www.mardoman.net

توجه: استفاده از کلیه مقالات و مطالب سایت مردمان در مجلات، روزنامه ها، سایتها و برنامه های تلویزیونی با ذکر منبع آزاد است.

خداوند هیچوقت به حال خود رهایمان نمی‌کند

انسان‌ها به طور ذاتی دوست دارند که زندگیشان همیشه به دقت طراحی شود مثلاً یک شغل خوب و موفق، روابطی هماهنگ و بادوام و زندگی امن و راحت داشته باشند. ما زندگی می‌خواهیم که همیشه بتوانیم احساسات و عواطف خود را تحت کنترل داشته باشیم. دوست داریم زندگیمان متعادل و همراه با آرامش باشد. به همین دلیل است که وقتی موقعیت‌های غیرقابل‌پیش‌بینی به طور ناگهانی برنامه‌هایی که به دقت طراحی کرده‌ایم را برهم می‌زند، نمی‌دانیم چه باید بکنیم. معمولاً واکنشی منفی خواهیم داشت. خیلی وقت‌ها این موانع را علائم هشداری که توسط خداوند برایمان فرستاده می‌شود تا از گرفتن تصمیمات نادرست و رفتن به راه اشتباه جلوگیری کنیم، نمی‌بینیم.

می‌بینید؟ خداوند به ما اراده و اختیار داده است تا هر طور که دوست داریم زندگی کنیم، اما با مسئولیتی که مکلف می‌کند زندگیمان را در جهت شکوه و جلال بیشتر خداوند پیش ببریم. بااینحال در اکثر مواقع بدون توجه به هدفی که خداوند برای ما تدارک دیده است، هر طور که دوست داریم زندگی می‌کنیم. همیشه بر چیزهایی که می‌خواهیم اصرار می‌ورزیم و اگر آن را به دست نیاوریم، خدا را زیر سوال می‌بریم. ادعا می‌کنیم که خدا عادل نیست و همیشه می‌خواهد اول رنج بکشیم و فطرتمان را ثابت کنیم. اما در آخر بعد از همه آن عذاب‌ها و سختی‌ها، می‌فهمیم که خداوند دلایل خود را دارد و دلایل او همیشه به صلاح ماست.

من چنین تجربه‌ای داشتم، تجربه‌ای که به خاطر آن و رابطه مصیبت‌بارم خدا را زیر سوال بردم. من زنی شاغل هستم و زندگیم به آرامی و با برنامه پیش می‌رفت. با مردی که چون از نظر مالی کاملاً باثبات بود و خوب با هم راه می‌آمدیم، باور داشتم که سرنوشت من است یک رابطه عاشقانه داشتم. حتی برنامه ازدواج هم داشتیم. اما از بازی روزگار او برای ماموریت کاری مجبور به رفتن به کشوری خارجی شد و همانجا ماندگار شد. به نظر می‌آمد خدا روزگار را بر علیه من می‌چرخاند. با تصور اینکه او هیچوقت راضی نخواهد شد، از سر ناچاری تصمیم گرفتم با او رابطه‌ام را تمام کنم. اما در کمال تعجب دیدم که او هم قبول کرد. مجبور بودم سر تصمیمم بایستم. باید می‌گذشتم و زندگیم را پیش می‌بردم. این تجربه‌ای بود که به من ثابت کرد نباید هیچوقت در عصبانیت و ناچاری تصمیم بگیرم. اما فرصت پشیمانی نبود چون تصمیم خودم بود. روزها و شب‌ها به درگاه خدا دعا می‌کردم و از او می‌خواستم که مداخله کند و اوضاع را برایم درست کند. در قلبم ترس و شک ریشه دوانده بود. بعد از این چه بر سرم می‌آمد؟ اما خدا ساکت بود. دو هفته تمام افسرده و بدبخت بودم. فقط با خواندن قرآن و دعا بود که کمی قدرت پیدا می‌کردم. گاهی‌اوقات نیمه‌شب بخاطر ترس از تنها ماندن و تنها مردن لرزان از خواب می‌پریدم. آن روزها زمانی بود که تیرگی همه نگاه و فکر من را گرفته بود. از تنها زندگی کردن، از اینکه هیچ مردی دوستم نداشته باشد، می‌ترسیدم. زمان برای من خیلی زود می‌گذشت. روزی با آیه‌ای در قرآن مواجه شدن که باعث شد بفهمم خداوند هیچوقت هیچکس را در زمان درد و اندوه به حال خود رها نمی‌کند. فقط باید همه چیز را به خدا بسپارید و خواهید دید که بارتان را سبک‌تر می‌کند. این دقیقاً همان اطمینان‌خاطری بود که به دنبال آن بودم. این پاسخ همه شک‌ها و تردیدهایم بود. مطمئناً اگر قدرت تحمل آن را نداشتم خداوند هیچوقت این درد را نصیب من نمی‌کرد.

خداوند اگر عشقی برای جایگزین کردن نداشته باشد، هیچوقت اجازه نمی‌دهد عشقی را از دست بدهم. وقتی بالاخره این خقیقت را پذیرفتم که بین من و آن مرد هیچ چیز دیگری باقی نمانده است، به این عقیده رسیدم. این زمانی بود که تصمیم گرفتم همه چیز را به خدا واگذار کنم تا من را با معجزات خود غافلگیر کند. این همان زمانی بود که به این نتیجه رسیدم که خدا برنامه‌های بیشتری برای من دارد. بعد از آن بود که روحم تازه شد و دیگر از ترس و شک و تردید رنج نمی‌بردم. وقتی فردی مردد باشد، هیچوقت نمی‌تواند به آرامش برسد. اما وقتی تصمیم می‌گیرد که ترس و تردید خود را رها کند، کم‌کم اطمینان پیدا می‌کند و درهای فرصت‌های جدید را به سمت خود باز می‌کند. من بالاخره این واقعیت که آن مرد دیگر هیچوقت برنمی‌گشت و من باید با این مسئله کنار بیایم و آن را فراموش کنم را قبول کردم. من این فرصت را که خدا اراده کرده بود به هر دلیلی برای من اتفاق بیفتد را قبول کردم. آن دلایل ممکن است برای من مشخص نباشند اما می‌دانستم که زمانی خواهد رسید که بتوانم قدردان آن تجربه دردناک باشم. به همین ترتیب بود که زندگی من سپری شد، با ذوقی تازه عشق به کارم را دوباره به دست آوردم. به خاطر این دیدگاه‌های تازه توانستم خیلی زود او را فراموش کنم. دیگر آماده بودم که با آدم‌های جدیدی آشنا شوم که ممکن بود دوستشان داشته باشم.

اما خداوند هیچوقت به شما نمی‌گوید که کدامیک از آن افرادی که با آنها آشنا می‌شوید بالاخره بخشی از زندگی شما خواهند شد. گاهی‌اوقات، حتی ممکن است آن افراد را نبینید چون هیچوقت انتظار نداشته‌اید به سمت شما بیایند. متوجه نمی‌شوید که خدا دوباره اتفاقاتی کاملاً غیرقابل‌انتظار برایتان تدارک دیده است. خدا همین است! هیچوقت راه را به شما نشان نخواهد داد. باید خودتان با دعاها، نیایش‌ها و امیدهایتان راه را کشف کنید.  و گاهی‌اوقات انتخاب خدا برای شما ممکن است آن انتخابی نباشد که خودتان می‌خواهید. اما در آخر، اگر خدا خواسته باشد، سرنوشت زندگی‌های شما را به هم می‌رساند تا بتوانید همدیگر را دوست داشته باشید.

بله، من هم درست در غیرقابل‌انتظارترین جای ممکن با عشقم روبه‌رو شدن. این عشق اعتماد و ایمان من به خدا را محکم‌تر می‌کند زیرا می‌دانم اتفاقات خوب هم ممکن است بیفتد. باید بگویم با فردی آشنا شدم که بسیار بهتر از آن فرد قبلی بود. حقیقتاً خدا نمی‌خواسته که من با آن عشق بمانم زیرا عشق بزرگتری برای من داشته که رضایت و خوشبختی را برایم به ارمغان آورده است.

درواقع خدا همیشه به ما نظر دارد و هیچوقت ما را به حال خود رها نمی‌کند.

 توجه: نظرات ارائه شده توسط کاربران صرفاً دیدگاه شخصی آنها بوده و سایت مردمان هیچگونه مسئولیتی در قبال این نظرات ندارد.

  • ارسال مقاله
  • چاپ
  • آرشیو مقالات مد و مسائل زندگی
  • امتیاز
  • افزودن به علاقه‌مندی‌هاعلاقه مندی


Bookmark and Share

ارسال برای دوستان


آدرس ایمیل گیرنده:
نام شما :

نظرات

مهراد ir ۱۰:۵۷ - ۹۰/۱۲/۰۳
31
1

متاسفانه از شرایط زندگیم راضی نیستم و زندگی برام سخت و عذاب آور شده و لحظاتی میرسه که به بن بست میرسم کم میارم به جنون بسیار نزدیک میشم اما به خدا فکر میکنم به اینکه تنها کسی که تحت هر شرایط دوستم داره و تنهام نمیذاره و بهم امید داره .به خاطر اشتباهاتم ازم دلگیر نمیشه به خاطرکمبود هام ازم فاصله نمیگیره و بیشتر از توانم ازم انتظار نداره . به خدا که فکر میکنم ارامش پیدا میکنم دوباره به زندگی امیدوارم میشم پیش خودم میگم به خاطر اینکه پیش خدا شرمنده نشم به خاطر اینکه ناامیدش نکنم دوباره تلاش میکنم . نمیدونم اگر خدا را در کنارم حس نمیکردم کارم به کجا میرسید خدایا ممنونم که همیشه در کنارم هستی

پاسخ ها

mitra a1 ۱۲:۱۴ - ۹۰/۱۲/۱۴

مقاله خیلی دلچسبی بود چون من هم در این وضعیت مشابه هستم و فقط از خدا تقاضای کمک کردم تا راه درست را نشانم دهد

سپیده ir ۱۱:۳۴ - ۹۰/۱۲/۰۳
5
0

چقدر خوبه که هر چیزی در زمان خودش اتفاق بیفتد، اما اگر تقدیر و سرنوشت جور دیگری باشد، چه می توان گفت. سکوت و بگوییم خواست خدا این بوده!

سجاد ir ۱۲:۵۰ - ۹۰/۱۲/۰۳
2
5

کاملا درسته ولی کمتر پیش میاد ادم تویه ناراحتی همون اول به خدا فکر کنه

محمد ir ۰۲:۵۴ - ۹۰/۱۲/۰۳
12
1

متن خیلی جالب و تکان دهده ای بود. من هم مشکلی شبیه به این خانم داشتم، خیلی وقت بود خدا رو فراموش کرده بودم اما دوباره به سمت خدا رفتم و دیدم کسی خز او نیست که بتونه تسکین دهنده ی دردم باشه و الان هرچند که تنها هستم وکسی توی زندگیم دیگه نیست اما بجاش یه خدای بزرگ دارم که هروقت احساس تنهایی میکنم میدونم اون همیشه پشتم هست و بالاخره خودش روزهای خوب رو دوباره میاره....

Love ir ۰۵:۲۷ - ۹۰/۱۲/۰۳
18
1

ادمین محترم عکس هایی که انتخاب میکنید بسیار حرفه ای گرفته شده اند ازین بابت ممنون.امابعضی از تصاویر ارتباطی با موضوع ندارند. نظر شخصی بنده اینه که خدا راه ها رو نشون میده.نیازی به کشف نیستش.اما اگه بی سعادت باشیم اون راه رو نمیریم و به سکون میرسیم. تجربه ای که توی این داستان بالا اومده رو خیلی هامون داشتیم.با اینکه خدا واسمون بهترین ها رو میخواد گاهی خودمون نمیخواهیم و در واقع فقط و فقط همون چیزی رو می خواهیم که می بینیم.و حتی اگه بهمون بگن مورد بهتری هم هستش اون مورد قبلی رو میخواهیم هنوز. موافقم که باید خودمون رو بسپاریم دست خدا.دوستان، بنده در حال حاضر شبیه بچه ای شدم که با خدا همچون مادر یا پدر رفتار میکند و به آغوش آنها پناه میبرد.قهر میکند لجبازی میکند آشتی میکند و در دامانش گریه میکند.عاشق بنده ای از بندگان خدا بودم اما عشق به خودش را والاتراز بنده اش قرار دادم.هیچگاه رهایم نکرد(علیرغم شکست عشقی عمیقی که با دوری از بنده اش(عشق زمینی ام) متحمل شدم).این حزن تا ابد در من هستش.این داغ تا قیامت بر قلبم هستش با این حال شکر.با این حال راضی ام به رضای او که چاره ای هم جز این نیستش!

فرزانه ir ۱۲:۵۱ - ۹۰/۱۲/۰۴
4
0

...........همگی درپناه حق !!!

oooh my gush!!! ir ۱۲:۵۷ - ۹۰/۱۲/۰۴
4
2

البته نویسنده این مقاله قدرت اختیاربشروتقریبانادیده گرفته !!!

فرزانه ir ۰۱:۲۷ - ۹۰/۱۲/۰۴
6
0

لاووعزیزنمیدونم دختری یاپسرولی خیلی کامنت تاثیرگذاری گذاشتی حالموبدجورگرفتی به نظرمن طرف شماخیلی آدم بی لیاقتیه جسارتاکه عشق نابتوپس میزنه !!!

sam1 ir ۰۱:۵۷ - ۹۰/۱۲/۰۴
10
1

خدایا دوست دارم با تمام وجودم

sima ir ۱۰:۳۱ - ۹۰/۱۲/۰۴
3
2

متن زیبا و تاثیرگذاری بود.امیدوارم خدا همین اندازه هوای ما رو هم داشته باشه...با توکل به خودش می خوام شروع کنم...

حامد معصومی ir ۱۱:۳۲ - ۹۰/۱۲/۰۴
9
0

بار الهی تو چه بی انتها میبخشی و ما چه حسابگرانه تسبیح میگوییم!

محسن رشیدی ir ۰۱:۳۶ - ۹۰/۱۲/۰۴
5
4

من با خیلی جاهای این متن مخالفم.اولا عکس زیاد به موضوع ربط نداره و بهتر بود عکس دیگه ای انتخاب بشه. نویسنده اش که اصلا معلوم نیست وحتی nickname هم ندارد.ثانیا چرا نویسنده مشکلات روابط انسانی و اجتماعی خودش رو گردن خدا می اندازه مگه خودش اختیار کنترل ان ها را نداشته. ثالثا به نظر من راه های که از طریق دعا و نیایش استنبات می شوند بهترین راه ها نیستند بلکه بهترین راه ها راه های هستند که از عقل و منطق و تجربه ریشه می گیرند. 

سارا ir ۰۲:۲۴ - ۹۰/۱۲/۰۴
8
0

خدایا ای عزیزترینم دووووووووووووسسسسسسسسسسستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت داااااااااااااااااااااااااااااااااااااارررررررررررررررررررمممممممممممممممممممممممممممم...همیشه پناهم باش مهربونم...عاشقتم...عاشقتم...عاشقتم

حسین ir ۰۴:۳۶ - ۹۰/۱۲/۰۴
4
0

خدایا به داده ونداده ات شکر

Ladystar ir ۰۵:۲۶ - ۹۰/۱۲/۰۴
6
0

وقتی چترمان خداست بگذار ابر سرنوشت هر چه میخواهد ببارد.توکل به خدا .موفق باشید.

خاطره ir ۰۷:۵۴ - ۹۰/۱۲/۰۴
4
0

به دنبال خدا گشتم هرآنچه یافتم خودم بودم،و به دنبال خودم گشتم باز هرچه یافتم خدا یود....خدای مهربونم دوستتتتت دارم.و برام خیلی وقتا ثابت شده که تو هم دوستم داری .خدا جونم شکرت...

شیدا ir ۱۱:۵۳ - ۹۰/۱۲/۰۴
6
0

من خدا رو تو لحظه لحظه زندگیم دیدم . زندگیم پر از لحظه هایی بوده که خدا برام یه نشونه فرستاده چه کاری درسته یا غلط ممکنه همون لحظه نفهمیده باشم و راه اشتباهی رو رفته باشم ولی وقتی فکر کردم دیدم خدا با من بوده فقط من سرم زیادی گرم بوده و ندیدمش . خیلی وقتها هم با خدا دعوا کردم. اما اون مثل بارون لحظه نیاز باریده. خدا مارو تنها نمی ذاره این ما هستیم که اونو تنها می ذاریم.

رها ir ۱۰:۴۵ - ۹۰/۱۲/۰۵
9
0

خدایا شکرررررررررررررررررت من خیلییییییییییییییییییییی خوشبختم مرسسسسسسسسی

نجمه ir ۱۱:۲۹ - ۹۰/۱۲/۰۵
1
0

کاش منم میتونستم خدارو وصف کنم!!!!!

سعید ir ۱۲:۱۲ - ۹۰/۱۲/۰۶
3
0

به نظر منم میشه از عشق زمینی به عشق الهی رسید.خیلی ساده یه سوال از خودتون بپرسید اونی که عشق شما رو خلق کرده ببین خودش چیه (خارج از بحث های جسمانی).حالا نکته مهم اینه که خدا بیشتر از اینکه معشوق ما باشه عاشق ماست.هر کس این رو با تمام وجود درک کنه میتونه یه رابطه عاشقانه رو با خدا شروع کنه.مشکل اینجاست که همیشه عشقشو پس میزنیم

سحر ir ۱۱:۵۵ - ۹۰/۱۲/۰۶
2
5

از زندگیم سیر شدم هر لحظه آرزوی مرگ میکنم از زندگی کردن خسته شدم خدایا چرا منو نمیکشی

پاسخ ها

sam1 ir ۱۲:۴۴ - ۹۰/۱۲/۰۸

بجای اینکه همچین ارزوی بدی میکنی ارزوی خوشبختی و سعادت کن واسه خودت. همه ادما تو زندگیشون مشکل دارن تنها شما نیستین . به قول استادم : دنیا دنیای جنگه واسه رسیدن به ارزوهات و هدفات باید بجنگی. من خودم با خوندن دعای معراج همیشه ارامش میگرم شما هم امتحان کنین. توکل کن به خدا

leila ir ۱۲:۳۴ - ۹۰/۱۲/۰۶
2
1

جالبه منم دیشب تو دفترم نوشتم که :خدایا راه درست رو نشونم بده ! نمیدونم چیکار کنم ! تنهایی بهم فشار میاره ! البته میتونم تحمل کنم ولی نمیدونم که آیا کارم درسته باید رابطمو تموم کنم یا باید ادامه بدم ! حدایا راه درست چیه ؟ نشونم بده ، چون خودم واقعا" احساس عجز و ناتوانی میکنم ! اگه همینطور قهر باشم کینه و نفرت همه وجودمو میگیره و سوای الان مجبورم تا آخر عمرم این کینه و نفرت رو با خودم حمل کنم !ولی آیا آشتی کردنم درسته ، میدونم میخواد آشتی کنیم ، ولی پیشقدم نمیشه ! آیا خواست خداوند همینه که همینجور با کینه و نفرت و عصبانیت تموم کنیم؟

پاسخ ها

kjh ir ۰۹:۰۶ - ۹۰/۱۲/۰۷

از یه نفر بخواهید واسطه بشه.خودتون این کار رو نکنید گرچه اگر قراره باز اذیتتون کنه ادامه دادن این زندگی به صلاحتون نیس

حسین عبدالهی ir ۰۳:۳۴ - ۹۰/۱۲/۰۶
5
0

خدایا به خدایی خودت کمکمان کن

FATEME ir ۰۴:۳۰ - ۹۰/۱۲/۰۶
4
0

سلام با تمام وجودم این نوشته رو حس کردم.چون دقیقا خودم این اتفاق برام افتاد.الان روزی هزار بار خدارو شکر می کنم و واقعا به این نتیجه رسیدم همه کارای خدا حکمت داره.الان خیلی خیلی خوبم

pishi ir ۰۷:۴۴ - ۹۰/۱۲/۰۷
4
0

من کسی رو عاشقانه دوست داشتم ولی اون تو رابطمون تا تونست چزوند آخرشم سر لجبازی با من رفت ازدواج کرد منم عروسیش دعوت کرد من که هیچوقت تا آخر عمرم به خاطر آزارهاش نمیبخشم از کسانی هم که میگن ببخشش خوشم نهمیاد ولی تنها کسی که به من واقعا آرامش داد تنها عشقم خداااااااااااااااااااااااااا بود تا آخر عمر نوکرشم.

پاسخ ها

سارا ir ۱۱:۴۷ - ۹۰/۱۲/۰۷

صد در صد حکمتی داشته غصه خوردن اشتباهه...وقتی ببخشید خودتون به آرامش میرسید دوست عزیز : ) موفق باشید

---- ir ۰۸:۱۶ - ۹۰/۱۲/۰۷
3
0

من هم یه همچین جدایی رو حالا به طریق دیگه تجربه کردم و اگر خدا نبود تا حالا نمیدونم به گجاها کشیده میشد کارم. از خدا ممنون که تنهام نذاشت

Love ir ۰۹:۰۳ - ۹۰/۱۲/۰۷
7
0

دوست عزیز من هیچوقت این حرف رو نمیزنم که بی لیاقت بوده(گرچه حرف شما ممکنه صحیح باشه)حالتون نباید گرفته بشه.امثال ما زیاد هستش.اون پشیمون شد.اما دیر شد. هرچی فکر میکردم ما فقط همدیگه رو دوست داشتیم.اما چیزیمون شبیه هم نبودش.الان من پشیمونم.(اما میگم حکمت داشته کار خدا).از همون لحظه اول که معشوقم رو دیدم میدونستم به سر انجامی نمیرسیم.واسه همین باهاش فرشته وار رفتار کردم.مثل کسی که ازش هیچ انتظاری نداری.کمکش میکردم،از ناراحتی هاش میسوختم اما از اون هیچ انتظاری نداشتم.همه چیز سخت اما خوب پیش میرفت.من اون حزن های عاشقونمو دوست داشتم.الان اونو یه جور دیگه دارم.توقلبم دارمش.حسش میکنم.روحش رو حس میکنم.توی خواب میبینمش.اگه خدایی در کار نبود خودمو میکشتم!معنای زندگیم اون بود.حالا که نیستش معنایی نیس. من هنوزم عاشقشم.علیرغم جواب ردی که خودم بهش دادم.فقط کاری میکنم که خدا خشنود باشه.که اگه عشق زمینیمم الان پیشم بود ازم خشنود میشد.sorry که این ها رو نوشتم.هدف این بود که بگم عشق من به خدا والاتر از عشقم به بنده اش بود.امیدوارم هیچوقت رهام نکنه که بدترین عذاب دوری از خود مهربونشه.در پناه حق

امیر ir ۰۹:۵۷ - ۹۰/۱۲/۰۸
1
2

خدایا دنیایی که قولشو می دادی این بود؟؟؟؟ این که اصلا دنیا نیست. جهنمه. نا شکری نمی کنم ولی کسی نیست تو این دنیا که دوسش داشته باشم.

nasi ir ۰۵:۲۰ - ۹۰/۱۲/۰۸
1
14

dustaaaaam,ajibe harfaye ke mizanid shoma migid dusesh dashtid,asheghesh budid,bad khodetun behesh javabe rad dadid?? ozr mikham mino migam vali in khiiiiiiiiili ahmaghanast// vali duste man omidvaram betuni fekreto raha koni dusesh dashti khob dashtio dari//tamum shod// hala nist ya nemitune bashe har chi 100% hekmati dashte// bara baghye rah baz forsate dobare ashegh shodano dari shaaaaaaaaaad bashi

پاسخ ها

olala ir ۰۵:۴۹ - ۹۰/۱۲/۰۸

bekhon chi neveshte bad nazar bede:ما فقط همدیگه رو دوست داشتیم.اما چیزیمون شبیه هم نبودش be nazare man karesh aghelane boode.chon momken bod bade ezdevaj dochare moshkel beshan.alan la aghal hanoz ashegheshe.onjori azash motanafer mishod.

sam1 ir ۰۱:۵۳ - ۹۰/۱۲/۰۹
8
0

گنجشک به خدا گفت، لانه ی کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم، سرپناه بی کسی، طوفان تو آن را ازمن گرفت کجای دنیای تو را گرفته بود؟؟ خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی! چه بسیار بلاها که از تو به واسطه ی حکمتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخواستی

پاسخ ها

Eflli ir ۰۷:۲۷ - ۹۰/۱۲/۱۲

سلام تک تک ما انسان ها سرنوشت و زندگیمان مثل این گنجشک هست ولی حکمت خدا را نمیدانیم و قضاوت اشتباه میکنیم حتی خود من احمقانه رفتار کردم و سر این که به عشقم نرسیدم گله مند بودم ولی فهمیدم حکمتی دارد که ما بیخبریم ممنون sam1 از متن قشنگت ارزش عشق الهی یک چیز دیکست ؛) امیدوارم خدا همه حاجت ها و ارزوهای تک تکتون را و از اخر من را قبول و بر اورده کنه اگر به صلاح ما باشه الهی امین یا رب العالمین

sara ir ۰۸:۲۶ - ۹۰/۱۲/۱۰
5
0

درحال حاضر زندگی من هم به همین صورت است شرایط برایم خیلی سخته با اینکه می دونم مناسبم نیست خودم هم پاسخ منفی دادم اما دارم می سوزم برام دعا کنید جفت مناسب خودم رو پیدا کنم

پاسخ ها

زهره ir ۰۶:۰۷ - ۹۱/۰۱/۰۹

چه خوب که با عقلت تصمیم گرفتی نه با دلت برات آرزوی خوشبختی میکنم

دوست ir ۰۱:۵۴ - ۹۰/۱۲/۱۰
4
0

خدای نازنینم منو ببخش بابت همه گناههایی که کردم و تو اونو پوشوندی و از سپاسگزارم بخاطر همه چیزهایی که به روز آرزوم بود و تو همه اونا رو به من دادی مهربونم

FATEMEH ir ۰۴:۱۹ - ۹۰/۱۲/۱۰
4
0

واقعا الان که ازدواج کردم و کنار عشقم هستم می فهمم که اون اصلا عشق نبوده.توروخدا اگه تو شرایط نا امیدی هستید به خدا اعتماد کنید.مطمئن باشید شرایط بهتری براتون سراغ داره. خدایا شکرت

پاسخ ها

یاسی ir ۱۱:۳۸ - ۹۰/۱۲/۱۱

نمیخوام دلسردت کنم.اما چندان هم مطمئن نباش.زندگی پر از فراز و نشیبه.دوست من بار سومشه که حرف شما رو میزنه اما خودشم میدونه که اینم اون آخری نیس

سلطان ir ۰۶:۱۶ - ۹۰/۱۲/۱۱
4
1

یادش بخیر منم یه دختر عمو داشتم که دیوانه وار دوسش داشتم ولی اون با یکی دیگه ازدواج کرد و من تا مدتها از زندگی دلسرد بودم از خدا هم ناراضی ولی بعد از یه مدت حکمتش رو فهمیدم اون حتی بعد از ازدواجش با یه نفر که عاشقش بود رابطه داشت که وقتی واقعا خدا میخواست حکمتش رو بهم نشون بده کاری کرد که خودم فقط از این رابطه آگاه شدم وبس و فهمیدم که خدا چقدر دوستم داشت که زندگیم به فنا نرفت... و از اون به بعد یه چیزی رو مطمن شدم >>هر کجا که باشم خدا یار من است<<

فرزانه ir ۰۳:۳۹ - ۹۰/۱۲/۱۲
2
0

علی رغم اینکه میدونم خداخیلی بزرگه وهیچ کارش بی حکمت نیس ولی خیلی وقتها میرسم به این عقیده که توکه اینقدرصفت های داری که بربخشنده بودنت دلالت میکنه پس چراحال وروزمون اینه عشقی که واسش درهردقیقه چندبارمیمیری وزنده میشی راحت ازت میگذره!!!خداجون حداقل بگوهدفت ازآفرینش من چی بوده فقط عذاب !!!

parya ir ۰۲:۰۴ - ۹۰/۱۲/۱۴
2
3

سلام دوستان منم توی یک رابطه هستم که خیلی دوستشض دارم ولی عذاب می کشم دائم با هم تنش داریم برام دعا کنید اون می گه دیگه نمی خواد با من باشه چون اخلاق ندارم در صورتیکه خودش از لحاظ اخلاقی پر مشکله .نمی دونم چکار کنم

مهدیه ir ۰۷:۰۵ - ۹۰/۱۲/۱۴
2
0

امروز که متن بالارو خوندم یاد خودم افتادم که تا دیشب به پهنای صورتم اشک می ریختم و ترس از مریضی داشتم که دکترا برام تشخیص دادن و این باعث شده زندگیم منحل بشه ولی دیشب با اعتماد به خداوند خیلی تونستم به ترسم غلبه کنم و امروز حالم خیلی بهتره . مطمئنم اگه برم دکتر جواب همه آزمایشام منفی می شه و هیچ گونه مریضی ندارم . من عاشق خداوند هستم و مطمئنم که هیچ مریضی بدخیمی در وجود من نیست . من مطمئنم . برام دعا کنید . خداجونم دوستت دارم .

ناشناس ir ۰۳:۵۵ - ۹۰/۱۲/۱۵
0
0

الان در بدترین شرایط زندگیم هستم زنم به خاطر این و آن در حال ترک کردن من است. چرا؟ چون همان نزدیکانشان که همسرم بخاطر آنها در حال ترک کردن من هست، به زندگی او حسرت میخورند و قصد نابودی زندگی ما را دارند. الان هم که مادرخانم بظاهر محترمم هم طرف فامیلهایش را گرفته و دیگر بجای اینکه عید همسرم پیش من باشد باید به فکر جدایی باشم. منی که تابخال دل کسی را نشکسته بودم دلم بدجور شکست. منی که به سختی هم کار میکردم هم درس میخواندم الان هیچ شوقی برای ادامه ندارم.اما دوست دارم تجربه ی تورا تکرار کنم. شاید واقعا او لیاقت مرا نداشت. دقیقا در این مرحله من هم از تنهایی میترسم. دیشب از خدا پرسیدم من که اینهمه زحمت میکشم.بقدری که کف پاهایم مثل پیرمردهای 60 ساله شده. هیچگاه حتی یک سیلی حتی یک حرف بیربط به او نگفتم. توهین نکردم. چرا تنهایی نصیب من میشود نمیدانم ایکاش خدا با من بود همین

پاسخ ها

فرزاد ir ۰۷:۵۳ - ۹۰/۱۲/۲۱

یعنی واقعا به خاطر دیگران داره ولت میکنه؟؟؟به نظر من برای آخرین بارم که شده بشین باهاش حرف بزن.راستی وضع مالیت چطوره؟؟؟توی این دوره زمونه خیلی از زن ها وای نمیسن که تو پولدار شی.باید پولدار باشی تا باهات بمونن شایدم حق دارن.یعنی من حق میدم بهشون.

مسی ir ۱۲:۰۷ - ۹۰/۱۲/۱۶
0
0

همیشه بهترین چیزها وقتی اتفاق می افته که انتظارش رو نداری< من هم تجربه ای مشابه آنچه نویسنده داشته دارم< وقتی ترکم کرد نه تنها عمیقا دلم رو شکست بلکه شخصیت مرا پیش خانواده ام خرد کرد با خاک یکی شدم سرافکنده شدم تا مدتها دچار افسردگی و تنهایی بودم تا اینکه خدا نیمه گمشده ام را به طور باور نکردنی به من رساند حالا حکمت خیلی چیزها برام روشن شد معلوم شد که برای چی اون دعاهای قبلیم راجع به اون مورد مستجاب نشده . برای اینکه خدا مورد خیلی خیلی خیلی بهتر از اون نصیبم کرد. خیلی دوست دارم خدای من .

yasamin ir ۰۱:۲۳ - ۹۰/۱۲/۱۷
0
0

سلام.واقعا مرسی.واسه ی منم همچین اتفاقی افتاده.خدا خیلی بزرگه و هرچیزی که واسه بندهاش میخواد حتما به مصلحتشونه.من بعد از اتفاقی که برام افتاد بیشتر به سمت خدا رفتم و الان خیلی بیشتر از قبل بهش نزدیکم.ما ادما باید از اتفاقایی که برامون میوفته عبرت بگیریم.شاید حکمت بعضی از اتفاقای بد همینه که بیشتر به خدا نزدیک بشیم.مرسی از مدیر سایت.

کریمی us ۰۶:۱۲ - ۹۰/۱۲/۱۷
0
0

سلام عزیزان همدل لازم می بینم به عنوان عضو کوچک سایت مردمان از دست اندر کاران سایت تشکر نمایم که شرایطی رافراهم نمودند تا هموطن های از تجربیات یکدیگر کمال بهره را ببرند. گروه درمانی به نظر بنده برای ما ایرانیان بسیار مفید است و تجربه این خانم عزیز در واقع می تواند الگویی باشد که این روند استمرار داشته باشد. " به یاد داشته باشیم که دستانی که کمک می کند پاک تر از دست های است که رو به اسمان دعا می کنند ." و نیز هماره به خدا توکل کنیم " زمانی که قصد کاری داشتی تامل کن تا خدا راه را به تو نشان دهد." موفق و پیروز باشید

محبوبه ir ۱۱:۲۹ - ۹۰/۱۲/۲۱
2
0

برای من عشقی کاملا متفاوت رخ داد من عاشق شدم و جلو رفتم اما اون منو نپذیرفت و بعدها خیلی اذیتم کرد. انقدر که دچار مشکلات روحی شدم و مرتب تحت درمان بودم. از همه چیز و همه کس بدم میومد. اما.... یه فرشته وارد زندگیم شد. اوایل ناامید بودم اما با کمک خدا و وجود همسرم، نه تنها از دام افسردگی و داروهای آرامبخش متعدد راحت شدم بلکه الآن زندگی آروم و بی دغدغه و عاشقانه ای داریم. با اینکه درآمدمون کافی نیست و هیچ وقت به آخر ماه نمی رسه. از گردش و تفریح و مسافرت هم خبری نیست،‌اما خوشبخت خوشبخت خوشبختم امیدوارم خدا آرامش را برای همه فراهم کنه

امیرعلی ir ۱۱:۴۷ - ۹۰/۱۲/۲۱
0
0

من تو زندگیم خیلی سختی کشیدم ولی همیشه خدا کمکم کرده منم به این باور رسیدم خدا اگه بخواد واسه ادم اتفاقی بیفته هیچ کس نمیتونه جلوی خوش بختیه ادمو بگیره خدایا شکرت از این که همه کارات رو برنامه هست خدا خودش مدونه چیکار کنه من همیشه کارامو به خدا سپردم وهمیشه هم درستشون کرده واقعن اگه خدانباشه من نمیدونم چیکار باید بکنم من ولی با اینکه همیشه منو کمک میکنه ولیباز گاهی اوقات بهش شک میکنم خیلی از این بابت به از خودم ناراحتم چرا باوجود اینکه میدونم خدا کارها مو درست میکه با این حال بهش شک میکنم همش در اضطرابم ماها بیچارگیمون از نداشتن صبره ماصبر کنیم خدا کارامونو همون طور که خودش بخواد درست میکنه پس بیاد همه چی رو بسپاریم به خدا خودش درست میکنه واسه ادم

elnaz ir ۰۸:۳۳ - ۹۰/۱۲/۲۸
0
1

خوبه همه امید به زندگیشون بالاست !کاش منم خدایی داشتم ولی واقعا خستم اگه واقعا باشه دوست دارم اینقدر جلوش گریه کنم اخه من واقعا به این نتیجه رسیدم خدایی نیست اگه واقعا باشه خودش بهتر میدونه

پاسخ ها

زهره ir ۰۶:۰۰ - ۹۱/۰۱/۰۹

الناز جون خدا هست اگه با دقت به اطرافت نگاه کنی و فکر کنی متوجه میشی چه خوب میشد اگه عقل و فکرمونو بکار مینداختیم

vbm ir ۰۱:۲۳ - ۹۱/۰۱/۰۴
0
0

سلام، یه سوال: چرا همیشه بعد یه شکست یا اخر خط یاد خدا می افتیم؟ چرا قبل از هر چیز ی یا کاری به خدا فکر نمیکنیم؟ از همه جالبتر اینکه چرا ما زود زود خدا رو فراموش میکنیم؟ از یه سوال بیشتر شد:)

زهره ir ۰۶:۰۴ - ۹۱/۰۱/۰۹
0
0

آسمان را دریاب در زمین عشقی نیست که زمینت نزند...

نوشتن يک نظر

    پیغام شما :
نام :
آدرس ايميل :
لينک :
کلمه امنیتی :