تنفر از والدین: چرا برخی فرزندان از والدین خود متنفر میشوند؟

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (73 امتیاز, میانگین: 3٫62 از 5)
Loading...

مطالب مرتبط

1,713 دیدگاه

  1. خسته says:
    text for dislike(0) text for like(4)

    یه دختر ۲۰ ساله ام دوستان ولی احساس می کنم به اندازه شصت سال پیر شدم بچه بودم مادرم با مردای غریبه رابطه داشت وقتی میخواست با اونا ملاقات کنه من رو هم با خودش می برد چیزای وحشتناکی می دیدم چند وقت پیش که بهش گفتم من هنوز اون روزا یادمه گفت اون یه چیزی مربوط به من و گذشته من وبه هیچکس ربطی نداره ولی این تاثیر خودش رو در من گذاشت مادرم به شدت بددهن و بی حوصله از هیچ تحقیر وتوهینی دربغ نمی کنه تو بدترین شرایط ضعفات رو به رخت می کشه و با ناتوانی هام تهدیدم می کنه به هم طعنه می زنه ومن رو همیشه خار وخفیف می کنه بخاطر اینکه نتونستم پزشکی بخونم هنوز سرزنشم میکنه وبه چشم یه آدم بی خاصیت به هم نگاه می کنه چیزی بخام برام میخره ولی به جز پول دادن کاری برام نکرده بماند که بعد منت همون چیزارم رو سرم میذاره وبا گرفتنش تهدیدم میکنه پدرم یه آدم ساده ولوح عاجز یادم از وقتی بچه بودم مامانم هر موقع باهاش دعواش میشد میومد وبامن درد دل میکرد منم از پدرم متنفر شدم و حالم ازش بهم میخوره به چشمم مادرم یه قربانی میومد ولی بعد می دمدم خوش وخرم باهم میشنن وانگار نه انگار فقط من بودم که از شدت عصبانیت و نفرت به مرز جنون می رسیدم مادرم نقش یه قربانی رو بازی می کرد اون تا حدودی از این وضعیت راضیم هست و میگه بخاطر تو تحمل کردم ولی در واقع بخاطر اینکه میدونه اگه طلاق بگیره وبره پیش خانوادش چیزای خوبی در انتظارش نیست از پدرم آدمیه به شدت ضعیف که حتی توانه دفاع کردن از خودش رو نداره چه برسه از زن وبچه اش همین باعث شد که مادرم سال ها بره بیرون کار کنه واون در واقع نقش پدر خونه رو به عهد گرفت من در واقع بابام رو به شکل مرد نمی بینم به نظرم اون از مرد بودن فقط جسمش رو داره حالم از نوع حرف زدنش حتی قیافه وبوش بهم میخوره دوست ندارم هیچ جایی به هیچ کسی بگم این پدرم خجالت میکشم چند بار تو دبیرستان وقتی اومد مدرسه دوستان بدجوری مصقرم کردن زجر آوره حتی نمی تونه به ظاهر و بهداشت خودش برسه چندبار چنتا از فامیلامون به مادرم گفتن پدرم عرضه هیچ کاری رو نداره وآدم خنگ وپخمیه درد آور ولی حقیقت رو گفتن چقدر دلم میخواست پدری رو داشتم که میشد بهس تکیه کنم ولی در حال حاضر پدری دارم که اگه یه عوضی جلوی چشمش تو خیابون مراحم من بشه نمیتونه ازم دفاع کنه هیچ وقت من ونزده بود ولی امسال زد چشمم کبود شد ولبم پاره تحقیر شدم کتک خوردم اونم از آدمی که نمی شه تف انداخت روش فراموش نمی کنم ونمی بخشم قسم میخورم اگه زنده موندم وتونستم ازش انتقام میگیرم به شدت آدم بی تفاوتی بود دوبار خودکشی کردم ولی اون ککشم نگزید مادرم اما بعد یه مدت همه چی یادش رفت وشد مثل قبل و انگار نه انگار نمی تونم از اون انتظاری داشته باشم چون به نظرش کتک خوردن به چیزه عادی میاد چون خودش کم کتک نخورده از خانوادش افسردگی گرفتم پنج سال قرص خوردم بعد به دلیل اوضاع بد مالی دیگه نتونستم برم و دکتر دوسال نتونستم برم مدرسه با هر مصیبتی بود دیپلم گرفتم کنکور دادم ومنتظرم جوابش بیاد چند ماهی میشه که صدف ناخن گرفتم حالم و بدتر کرد برام دعا کنید بیشتر از این نمی تونم میخوام خوابگاه بگیرم و برم

  2. Rezadx says:
    text for dislike(0) text for like(3)

    من که فقط منتظرم پدر و مادرم بمیرن . دیگه اصلا فحشاشون و کوچیک کردنم جلو دیگرانشون برام اهمیت نداره . فقط لبخند میزنم ولی از ته دل منتظرم زودتر بمیرن . من لیسانس مهندسی برق دارم و دانشجویه پزشکی هستم ولی پدر و مادرم سیکلم ندارن . همه کارایی که بالا گفتین رو باهام کردن . منم فرار کردم . منم کارگری کردم . منم به خیلیا حسادت کردم . خدا ازشون نگزره که منو به دنیا آوردن تو همچین خانواده ای .

  3. م says:
    text for dislike(0) text for like(3)

    سلام من یه دختر ۲۱ساله هستم بخاطر تفاوت عقیده مذهبی با خانوادم همش زجر کشیدم هر روز دعوا بحث همه چی جوری که حتی بخاطر همین تفاوت میخوان منو از درس خوندن منع کنن و گفتن دیگه نمیذاریم بری دانشگاه هیچ راهی ندارم نمیدونم چی بگم و چی کار کنم کاش میتونستن بفهمن همه مثل هم نیستن…

  4. فرزند پدر خیانتکار says:
    text for dislike(0) text for like(3)

    راستش من یه انسان سی و پنج ساله هستم که تمام عمر را کار کرده ام. هر کس خیانت پدر و مادر را یک بار ببیند روح و روانش بسیار در گیر می شود. من این خشونت را صد بار دیده ام شاید هزار بار از وقتی بچه بوده ام.وقتی بچه ای در کودکی متوجه خیانت پدر یا مادر می شود چون معنی نیاز جنسی را نمی داند هزار سوال در ذهنش شکل می گیرد. مثلاً پدرم مادرم را نمی خواهد پدرم ما را نمی خواهد فرزندانش را دوست ندارد .غذا و پوشاک ما مهم نیست .کسی به من اهمیت نمی دهد. زیر پای چنین بچه ای همیشه خالی است. او دلسوزی نخواهد داشت چون کسی برایش دل نسوزاند . او متعهد نخواهد بود چون کسی به او متعهد نبوده است. زندگی بدون ریشهذوبند و بدون دوست داشتن دوست داشته شدن سخت است. او نمی داند چرا باید کار کند یا متعهد باشد .حتی نمی داند خوشحالی چیست چون معنی خوشحالی را نفهمیده است. احساس در ماندگی بیچارگی دارد .این همان کسی است که آدم ها را زود می کشد و کیفیت زندگی را می کاهد.من به پدرم که هزار بار به مادرم خیانت کرده است نمره منفی می دهم و می گویم پدر بدی بودی نمی خواهم تو را بینم .ویا حتی نمی خواهم فرزندانم تو را ببینند.وظیفه آن را انجام ندادی ویدیو کرده آیی. از زندگی من بیرون رو.تا اسببت کمتر س
    شود

  5. دریا says:
    text for dislike(3) text for like(3)

    سلام من ۵۰ سال سن دارم من هم متنفرم وحشتناک متنفرم خدایا شکرت آن کسی که اسمش پدر بود و پدری نکرد مرد پدری که میخواست فرزندش را بکشد چندین بار خواست خفش کنه مادری که فرزندش را نحص صدا می کرد برادر هایی که خواهر ۶ سالشونو بردن بکشن و با سنگ زدن تو سرش تا بمیرد و الان تشنجی هستم با چشمان بسیار ضعیف بخاطر ضربه زدن به سر یا مادری که فقط دخترش را برای کار می خواست و بعد از ازدواج هم برای پول الان میانسال شدم همت کردم بعد ازدواجم درس خواندم شاغل شدم و دو فرزند بزرگ کردم کمبودهایم را سر کسی خالی نکردم و نمی کنم به قدری به همسرم و فرزندانم مهربانی میکنم که عقده های درونم خالی بشه زندگی ساختم که آرزوشو داشتم فرزندان موفق ورزشکار تحصیلکرده و عاقبت مادر و برادرانم فلاک و بدبختی تنها چیزی که همیشه اعتماد به نفس منو آورد پایین ضعف خانوادم بود چرا که وقتی موفق میشدم فامیل و آشنایان از حسادت خانوادم را به رخم کشیدن و حالا تصمیم گرفتم با آدمهای جدید دوست بشم و اصلا از خانوادم چیزی نمی گم و می گویم همشون فوت کردن احساس می کنم همشون مردن برام و اصلا رفت و آمد نمی کنم فقط بغضی دارم که دوست دارم آدمهای ناشناس بخونن و هیچوقت کسی رو بخاطر خانوادش سرزنش نکنن گناه من این بود که دختر بودم کتک هایی که خوردم جای سوختگی ها ی آتش سیگار جای زخمها پاره کردن گوش آسیب به ستون فقرات که درگیرم فقط نمی بخشم و هرگز نخواهم بخشید هرگز و می گویم آنها نامرد بودن تو مادر چرا که از جنس خودم بودی تو چرا مادری نکردی تو چرا دامن می زدی و همیشه می گفت تو باعث شدی من بدبخت بشم بد قدم بودی طوری که فامیل هم باورشون شده بود و منو به بد قدمی و نحصی می شناختن ۲۲ سال زجر کشیدم با انواع تحقیر ها ولی ادم پستی نشدم مادرم از زنهای خرافاتی و افراطی مذهبی بود پدرم هم عقده ای برشکسته ظالم برادرانم بزرگ شدن و معتاد یکی خودکشی کرد و دیگری بیکار و معتاد هیچوقت با فرزندانم درد و دل نمی کنم هیچوقت با همسرم دردو دل نکردم چرا که گذشته مو خاک کردم وقتی ازدواج کردم دوباره متولد شدم انگار از اسیری در آمده بودم از صفر با مردی که فقط یک قلب مهربون داشت ازدواج کردم و از صفر شروع کردیم کار کردیم زندگی ساختیم نفسم شوهرم نفسم فرزندام می میرم براشون

  6. بنت الهدی says:
    text for dislike(1) text for like(6)

    سلام من بنت الهدی هستم ۱۴ سالمه . از بندرعباسم
    زینب جون امید وارم به یاری خدا تمام مشکلاتت حل شه .
    بخدا منم با همین سن خیلی زجر کشیدم از پدرو مادرم خیلی بدم میاد هیچوقت بهم نگفتن دوسم دارن یا هیچوقت به حرفام توجهی نمی کنند یا همیشه بهم میگن تو بدرد هیچی نمی خوری یا میگن ما چه گناهی کردیم که همچین بچه ای داریم مردم رو نیگاه چه بچه های خوبی دارن .
    همیشه ب خدا میگم یا خلاصم کن یا مشکلاتم برطرف کن خیلی دوس دارم برم اون دنیا تا از هم چی راحت شم با اینکه آرزوی دکتر شدم به دلم می مون
    بعضی وقتا میگم آخه من چه گناهی کردم که تو همچین خونواده ای بزرگ شدم و ای کاش جای دوستام بودم
    من تک دختر و اولین بچشونم دو تا داداش کوچیکتر خودم دارم اونا فقط داداشامو دوس دارن ولی منو یه ذرم نه ولی هنوز که هنوزه دلم نمی خواد واسشون اتفاقی بیوفته دعام کنین لطفا

  7. بری says:
    text for dislike(0) text for like(2)

    زندگی من زیاد جالب نیست. درواقع اصن جالب نیست.
    ۱۴ سالمه و تک دخترم با دوتا داداش خیلی خیلی بزرگ تر. با داداشام مشکلی ندارم چون از بچگیم هیچ خاطره خوب یا بدی باهاشون نداشتم. از وقتی یادم میاد سرباز بودن و بع از سربازیشونم جدا از ما زندگی میکردن.
    مادرم یه آدم به شدت مادیه. هر چند خیلی ادعای معنوی بودن میکنه. تو خونه ما هیچکس حرف نمیزنه و همه سرشون تو گوشیه. پدرمم همش مطیع حرف مامانمه.
    پول گوشی ارزون قیمتمو خودم به بدبختی جمع کردم. یه لپتاپ ارزون قیمتم از داداشم خریدم که خودش بره یکی دیگه بخره.
    وضع مالیمون اصن خراب نیس و درواقع خیلیم خوبه اما هیچ وقت حاضر نشدن برای من هزینه کنن. به اصرار و زور معلم زبان مدرسمون بود گه منو گذاشتن کلاس زبان. دویستام تو کلاس زبان معلم خصوصی پیانو دارن میاد تو خونه بهشون درس میده اون وخ من میرم به بابام التماس میکنم بزاره برم کلاس گیتار پولشم از پول تو جیبی خودم میدم قبول نمیکنه…. میگه تو لیاقت هیچی نداری.
    الان کمتر از یک ماه به مدرسه ها مونده و من حتی نمیدونم کدوم مدرسه میرم.
    مدام برای خودشون وسایل نو گرون مث مبایل ۴ – ۵ ملیونی میخرن اون وخ یه ملیون ندارن برای من چیزایی که میخوام رو بخرن.
    حتی نمیخوان من دوستی داشته باشم!
    به هر بهونه ایی رابطه ی منو دوستامو بهم میزنن.
    پس الان فقط تنها کاری که میتونم بکم اینه که بخندم.
    ممنون.

  8. ریشه یابی says:
    text for dislike(0) text for like(2)

    یک نفر می شناسم برای بچه داشتن تا حالا هشتاد میلیون خرج کرده در پنج شهر درمان کرده هشت ساله برای درمان میره. ناباروری در برخی موارد درمان نداره. چقدر زحمت وزجر وخرج کرده که یک فرزند داشته باشه تا حالا به اندازه مخارج چند بچه به بهزیستی کمک کرده چقدر نذر کرده هنوز بچه دار نشده. در مرکز ناباروری برای بچه دار شدن در ظرف نیم ساعت باید پنجاه تا امپول با سرنگ بلند بزنی وتحمل کنی ودرد وزجر بکشی تا کاشت وغیره را انجام دهی . دست کم دوازده میلیون خرج دارد ودرد بی انتها. خدا در فرزند دادن اصلا دقت نمی کند. ببین به چه کسانی بچه نمی دهد وببین به چه کسانی بچه می دهد. تقریبا به همه کسانی که لیاقت ندارند بچه می دهد و کسانی که عاشق بچه هستند رنگ بچه را نمی بینند.
    علم هم ایراد دارد چرا افرادی که مایل نیستند بچه داشته باشند از روش های جلوگیری از بارداری استفاده نکرده اند.صد روش وجود دارد.
    حالا در بدی کردن به فرزند سقفی وجود ندارد. هر چه قدر خواستی می توانی بچه را اذیت کنی. قبل از لیسانس وبعد لسانس قبل دکتری وبعد دکتری قبل ازدواج وبعد ازدواج قبل از پنجاه سال وبعد پنجاه سال.قبل از کار ودرامد وبعد ارز کار ودرامد.
    پدر ومادر ی که فرزندرا ازار واذیت می کند. معمولا خیانت کار به همسرش هم هست واکثر مواقع معتاد هم هست. در واقع خانواده ای هم موجود نیست. تنها واحدی برای اذیت کردن دیگران است.
    این فرزندان حتی اگر دانشجوی دانشگاه شریف هم باشند در زندگی موفق نیستند واینده ایی ندارند هرچند معمولا دانشجوی معمولی هم نخواهند شد.
    این فرزندان در اینده معمولا راه پدر ومادر را می روند به ندرت مادر وپدر خوبی می شوند.
    این افراد از مشکلات روحی و روانی وجسمی فراوان به دلیل ضرب وشتم های مکرر رنج می برند. و معمولا عمر کمی دارندو اسیب های متوالی در انتظار انها ست.
    این افراد برای فرار از خانه ازدواج می کنند واز چاله به چاه می افتند. وگرفتار مشکلات بیشتر می شوند .
    این پدر ومادر ها قبل از ازدواج هم به بچه ار شدن هم علاقه ندارند مسئولیت پذیر نیستند در محیط کاری هم خوب کار نمی کنند و اکثر مواقع بیکارند و نود درصد ذهنشان مسائل جنسی است.
    نود درصد ازدواج ها در امریکا به خاطر علاقه طرفین است چون به شدت علاقه دارند ازدواج می کنند واما این افراد در ایران به توصیه دیگران به توصیه ایی که دیگران کرده اند ازدواج می کنند.
    شیوه ازدواج خانمی را مادر وپدر پسر انتخاب کنند وپسر را به خواستگاری ببرند و دختر همین را که هست تنها انتخاب است وراه دیگر نیست وبعدا علاقه مند می شوند.همان می شود که علاقه مند نمی شوند.
    توع طلبی قبل ازدواج که فرد بعد ازدواج ارضا نمی شود .و مشکلات مادی و….

  9. بی نام says:
    text for dislike(0) text for like(1)

    سلام.من هیجده سالمه .پدرو مادرم از هم جدا شدن .من با مادرو خواهرم در یه خونه اجاره ای زندگی میکنیم .واقعا از مادرم متنفرم.ادم بد دهنه اعصاب خورد کنیه .من داعما هر روز در حال مصرف قرصم برای اینکه ارامش پیدا کنم.وقتی بیرونم حالم خوبه اما به دلیل کنکور مجبورم تویه خونه درس بخونم و .وقتایی که مادرم هست با حرفاش آزارم میده و همش اذیتم میکنه و پشت سرم غیبت میکنه .واقعا ارزوم جداییه..اگه روزی برم دانشگاه قسم میخورم که دیگه هیچوقت برای دیدنش نیام .چون لیاقت منو نداره .

