با والدین بد چطور رفتار و برخورد کنیم

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (13 امتیاز, میانگین: 3٫08 از 5)
Loading...

مطالب مرتبط

195 دیدگاه

  1. .... says:
    text for dislike(0) text for like(3)

    خوبه باز فقط مشکل پدرو مادر دارین.من پدرم فقط نگران خونواده خودشه و هرکاری میکنه مارو جلو مردم بیعزت کنه و خونواده خودشو عزت بده ولی نمیدونه خدا عزت میده.مادرمم بخاطر اخلاقشون سیاست صفر حتی همسایه هم چشم دیدنمونو نداره منم همیشه گلوم پاره میشع یکم با سیاست باشن شمشیر پلاستیکی شونو از رو نبندن تو کل اباو اجدادمون فقط خودم دلسوزشونم ولی ازهمه بیشتر منو اذیت کردن. عمه ها و عمو و داییا و خاله ها چشم تنگ و حسود احمق.اینقد پشتمونو میزنن که حد نداره که الحمدالله خدا خوب حالشونو گرفته.هرچی چاه میکنن خودشون همیشه ته چاهن .بااینکه خیلی خیلی سخته تو دنیا فقط خدارو دارم ولی همینکه باسرعت جت پیشرفت میکنم اونا دارن میترکن از حسادت جای شکر داره.
    حتی خواهراو برادرامم فقط تا وقتی بدردشون بخورن طرفم میاد ولی من برا خدا کاراشونو راه میندازم .ولی هرکی فامیل ادم داره که واقعا تورو از خودش بیشتر دوست داره هرشب سجده شکر کنه که این دنیا فقط ادماش مهمن نه جماداتش.همه حرفارو. باید تو دلت خاک کنی.دستتو تا ارنج تو عسل کنی بزاری تو دهنشون گاز میگیرن.دوست داشتم بجای همشون یه سگ داشتم حداقل ….

  2. MAHDI says:
    text for dislike(2) text for like(0)

    تو بگو بچه طلاس از چشم که افتاد قاطی اشقالاست!

  3. amir says:
    text for dislike(0) text for like(1)

    آخه مگه ممکنه مادرت تحقیرت کنه همیشه داد و بیداد یه بار ۷ شبانه روز داشت دعوا میکرد دیگه دارم دیوونه میشم ناراحتی اعصاب گرفتم با من دعوا با پدرم دعوا با خواهرام دعوا بعد تو فایل همه دنبال مسخره کردنتن تازه اونجاش جالبه که این تحقیرو مادرت شروع کنه یا هیچی بهشون نگه
    میری دانشگاه شهرستان بازم تحقیر و بی احترامی
    میدونید مشکل کجاست نباید با همچین ادمایی ریلکس برخورد کرد باید جلوشون واساد ی فحش بدی یا بزنی زیر.گوشش حواسش جم میکنه
    البته شاید نشه با خانوادت همین کارو کرد فقط تا اونجا که میتونید ازشون فاصله بگیرید اگه بازم سرتون داد کشیدن یه هزنفیری بزارید تو گوشتون بهتره تا ناراحتی اعصاب بگیرید

  4. لعیا says:
    text for dislike(0) text for like(1)

    سلام بچه ها-من ۱۶ سالمه مادر و خواهر و بردارم اینا زندگی منو نابود کردن هرروز منو مسخرم میکنن زخم زبون میزنن یه خواهر عقده ای بدبخت دارم که مدام به من حسادت میکنه مامانمو که نگو از من متنفرم انقد بالا های مختلف به سرم اوردن حتی خواهرم بهم میگفت که من حاملع ام که دروغش معلوم شد دیگه بریدم کل بدنم خط خطیه جای تیغه یه مدتیه سیگار میکشم یه تک هزاریم بهم نمیدن من با هزار تا بیماری جسمانی و روحی با سنگ کلیه و … دارم میگزرونم اصلا نمیفهمم چرا خدا بامن اینکارو کرد هرروز لعنتشون میکنم هزارن بار خواستم خودکشی کنم ولی هی میگم نه نمیزارم به ارزوشون برسن – به شدت به پول نیاز دارم و اینکه باید ازاین خونه برم مجبورم ازدواج کنم که توی این شرایط نمونم فقط اینکه زندگی منو نابود کردن منم مطمئنم در اینده زندگیشون نابود میشه خدا لعنتشون کنه یه مشت اشغال روانین دیگه کم کم اعتقادمو نسبت به خدا دارم از دست میدم درسمم بده و هی مدیر و معاون اذیتم میکنن فقط هررروز صبح از خدا میخوام منو بکشه که راحب بشم…

  5. darkness says:
    text for dislike(0) text for like(1)

    سلام.پدر و مادر من که به معنای واقعی گند زدن به زندگی من.خدایش موندم چطوری تا حالا معتاد یا چاقوئ کش نشدم.دارم به زبان آدم میگم بابا جان من قسط ادامه تحصیل دارم.میخام تا دکترا برم.این وسط هم زن و زندگی مزاحم منه.الان وقتش نیست.هی باز اینا گوش نمیدن باز باسه من دختر در نظر میگیرن..هر دفع باید کلی س صدا کنم باهاشون تا آخر سر بگن گور سرت ولش کن.پدرم میگه اگه دفعه دیگه ازم چیزی بخای نفت میریزم و خودمو.خودت رو به اتیش میکشم.مادر من هم تو هر کاری دخالت میکنه و میپره وسط.این لعنتی ها هر روزشون شده دعوا وخالی کردن حرسشون روی ما وخودشون.پدرم که یک جانباز روانی و مادرم هم کرده.بخدا قسم یک روز رو بدون کل کل سپری نکردم.مسعله ازدواج کردن من کوچیکترین مشکله.پدرم به با حرف و حدیث مردم زندگی لعنتیشو میگذرونه و موندم اصلا من چند تا پدر دارم.ای با با تو داخل جبهه جنگیدی .نوکرتم.دمت گرم.والا دیگه میخام سر به تن جنگیدنت هم نباشه.کی خاسته توی اشغال اصلا جانباز شی.گناه من چیه که باید شما لعنتی ها رو تحمل کنم.اونوقت باسه من شیش تا ادم نفهم بنا نسبت شما پیدا میشه و میگه پدرت جانبازه.پس پادشاهی میکنی.کدوم پادشاهی نکبت.گداهی هم نمیکنم.تو رو خدا یک حرف برادرانه میزنم.اگه بین شما خانومی هست که قصد ازدواج با یک جانباز رو داره.خاهشن این کار رو نکنید.چون زندگی خودتون و بچهاتونو به باد فنا میدین اصلا نمیشه تحمولشون کرد.رفتار با اینا خیلی پیچیده هست.با نون خشک یک ادم سالم از لحاظ روانی بسازین بخدا قسم خیلی راحترین.من ۱۴ ساله که میخام با منطق با اینا کنار بیام.ولی اینا اصلا نمیدونن منطق چی هست.حالا فکر کنید بی سواد هم باشه و از همه مهمتر اهل یکی از بدنام ترین منطقه های موجود در کشور هم باشه.حالا نام نمیبرم.خدایش اگه بین شما کسی هست که بلد باشه با اینا بسازه به منم بگه.سباب داره خدایش.

  6. آرام says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    بچه ها تو رو خدا به این چیزا توجه نکنید من میدونم تو چه شرایط سختی هستین ولی سعی کنید عوض شین یه آدم دیگه ای شین یه آدم خوب در مقابل رفتار بدشون اینقدر متفاوت و آروم و احترام برخورد کنین که خودشون متوجه تغییر خوب شما بشن شاید اولش بازم با بی احترامی باهاتون برخورد کنن اما کم کم میفهمن که باید به شما احترام بگذارن بعد همه چی درست میشه مهم این نیست که دیگران درباره شما چی فکر میکنند مهم اینه که شما درباره خودتون چه فکری میکنید.مطمئنم موفق می شید.توکل به خدا.

  7. gh says:
    text for dislike(0) text for like(1)

    چی بگم والا ….
    حرف زیاده اما…
    اینجا و هیچ جا جاش نیست…
    فقط باید چال شه تو زمین…
    ولی اینو اونایی که باید بدونن…
    من نمیزنم مگر ابنکه کشتن آزاد باشه…

  8. Soheil says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام داستان نمیگم چون حوصله ای دگر نیست آقام موقعی که به دنیا اومدم رفت جدا خسته شدم از گفتن از نوشتن از همه چیز هیچ انگیزه ای برام نمونده مامانم ۱ بار به من حق نداد درکم نکرد فقط عقاید ۵۰ سال پیششو به من میخواست تحمیل کنه کلا آدم با استعدادی بودم ولی الان نمیدونم تو هرزمینه ای موفق بودم البته تا اونموقع که بچه بودم اصلا شرایط زندگیمون خوب نبود اصلا الان که به ظاهر آدم فهمیده ای شدم مثلا کلا ۵ ۶ ساله دچار افسردگی شدید شدم اصلا درک نداره اصلا کسی نمیتونه روم تآثیربزاره یا حرف و حدیث کسی برام مهم باشه ولی نمیوونم چه مرگیه این ماجرا مامانم نمیدونم
    ماجرای زندگیم نه شکست عشقیه نه این سبکای بی معنی آدمای امثال من حتی محبت و احساسات پدر و مادرشونم دریغ شدن یه روز خوش توی زندگیم نداشتم همه ش درگیر این دادگاه و اون ماجرا و اینا بودم
    هکیشه حسرت و غبطه توی زندگی سهمم بوده هیچ چیز برام مهم نیست نه دین نه خدا میشناسم نه پیغمبر نه هیچ چیزی
    کاش نسلمون رو یکی درک میکرد
    چشمه های اشکمونم خشکیده ماجرا اینه فقط پُر میشم اصلا و هیچ نمیگم هیچ…
    نه الکل دردمان را دوا کرد… نه سیگار بغضمان را فرو برد… نه ترامادول از یادمان برد چیزی را…
    ممنون بابت سایتتون که باعث شد کمی حرف اضافه بزنم…

  9. بیگانه says:
    text for dislike(1) text for like(1)

    بزرگ ترین مشکل زندگیم تبعیض قاعل شدن مادرم بین من و خواهرمه من بیماری دوقطبی دارم ولی هیشکی تو این خونه محل سگم بهمه نمی زاره چند روزه که فقط ارزوی مرگ می کنم

  10. نگار says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام من دیدگاه همه رو نسبت به خانواده هاشون خوندم اما مال هر کردوم شما فقط یک قسمت از مال زندگی منه مادرم از صبح با بهونه های الکی برای بیدار شدن شروع به غر و دعوا میکنه داد میزنه تحقیر میکنه…..بعد تازه دروغ هاش شروع میشه …………نمیگم خیلی خسیسه که هیچی نمگیره نه اینطوری نیس اما به کلی ادم خسیسیه حتی برای خودش هم هزینه زیادی نمیکنه مال و ارث زیادی داره اما با این کارا یی که میکنه هی جمع میکنه تا چیز تازه ای بخره بقیه هم منتظر مرگ خودش میکنه اعصاب و روان رو بطور کلی از همه گرفته هیچ کس توی خونه همچین چیزی نداره صداش خیلی بلنده حتی موقع حرف زدن با حرف هاش اکثر وقت ا قلب ادم رو درد میاره اگر بیشتر از بقیه بچه دانشگاه رفتی با منته تا اخر عمرت رفتی اگر دو ملیون بیشتر خرج یکی کرد تا بمیره این سر کولشه اصلا ادم با محبتی نیست ادم رو داغون میکنه از لحاظ روحی

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *