۶ اشتباه مردان در ازدواج

مطالب مرتبط

58 دیدگاه

  1. فاطمه says:

    سلام من واقعا اروم شدم. به یه سری اشتباهاتم پی بردم الان خیلی ارومم و با دید بازتر به مشکلاتم فک میکنم.در ضمن من تا وقتی از خانواده ی شوهرم پیشش گله و شکایت میکردم بیشتر ازم دور شد ولی از وقتی چیزی نگفتمو ازش کمک خواستم خیلی فرق کرد.شاید باورتون نشه ولی من هیچ علاقه ی شدیدی به شوهرم ندارم چون خیلی راحت گذاشت اذیتم کنن و به همه رو داد .الان بعد از ۲۰ روز اومد منو ببینه نمیدونید چقد دلتنگ بود موقع رفتن گریه کرد و یه ساعت تو آغوشش گرفت ولی من دلم تنگ نشده.من از روز اول عقد کارایی کردم که هیچ دختری بعد از عروسی ام نمیکنه من از اول با شوهرم یکی شدم.فک کردین چرا همه حسودی کردن!مامانش که مامانشه مثل هوو شده برام طوریکه همیشه میگه شوهر من منو میزده ولی تو یه بارم شوهرت دست روت بلند نکرده و اینکه اذیت شده تو زندگیش ولی من خودم مستقل بودم و راهکارای خوب برای زندگیمون به شوهرم پیشنهاد دادم و از اینکه شوهرم به حرفم گوش داد داشت میترکید.بزار بسوزن من دیگه بهشون هیچ کاری ندارم.دوریو دوستی.

  2. نادی says:

    فاطمه جونم حرفایی بقیه روگوش نکن به نظرمن حق داری عزیزم فقط گذشتتو بیشترکن یکم صبورباش وسخ نگیر به هرحال این زندگیته قراره واسه یه عمرباشوهرت زندگی کنی باسیاست بروجلو عزیزم تاالان چیزی نگفتی همه تورو اینطوری می خوان ازاین به بعد بااعتماد به نفس بالاتر حرفتو بزن من درکت می کنم گلم

  3. مهرک says:

    سلام. تقریبا ۱۵ روز دیگه یک سال می شود که من ازدواج کردم. شوهر من خیلی اوایل ازدواجش اشتباهات زیادی کرد از جمله اینکه تمام دوست دخترهاش رو به زندگیش کشوند خیلی این جریان پیچیده است. ولی من برای زندگیم خیلی جنگیدم. الان خدا رو شکر کمی به ثبات رسیدیم. و خودم هم تقریبا موفق هستم با اینکه از خانواده ام دور هستم ولی تونستم یک استاد دانشگاه موفق باشم من و شوهرم اصلا شبیه هم نیستیم. می خوام بگم خیلی از زندگی مشترک راضی نیستم اما سعی کردم بیشتر به خودم کمک کنم.نظرات بقیه رو خوندم می خوام بگم نباید همیشه هم ناامید بود. من خودم آدم حساس و دقیقی بود ولی یک اشتباه کوچیک باعث این همه گرفتاری و مشکلات برای من شد.

  4. صابر says:

    سلام فاطمه طلاق بگیر برو با درامدی ک داری عشق و حال و زندگی کن‏!‏‏!‏

  5. uio says:

    فاطمه جون انشالله در همه ی مراحل زندگیت موفق باشی من کاملا درکت میکنم. ازدواج نکردم اما مادر خواستگارم مثل مادر شوهر شماست. توکل بر خدا نمیدونم چکار باید کنم؟قبول کنم یا نه؟

  6. علی says:

    هی زندگی!!!!

  7. مهدی says:

    ای کاش قبل از طلاقم به این مطالب مراجعه کرده بودم و میخوندم ولی حالا که دارییم دوباره مراجعه می کنیم چه خوب شد که این مطالب را دیدم خیلی به دردم خورد

  8. بنام خدا
    با سلام و تحیّات
    ابتدا جا دارد نهایت قدرانی خودم را با قلمی هر چند قاصر و زبانی الکن از همت ساعی و تلاش وافی شما سروران ارجمند که برای تهیه و تنظیم مقالات وزین بکار بسته اید داشته باشم، و اما بعد؛
    حقیقت امر این است که ارزشها در جامعه انسانی ما عوض شده و کمی با اغماض باید بگویم به صداقت،وفاداری،تعهد،پاکی و حتی در مواردی به موقعیت شغلی یک مرد بها داده نمیشود، و در این میان کیاست و زیرکی و شیک پوشی و داشتن فلان نوع ماشین ولو با قرض هم که شده در جامع بعنوان پارامتر مثبت یک مردی که می خواهد ازدواج کند به شمار می آید، و نتیجه آن چیزی است امثال من نوعی بعد از چهل سال با تحصیلات عالیه (کارشناسی) نتوانیم ازدواج کنیم و هنوز اندر خم یک کوچه بمانیم.تردیدی ندارم این درد تنها درد این حقیر نیست شاید درد عده ی کثیر چون بنده است. امیدوارم یک مکانیسم جدیدی تعریف شود که به امر آسان سازی ازدواج چه پسر و چه دختر کمک شود، و این نوع مقالات ارزنده به سمع و نظر قطبهای تصمیم گیر جامعه برسد.
    در پناه حق و آفریننده خلیج فارس سالم بمانید
    با سپاس http://razedalat.blogfa.com

  9. حسین says:

    هوموطن گرامی همسر شما نیاز به دوری داره اونقدر بهش محبت کردین که تو شک افتاده یکم نسبت به ایشون سرد باشید اما نه تا حدی که اون از شما سرد بشه مرد نیاز به جنس مخالفش داره همون طور که زن نیاز داره – مشکل مادر شوهرتونو هم فقط همسرتون میتوننه حل کنه البته با کمک شما . چون همسرتون هنوز به مادرش وابسته هست

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *