودم زیاد از این رفتار ها خوشم نمیادو معتقدم ارزش و شان خیلی از ما خانم ها بیش ازینه.
واجب نبود با یک اسم دیگه بیای!کلاس ها رو برو تقویت بشی.سعی کن دموکرات باشی و نظرات مخالف رو هم گوش کنی که مطمئنا باعث پیشرفتته.(به خصوص که نمیخوای زن بگیری!)موفق باشی
فرزاد واقعا درست میگه...کاملا موافقم
سلام.فکر کنم دیشب موقع دیدن سریال "مرد هزار چهره " پای تلوزیون خوابت برده و صبح پاشدی نظر دادی .(این سریال دیگه قدیمی شده) .در ضمن اگر حس پلیس بازیت گل کرده توصیه می کنم حتما یه دوره کلاس پیش "خانم مارپل" یا"هرکول پوآرو" بگذرونی بلکه شکوفا شی.ها..ها..ها... من اونی که تو فکر میکنی نیستم. صد انداختی تیر و هر صد خطاست اگر راست گویی یک انداز و راست
پاسخ ها
۰۱:۰۱ - ۹۱/۰۱/۰۵
شکیرا جان حرف های سانسا کاملا منطقی و درسته.بهتره از روی خصومت به نظرات نگاه نکنی.من فکر میکنم شما خودتون تمام این سریال هایی که گفتید رو تماشا کردید.چون فقط شما نظرتون در رابطه با اصفهانیها مخالف بوده.دموکراتیک عمل نکردن نتیجه اش همینه.
۰۱:۳۵ - ۹۱/۰۱/۰۸
تمسخر افراد از روی بی دانشی ،بی ادبی محسوب میشه.(نه غلط املایی گرفتن).پس مودب باشید!من به جای سانسا بهت توصیه میکنم کلاس آداب معاشرت بری که واسه روابطت با خانواده همسرت موفق باشی و دیگه توی یه همچین صفحه ای ،فقط راجع به اصل موضوع نظر بدی.نه راجع به نظرات دیگران!
ببین همه دوستان گفتند که با یک اسم دیگه لزومی نداره نظر بدید.پس لطفا دیگه این کار رو نکنید.در ضمن نظر شما هیچ حقیقتی رو در مورد اصفهان ،مردمش به خصوص دخترهاش نمیتونه کتمان کنه.علیرغم تمام این موارد باید به نظرات همدیگه احترام بذاریم.حقیقت رو بپذیریم!!!
دخترها تا وقتی مجردن خودشون رو هی لوس می کنن و مهربون نشون میدن و هزار تا کار میکنن که ازدواج کنند و پز شوهرشون رو به بقیه دخترا بدن. وقتی ازدواج کردن و خرشون از پل گذشت با مادرشوهر و خواهر شوهرشون شروع میکنن به حسادت و عقده ای بازی. وقتی بزگتر شدن با عروسشون حسادت میکنن. یا میخوان دامادشون رو بچزونن. دقت کردین که دامادها با پدر زن مشکل زیادی ندارن. یا حتی عروسها با پدر شوهر و برادر شوهر زیاد مشکل ندارن. به نظر من اکثر مشکلات اصلی و حاشیه ای ازدواج در نتیجه حسادتها، عقده ها و مشکلات روحی زنانه است.
بنابر این فکر می کنم اگر خانمها بطور کلی در نقش مادر شوهر یا عروس یا مادر زن سعی کنند که خانمهای دیگر رو بیشتر درک کنند و دست از حسادت و عقده های گذشته و بچه بازی بردارند و کمی بزرگ بشن و منطقی رفتار کنند خیلی از مشکلات زندگی زناشویی و خانواده های دو طرف حل میشه.
سلام.اولا من هیچ نظری راجع به اصفهانی ها ندادم. حرف کسی رو هم تایید نکردم .خودم هم اصفهانی نیستم.پس لطفا قبل از انتقاد نظرات رو دقیق تر بخون.حرف من این بود که چراsansa به جای تحلیل مودبانه نظر دوستش یک اشتباه تایپی ساده رو به رخ می کشه؟حالا به نظر شما این خصومته؟در ثانی به نظر شما پاسخ sansa به انتقاد من محترمانه و منطقی بود که می گه "واجب نبود با یه اسم دیگه بیای و..."؟ می شه منظور از این جمله را واضح بیان کنید؟خانم سمانه قضاوت نادرست و بد و از سر ناآگاهی در مورد مردم گناهی نابخشودنی است./موفق باشی
پاسخ ها
۰۱:۴۰ - ۹۱/۰۱/۰۸
خانم شکیرا خودتوت یک بار دیگه نظراتی که دادید بررسی کنید:"قضاوت نادرست و بد و از سر ناآگاهی در مورد مردم گناهی نابخشودنی است" چرا اون بالا نوشتی :"فکر کنم دیشب موقع دیدن سریال "مرد هزار چهره " پای تلوزیون خوابت برده و صبح پاشدی نظر دادی .(این سریال دیگه قدیمی شده)" به حرفی که مینویسی اول باید اعتقاد داشته باشی.قضاوت بیجا نکن خانم.
این حرف من در جواب تهمت ناروایی بود که در مورد تغییر اسم به من رده شد.شمایی که به حرفی که می زنی اعتقاد داری و قضاوت بیجا هم نمی کنی!! لطفا نظر sansa را در تاریخ 21/12/90 بخون و ببین موکل شما من رو که یه دخترم با آقای majjjjid یکی می دونه و آشکارا و با جملاتی زننده به من توهین کرده. آیا جواب "های " غیر از "هوی" هست؟ تو بودی چی کار می کردی ؟؟؟
اولا که بحث غلط املایی نیست و حرف من در جواب تهمتی بود که sansa درباره تغییر نام به من زد و منو که یه دخترم با majiiid یک نفر می دونه.(نظرش رو در تاریخ 21/12/90 بخون خودت می فهمی بی ادبی یعنی چی.) (به هر حال جواب های هویه ).منم متقابلا یه توصیه به شما دارم ولی از طرف خودم.جمله آخرتو بخون:"باید تو یه همچین صفحه ای راجع به اصل موضوع نظر بدی نه راجع به نظرات دیگران "پس اگه به حرفت معتقدی چرا راجع به نظر من نظر دادی؟!!در ضمن شما که آداب معاشرت بلدی!!!چرا به جای یه نفر دیگه "توصیه "می کنی؟آدم زنده وکیل و وصی نمی خواد .غیر از اینه؟پس بهتره در آینده هم در روابط با خانواده همسرت این موضوعو رعایت کنی.همین قضاوتهای نادرست و مداخله های بیجاست که باعث کدورت می شه دیگه/موفق باشی******
شکیرا بیکاریا!هی به این و اون گیر بیخود نده!بعضی از شما دخترها که واقعا از شدت بیکاری نمیدونید چیکار کنید.ما مردها از صبح تا شب کار میکنیم و جون میکنیم.واسه همینم با کسی مشکلی نداریم.اون وقت شما زن ها همینجوری از شدت اضافه وقت توی کار این و اون مداخله میکنید.به یه کاری مشغول شو تا سرت گرم بشه.نجیب زاده هم راست میگه.اینقدر پیگیر مسائل بیخودی نشو !
بچه ها دیگه جواب شکیرا رو ندین.فکر کرده این صفحه جای بگو مگو و بحث اون هم همراه با توهین به دیگرانه.و دایم داره کشش میده!بذارین خودش سریال هایی که هر شب میبینه رو به دیگران نسبت بده.مادرشوهر خوبی میشه در آینده!همش در خیال و توهم زندگی میکنه!پایان
سلام من بایه. نفر٢سال دوست بودم به هم خیلی علاقه داشتیم وداریم. اما حدود٢ماهه باهاش. بهم زدم. راستش دوماه قبل. حرف ازدواج روپیش. کشید. ومادرش اومد. که باخانوادم. صحبت کنه متاسفانه فرهنگ خانوادهامون اصلا ب هم نمیخورد. خانواده اون شدیدا مذهبی بودن!!!شدیدا!اما منوخانوادم اصلا اینجوری نیستیم خود پسرهم. شبیه من بود و اخلاق منوداشت.وقتی میگم خونوادش. خیلی مذهبی هستن یعنی ک هرکسی هم واردخانوادش میشه. باید.شبیه اوناباشن و هیچ عقیده ای. جزعقیده و اخلاق خودشون قبول ندارن واسه همین من فکرکردم ک. در اینده حتما واسه این. قضیه ممکنه با همسرم دچارمشکل بشم چون حس کردم ک حتما توزندگیمون دخالت میکنن و نمیذارن خوشبخت باشیم بخاطرهمین برخلاف میل. شخصیه خودم. ودوست پسرم بهش گفتم. نه وباهاش بهم زدم هرچند همدیگه روخیلی دوست داشتیم!راستش وقتی باهم راجع ب ین مساعل حرف میزدیم میگفت من ک عقایدخانوادموقبول ندارم. قرارنیست خیلی باهاشون. رفتو امد. کنیم. ولی نمیشه توحداقل. بخاطرمن یکم سعی کنی جلوی اونا خیلی چیزارورعایت کنی?!راستش وقتی این چیزارومیشنیدم حس میکردم ک نکنه توزندگی. هم. همش. ازمن فقط. فداکاری بخواد وحرفای. الانش شعار باشه!??میدونین راستش. واقعادوسش دارم. اونم. همینطور اما وقتی باهاش بهم,زدم بهم. گفت ک نمیخواد تو. خانودش. بدبخت بشم و زندگیم واسم عذاب بشه. ورفت وحتی. یه میس کال هم دیگه. ازش. نذارم. الان دوماهه!راستش واسم خیلی. عجیبه ک. حتی یه خبرهم ازم. نمیگره راستش. همیشه بهم میگفت. بدون من نمیتونه زدگی کنه و تنها. ترسش اینه که من. ازش جدابشماما الان. دوماهه ک هیچ خبری ازش.ندارم!انگارخانواده شوهر قبل از. ازدواج هم دردسرن انگار. پدرش از. ازدواجش. بامن. خیلی ناراضی بود و. کلی. باپدرش دعواش شد خیلی. شدید!!!اما دیگه. بعدازدعواباپدرش هیچ خبری ازش دارم راستش خیلی دوسش دارم اما ازش ناامیدم. چون انتظار داشتم ک خیلی بیشتر تلاش. کنه. نه اینکه وقتی گفتم بااین شرایط خانوادش و نارضایتی پدرش. راضی ب ازدواج. نیستم جا بزنه ب نظرتون کار. اشتباهی کردم?!نباید ردش. میکردم?!یاکارم. درست بود?راستش خیلی. دلم واسش تنگ. شده ولی رفتارش. واسم عجیبه حس میکنم چون بهش. گفتم بااین وضعیت خانوادش حاضرنیستم. بخاطرش بمونم میخواد. تنبیهم. کنه. وگرنه خیلی عجیبه ک. تواین مدت دیگه هیچ تماسی باهام. نگرفته!اخه خیلی ادعای عاشق بودن. داشت. بهم میگفت. اگه ازم. جدابشی. میمیرم!حتماهمه حرفاش شعاربودن. و بخاطرخانوادش حاضرشدبیخیال عشق بشه مشکل بعضی مردااینه ازخودشون. اراده ندارن وگرنه نمذارن خانوادشون. تو انتخاب و زندگیشون. دخالت کنن راستش درمورد ماکه. اینجوری بود و ماهیچ مشکلی باهم نداشتیم,فقط بخاطرخانوادش ازهم جداشدیم.ن
پاسخ ها
۰۷:۵۷ - ۹۱/۰۱/۱۱
سلام دختر خوب.به نظر من که آفرین به شما.وباید بگم شانس آوردی که خودپسر بهت اصرار نکرده.این حرف ها همش شعاره که من بدون تو میمیرم و... . اینم بدون که درست نیست که شوهرت بعد از ازدواج با خانواده اش قطع ارتباط کنه.(چه پسر چه دختر نیاز دارن که با اعضاخانواده خودشون رابطه داشته باشند)اینم که بهت گفته قرار نیس رفت و امد داشته باشیم دروغ محضه.شوهرمنم به من همین ها رو گفت.اما بعد از عقد همه چیز برعکس بود و من خیلی آسیب دیدم.اینم بگم که دلم نمیخواد رابطه ها بریده بشه چون شوهرمم آدمه و نیاز داره که روحش اونا رو ببینه و تازه بشه!خواهشی که ازت دارم اینه که قبل از ازدواج روی تمام خواسته هات وایسی.و فکر نکنی که به خاطر شخص دیگه ای میتونی خودتو عوض کنی.همه ما دخترها و پسرها موقع ازدواج کله هامون داغه!فکر میکنیم حاضریم هرکاری واسه طرف مقابل بکنیم ولی این اشتباهه .چون بلافاصله بعد از عقد همه چیز روشن میشه. اینم بگم دخترهایی رو میشناسم که حاضرشدن چادرسرشون کنند و پسر هم درست مثل خواستگار شما بوده(یعنی خودش مثلا قبول نداشته خانواده اش رو).دخترخانم 2سال با آقاپسر دوست بوده.دو طرف همدیگه رو میدیدن(یعنی از دواستان بودند و با هم در شهری بین راه قرار میذاشتند)به نظر شما واقعا این خانواده مذهبی بودند که پسرشون همه کاری میکرده و خبر نداشتند؟!!!مگه میشه پسری 20ساله مسافرت بره و پدرو مادر نفهمند؟!!!اونوقت بگن ما پسرمون رو تا در خونه دوستشم میرسونیم!مضحکه.حتی این آقاپسر با دخترخانم پیش از ازدواج رابطه داشت.اما الان همه چیز به میل هر جفتشونه چرا که خانواده پسر از گذشته عروسشون خبر هم ندارند و خیلی راحت املاکشون در تهران رو به نام خانم زدند! احتمال میدم شما دخترخانم اصیلی هستی که نیازی به غالب کردن خودت به این روش ها نداری.برای همین به شما توصیه میکنم قبل از ازدواج روی خواسته هات مصر باشی عزیزم.
دوست عزیزم بهت پیشنهاد می کنم کتاب" خیلی عذر می خوام اما دروغ می گه دوست نداره" نوشته گرگ برنادت و لیز تاچیلو و ترجمه هادی ابراهیمی رو بخونی. واسه این مورد و مورد های بعدیت.
مطالبتون همش درست نبود به نظر من، همیشه مادر شوهر مقصرنیست،اتفاقا بعضی جاها عروسها بیشتر مقصرن،البته من خودم یه دختر مجردم ولی این مشکلات زیاد دیدم.مشکل اینجاست که خیلی اسم مادر شوهرو بزرگ کردن،انسان بودن مهمه اسم مهم نیست.اگه انسانی خوب باشه آدم چرا بد باشه.اگه کسی هم بد باشه آدم میتونه به اون طرف خوبی کنه تا خودش خجالت بکشه این راه حل خیلی جواب میده.
با سلام بنظر من باید در مقابل خانواده همسر حرمت نگهداشت و تا حد ممکن نگذاشت که چیزهای جزئی باعث دلخوری بشه و این را قبول کرد که هر کسی یه خصوصیتی داره و همونطور که ما از یه خصوصیت خوشمون نمیاد ممکنه اونها هم از همه خصوصیات ما خوششون نیاد.موفق باشید
سلام.دوستان امیدوارم همه زندگی خوب و خوشی داشته باشید و مشکلی با خانواده شوهر نداشته باشید.من اسال از نانزدی و 9ماه از عقدم میگذره توی 7-8ماه اول هرچی خانواده شوهرم میخواست فقط میگفتم چشم و انجام میدادم.همه کارهی خانه روهم من میکردم باهاشون حتی خیلی بهترازخانواده خودم برخئرد میکردم سعی میکردم حتی دخالتاشون رو ندیده بگیرم و باخنده رفع رجو کنم حتی وقتی همسرم مریض شدو بردمش دکتر داروهاش گرفتیم برگشتیم گفتند چرا دیر اومدید یا گفتن فلان لباس رو ن÷وش و... حتی اینکه خواهرش 38ساله مجردش درحال سگس بودیم اومد داخل اتاق و......... اوناهم وقتی میدیدن هرچی میگن من باخنده جواب میدم چیزی نمیگفتن.اما تا یه شب که من قلبم درد گرفت رسوندنم بیمارستان اما فردا صبح مادرو پدرش گفتن 80تومن خرجت شد و.... بازمن ب روی خودم نیووردم وبا وجود درد رفتم ظرفهارو شستم اما فرداشبش تولد همسرم بود ومن بعدشام حالم خوب نبود رفتم بخوابم و ظرفارو نشستم و ب شوهرم گفته بودن چرا زهرا ظرفارو نشسته؟واون شسته بود و اون شب جواب شب بخیرمو ندادن و صبح از خواهرش گلخ کردم گفت همینه.تو عوض شدی تو دیشب مامان حالش بدشد نفهمیدی گفتم من که خودم مریض تو اتاق افتاده بودم چه توقعی دارید؟ازون به بعد دخالتهی ائنا و اذیتهاشون زیادشد وهمسرم ازشون یا طرفداری میکرد یا میگفت توببخش که مشاور بهش ثابت کرد خانوادش مخصوصا خواهرش روش تسلط دارن وقبول کرد منم رابطم رو کم کردم اما نمیدونم یدفعه چی شد بازهمسرم شروعکرد به طرفداری ازونا بیمورد متهم کردن وگیر دادن به من.تاجایی که گفت من شبایی که پیش تو میخوابم کابوس میبینم و.... وحالا بعد آخرین باری که بهم گفت خسته شده و الان 1ماه ازش میگذره حتی بهم زنگ هم نزده حتی برا تبریک عید!!!!!!!!!!!!!!!!!1 به نظر شما اشتباه از کیه ومن کجاها اشتباه کردم و چه کارکنم؟نمیدونم حتی موندن درسته یا رفتن و چه کارکنم ی چشمم اشکه ی چشمم آه اون نامزدی شیرینی که خیلیا حسرتش و داشتن این شد که سالگردش با دعوا بود اونم تو کافی شاپ
پاسخ ها
۰۲:۵۰ - ۹۱/۰۱/۳۰
ملورین عزیز هنوز عقد هستید؟؟اول از همه بهت دلداری بدم و این رو بدون چیزهایی که نوشتی خیلی ها تجربه کرده اند.واست پیشنهادهایی دارم که جواب میده.فقط لطفا وقتی کامنتم رو خوندی جواب بده تا بدونم.اول اینکه با خودت بگو دوستش داری یا نه؟؟شوهرت چی؟اون هم دوستت داره یا انتخاب خونواده اش بودی؟ اگه به هم علاقه دارین(حتی اگه شوهرت طرفداریشون رو میکنه)مشکلاتتون قابل حله.به جرات میتونم بگم تقریبا بیش از 90درصد آقایان طرفداری خونواده شون رو میکنند.(حتی وقتی میدونن حق با اونا نیستش)پس ازاین بابت نرنج.یعنی سعی کن به خودت مسلط باشی.نکته بعدی اینکه سعی کن زیاد نری خونشون!چه برسه به اینکه بخوای ظرف بشوری!به خودت احترام بذار عزیزم.نکته 3که خیلی مهمه اگه هنوز عقدین سعی کن با شوهرت خیلی مهربون باشی.بدی خونواده اش رو هم بهش نگو.تحت هیچ شرایطی.این خیلی مهمه که حتی اگه عصبانی شدی خودت رو کنترل کنی.باشوهرت کاملا مهربان و عاشقانه رفتار کن.(حتی اگر در واقعیت عاشقش نیستی!میدونم سخته ولی جواب میده!)بدی خونواده اش رو نگو.اما به جاش میتونی الکی راجع به کسی که نمیشناسه حرف بزنی و بد بگی چه اخلاق زشتی داره فلانی!اینایی که نوشتم تجربیات منه.خیلی هم ساده بودم خیلی بلاها سرم آوردند.نکته بعدی اینکه بیشتر پدرو مادرشوهرها بد نیستن!یعنی اگه کسی پرشون نکنه اونا راضی نیشتن که زندگی شما شکراب بشه یا از هم بپاشه.البته تا حدی به خواهرشوهرت حق میدم!چون هم سنش بالاست و هم مجرده.اگه میخوای حالشون رو بگیری باید روابطت رو با شوهرت خوب کنی.مطمئن باش اگه شوهرت هواتو داشته باشه دست از سرتون بر میدارند.پس باید جوری با شوهرت با مهربونی رفتار کنی و واسش کم نذاری که ذهنیتش نسبت به تو عالی بشه.اونوقت خودش طرف تو رو میگیره.این که با خنده رفع و رجوع میکردی حالت خوبیه.بهت تبریک میگم.بازم ادامه بده.جلوی شوهرتم به خونواده اش احترام بذار!کلا مثبت رفتار کن.پشت سرش جوری که نفهمه میتونی دق و دلیاتو خالی کنی!هرچند اگه کاری نکنی بهتره!یعنی تو باهاشون سرو سنگین رفتارکن.بخند(نذار بفهمن از چیزی ناراحت شدی چون بدتر میکنند!)تو محبت کن اگه جواب نگرفتی دیگه نکن!چون اسراف میشه!اگه در کل بتونی شوهرت رو جذب کنی و کمتر بری اونجا(به بهانه های مختلف:درس دارم،نمیرسم و...)قدرتو بیشتر میدونن تا اینکه دم دست باشی!نکته آخر اینکه اگر بتونی اصلا حسابشون نکنی بهتره.یعنی هر حرفی میزنن نشنیده بگیری و کار خودتو بکنی به شرط اینکه بازم میگم شوهرت رو جذب کنی.موفق باشی عزیزم
پیشنهاد: همیشه طلاق بد نیست اگر اینقدر که میفرمایید بد هستند بیش از اینها خودتا را اذیت نکنید بگذارید طرف مقابل شما (شوهرتان ) هم بفهمد که اشتباه می کند . البته ناگفته پیداست که طلاق آخرین را است . حتماً با یک مشاور خوب صحبت کنید . و توکلتان به خدا باشد . بدانید انسان ها فقط با ید به خدا اتکاء کنند . ضمناً یک حدیث از امام جواد (ع) بگویم "آن که به غیرخدا، دل بستگی داشته باشد خداوند به او وامی گذارد" بنابراین با در نظر تمامی جوانب عقلی ، دینی و مذهبی به این نکته توجه داشته باشید که فقط باید به خدا توکل داشت در کنار درایت و هوشمندی .
سلام من یکسال هست که ازدواج کردم خانواده همسرم هر کاری که با من میکنه همسرم نادیده میگیره و اصلاً براش مهم نیست که به من بی احترامی میکنن.در ضمن سره هر موضوع الکی با خانوادم قطع رابطه میکنه و من هم دلم می خواد که این کاررو باهاش بکن لطفاً راهنمائیم کنید اگر شما جای من بودید چه کار میکردید
پاسخ ها
۰۲:۵۶ - ۹۱/۰۱/۳۰
ساراجان شوهرت خیلی تیتیش مامانیه!البته نگفتی مثلا سرچی قطع رابطه میکنه.چون ممکنه واقعا واسش مهم بوده باشه موضوع.یه سری توصیه به ملورین کردم.شما هم اونا رو بخون.اگه باز سوالی داشتی بپرس.از مدیر مردمان عزیز هم ممنونم که باعث میشه دوستان مشکلاتشون رو مطرح کنند تا لا اقل یه ذره سبک شن.ممنونیم
لعنت به هر چی مادر زن ظالمه کدومتون وقتی برای دیدن مادر زنتون زفتین هر چی بی ادبی که در توان داشته به شما و خانوادتون کرده بعدم حمله کنی و بزنه تو سرتون بعدم به پسرای توله سگش به دروغ بگه این داماد به من حمله کرد اونا هم اونقدر احمق و غیر اجتماعی باشن که وقبول کنند. لعنت به زن های ظالم
پاسخ ها
۰۳:۰۱ - ۹۱/۰۱/۳۰
لعنت به هرچی آدم ظالمه.چه برسه به مادرزن و مادر شوهر.دوست عزیز معلومه خیلی دلتون پره.با تمام این اوصاف این رو بدونین اگه به همسرتون علاقه دارین و همسرتونم همینطور،سعی کنید با هم خوب باشیدو با بقیه رسمی رفتارکنید.قطعا احترام بیشتری بهتون میذارن.البته امیدوارم یک طرفه به قاضی نرفته باشید.چون ممکنه خانواده شما کاری رو در حق خانمتون کرده باشن که هیچ خانواده ای نمیتونه باهاش کنار بیاد.در کل مهم اینه که بدونید فقط شما و همسرتون با هم و برای هم میمونید.قدر هم رو بدونید و خانواده ها رو فقط احترام بذارید.پیروز باشید









چاپ
آرشیو مقالات ازدواج و خانواده
ارسال برای دوستان