  10. باران says:
    text for dislike(1) text for like(4)

    سلام
    واقعا دلم میسوزه برای کودکانی که اسیر والدین نا اگاه و بداخلاق میشن کاش موقعیتی داشتم میتونستم بهشون کمک کنم گرفتار والدین جاهل بودن واقعا زجر آور هس کاش دولت یا آموزش پرورش روش برخورد با این والدین به کودکان آموزش بدن واقعا زجر اوره .( والا خونواده های فقیر ولی با والدین بااخلاق میشناسم ک خیلی فرزندانشون حالا پیشرفت کردن .هیچ وقت وضعیت مالی عالی
    والدین دلیل بر خوشبختی فرزندان نیس)

    متاسفانه یا خوشبختانه ما هم همچین والدینی داشتیم
    متاسفانه
    .پدرم با اینکه مردی زحمتکش بود ولی مردی بداخلاق بود و مادرم هم طرز برخورد با همچین مردی نداشت بر عصبانیت و بداخلاقی ش اضافه میکرد . هرروز تو خونه ما درگیری و دعوا بود .یعنی یک خونواده پرجمعیت متشنج ! کتک کاری حتی بین اعضای خونواده به پیروی از روش پدر هم معمول بود ! ( نمیخوام زیاد بنویسم مایلم فراموش کنم انگار خواب بدی بود )
    حالا پدرم چن سالی فوت کردن براش احترام قایل بودیم وقتی اعتراض میکردیم به گذشته ،بی احترامی حساب میکرد ! ولی باز مادر عصبی درقید حیات هستن که با من زندگی میکنن چون فعلا تنها من مجردم . از خدا خواستم نفرتم به مادر مو ازمن دور کنه چون توگذشته فحش ها وکتکهاش تو ذهنم هس بیشتر نقصهامو تو فحش هاش می اورد واقعا سخته
    خوشبختانه
    بخاطر اینکه واقعا افرادی مث خودم و خوب درک میکنم و اگه روزی ازدواج کنم واقعا مادر خوبی برای بچه هام باشم بازاز خدا میخام اگه موقعیت ازدواجی برام فراهم بشه یک فرد مهربون و با اخلاق نصیبم بشه مث خودم ک خستگی منو تحمل کنه چون واقعا چندین سال است این والدین تحمل کردم مث بقیه اعضای خونواده م .شکرخدا اونا هم با افراد خوبی ازدواج کردن
    بعضی وقتا فکر میکردم چرا باز مادرم و تحمل کنم بیشتر تو اتاق خودم هستم به خاطر خاطرات بدگذشته نمیخام باهاشون ارتباط زیادی داشته باشم حالا بیشتر من به کاراش میرسم چون طبق غریزه مادرانه منو بزرگ کرده فقط ! بعضی وقتا میگم کاش موقعیت مالی خوبی داشتم تنها و مستقل زندگی میکردم آیا این واقعا مسئول بودن با این والدین هستیم ؟!این بخاطر حس انتقام نیس چون واقعا حق من آرامش هس واقعا خسته م خسته

    • من بازنشستگی می خواهم .35 سال تحمل کردم. says:
      text for dislike(0) text for like(2)

      خداراشکر پدرت فوت کرده . کاش پدر من هم فوت می کرد. سی وپنج سال تحمل کردن کم نیست.اصلا زندگی نکردم. وضعیت روحی تقریبا بدی دارم. وسردرد های بسیار شدید. حتی در روز نمی توانم در افتاب نگاه کنم. میگرن شدید . حالت تهوع خیلی شدید . وسندروم پاهای بیقرار. بیست وچارساعت سرم درد می کند. وقتی می خواهم بخوابم کمی که خواب می روم پاهایم با سرعت بالا پرش میکند. باید وسط اتاق بخوابم ودو متر از نزدیک ترین وسیله فاصله داشته باشم تا پایم به میز وچیز دیگر نخورد. اگر بتوانم بخوابم کابوس شبانه پرت شدن از جای بلند ویا حمله حیوانات وحشی که تقریبا هرشب در خواب می بینم رهایم نمی کند.. عفونت خون . پاره شدن شبکیه چشم هم دامن من را گرفته است.کاش میشد از فرزند این خانواده بودن استعفا دهم. کارمند دولت سی سال کار کند بازنشسته می شود. من سی وپنج سال مجانی تحمل می کنم وخبری از اتمام ان نیست. کاش خانواده نداشتم.

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *