توجه: استفاده از کلیه مقالات و مطالب سایت مردمان در مجلات، روزنامه ها، سایتهای تـجـاری، برنامه های تلویزیونی و غیره مـنـوط به دریـافـت اجـازه کـتـبـی بـوده و هـر گونه کپی برداری غیرمجاز، پیگرد قانونی خواهد داشت. جهت ارتباط با ما اینجا کلیک کنید.
با شکست عشقی و تلخی برهم خوردن رابطه چگونه کنار بیاییم؟
تقریباً همه ما یکبار درد برهم خوردن یک رابطه عاشقانه را در یک نقطه از زندگی تجربه کرده ایم. خیلی از افراد مجبورند که طی دوره دانشگاه با اولین شکست عشقی خود کنار بیایند. درک سختی و دردناک بودن برهم خوردن یک رابطه مهم مقدور نیست مگر اینکه خودتان هم شخصاً آنرا تجربه کنید. احساس غم و ناامیدی شدید واکنشی متداول به این اتفاق در زندگی است. تحقیقات روانشناسی نشان میدهد که واکنش احساسی به برهم خوردن یک رابطه عشقی بسیار شبیه به واکنش به فقدان های بسیار بزرگتر و غم انگیزتر مثل مرگ یکی از عزیزان یا تشخیص یک بیماری خطرناک می باشد. در زیر به واکنش های احساسی متداول به برهم خوردن یک رابطه عاشقانه اشاره می کنیم:
· انکار: باور و قبول کردن اینکه رابطه تان تمان شده است، خیلی سخت است. خیلی دردناک است که ببینید رابطه تان برای طرفتان که آنقدر دوستش داشتید و به او اعتماد داشتید، دیگر ارزش و اهمیتی ندارد.
· ناامیدی و غم: احساس تنهایی و ناراحتی کردن، گریه کردن زیاد همه کارهایی طبیعی هستند. ممکن است نیاز بسیار شدیدی به برقراری ارتباط با شریک عشقی سابقتان احساس کنید. زمان های خاص در طول روز مثل صبح ها که از خواب بیدار می شوید، خیلی سخت خواهند بود.
· ترس: تصور کردن زندگی بدون شریک عشقیتان وحشت آور خواهد بود. ممکن است واهمه داشته باشید که دیگر نتوانید عشقی برای خود بیابید و باز احساس خوشبختی کنید.
· عصبانیت: خشم و عصبانیت دربرابر شریک عشقی گذشته که این درد و رنج را برایتان فراهم کرده است یک واکنش احساسی دیگر است.
· مقصر کردن خود و احساس گناه: ممکن است به این فکر بیفتید که چه کار شما باعث برهم خوردن رابطه شده است و تلاش کنید که از شریک عشقی سابقتان فرصتی دوباره تقاضا کنید. اگر این شما بوده باشید که رابطه را خاتمه داده است، ممکن است از ناراحت و غصه دار کردن طرفتان احساس گناه کنید.
· حسادت: ممکن است از تصور بودن شریک عشقی سابقتان با شخصی جدید بترسید و احساس حسادت کنید.
· سر در گمی: بدون کسی که آنقدر دوستش داشتید، زندگی بی معنی و عجیب به نظر می آید. ممکن است از خودتان بپرسید که کی هستید و زندگیتان بدون او چه معنا و مفهومی دارد.
· آسودگی: ممکن است تاحدودی از احساسات منفی مربوط به رابطه که درنتیجه دعواها، ناامنی ها و یا خستگی ایجاد می شده، احساس فراغت و آسودگی کنید.
آیا خوب می شوم؟
اگر رابطه تان به تازگی برهم خورده است، ممکن است با خودتان فکر کنید که کی بهتر می شوید. کلیشه "گذر زمان همه زخم ها را التیام می دهد" در این رابطه واقعاً کاربرد دارد. بااینکه روند این جریان ممکن است طولانی و سخت به نظر بیاید، احساسات دردناک فقدان از دست دادن یک رابطه عشقی با گذر زمان از بین می رود. اما، هر چیزی که روند فراموشی را مختل کند، مثل دیدن دوباره شریک عشقی گذشته یا امید داشتن به برقراری مجدد رابطه، جرقه احساسات را دوباره روشن می کند. برای فراموش کردن این درد باید قبول کنید که رابطه تان از دست رفته است و هیچ راهی برای دست یافتن به دلایل بر هم خوردن آن وجود ندارد.
برای بعضی ها یک اتفاق پایانی (مثل بی محلی از طرف عشق قدیمی در زمان نیاز یا یک بحث و دعوای شدید) به فراموش کردن رابطه کمک می کند.
هیچ راه فراری برای تجربه نکردن آن درد احساسی بعد از برهم خوردن رابطه وجود ندارد. احساسات شما نشاندهنده اهمیت طرفتان در زندگی شما و توانایی خودتان در ایجاد صمیمیت با کسی و عشق ورزیدن است. اما کارهایی هست که می توانید برای مراقبت از خودتان و آسانتر کردن این ناراحتی در طول این مدت انجام دهید:
· از دوستان و خانواده کمک بگیرید. حمایت اجتماعی یکی از مهمترین فاکتورها در کنار آمدن بااین فقدان است. از دوستان و افرادی که به حرفهایتان گوش می دهند و به شما برای ادامه زندگی انگیزه می دهند کمک بگیرید. گذراندن وقت با دیگران ممکن است که در ابتدای کار برایتان دشوار باشد اما کمکتان میکند بفهمید که کسان دیگری هم در زندگیتان هستند که نگران شما هستند و حمایتتان میکنند.
· به دنبال راه هایی برای خاتمه دادن به رابطه باشید. ارتباط مداوم با شریک عشقی سابق باعث می شود که التیام یافتنتان به تاخیر بیفتد و به حس عزت نفستان هم لطمه بخورد. وقتی ارتباط با او شدیداً ناراحت و غمگینان می کند از دیگران کمک بگیرید. نوشتن نامه خداحافظی، برگرداندن یادبودها، و گذاشتن همه عکس ها و نامه ها و همه یادبودهای رابطه قبلی در یک جعبه مجزا می تواند به پیشرفت روند فراموش کردن شما کمک کند.
· برنامه روزانه داشته باشید. سازمان دهی کردن زمانتان و داشتن برنامه می تواند به کم کردن فشار روحی شما کمک کرده و فکرتان را از عشق قدیمی به مسائل دیگر زندگی معطوف کند. باید سعی کنید انرژی ذهنیتان را به انجام کارها و پروژه های دیگر هدایت کنید.
· در زندگیتان تغییر ایجاد کنید و به طرز خلاقی ابراز احساس کنید. علایق، فعالیت ها و رابطه های جدیدی در زندگیتان ایجاد کنید. دکوراسیون محل زندگیتان را تغییر دهید. کارهایی انجام دهید که شما را یاد عشق قدیمیتان نیندازد. برنامه های جدید با دوستان و خانواده برای تعطیلات بگذارید. در فعالیت هایی شرکت کنید که به بهبودی شما کمک می کند و توزانی دوباره به زندگیتان می بخشد مثل کارهای هنری، شعر و موسیقی.
· نزد مشاور بروید. می توانید نزد یک مشاور روانشناس بروید و درمورد احساساتتان با او صحبت و دردودل کنید.
لطفاً با خرید CD مردمان از سایت خود حمایت کنید. در صورت حمایت از ما: شاهد مقالات و مطالبی بسیار متنوع تر و آموزنده تر برای بهبود زندگیتان خواهد بود. به این منـظور اینجا کـلیک کنید. سایت مردمان متعلق به همه مردمان خوب ایران زمین اسـت.
نظرات
maghaleye khubi bud vali man ba hich kudum az ina arum nemisham chun hamishe babate beham khurdane ye rabete in soal to zehname ke hich moshkeli vujud nadasht vali yeho chera taraf moghabelam gheybesh zad hamishe zehnam dargire in muzu hastesh
عالی بود ممنون از شما.. قدرت روان انسان خیلی بالاست و انسان به راحتی میتونه فراموش کنه...حالا دیر و زود داره..من تو مدت نزدیک به 3 سال یک رابطه ی پر از تنش گرفتار شده بودم و نمیتونستم نتیجه بگیرم و به یک جمع بندی از طرف مقابلم برسم..آخه ایشون خیلی مهارت داشتن تو گولمالی کردن ..!ولی تو این 2 ماه به نتیجه لازم رسیدم و تکلیف دلمو خودمو و اونو روشن کردم...ولی این درد و زخم تا مدتها با من خواهد بود بی شک...اما حداقل به یه جمع بندی در موردش رسیدم و فهمیدم با کی طرفم..و این خیلی برام لذت بخشه...همین خارج شدن از سردر گمی...عالیه...بخشیدمش به عشق تازه ای که خودم ازش خواستم دنبالش باشه...و خوشحالم از این که لبخند به لب داره...و اگر کینه ای هم هست از خودم و سادگیمه..نه اون...موفق و موید باشید..............
سلام به همه تجربه ی این دوران سخت بعد از به پایان رسیدن یک رابطه ی عاطفی اجتناب نا پذیره حتی با عمل کردن به همه ی این راهکارها لحظاتی هست که هیچ چیز مانع از فکر کردن به رابطه-تاسف خوردن و امید برای تلاش مجدد نمیشه گاهی گذر زمان هم مشکلی رو حل نمیکنه و کوچکترین تلنگری خاطراتی رو که سعی کردید در اعماق قلب و ذهنتون پنهان کنید زنده وهمه ی تلاشها رو برای فراموش کردن بی نتیجه میکنه اون موقعه ست که احساسات متفاوتی به سمت شما هجوم میاره و به نظر میرسه که نجات پیدا کردن از این موقعیت غیرممکنه اما مساله ی مهم اینه که با واقعیت هرچقدر هم که تلخ باشه کنار بیاید وبه این فکر کنید که اون رابطه بخشی از زندگی شما بوده نه تمام زندگیتون و پایان گرفتنش به معنی پایان زندگی نیست و یقین داشته باشید که خداوند همیشه بهترین ها رو برای ما در نظر داره.با تشکر.
سلام ممنون از مقالتون واقعا خیلی سخته که ادم از کسی که دوستش داره جدا بشه و رابطش و همه خاطرات قشنگش یهو از بین بره.به نظر من هیچ انسان عاقلی نباید انقدر یه رابطه رو ادامه بده و وابستگی پیش بیاد و بدون اینکه هدف ازدواج داشته باشن با هم باشن که بعدا چنین مشکلاتی پیش بیاد.اگه دونفر واقعا همدیگرو می خوان نباید رابطه بدون ازدواج طولانی مدت داشته باشن.یه رابطه وقتی تموم می شه شاید یه روز فراموش بشه اما یه زخم می شه رو قلب ادم. به همه دختر و پسرها از صمیم دل می گم یه رابطه رو شروع نکنید اگر کردید با همه وجود بپذیرینش.اگر قبل شروع یه رابطه شرایط و ویزگیهای طرف مقابلتون رو بسنجنین و قبول کنید و پیش برید حتما نتایج بهتری خواهید گرفت.
salam.mamnoon az maghalaton.rasti bacheha be nazare man ye mored ke mitone darinjoor mavared tasali bakhsh bashe ine ke ye negahi be atrafemon konimo bebinim che ziad adamayian ke in ettefagh barashon oftadewo tallabe margam mikardao amma allan daran kheili khob o khosh zendegi mikonan.in khodesh in navido mide ke payane shabe siah sepid ast. rasti pawolo koilo mige adama bish az yek nimeye gomshode daran.pas 2nbale oon yeki 3taratoon begardino in yekiro faramoosh konin. dar zemn bedoonin in moshkel age mesle ye sangam sangino sakht bashe ke oftae to deletono saresh gir karde-deletoono ye jayi mesle chah da nazar begirid-ba morore zaman khord mishewo riz mishewo mire yejayi tahe amaghe deleton o kamkam gom mishe hala gom ham age nashe makhfi ke mishe va ta ghame bozorgi soragheton nayad penhane.dar sani ye fereshteyi ye rooz miad ke enghadr baratoon shadi afarine ke in mozoro az yadetoon mibare. ba tahakoor az nazare baghie doostan movafagh va shad bashid .bye
منم با نظر melorin موافقم مطمعن باشد که اداما بیش از یک نیمه گم شده دارن.وقتی این جور سختی ها ادمو بزرگ می کنه که دفعه بعد اشتباه بزرگتر نکنه. یکی می گه اگه کسی ترکت کرد بدون لیاقت تورو نداشته.موفق باشد
سلام و خسته نباشید مقاله ی جالبی بود* نظرات melorin خیلی قشنگه و امید بخش ولی در عین حال کسی که این درد رو تجربه کرده و به ناحق کنار گذاشته شده خیلی سخته که دوباره مثل روز اولش بشه مگه میشه همش تو این دنیا دنبال ستاره گشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه دل ما دروازه است؟ که امروز یکی بیاد نشد فردا یکی دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیدونم حرفات جالب بود و دلداری دهنده امیدوارم هیچکس این درد رو تجربه نکنه هیچوقت * مرسی
خانم یا آقای ملورین درست میگن ..منهم موافقم...از این مسائل زیاده...ادم نباید زیاد سخت بگیره..اما مطمئنا ادما اگر هم نیمه ای داشته باشند حتما یدونست و شاید تو رابطه قبلی نیمشونو پیدا نکرده بودند و الان پیدا کردند...چون از قدیم میگن کبوتر با کبوتر باز با باز......و یاد میگیرن که از این به بعد به هر کسی نگن نیمه گمشده...و حتما یک رابطه که سراسر تنش باشه ،قطعا 2 طرف نیمه هم نیستند...شاید یه شباهتهایی با هم داشتند. من که هنوز نیممو پیدا نکردم..و زیاد اصراری هم ندارم پیدا کنم..البته هستند کسانیکه تدورو برت هستند و از قبل هم خیلی مشتاق بودند اما چون گاهی ما ادما از یه دید دیگه نگاه میکنیم اونارو نمیبینیم.. وقتی سرمون به سنگ خورد میفهمیم چه انسانهای شریف و درستی بودند و انگار دلسوزترند از خودت به خودت بدون هیچ چشمداشتی...گاهی یه مدتی گمشون میکنی و بعد که پیدا میکنی انگار همه چی فرق کرده،انگار دیگه حتی اونارم نمیخوای ..چون اگر قرار باشه دلمون عین یه استادیوم فوتبال باشه مسخرست..اون موقع هست که میگن طرف به آفتابه خونشم میگه دوست دارم..!چیزی که ثابت شده اینه که هیچ کدوم اینها به اندازه دوستی با خالق یکتا پابرجا نیست...چون بی کلکترین اونه..اگر ادم تو ادما دنبال رفیق باشه تا قیامت باید بگرده..اما اون رفیق اصلی بیشتر حال میده..ادما گاهی تنهایی و عالم خودشونو به 2 جین دوستی که دارن ترجیح میدن.(حداقل من اینطورم)..بعضی اشتباهات هم غیر قابل اجتنابه و برای هر انسانی پیش میاد نباید زیاد غر زد...مهم اینه که راه اشتباهو ادامه نداد و تکرار نکرد...فک کردن به این که رفیق قدیمی حالا با کیه و کجاست هم خنده دار،و هم بچگانست...وقتی از بودن با کسی عذاب بکشی بعد از رفتنش چه توفیری داره که اون با کیه و کجاست؟خوب هر کسی حتما با نیمه ی خودش و همنوع و هم سنخ خودش راحت تره ما که نباید حسود خوشی دیگران باشیم..ما باید برای خوشی دیگران دعا کنیم ..و انشاءلله همه ی نیمه ها با هم خوش باشند...و بترکه چشم حسود و بدخواه...من که همیشه دعا میکنم طرف قبلی من با دوستش بهترین روزهارو داشته باشه...چون هدف من با اون خیلی فرق میکرده و حتما اون کسی رو پیدا کرده که هردو یک هدف دارند ...و این خوبه...اونچه که عیانه اینه که یک رابطه ی بیمار و مریض تموم شده و من الان جز خیر و خوشی اون هیچ چیزی نمیخوام ..(و البته همه ی انسانها)...و اصلا راضی نیستم حتی ثانیه ای به من فکر کنه و حتی یه غصه ی کوچیک بخوره...مسائل مهمتری تو زندگی من هست که با کمک خدا و دوستان واقعی حل خواهم کرد و به اهداف دورم بیشتر فکر میکنم تا اینکه ایشون الان با کی و کجان!...., و اما در مورد خانم نسرین باید بگم که محال و غیر ممکنه ادم کسی رو به ناحق کنار بذاره..ما باید اول خودمون عیب یاب خودمون باشیم ..هیچ وقت تنها یک طرف مقصر نیست ..ولی اونچه که عامل اصلی میشه برای کنار گذاشته شدن ایناست:1_دروغ..2_رفع نکردن سوئ تفاهمات..3_حل نکردن مشکلات کهنه و تازه...4_کشدادن ..5_به سخره گرفتن شعور طرف مقابل...6_تهمت زدن 7_انچام دادن کارهایی که طرف مقابلت رو ممنوع کردی از انجام اونها...8_ذهن خوانی غلط...و سر آخر نداشتن +ص د ا ق ت+...+خیلی دلیلهای دیگه عزیزم دنیایی هم که عاشق کسی باشی ولی بلد نباشی مشکلاتتو حل کنی و در عمل بهش اثبات کنی با صداقتت و بی ریاییت ،اون عشق رو بذار در کوزه...عاشقی که قدرت و جرات انتقاد کردن و انتقاد شنیدن و اعتراف کردن و اعتراف شنیدن رو نداشته باشه عاشق نیست..توهم ورش داشته..و دلش هرزگی داره هر روز با یکی باشه و بگه دیوونتم...در این شک نکن که ماه همیشه پشت ابر نمیمونه و یکروز بی صداقتی لو میره .. اینکه بشینی . 2000 تا مطلب برای مثلا عشقت سیاه کنی ولی وقت نذاری مشکلی رو که شاید با 20 دقیقه صحبت حل میشه رو حل کنی ،چه دم از عشق زدنیه...خنده داره.. در هر حال ببخشید از پرحرفیم............. این مقاله برام جالب بود و به خاطر این وقت دوستان رو گرفتم...پیروز ...موید...برقرار و شااااااااااااااااااد باااااااااشید
سلام به همگی عزیزان خیلی برام جالب بود که اکثر کسانی که نظر دادن خانم بودن من به همه هم جنس های خودم تبریک میگم به خاطر این همه طرز تفکر قشنگ من روز چهارشنبه دهم تیر از عشقم جدا شدم روز پنجشنبه 4 تا قرص اعصاب قوی خوردم ولی نمردم الان که دارم این رو براتون مینویسم کاملا حالم خوبه و چند بار استغفار کردم به درگاه خداوند که دوباره به من اجازه زندگی داد ولی به یه نتیجه کلی رسیدم و اینکه اون اصلا لیاقت من رو نداشت و به خداوند بزرگ بسیار امیدوارم چون میدونم برام بهترینها رو در نظر گرفته باور کنید خودش کمکم کرد ولی این رو هم بگم که من اون رو به خدای بزرگ خودم واگذارش کردم و اگر نیتش هوس بوده به سزای عملش برسد چون دید من رو نسبت به همه چی عوض کرد
سلام ، دوستان من خودم این تجربه رو داشتم و بعد از 2 سال رابطه صمیمی در عرض 3 روز همه چیز به هم خورد ، خیلی برام سخت بود ولی الان بعد از 2 سال که از اون دوران گذشته ، دارم به این موضوع فکر میکنم دقیقا پایان این رابطه نقطه عطفی تو زندگی من بوده و الان خیلی خوشحالم که این رابطه در اون زمان به هم خورد ..........
سلام دوستان .وقتی داشتم این مقاله رو میخوندم یاد روزهای تنهاییم افتادم اما الان میشه گفت که 80 درصد فراموش کردم ،شایدم بیشتر.میدونم خیلی سخته مثل از دست دادن یه عزیزه ولی من می گم میشه !کافیه فقط سعی کنید دیگه بهش فکر نکنید روزهای قدیم رو یادآوری نکنید .برای احساساتتون ارزش قایل باشید و به این راحتی ها آزارش ندید چون در نهایت هیچ کس جز خود شما متضرر نخواهد بود.
سلام به همه,مخصوصا دل شکسته ها.چرا برای این مقاله فقط دخترا نظر گذاشتن,چرا پسرا هیچی نمیگن.!!!!شاید چون بیشتر دخترا هستن که تو روابط ضربه میخورن.شاید پسرا راحتتر یه رابطه رو تموم میکنن .شاید دخترا زیادی احساسی برخورد میکنن.شایدپسرا زیادی منطقی هستن.....وهزاران شاید دیگه که باید بهشون فکر کرد. اما اینو مطمئنم که هیچ چیزی در این دنیا اتفاقی نیست.همه موفقیتها و شکستها به کاملتر شدن ما کمک میکنه
nasrinjan manzooram in nabood dele ma darvazast.na aslan.man migam age kenar gozashte shodi ya. dalil nemishe khodeto kharo koochak bebinishayad endafe eshtebah shode.ensan bekhatere zate vojodish momkenolkhatast.bayad dars gerefto be khod ejaze dad ta gozashtaro jobran kard.donya be akhar nareside azizam.vali be ghole asal movazeb bashim .az chah to chale oftadan mamnoo
به نام خدا با سلام به مسئولان سایت وزین مردمان و مخاطبان این پورتال دریافت 30مقاله PDF درباره مسائل خانوادگی از متخصصین دنیا. برای دریافت این مقالات پس از مشاهده وبلاگ به آدرسی که در انتها گفته شده است با وارد کردن نام و ایمیل خودتان در خبرنامه(انتهای ستون پیوندها) و زدن دکمه ارسال عضو خبرنامه بشوید.برای اطمینان از عضویت دوبار دکمه ارسال را بزنید و سپس در بخش نظرات به اینجانب اعلام نمایید تا در اولین فرصت برایتان ارسال شود. آدرس وبلاگ: http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/profile
سلام ممنون از مقاله جالبتون به نظرم هر رابطه و اتفاقی در زندگی ما پیش میاید بقولی مانند زنجیر بهم متصل اند و باید پیش بیایند چه در زمان شادی و چه در زمان غم و ناراحتی پس به خدا توکل باید کرد.
داشتن رابطه حسی و عشق در زندگی به انسان حس شادابی و نشاط، و غرور میده، خیلی سخت که رابطهای که تو ازش لذت میبری و بهت هر روز انرژی می ده خیلی زود یا به طور ناگهانی از بین بره، وقتی رابطهای رو از دست میدی دچار سردرگمی میشی، خودت رو گم میکنی، از دنیای اطرافت میترسی و وحشت تنهایی و تنها بودن تمام وجودت رو در برمیگیره، عشق اوج لذت زندگی هست، وقتی عاشقی و وقتی دوستت دارن حس زندگی در سرتاسر وجود جریان داره، اما پایان هر رابطه آخر زندگی نیست، دنیایی که ما توش زندگی میکنیم هر روز سرشار از آدمهای جدید و متفاوت که میتونه حس زندگی رو دوباره در درون ما به جریان بندازه کافی که سرمون رو به اطرافمون بچرخونیم و آدم های جدید و دوست داشتنی را در کنار خودمون پیدا کنیم.
سلام به همگی * سایه خانوم شما از من هیچی نمیدونید و نمیدونید ناحق یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بله تو یه رابطه دو طرف مقصر هستن ولی خوب نیست آدم این قدر زود درباره ی دیگران قضاوت کنه مگر این که از نزدیک با اون آشنا باشه که بازم قضاوت کامل نیست اگه رابطه ی من به این همه ناراحتی تبدیل شده فقط و فقط به این دلیله که من خواستم یه رابطه ی پاک داشته باشم همین و دیگه این که بله عشق به خدا بالاترین عشقه ولی تنهایی فقط برازنده ی خداست و بس و اونم دوست نداره بنده هاش تنها بمونن امیدوارم که بعد از این لحن صحبتتون مثل شمشیر نباشه من به اندازه ی کافی ناراحتی دارم و دل شکسته هستم ممنون میشم که قضاوت رو به خدا بسپارید* و اما morelii عزیز منم میدونم که شما منظوری ندارید گفتم که حرفاتون و نوشته هاتون قشنگه و امید بخش خوبه که آدم همیشه امیدوار باشه ازتون متشکرم ولی آخه حق من این نبود این که با یکی آشنا بشم که هوس رو با عشق و دوست داشتن اشتباه بگیره به کی بگم به کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایا این حرفای من چه فایده ای داره؟
سلام هم اندیشان خوبم از نظرات شما استفاده کردم ولی یه مطلب هست که باید به نظر من خیلی بهش توجه بشه خیلی وقتا انسانها مخصوصا جوانها که داراری قلب پاک و احساسات روان و خالصی هستند در انتخاب نیمه گمشده زندگیشون اشتباه میکنن چه بسا ممکنه این اشتباه از ناحیه هر دوطرف باشه به قول حافظ که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکلها خیلی وقتا مشکلات زیادی رو در زندگی ایجاد میکنه من فکر میکنم در بحث ازدواج باید عاقلانه ازدواج کرد و بعد عاشقانه زندگی کرد . اگر جای این دوتا عوض بشه همه چیز بهم میریزه و باید راهکارهای این مقاله رو مورد توجه قرار داد. پس بهتره مراقب باشیم بیجهت خودمون رو درگیر روابط عاشقانه بی ثمر نکنیم که قبل از هر کسی دودش تو چشم خودمون میره . موفق باشید و شاد .
خیلی خوب بود راستشو بخوای من این روز های آخر با شریک عشقی خودم قهر کرده بودم.حدود یک ماه حالم خیلی بد بود.آخرا از فامیلامون یه شریک پیدا کردم و حالا ما دو تا خیلی راضی هستم و خیلی همدیگرو دوست داریم.
سلام بهم خوردن یک رابطه ی بد هر چه قدر هم که سخت باشه بازم خیلی خوبه!
نسرین عزیزم..من منظورم به شما نیست...میخواستم اندازه ی تجربه ی خودم کمکی کرده باشم ..آخه من هم ناخواسته کشیده شدم به این سمت...یعنی یه شب یه وقتی اون قدیما چهره یه نفر یه خاطره ی قدیمی رو تو ذهنم زنده کرد و من فقط برای یه کنجکاوی ساده و یه سوال رفتم داخل مسائلی که به خدا قسم تلخیش انقدر اذیتم میکنه که گاهی اشک تو چشام حلقه میزنه...اون فرد خاطره ی عشق من به یه انسان شریف و آسمونیو زنده کرد...خاطره ی عشقی که حتی بعد از مرگم هم تمام سلولهای بدنم با خاک از اون حرف خواهند زد...شاید اون رابطه به طول این رابطه نبود اما عمیق بود عمییییییییق..اما اون رفت...برای همیشه مرد...(فراقش هنوز برام سخته..شاید خندت بگیره اینو برات بگم که من احتمال یه جراحی دارم که قبلا جراتشو نداشتم اما الان به شوق دیدن اون دوست دارم زیر عمل بمیرم...برام دعاکن به آرزوم برسم)من اول زیاد احساس خاصی نداشتم به این فرد اما کم کم علاقمند شدم و احساس کردم یکی مثه خودمه...زود شد همه ی زندگیم...اما هرچی که گذشت دیدم اون به سادگی من میخنده..منو دس میندازه با کارایی که خودش میدونست..همیشه مثل طلبکارا بود با من..میگفتم بیا جدا شیم ..قبول نمیکرد...نمیدونستم چیکار کنم...سردرگم بودم..دائم تهمت میزد...یه کارایی میکرد که من اگر میکردم خودشو خفه میکرد...خلاصه گذشت و گذشت یک روز روز خوشی برام نبود..از اون روزا تا حالا افتادم به قرصای اعصاب..از خیلی برنامه هام عقب افتادم..تا اینکه یه روز خواستم باهاش تمام حرفامو بزنم...و مشکلامون حل شه..اما اون اونروز منو به بازی گرفت و وقتی به خونه برگشتم و ماجراهای بعدش خیلی از خودم بدم اومد و دیگه قسم خوردم باهاش کاری نداشته باشم...اما اون باز دست بردار نبود..معلوم نبود چی میخواست...هم قهر بود هم آشتی...اگر بخوام بگم خیلی چیزارو یه کتاب10000 صفحه ای میشه...تا اینکه یه روز بر حسب اتفاق متوجه شدم تو دنیای مجازی 1000ها بلاگ داره...گاهی احساس میکردم روی صحبتش با منه...براش کامنت میذاشتم..اما بعد با یک لحن زشت و زننده ای هرچی از دهنش میومد بارم میکرد..کاری که تا حالا هیچ کسی با من نکرده...تا اینکه دست خدا خیلی مسائلو باز کردو من فهمیدم که فکر و منظور اون چی بوده و عادت داره به این کارا..این وسط به ساده لوحی خودم خندم گرفت ولی باز یه مدت به روش نیاوردم تا اینکه یه مسائلی کمکم کرد که بهتر تصمیم بگیرم و برای همیشه اونو بسپرم به خاطرات تلخم و فقط ازش پند بگیرم..اون همیشه بدبین بود...دائم فکر میکرد من با یکی دیگه هستم..درحالیکه .......بگذریم خیلی چیزارو نمیشه گفت...هیچوقت...من با اینحال که دلم شکسته بود و هست ازش،اما چه شبایی رو به خاطر ناراحتی اون گریه کردم و راضی نبودم حتی یه ذره غصه بخوره..ازش خواستم برای خودش یه دوست پیدا کنه تا منو از یاد ببره..اما اون آدمی بود که یکبار تو دوران دوستیمون امتحانشو پس داده بود...زود خوبیارو فراموش میکرد و نمکدونتو تو سرت میکوبید...زود جوگیر شد و تو بعضی بلاگاش مطالبی نوشته بود که تو ذهن ادم ، یه ادم عقده ای رو تداعی میکرد.. اونروز خیلی ازش رنجیده شدم...دلم میخواست بگم اخه من که خودم ازت اینو خواستم حالا چرا باید حسودی کنم؟؟خوب من اگر خاطرات خوشی با تو داشتم که ازت نمیخواستم بری..البته خوب حقم داشت به من بخنده..من براش شدم مثه یه موش ازمایشگاهی هر بلایی خواست سرم اورد و حالا میدونه چیکار کنه..اما اینا میگذره نسرین جون..خدا بزرگه..من هنوز به خدا واگذارش نکردم..چون میترسم..خدا بد تنبیه میکنه..فقط دیگه حتی دوس ندارم به کمترین چیزی از اون فکر کنم...خیلی زجرم داد..خیلیییییی ..خیلییییی ..از خدا میخوام همیشه بخنده و شاد باشه..یه روز قدرمو میدونه..من وجدانم راحته که بهش دروغ نگفتم...اما اون.. نمیدونم...از تو هم دوباره حلالیت میخوام منظورمو بد نگیر..و اصلا ناراحت نباش..دنیا رو باید گذروند ..زیاد مهم نیست اینا همش تجربست..دوستای خوب خیلیییییییییییی زیادن..دوستایی که از بودن باهاشون خیلی احساس نشاط میکنی..و کم کم این خاطرات تلخ بارشونو میبندن و میرن...همیشه شاد باشی گلم...
رابطه که تمام میشه خوب هر دو نفر ناراحت میشن؛ دخترها یکی دو روزی گریه میکنن و افسرده میشن, پسرها هم یکی دو ساعتی به در و دیوار و زمین و زمون فحش میدن و عربده میکشن. ولی وقتی تاراحتیشون تمام میشه باید به قول شاعر: دلمو شکوندی برو حالشو ببر. با من نموندی ... بقیشو خودتون با قر بیایین دیگه.
با سلام خدمت نویسنده دختر خانم ها اشتباه نکنند در دنیای عشقی پسرها هم شکست عشقی اتفاق میافتد سئوال ؟ چرا پسرها سکوت میکنندو درد شکست عشقی شان را با کسی درمیان نمیگذارند جوابش در فطرت روحی و روانی انهاست چرا میگویند مرد غرور داره همین غرور فطری مردها همیشه انها را تنها گذاشته انها نمیتوانند با هرکسی درددل کنند چرا که از یک شکست دیگری واهمه دارند ان هم زیر پا گذاشتن غرورشونه مردها هم شکست عشقی دارند اما به کی میتوانند باز گو کنند تا حالا دیدی که خانم ها از هر ایل و تباری که باشند چه زود با هم دوست و هم راز هم می شوند اما برعکس آقایون انها به این سادگی نمیتوانند دست دوستی به هم نوع خود دراز کنند علتش هم اینه که مردها مریخی هستند و زن های ونوسی . پس دختر خانم گلم این را بدانید در دنیای پسرها هم شکست عشقی وجود داره که گاهان هرگز عشقشون را فراموش نمیکنند و همیشه در دلشن جائی برایش ساخته که هرگز آنجا را خراب نخواهد کرد اینو من نمیگم بلکه غرور آقایون میگنند من خودم . . .
لحطه هایی را بیاد میاورم که از دوست داشتنت شاد بودم و از دوریت محزون ...و حال از آنهمه سادگی خود محزون و از دوست داشتنت مغبوم--- آه دل بیچاره دلت هوای سادگی کرد دوباره### کبوتر همیشه عاشق
salam.tashakor mikonam babate maghaleye jaleb va nazarate dustane khoobam. man khodam taghriban 1 sal pish rabeteye eshghiye 2 salam dar arze 5 daghighe be ham rikht,shayad ta modatha nafahmidam chi shodo ki moghaser bud?!!!!vali taghriban toonestam dar arze 1 ruz khodamo jamo joor konam,va hala vaghean khoshhalo raziam chon oon rabete joz tanesh be man hichi nadade bood,dg donbale moghaseram nistam,yani dg mohem nist,man zendegimo yejure dg sakhtamo darsamo tamoom kardamo alanam vaghean sare hale sare halam,chon man be kare khoda motmaenam va midoonam hekmati dashte karesh. mikham be doostaye azizam begam ke age adam khodesh bekhad mitoone kheili zood hamechio avaz kone,age adam bekhad donbale moghaser begarde faghat khodesho aziat mikone,ma bayad yademoon bashe ke zendegi ba arzesh tarin chiziye ke darim,va yademoon bashe ke faghat KHODEMOON MOHEM HAStIM. dar javabe un dooste azizi ke gofte boodan rabete bayad bara ezdevaj bashe bayad begam ke rabeteye manam masalan ezdevaj bood,vali hichio nemishe pish bini kard,man tosiam ineke ta unjai ke momkene hame az in rabeteha door bashim va 100% ba sohbate navid khan movafegham,va khodamam az un rabete be baad kamelan aghelane barkhord mikonam va dg khodamo dargire ehsasat nemikonam. ye jomle dige ham migamo tamoom,yadetoon bashe ke MA BAYAD BE EHSASATEMOON MASIR BEDIM NA EHSASATEMOON MASIRE MARO TAEEN KONAND. omidvaram harfam moaser bude bashe,be harhal harki tajrobasho dare mitoone be dogaranam komak kone. shad bashid.
سلام .خوبید؟ همه این حرف ها رو خوندم !نصیحت ها رو شنیدم و اما یک چیزی هست که امیدوارم در رابطه ای که دوست داشتن دو طرفه هست ،اگر 70% خوبی و مهربونی و همراهی بوده و 30% اختلاف و اشتباه و بحث و جدل بین اون دو طرف، اینها رو بگذارن توی یک کفه ترازو و ببینن کدام سنگین تره! نه اینکه اگر در یک رابطه خوبی هاش بیشتر بود به خاطر اشتباهاتی کوچکی که یکی از اون دو طرف انجام داده و بعد از پی بردن به اشتباهش از طرف مقابلش کلی عذر خواهی کرده، اون طرف رابطه رو بهم بزنه!مگه میشه در یک رابطه طولانی مدت، مشکلاتی پیش نیاد؟ مگه میشه اختلاف نظر ، اشتباه و سوء تفاهم پیش نیاد؟؟؟ اون هم در یک رابطه چندساله؟ ...چرا از پشت یک شیشه کثیف که یک منظره زیبا هست ، منظره زیبا رو نمی بینند و کثیفی شیشه به چشم میاد؟ آخه به خدا انصافم خوب چیزیه..یک مطلب جالب هست که میگه "روزهای خوب و شادت رو با کسی تقسیم کن که در روزهای بد هم کنارت بوده! دلم عجیب گرفته! خدایا...
سلام به همه* سایه جون خدا بهت عمر با عزت بده این چه حرفیه که میزنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سایه خیلی دوست دارم که باهات بیشتر آشنا بشم من ازت دلخور نیستم گفتم که ما هم دیگه رو نمیشناسیم و قضاوت سخته عزیزم قصه ی تو خیلی دردناکه فقط همین مهمه که تو نشکستی و امیدت رو از دست ندادی منم حالم خیلی بهتره درسته که دلم شکسته ولی من ناامید نمیشم سایه ای دی من که اینجا هست میتونی منو ادد کنی یا برام میل بدی باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منتظرماااااااااااااااااااا فدای تو
با سلام و عرض خسته نباشید من یه چیز به پسرا میگم تو سن 17 18 سالگی با هیچ هیچ وهیچ دختری دوست نشین نمونش خودم تا حالا دو بار دوست شدم خودشم با دومی یه یهسالی هست که دوست بودم آخرشم شد گریه واسه من شادی واسه اون نامردن همشون از دم .پسرا خول نشین به شوما دخترام بر نخوره تو این سن اینطوری هستین بدون شک.
وای که من نمی دونم تا کی باید این تجربه تکرار بشه. شاید بخاطر اشتباهات در انتخاب آدما باشه. اما بعضی وقتا بدون اینکه بخوای احساستو وسط بذاری یهو می بینی که توی یه دریای بزرگ داری دست و پا می زنی . از همه بدتر اینه که اولش خیلی احساساتی نبودی و طرفت بوده که می خواسته با محبت کردن تورو جذب کنه اما حالا که تو دل باختی یه دفعه بی توجهی می بینی خیانت می بینی دروغ می شنوی چرا ؟ چون طرف می گه من ثبات ندارم و تنوع طلبم . با این دردا چه می شه کرد؟ همش صبر همش تحمل ای بابا تا کی ؟
ممنونم گلم.. مرسی از ایدی..یاهو کم میام،اما اگر اومدم میل میذارم... خوب کاری میکنی.. همیشه امید کمک کننده ست.
من خیلی به این بحثا علاقه مندم.اول از همه ازکبوتر همیشه عاشق خواهش دارم جملات دانشمندارو با اسمشون بنویسه اون نوشته نوشته ی ساموئل اسمالز از کتاب 21day .خوب بر می گردیم به بحث از این بابت که تنها دل من نشکسته خوشهالم یه چیزی بگم راستش گفتهی من نیست گفته ی ارسطو در کتاب عشق از زبان بزرگان کامل متنش یادم نیست ولی مفهومش اینه انسان ها خیانت نمیکنند فقت می خوان تلافی کنن چون وقتی یه نفر باصداقت دلشو می سپاره به یکی دیگه دلشو می شکنه پس انم با تنفر از فرد اول برای تلافی با کس دیگه ای دوست می شه اینطوریه که همه ی دلا می شکنن البته اون بیچاره ارسطورو می گم تو یه جمله اینو گفته بود خوب فکر کنم نفهمیدیم منظورم اینه که اگه دلتون شکسته برای تلافی با کس دیگه ای دوست نشید بیاین برای یه بارم که شده تو زندگیمون انسان باشیم .......
delam ke shekast mande budadam ba dele bichare va bitabam che konam ke kamarm ham shekast . aman az an shabha.aman. aman. braye shekayat be aseman negah kardam khoda ra didam ba deli shekaste tar va cheshmani gryan tar az khodam.be man goft ...
سلام دوستی......صداقت......عشق واژه های جالبی و قشنگی هستن اما چقدر ادمها واقعا بهشون عمل میکنن؟ به نظر من عشق مثل یه لیوان اب میمونه که نمیشه اونو پای درختهای زیادی ریخت چون زود تموم میشه.دوستانی که عاشق بودن حرف منو بهتر میفهمند.وقتی یه رابطه عاشقانت با طرفت بهم میخوره میشه کاملا حس کرد که یه چیزی از تو دلت کم شده این همون لیوان آبه که خیلیش خالی شده مگه چند بار میشه عاشق شد؟ .این روزها آدمها با دروغگویی هاشون از عشق موجودی در ابتدا لذت بخش ودر انتها تنفر آور ساختند.جوری که از عاشق شدنشون شدیدا پشیمون میشن. چرا نشه یه رابطه ی عاشقانه، صادقانه و پاک داشت؟؟؟من مطمعنم خدا هم عاشق های پاک رو دوست داره. وگر نه این حس رو تو وجود بنده هاش نمی گذاشت.خدا هم عاشق بنده هاشه و اونها رو تنها نمیزاره. براتون آرزوی موفقیت و شادابی روز افزون میکنم.
سلام به همگی حدود 10 ماه که از شکست من می گذره ولی با شما یه فرقی دارم .شما حداقل با طرفتون رابطه داشتین ولی من نه. دو سال تموم فقط با دختر رویا هام با نگاه حرف زدم. میدونم بی عرضه گی خودم بود که باهاش صحبت نکردم. راستش با اینکه یه پسر دانشگاه رفته و دختر دیده بودم ولی با این یه نفر نمی تونستم صحبت کنم . قلبم می آمد تو دهنم. راستش من اونو واسه دوستی نمی خواستم ، برای ازدواج می خواستم. اونم خودش فهمیده بود . خدلیی توهم نبود . بعضی وقتها اونقدر به هم خیره می موندیم که همه اهالی محل می دونستن چه خبره حتی به مادرشم گفته بودن. همه شرایطش برای من مناسب بود، منه احمقم به جای اینکه برم باهاش صحبت کنم دنبال تموم کردن درسم ، پیدا کردن کار مناسب و راضی کردن خانوادم بودم. همش انجام شد ولی درست روزی که یه شغل مناسب و مرتبط با رشتم پیدا کردم و خوشحال به خونه می آمدم درست سر کوچه دیدم که داره با یکی از این پسرایی که 24 ساعت سر کوچه دختر بازی می کنن مره . همه چیز رو سرم خراب شد . وقتی به خودم اومدم رفتم دنبالشون. تا دم در خونشون با همدیگه بودن. بعد پسره رفت. رفتم دنبالش ، ترسید معلوم بود می دونست من کیم. ازش پرسیدم چند وقته با همین ؟ با ترس گفت 2 ساله . از اون روز 10 ماه میگذره ولی نگاه من عوض شده . دیگه زندگی برام فرق داره. راستش برای آروم شدن حتی زیارت کربلا هم رفتم . خیلی تاثیر داشت ولی هنوزم می شینم به آهنگ هایی گوش میدم که اونو یادم می آره و بعد ... اشتباه نکنید . من 26 سالمه یه مهندس الکترونیک هستم، بچه نیستم که بگم بزرگ می شم یادم می ره . یه روزی سعی می کردم شرایط رو برای ازدواج فراهم کنم ، الان همشو دارم ولی حاظرم همشو بدم بجاش برگردم به 11 ماه پیش. روزایی که طعمش رو هیچ وقت فراموش نمی کنم . یه خواهشی ازتون دارم. خیلی هاتون ته اعتماد به نفسین ، ته معلوماتین، خلاصه آخرشین . می دونیم لازم نیست با نیش زدن ،مسخره کردن ، یا کلاس گذاشتن خودتونو نشون بدین ممنون. ولی از بغیه می خوام منو راهنمایی کنن . می دونم که خواست خدا بوده و شاید من قسمت بهتری داشته باشم ولی من هنوزم دوستش دارم . اما یه مشکلی هست .با اینکه بهش کاملا حق انتخاب میدم اما هیچ وقت نمی تونم با پسر بودنشو ندیده بگیرم. حالا گیر کردم. واقعا دوستش دارم ولی نمی تونم ببخشمش.می دونم با اون پسره هم از روی شیطونی دوست شده نه برای ازدواج چون طرف پیشونی سفیده. از اون طرفم همه اهل محل می دونن با اون دوسته اگه من برم خواستگاری سوژه خنده می شم. با غیرتم چه طوری کنار بیام. اگر نرمم هیچ وقت نمی تونم فراموشش کنم همیشه به یادشم . این خیانت به همسر آیندمه . لطفا راهنماییم کنید.
سلام به آقا مهدی عزیزم که میدونم آدم فرهیخته ایه اما عزیزم من یک دل شکسته هستم و نه یه دانشمند و اگرم ایشون که نام گرانقدرشونو بردین هم همین جمله منو بزبون آئردن حتما هم ایشون با من هم درد بودند که عین جمله منو در بیان دردشون بکار بردن . البته اینا مهم نیست شما مجازید که همه اشعار منو یه سراینده دیگه هم واسش پیدا کنین ناراحت نمیشم چونکه من مایل نیستم خودم رو معرفی کنم و واسه دل خودم قلم میزنم .. موفق باشی عزیزم . کبوتر همیشه عاشق
اشک مهتاب# در غروب زرد و نارنج ، فارغ از راز و نیرنگ# نه شب راه به مهتاب میرفت ، نه آن بیراه خاموش میگشت# به یک دست ساده ام دل ، این قلب مجروح # دیگرم دست موج آرام ، ِیاد آن محبوب # میان دو دست ، دو دل مانده ام مات مبهوت# به کدام باید که خندم ای یار بر کدام بگریم خون بسیار ...# چه باید گفت چه باید کرد نمیدانم نمیدانم نمیدانم# اشک هایم همه در پای شمع و مهتاب رفت# شیرین خند و لبخند به یک چشم زهر خند گشت# کبوتر همیشه عاشق 88.4.17
سلام به دوستان خوبم.می خوام یه جمله بکم که خیلی ارامبخشه,اکه به مفهومش برسیم عالیه,اینکه: حضور هیجکس در زندکی ما اتفاقی نیست,خداوند در هر حضوری رازی نهان کرده برای کمال ما,خوش أن روز که در یابیم راز این حضور را.یادمون باشه به همه ی ادمایی که اومدن و رفتن و دلمون رو شکستن اینجوری نکاه کنیم.
آقا محمد نظرات دوستان رو بخونین حتما مفید خواهد بود برای شما...حق دارین ..شما که خیانت نکردین و خیانت دیدین خیلی براتون سخته...حالا اگر ادمی بودین که خودتون یه جین دوس دختر داشتین و خائن بودین زیاد جای سوزش نداشت...اما حالا که اون دختر بهتون دروغ گفته..جای هیچ عشقی نمونده...یعنی نذاشته.نمیدونم اونم خودشو زود گم کرد یا نه..؟اگر این کارو کرده که تازه شدی مثل خودم...اگر اینکارشم فراموش کنی،این جوگیر شدنشو نمیتونی فراموش کنی...میدونم...ولی اگر هم اینکارو کرده بیخیال...مهم نیست...میبینی که دوستان هم معترفن که این یه دوران داره و فراموش میشه.. باور کنین اصلا ارزشی ندارن اینجور ادما...قدر خودنو بدون..امثال من و شما باید این بلاها سرمون بیاد تا درست شیم...تا زود و راحت به همه دل نبندیم..
دوست عزیز و مهندسم با سلام به شما مشکل شما را خواندم و اما در این جا به اجمال باید بگویم که اولا دوست عزیز صرف نظر از اینکه شما چگونه شد که عاشق شدید و آیا این نوع عاشق شدن راه و رسمش درست و منطبق با واقعیات بود یا نه ( این موضوع فعلا مهم نیست ) به آن نمیپردازیم اما موضوع مهم تر اینکه با واقعیات موجود و فعلی چگونه باید کنار بیایید . شما از نظر شخصیتی کاراکتر خاصی را برای خودتان ترسیم کرده اید و خودتان را ملزم کرده اید که در آن قرار بگیرید . دوران قبل از بحران ، قالب مورد نظر به شما میگفت هر چند که او را دوست دارید ولی میبایست از بالاترین موضع و شخصیت با او برخورد داشته باشید و اینکه فقط به نگاه بسنده میکردید و هیچ کلامی تبادل نمیشد میتواند همین باشد و تنها زمانی با او صحبت کردید که اوج بحران و از دست دادن او بود . خوب اما حالا چه ؟ حالا هم باز خودتان را در همان قالب اسیر میبینید شما که در موضع برتر از گذشته هستید البته از نظر اجتماعی هم خودتان را آنقدر گرانقدر میپندارید ( که البته واقعیت هم دارد ) به این دلیل نمیتوانید عملی را بپذیرید که شما را از این موضع اجتماعیتان پایین بیاورد .یعنی بقول خودتان تصور میکنید اگر بخواهید با توسل به موضع برترتان بروید خواستگاری او مورد تمسخر همه قرار میگیرید . خوب این بخودتان برمیگردد کدام کفه ترازو را سنگین تر میبینید . عشقتان را یا شخصیت تان و باوری که به لحاظ اجتماعی به آن دارید را . بسادگی میتوانم نتیجه بگیرم که اگر بتوانید در جایی غیر از محلتان با او بخواهید میتوانید ازدواج را انجام دهید اما شخصیت فعلی شما در گروگان اهالی محل قرار گفته است . شما دو زاه را میتوانید انتخاب کنید یا اینکه با مشکل شخصیتی خود کنار بیایید و یا اینکه عشق خود را فدای آن کنید همین . هر دو شان هم هم منطقی هستند و هم شدنی . اگر عشقتان را انتخاب کردید میتوانید شهرتان را عوض کنید و خیلی برایتان بهتر است و از آرامش بیشتری برخوردار میشوید اما اگر گزینه اول را انتخاب کردید خود را درگیر کار های سخت و مسئولیت های جدی قرار دهید مطمئن باشید بعد کوتاه زمانی شاید حداکثر دوسال بتدریج فراموش خواهید کرد . این یک قاعده و قانون است به آن اطمینان داشته باشید . دوست شما 88.4.21
سلام به همه.می خواستم به عنوان خواهر بزرگتر نظرمو به محمد بگم.به نظر من فراموشش کنین.چون فکر نکنم هیچوقت بتونین فکر اینکه اون 2 سال با یه پسر دیگه بوده رو فراموش کنید واین مطمئنا برای زندگی شما مخربه.اما مطمئن باشید که میتونید یه نفر دیگه که دوستش داشته باشید پیدا کنید و اون موقع صد در صد این دخترو فراموش می کنید.از خدا بخواید که کمکتون کنه,می دونم سخته ولی سعی کنید کم کم فکرتون رو آزاد کنید تا بتونید یکی دیگرو به دلتون راه بدین.و مدام با خودتون تکرار نکنید که من نمی تونم فراموشش کنم,این درسته شما حتما اونو همیشه به یاد دارن ولی مطمئن باشید که اگر سعی کنید یه زندگی خوبو با یکی دیگه شروع کنید این افکار روز به زوز کمرنگتر میشه.من میدونم که این کارا در مرحله حرف آسونه و عمل کردن بهشون خیلی سخته اما شما باید سعی کنید با توکل به خدا زمام زندگیتونو خودتون به دست بگیرین.ان شاااه که خوشبخت بشین.
سلام آقا محمد. راستش من چند تا نظر مختلف دارم میخوام روی این موضوعات هم فکر کنید اول اینکه اصلا برید با این دختر صحبت کنید و بدون در نظر گرفتن اتفاقی که پیش اومده ببینید آیا این دختر که با نگاهش آشنا بودید واقعا کسی هست که در کلام و در منطق و برخوردش با مسائل زندگی همون آدم شماست؟ اگر واقعا دیدید آره همه جوره همون آدمه بپرسید که چرا با اون پسر دوست شده.اگر جواب منطق داد و دوستیش از روی بچگی بوده ببخشیدش.چون هر آدمی ممکنه اشتباه کنه.در ضمن از نظر من اگر مردی زنی رو بخواد از اشتباهاتش میگذره.البته به شرطی که اون فرد هم واقعا آدمی باشه که بعد از این ماجرا پایبند به رابطه اش با شما باشه و گذشته اش رو با اون پسر فراموش کنه.موفق باشید.
نکوهشم نکن..دست خودم نبود که دوستت داشتم...دست خودم نبود که با تو چشمم ترانه بود...نمیدانم چرا...بارها گفته بودم دیوانه ام اما نمیدانم چرا.... اکنون نیزنکوهشم نکن اگردیگر دوستت ندارم ..چون اینبارمیدانم چرا...باور کن آنروزها حریف دلم نبودم در خواستنت..اما اینروزها حریف دلم نیستم در نخواستنت...باور کن دیگر نه...اصلا...هرگز...نمیتوانم...هرگززز...هرگززز این یقینم تبدیل به شک نخواهد شد....یقین دارم که برای همیشه دلم را از تو خالی کردم....شاید برایت مینویسم چون رسم رفاقت را تا آخر تمام کنم تا تکلیف تو هم با دلت روشن شود....1000 شعر و غزل ...هزار بازی و دغل ...هزار قصه و داستان...1000 ایه ی ایمان هم تردیدی در دلم نمیاورد که من اشتباه رفتم...من خوابالوده و دستپاچه شب را ندیدم..من به رسم همه ی چهار پایان همه ی راهها را بیراهه رفتم و فقط حمال اندوه ناتمام تو شدم...اندوه انروزهای سیاه...انروزهای تلخ..انروزهای ناامیدی...اما امروز راهم را یافتم...شاید پاداش ایثارم در حق تو بود...شاید پاداش گذشتهایم...پاداش گریه هایم برای هیچ....نمیدانم..هرچه که هست امروز میخواهم خودم باشم..نه حمال احساسات فریبکارانه ی کسی که دیگر ذره ای در هیچ کجای دلم جا ندارد...کسی که ثانیه هایم به پایش حرام شد...کسی که اشک تمساحش برای من و قهقهه ی مستانه اش برای دیگران بود...کسی که سپیدی موهای سرم را به من هدیه کرد... با هیچ آب روانی نمیشود این همه نفرت را شست باور کن...نه من دیگر همان گوسفند ی هستم که دیدی..نه تو همان شاهزاده ی رویاهای من...من و تو تمام شدیم...قصه ی ما تمام شد...قصه ی زنجیر تمام شد...فقط و فقط تمام زورهایم را جمع میکنم تا به دندانم فشار بیاورم که مبادا دهانم به نفرین باز شود...سخت میفشارم ..اینروزها نوش جانم تا هرگز و هرگز به پوستین گوسفند گرگی لوده نشوم... میبینی چقدر تلخم...از انروزهای تلخی که برایم ساختی هم تلخترم...از روزهایی که به سادگیم میخندیدی و به سخره ام میگرفتی و قهقهه مستانه میزدی هم تلخترم....فقط برو...
محمد جان یه سوال؟تو چفدر خودت بودی؟..ماسک نداشتی ؟ همونجوری که واقعا بودی خودتو نشون دادی؟...خود واقعیتو؟مطمئن باش اگر خود واقعیتو با خلوص و صفا نشونش میدادی..اون تورو با تمام نکات قوت و ضعفت میپرستید..همون طور که خودشم بی نقص و ایراد نبوده..کمی فک کن...مشک ندارم خود واقعیت براش جذابتر بوده...شک ندارم..البته نمیشه قضاوت کرد..
سلام به همتون. واقعا از کسانی که منو راهنمایی کردن ممنونم. احساس می کنم واقعا راحت شدم. چون این درد رو حتی به نزدیک ترین دوست هم نمیشه گفت. حتی مشاورم از پشت اون عینک های بزرگش با ویزیت 25000 تومانیش نتونست اینقدر منو آروم کنه.از آفاق خواهش می کنم منظورشو واضح تر بگه . یه چیزایی حدس زدم ولی چون تو این جور چیزا بی تجربه ام خوب متوجه نمیشم .اگه برات امکان دار بیشتر برام توضیح بده . حرفت پر از معنا بود. رو راست بگم متفاوت با حرفایی که تا حالا شنیده بودم. به نظر من عشق امانتیه که باید ازش خوب مواظبت کرد تا به دست صاحبش رسوند. اول خدا بعد شریک زندگی آدم سهام دار این عشقن. آرزو می کنم من و شما بتونیم این امانتو کامل به صاحبش برسونیم. بازم از راهنمایی های دوستای خوبم و خواهر بزرگترم ممنونم. امیدوارم یه روز هممون دوباره گرمای عشق رو تجربه کنیم ولی از نوع پاک و پایدارش.منتظر راهنمایی آفاق میمونم.شاد باشید.
سلام به همه* وااااااااااااااای رها جان چه متنی نوشتی منو تا کجاها برد انگار از زبان من نوشتی باور کن وقتی خوندمش حس کردم که درد منو تو یکیه خیلیقشنگ بوووووووووووووود خیلی وقتی نوشته ات رو خوندم خیلی سبک شدم این حسها رو من دارم باور کن خیلی ازت ممنونم قشنگ مینویسی خیلی قشنگ آرزوی سلامتی دارم برات دوست خوبم
سلام به همه.رهای عزیز چرا اینقدر تلخ ,چرا بجای اینهمه تلخی هر لحظه خدارو شکر نمی کنی که بالاخره فهمیدی و رهاش کردی.چرا از لحظه هایی که با اون نیستی و آزاد هستی با تمام وجود لذت نمیبری.من که این حرفارو میزنم خودم یه دلشکسته ام و میدونم چی میگی اما هیچوقت اجازه نمیدم بقیه لحظات زندگیم هم با فکر کردن به اون و کاراش خراب بشه.تجربه ای بود و گذشت.شاد باش عزیزم فقط بخاطر خودت
سلام* ولی به نظر من فاطمه جان متنی که رهانوشته خیلی قشنگه تلخ هست ولی قشنگه گاهی شاید به جای انکار دردهامون اگه اونا رو روی کاغذ بیاریم دلمون آروم میگیره بازم میگم رها متنت قشنگه ولی یه وقت به غم میدون ندیاااااااااااااااااااااااا دل تو جای شادیه ولی بازم میگم قشنگ نوشتی
مرسی از شما...من منظور خاصی نداشتم..فقط اینو میدونم که ادما وقتی خودشونن خیلی بهتره..و اینکه دیگه به اون قضیه فکر نکن...گذشته ها گذشته...مطمئن باش خسارت ادما از داشتن صداقت و یکرنگی و صفا خیلی کمتر از دورنگی و نیرنگه...چون وقتی نیتت بد باشه خدا رو ندیدی و وقتی نبینیش خیلی بیراهه میری...گم میشی...هیچ ادم عاقلی راه صاف و مستقیم رو رها نمیکنه...مگر اینکه قصدش نادرست باشه....و اینکه دنبال عشق پاک نگرد...گشتیم نبود....عاشق اونی باش که وقتی نیازش داری باهاته...وقتیم نداریش باهاته...ازتم هیچی نمیخواد..منتم سرت نمیذاره..وقتی واسه اون باشی..دوباره زندت میکنه...خودش باهات رفیق میشه...بعد که شد دیگه نمیتونی با کسی جز خودش باشی...عارف و سالک و مدعی نیستم..اندازه تجربه کمم گفتم...و برای ازدواج هم میتونی یه مورد مناسب پیدا کنی..اما سعی کن صادق باشی...چیز زیادی بلد نیستم یادت بدم...اندازه ای که توانم بود این بود...
تو بمان با من . تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب من فدای تو. به جای همه گلها تو بخند اینک این من که به پای تو درافتادم باز ریسمانی کن از این موی بلند تو بگیر تو ببند تو بخواه پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ابر هوا را تو بخوان تو بمان با من تنها تو بمان در دل ساغر هستی تو بجوش من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است اخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش تقدیم به همه شما .
سلام به همه* آقا محمد من شرمنده هستم که دیر جواب میدم چون راستش خودم یه مقدار زیادی درگیری ذهنی داشتم ولی الان خدا رو شکر بهترم و اما نظر من در باره ی مشکل شما ببینید شما باید با خودتون روراست باشید اگر واقعا براتون مهمه که اون دو سال با کسی دوست بوده و شما هم نمیتونید این کارشو فراموش کنید دیگه خوب موضوع حله و باید فراموشش کنید ولی اگه شما میتونید با این چیزا کنار بیایید و دوست داشتنتون اونقدر هست که بتونید این کارشو فراموش کنید که بازم راه حل در برابرتونه برید جلو و باهاش حرف بزنید ببینید با شک و تردید نمیشه زندگی کرد این تنها یه نظر بود در نهایت این شما هستید که تصمیم میگیرید با آرزوی سلامتی برای شما
سلام محمد جان.منم خیلی دوست دارم راهنماییت کنم جون خیلی ا. این ارتباط ها دیدم.می خوام بهت بکم که اولا باید ا. عشق خودت مطمئن باشی,من فکر می کنم عشقی که از روی ظاهر باشه دوامی نداره,و به قول دوستان باید باهاش صحبت کنی,شایى اون جیزی که تو خیالت ساختی از اون دختر اصلا واقعیت نداشته باشه.این علاقه ها که از روی ظاهره برا خیلیامون بیش میاد,ولی ادم باید عاقل باشه,اون کسیکه دلر حق اون بسری که باهاش دوست بود اینکار رو کرد(به نکاه های شما جواب می داد و خیره می شد)مطمئن باشید که به عشق مقدس شما هم رحم نخواهد کرد.من خیلی دیدم.نمی دونم,شایدم من خیلی سخت کرفتم قضیه رو!!!!!به هر حال من می تونم این اطمینان رو بهتون بدم که فراموشش می کنید.جون ازش بدی دیدید راحت تر فراموش می کنید.اکه ایمیل قبلی من رو خونده باشید می فهمید که منم ادمه بی تجربه ای نیستم.اون موقع از اینکه بهم می کفتن فراموش وی کنی خندم می کرفت,ولی الان مطمئنم که می شه.امیدوارم از حرفام راجع به اون دختر ناراحت نشده باشی.من دوستتم و می خوام کمکت کنم.ممکنه الان دوستیه 2 ساله ی اون دختر خیلی واست مهم نباشه,جون هنوز داغی و می خوای بدستش بیاری,ولی به مروره زمان که احساساتت کمتر شد مشکل ساز میشه.بس با اینده ی خودت و اون بازی نکن.یا حق
من دیروز تصمیم گرفتم به رابطه ام خاتمه بدم.دوستی خیلی قشنگییییییییییییییییی دارم.کسی خیانت هم نکرده.فقط نمیتونیم با هم ازدواج کنیم.شاید فقط اون ساده از من گذشت.نمیدونم.ولی دو دلم من بهترین دوران عمرمو باهاش دارم ولی مطمئنم یه روز باید تموم شه..........نمیدونم شاید الان تموم شه بهتر باشه.....ولی مطمئنم اون نیمه گمشدم ئ عشق واقعیمه.................خدا خودش عشق به آدم میده ،خودش از آدم میگیره ،امیدوارم صبر دوری رو به من بده!!!
سلام به همگی.یکی از دغدغه هایی که جوانها رو به سمت دوستی با جنس مخالف سوق میده اینه که به قصد ازدواج (البته تو ذهن خودشون و نه از ابتدا آشکارا بگن واسه ازدواج)با جنس مخالفشون دوست میشن.این منطقی که بخوای تو این جامعه ی خراب طرف مقابلتو که قراره عشقتو، زندگیتو،احساستو به نامش بزنی و یه عمر باهاش زیر یه سقف زندگی کنی رو قبل از ازدواج کاملا بشناسی. اگه شما براتون خواستگار بیاد یا برید خواستگاری چند در صد میتونید با تحقیقات طرفتون رو بشناسید؟چند درصد میتونید اخلاق و روحییات طرف مقابلتون رو بشناسید؟واقعا میشه تو چند جلسه صحبت وفوقش یکی دو بار بیرون رفتن با اخلاق و روحیات اون طرف آشنا شد ؟من که شک دارم.اگه طرف یکمی شیشه خورده هم داشته باشه که دیگه شناختش تو این مدت کم خیلی سخت تر میشه. خیلی از جونها با این دغدغه به دنبال یه آشنایی و شناخت قبل ازدواج با همسرشون هستن که تو این راه خیلی ها عاشق میشن بعد شکست میخورن تنها میمونن و خیلی چیزای دیگه که خودتون بهتر میدونید. ممنون میشم نظرتون رو راجع به حل این دغدغه بگید این مسئله ذهن خود منم مشغول کرده.همیشه شاد باشید.
سلام به همه امیدوارم که همه عزیزان (به خصوص بچه مثبتها) برقرار باشند و سبز . در باره ازدواج حرف های نگفته بسیاری وجود داره . به نظر من هر کسی باید در درجه اول بتونه قلبا رابطشو با خدای مهربان قوی کنه . در درجه دوم باید ببینه چه جور ادمیه ایا ذاتا ادم خوبی نیست یا اینکه در درون خودش به این نتیجه رسیده که ادم خوبی هست ( بعضی از افراد ذاتا عوضی ودغلباز هستند ، اما بعضی افراد در اوج زرنگی با انصاف هستند) ادم های گروه دوم اسیب پذیر ترند اما اگر بتونند روحیشان را با اگاهی ومطالب علمی وتجربه های دیگران قوی کنند و به خصوص ازقران و احادیث بهره مند شوند ، خوشبختی قرین زندگی شان خواهد بود . البته در باره ازدواج دسته دوم مورد اشاره تامی توانند سعی کنند اطلاعاتشان را در باب روان شناسی شخصیت افزایش دهند اگه سوالی داشتین من در خدمتم (البته در حد تجاربم)
salam be hame baro bachehaye golo ba maaloomate Irooni. man vaghean lezat bordam az in hame hese hamdardi ke ba ham darin dar ein hali ke heech kodoom ham digaro nemishnasin. azizanam bayad begam manam zamani dargeer in bazihaye roozegar boodam va inghadr ghose mikhordam ke tamae zendegimo bakhtam, ta in ke motesefane pedaramo az dast dadam, oon vaght bood ke taze be khodam oomadam va fahmidam oon cheezaee ke ta be hal vasashoon ashk meerikhtam cheghadr poocho batel boodan. man ba arzeshtarin azizamo az dast dadam. khoda nasib heech kas nakone. ta darideshoon ghedreshoono bedoonin. heech kas pedaro madare adam nemishe. doroste ke har kaso har cheezi jaye khodesho dare, vali motmaen bashid kasi liaghate adamo dashte bashe khodesh mimoone. vase hamegeetoon arezooye shadkami daram.
سلام به همه دوستان خوبی که اینجا پیغام گذاشتن... روی صحبتم با آقا محمد است که در صفحه های دیگر هم پیغامهاشو خوندم، دوست داشتن و عشق واقعی چیزی نیست که بتونی به راحتی کنار بذاریش. چون یک عشق ناب با احساسات پاک یک انسان ساخته میشه و خیلی با ارزشه. آقا محمد میخواستم بگم یک عمر زندگی که نه حتی لحظه ای زندگی پاک و تجربه عشق ناب در کنار کسی که واقعا دوستش داری ارزش گذشتن از خطا و اشتباه اون فرد رو داره. به شرطی که...
سلام، تمامی راهکارهایی که ارائه نمودید را ما قبلا انجام دادیم، حتی زمان هم نتوانست کارساز باشد، پس از آن تکلیف چیست؟
با سلام به همه دوستان . از آفاق (رها) به خاطر راهنماییش به محمد واقعا ممنونم . خیلی خوب گفته بودی . نظرت با نظر من یکسانه . امیدوارم همیشه مثبت فکر کنی.درسته خدا کسیه که همیشه باید باهاش باشی . اونه که اراده کنی بهت توجه میکنه و بی منت دوست داره . خدا کنه قدر شناس الطافش باشیم. ممنون.
سلام به همه دوستان گلم. و ممنون به خاطر مقاله جالبتون و نظرات خوب و ارزنده دوستان. همه دوستان از تجربیاتشون گفتن و از ناملایمات و رنج هایی که کشیدن. زندگی همینه... ولی چه خوب بود که کسی دل کس دیگه ایی رو نمی شکست. با خوندن این نوشته ها کمی آروم شدم از اینکه تنها نیستم،تجربه تلخی داشتم ، امیدوارم که با گذشت زمان کمی از این حال و هوا در بیام.عشق چیز مقدسیه، ولی این روزها به اش بها نمی دن ، پائو لو کوئیلو در کتاب کیمیاگر جمله زیبایی گفته : آدم دوست دارد چون دوست دارد، همین، هیچ دلیلی برای دوست داشتن وجود ندارد! چه سخت است زندگی کسی که مهررا می جوید، اما شهوت دریافت می دارد. امیدوارم هیچ کدام شما از دوستان دچار چنین رابطه ایی نشید. امیدوارم همه ما یه روزی عشق پاک و بی غل و غشمون پیدا کنیم و یه رابطه عاشقانه دو طرفه داشته باشیم. گوهرپاک بباید که شود قابل فیض*** ور نه هر سنگ و گلی لو لو و مرجان نشود
من یکی ازهمون دلشکسته هاهستم .که سعیدخیلی بی رحمانه بدون هیچ دلیلی تنهام گذاشت کاش برمیگشت وحداقل دلیل رفتنش رو میگفت .من وسعیدبه خدا باهم خوب بودیم .نمیدونم کی ماروازهم جداکرد.گاهی وقتاکه توراه دانشگاه میبینمش توخیابون اشکام میریزه .بدون هیچ توجهی ازکنارم ردمیشه.سعیدفقط برگردوبگوچرارفتی.من چیکارکردم
********* نظرتون واسم مهمه... لطفا راهنمایی کنید ******** 4 سال بدون تعهد با هم دوستان فوق العاده ای بودیم. اصرار از طرف اون که ازدواج کنیم و انکار از طرف من که فقط دوست باشیم... بعد این دوران که تصمیم گرفتم ازدواج کنم ، شروع کردیم به شناخت بهتر هم. چه کتابها و روانشناسی ها و سوال و جوابهایی که نداشتیم. میگفت خانوادش کلی من رو میخوان و خودش هم مطمئنه و از همین الان نسبت بهم حس تاهل داره. منم چون دوسش داشتم و تو این مدت 8 ماه آخر مطمئن شده بودم هم رو میخواهیم، نمیتونستم به کس دیگه ای فکر کنم و حتی اگه شرایط بهتری هم داشتن خواستگارام رو رد میکردم.2 ماه ازم مهلت خواست تا کاراش روبه راه بشن و واسه مطلع شدن خانواده من بیان خواستگاری... منم روی خیلی از خواسته هام که اون شرایطش رو در حال حاضر نداشت خط کشیدم تا مانعی واسه با هم بودنمون نباشه. ..... واقعا نمیدونم چی شد که یهو سر یه دعوای جزئی بینمون بخاطر یه سوئ تفاهم ، ارتباطمون زمین تا آسمون عوض شد. میگه حالا متوجه شده که من رو نمیشناسه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! جوابی هم نداره که بگه تو چه زمینه ای من رو نمیشناسه!!!!!!!! یهو خانوادش متوجه شدن مخالف ازدواج پسرشون با من هستن!!!!!!!!! خانواده ای که تا همین چند روز پیش واسم سلام میرسوندن و جویای احوالم میشدن..... نمیدونم چه اتفاقی افتاده!!!! تلاشم بابت اینکه متوجه قضیه بشم و اگه سوئ تفاهمی بوجود اومده رفع کنم، انتظارم واسه اینکه موقعیت کاری و مالیش درست بشه، فداکاریم بابت گذشتنم از خواسته هام، دست رد زدن به سینه بقیه خواستگارهام چون حس کردم اونو دوست دارم و انتخابش کردم ..... باعث شده به خودشون اجازه بدن که توهین کنن و قضاوتم کنن که چون خواستگاری ندارم بعد این 4 سال خواستم باهاش ازدواج کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به خدا نه کورم نه کچل نه عقب افتاده و نه عیب و ایرادی دارم. هم زیبایی دارم هم سواد هم کمالات...یعنی باید دست دونه دونه خواستگارهام رو بگیرم و ببرم به مامانش نشون بدم که متوجه بشه پسرش رو با عشق انتخاب کردم و نه از سر اجبار و ترس از اینکه تو خونه نمونم؟!!!! آدم می مونه به این آدمهایی که اینقدر راحت آدم رو قضاوت میکنن و برچسب و تهمت میزنن چی بگه؟!!! واقعا متاسفم... دخترا فداکاری نکنین، زیادی واسه کسی صبر نکنین، قدرش رو نمیدونن .... بهتون هزار و یک تهمت میزنن....... !
من 4 سال باهاش دوست بودم کانادا که رفت فراموشش کردم اما دوباره برگشت منم فهمیدم خیلی دوسش دارم اما برای اینکه دیگه زجر نکشیم رابطرو توافقی بعم زدیم من نمی تونم فراموشش کنم حتی با بودن آدمای دیگه امروز تموم شد امروز آسمونم واسه من گریه کرد تابستون شهریور
آخ آخ چی بگم که دلم خونه اونکه یه وقتی تهنا کسم بود.........تنهام گذاشتو رفت از کنارم از درد دوریش من بیقرارم........ممنون از راهنمایی هاتون
لطفا بخونید و کمکم کنید.......... سلام ... من اسمم مجید حرفهای این مقاله قشنگه ولی عمل کردن بهش سخته چون دارم تجربه می کنم من آفاقمو دوست دارم ولی کسی به اسمه ایمان عشق منو دوزید این بی وفایی از طرف آفاق بود نه من ولی دردورنجشو من دارم میکشم .ازشما می خوام اگه واقعا درد و رنج عاشقی کشیدیدازتون مخوام به ایمان زنگ بزنید و بگید آفاق منو پس بده اگه عشق شمارم یکی می دوزدید به اون دوزد چی می گفتید همه اونارو به ایمان بگید خواهش می کنم کمکم کنید تا عشقمو پس بگیرم اگه دردورنج عاشقی کشیدید .ولی برای خودتون دردسر د رست نکنید وقت هرچی تو دلتون بهش بگید منونم (شماره تلفن ایمان 09119669592)به من ایمیل بزنید خوشحال می شوم وقتی با دوستان خوب و هم احساسی مثل شما آشنا بشم.
سلام به همه منم راهنمایی میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ما 8ماه که باهم آشنا شدیم همدیگه رو دوست داریم ولی من شرایط ازدواجو در خودم نمیبینم نمیدونم چیکار کنم دارم دق میکنم بخدا هر کاری هم میکنم نمیتونم فراموشش کنم این اولین دختری که من باهاش تا این اندازه رابطه صمیمانه داشتم( اولین دوست دخترم هستش) مطمئنم انتخابم درسته وکسی نمیتونه منو اندازه اون خوشبخت کنه عشق من دختر فوق العاده مذهبی ایی هست وگناه میدونه رابطش با منو و چند وقت قرار شده دیگه باهم در ارتباط نباشیم(16روز) عین دیونه ها شدم تقریبا از 1ماه بعد از آشنییمون به من میگه فراموشم کن ولی نمیتونم قبلا میگفتم فقط عشق که جاش تو زندگیم خالی بد بختی ما حسرت و غم و غصه ودوریش فقط نصیبم شد.راستی به منم گفته اصلا بهت قول نمیدیم به پات وایستم البته منم ازش نخاستم. چو عاشق میشدم گفتم ربودم گوهر مقصود***ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد خاهش میکنم راهنماییم کنید
عشق برای همه کسانی که درد دارند... صبوری کنید و درست ترین انتخابها رو بکنید.اینها همه میگذرند و بعد شما به عنوان یه خاطره و درس بهشون نگاه میکنید... خیلی مراقب خودتون باشید لطفا :)
سلام ممنون واقعا خوشحال شدم که جواب دادین دیگه ناامید شده بودم از جواب دادن کسی
سلام.من نزدیک 2 سال که گرفتار یک عشق خیلی شدید و عمیق شدم.و همش این عشق و از عشق دیگران بزرگتر و شدید تر میدونم.دیوانه وار اسرش شدم.واسه ازدواج باهام هزار جور بهونه میگیره.همه بهونه هاشو فراهم کردم.همه رو. از خرید خونه بگیر تا کار مناسب.اون ازم 4سال ازم بزرگتر.الان داره بم جواب منفی میده.دارم میمیرم.نفسم بالا نمیاد، شاید درست نباشه ولی همش بش اسرار می کنم و منتشو میکشم میدونم اشتباه ولی موندم چجوری رازیش کنم بام ازدواج کنه.موضوع ایجاست که فکر می کنم علاقه اونم راست.اگه اون بره من رسما میمیرم خدااااااایااااااااااااا کمکم کن یکی هست کمکم کنه؟؟؟ احسان هستم 09360512120
سلام نمیدونم اون متنم تایید شد یا نه اما می خوام بهتر بنویسم اهای دخترای که از درد عشق میگین از سر کار گذاشتن پسرا میگین،من الان 2 سال که پاک پاک عین نفسم یکی و دوست دارم از نفس هم بیشتر بش وابستم. بیشتر از 1سال که دارم سر ازدواج حرف می زنیم اخه اون ازم 4 سال بزرگتر.به هر زحمتی شد خانواده هامو راضی کردیم ، هر بهونه ای گرفت واسش فراهم کردم از خونه و کار مناسب بگیر تا چیزای دیگه ، حالا که بهونه هاش تموم شد مگه من الا حس ازدواج ندارم !!! آآآی دخترا یکی هست منو درک کنه؟ از طرفی میگه احسان دوست دارم از طرفی جواب رد بم میده.همیشه دخترا گله داشتم که چرا پسرا مارو واسه ازدواج نمی خوان ، ولی حالا من میگم چرا معشوقم بم بله نمیگه . من واسش خیلی خوب بودم ، خیلی خیلی واسش کم نزاشتم ف اصلا باهاش رابطه نداشتم به این امید که یه روز بهش می رسم ، الان دارم تو دوریش میمیرم.راستش منتظر جواب رسمیه خانوادشم میگه می خوام جواب منفی بدم. یکی بم بگه من چی کار کنم ، چی کار کنم که بمونه ؟ اگه بره من رسما رسما میمیرم. من می دونم بدونه اون نمیتونم می دونم هزار سالم بگذره تمی تونم فراموشش کنم.یه بار تو این 2 سال تموم کردم رفتم خواسگاری یکی دیگه اما بهم زدمو برگشتم پیش همین. یکی بم بگه من با این دختر بی وفا چی کار کنم ؟ دیگه نفسم بالا نمیاد، دیگه روزامم سیا سیاهن ، به خدا جونم داره بالا میاد اگه بگه نه دیگه کاملا میمیرم. اون میگه پای کسی در میون نیست ،میگه دوست دارم ولی ما با هم خوشبخت نمیشیم . یکی کمکم کنه ... یکی بیاد جدی جدی کمکم کنه 09360512120 (از مدیر سایت خواهش می کنم شماره تماس خودمو اگه اشکال نداره بزارم/شرایط سختی دارم/ممنون)
ای مقاله درست اما خیلی سخت خیلی.اهای ادمای که میگین همه چی کشک و 2 3 روزه تموم میشه اون رابطه کثیفی که توش دروغ و رابطه هست 3 روز عذابم زیادش. ولی یه عشق پاک و بی رابطه ی الهی 1000 سالم بگذره فراموش نمیشه. من که جدا نشده دارم میمیرم.هنوز نرفته دنیا داره رو سرم خراب میشه ، به کی بگم خدااااااااااااااااایااااااااااااا
بازم سلام.ببخشید که زیاد مزاحم میشم.حرفای دلم زیاد دست خودم نیست.می خواستم از دوست داشتم بگم از دل بگم ، کسی که نیست حرفامو گوش کنه شاید اینجا... من نمیدونم بعضی ها به چی عشق میگن چیو عشق میدونن؟ یه رابطه کاملا خیابونی که پر شده از هوس و دروغ و لاس و سر کار گذاشتن؟ منظورتون اینه؟ شما با این دلتون میشکنه؟ اینو من یه روزه فراموش می کنم نه 3 روزه !. عشق من خیلی فرق داره با اینا ، کسی که با دیدنش اینقدر واسم آشنا بود که انگار میشناختمش، چند روز نگذشته بود که با رفتنش آواره خیابون شدم پیداش کردم ولی الان 2 سال به خدا قلبم واسش داره میاد تو دهنم ، نگاه بد بش نداشتم، واسش هر چی خواست بودم ، 2 سال بغض داشتم و به خاطر غرورم بش نگفتم، عین خدا دوسش دارم ، نمی گم دنیام چون دنیا یه روز تموم میشه میگم خدااای منه ، می گم معبودم ، می گم می پرستمش، اینا کفر نیست من نماز می خونم ولی اینا از دلم ، من بیشتر از این که خدارو بپرستم دارم اونو میپرستم. ناراحتی روحی و عصبی گرفتم ناراحتی قلبی گرفتم ف به کی بگم؟ به کی بگم بی وفاست؟ به کی بگم هم وقتی هست یه آرامشی بم میده که نمی خوام با کل دنیا حتی با خدا عوضش کنم، منظورم از بودنش فقط نگاه کردن و حرف زدن حالا ببین اگه... وقتی نیست می خوام زمین دهن باز کنه من برم توش وقتی هم که داره جواب رد بم میده نمی دونم چی کار کنم ، نمی دونید حالمو ، رسما دارم دیوونه میشم ، قلبم داره از سینم میاد بیرون... بش گفتم عزیز دلم نفسم وجودم معبودم بزار پیشت باشم ، بزار بات ازدواج کنم ، به خدا اگه بگی تا آخر عمر هم دستم نزن قبولت دارم ، به خدا فقط حضورتو می خوام.... می دونم شما نمی فهمید منو ، فقط می خواستم بگم من اینجوری عاشقم ، من اینو بعد 1000 سالم نمی تونم فراموش کنم. داره بم میگه نه ، در صورتی که هر چی خواست واسش فراهم کردم، هم خونه هم ماشین هم کار خوب و هر بهونه ای کا داشت. چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خداااااااااااااااا
سلام اقا احسان من هیچ وقت شرایط شما رو پیدا نکردم.نمیخام بگم خیلی پاکم ولی هیچ وقت نخواستم عشق ودوستی توی زندگیم باشه.امیدوارمبهش برسین /.واست.ن دعا میکنم
امروز به این فکر می کنم: تا زمانی که غرور هست، دیگه چیزی به نام عشق وجود نداره و تازه اگر هم باشه، همیشه ی خدا یه پای بساط می لنگه. اینقدر گریه کردم که دیگه اشکی برای ریختن ندارم. اما اونی که دوسش دارم اشکای منو نمی بینه و تازه اگر هم ببینه، انگار که اشک کباب باعث غلیان آتش است و شاید هم با دیدن اشکام بیشتر لذت ببره و بیشتر زجرم بده. دیگه حالم از هر چی عشقه به هم می خوره و کاملا احساس فقدان قدرت می کنم؛ تقریبا همه چیز را باختم. انگار این کار همیشگی روزگار است که مردمانش همه چیزشان را پای یک واژه ی مسخره به نام عشق می گذارن و تنها چیزی که امیدوارن آخرش واسه شون مونده باشه غرورشونه ولی اون هم بر باد رفته. هر کاری کردم نگهش دارم آخرش رفت. کسی که تمام هستی و زندگی من بود. انگار عشق مثل آبه؛ هر چی بیشتر سعی می کنی نگهش داری، راحت تر از کَفیت می ره و وقتی به خود می آی که هیچی نداری. شاید این حرفهای منو شاید فقط کسانی بفهمن که بلای شکست عشقی به سرشون اومده. می دونید او تمام زندگی مو و هستی مو می خواست و می خواست مرگ منو با چشماش ببینه و گرنه اون کارا را نمی کرد.با ترس، حسادت و خودخواهی ش برای همیشه به این دوستی خاتمه داد. می گن که" یک سرباز ترسو، با ترسش جان تمام سربازان دیگر را هم به خطر خواهد انداخت؛" و او با اون همه ترس بی مورد و بی اساس فاتحه ی همه چیز را خواند. حتی نمی خواد حرفامو بشنوه. واسه خودش برید و دوخت و یک طرفه قضاوت کرد؛هم کاراهامو طرد کرد، هم خودمو و تنها رفته به قاضی هم راضی بر می گرده دیگه. پس منو مثل یک دستمال چرک انداخت یه گوشه و گذاشت رقیب من به تمام آرزوهاش برسه. گفتم آره" اگه انسان یک روز از خودخواهی دست برداره،همه او را آدم خوبی به حساب می آرن" و باز خواستم همه چی را درست کنم. اما هیچی درست نشد او باعث شد که از روز اولش هم اوضاع اسفناکتر بشه.کاری با من کرد که شاید تا حالا در حق دشمنش هم نکرده بود. به قول دوستمون که گفت: " انسانها خیانت نمی کنن فقط تلافی می کن"، رفت و بهم خیانت کرد ولی من به حدی دوسش داشتم که حتی قدرت این کار را هم نداشتم . ولی او همه را به چشم خودش می بینه پس من را هم با همون ملاکهای خودش قضاوت کرد و تنهام گذاشت. الان فقط یک بیت شعر توی مغزم مترنمه: "من از بیگانگان هر گز ننالم/ که با من هر چه کرد آن آشنا کرد."
سلام همه این مراحل خوبه ولی یکی یه راهنمایی به من بکنه بگه اگه من با اون آقا همکار باشم و همیشه به خاطر موقعیت کاری مجبور باشیم با هم برخورد کنیم چطور میتونم فراموش کنم؟؟؟ مجبورم.یا کارم را باید ول کنم که نمی تونم این حالتو در صورتی درنظر بگیرید که ایشون سعی میکنن جلوی من خیلی راحت تر از قبل و جلف تر با خانمهای شرکت برخورد کنه بگه و بخنده یعنی من چیکار کنم؟
سلام نازنین خانم شما میتونی یکی بهتر از اون آقارو جایگزینش کنید مثلا من :-) اگه واقعا دوستتون داشته باشه یه کم بی محلی کنید بهش و مثل خودش باهاش برخورد کنید طاقت نمیاره میاد طرف شما
سلام به همه دوستان عزیز شاید شما هم با من هم نظر باشین که این مقاله بیشترین رکوردو در ارسال کامنت داره!!!!!(حتی بیشتر از مقاله های با موضوعات جنسی که آقایون کنترلشونو از دست میدن و دلشون نمیاد خدای نکرده به خاطر ثبت ایمیلشونم شده ، دیگران رو از نظرات مثبت و سازنده شون بهره مند نکنند) عجب رسمیه رسم زمونه...من الان یه هفته هست که تمام سعیمو میکنم که کسی که تمام عمرم همچین احساسی بهش نداشتم رو فراموش کنم و بد تر از اون خواستگاری دارم که باید در مورد ازدواج باهاش حرف بزنم...من اون پسره رو واسه تموم لحظه های زیبای زندگیم میخواستم که عشقمو محبتمو و همه وجودمو به پاش بریزم اما تا از دهن من دوست دارمو شنید..."بی وفا باشی وفاداریت میکنند، با وفا باشی خیانت میکنند، مهربانی اگرچه آیین خوشیست، مهربان باشی رهایت میکنند " آه که چه اعتماد به نفسی داشتم چه قدر به خودم مطمئن بودم نمیدونم آخه چطور شد یه دفعه دلمو دزدید دلمم نمیاد بگم خدا ... اما ازین خوشحالم که فهمید دختر با حیایی هستم و حتی دستمون هم بهم نخورد...خدا رو هزار مرتبه شکر چون اگه اینجوری میشد نمیدونستم چیکار میکنم ...آخه شما پسرا چتون میشه؟؟؟چرا وقتی میدونید با دختری نمیخواین ازدواج کنید، اصلا برنامه دیگه ای واسه زندگی تون دارین ، اصلا کس دیگه ای رو مد نظر دارین چرا حتی برای سوء استفاده کردن از احساس یه دختر دیگه هم، فرصتو از دست نمیدین... خدا از گناهش بگذره من نفرینش نکردم عوضش بخشیدمش حالا دلم میخواد یه مرد جواب منو بده؟؟؟من اگه نتونم عشقشو از سرم بیرون کنم باید چیکار کنم؟؟هااا اگه نتونم در آینده شوهرمو کسی که یه عمر دلم میخواست دوست واقعی هم باشیم به خاطر احساسی که به اون دارم ، صادقانه بپذیرم کی مسئولیتشو قبول میکنه؟؟؟ آخه چرا اینقدر سنگدلو بی رحمین؟؟؟!!! مگه خودتون خواهر ندارین ؟ مادر ندارین؟؟ ................خدایا این ظلم نیست؟؟!!!
مینا عزیز، امیدوارم این مرحله ی بحران را با موفقیت پشت سر بذاری و آرزو می کنم هر کسی که با بی عدالتی دل دیگران را می رنجونه، به تقاص کارهاش در همین دنیا برسه "هر که باشی عزیزم گردون شکارت می کند/ عاقبت دست طبیعت آشکارت می کند." اینکه گفتی بعضی ها سنگدل و بیرحمن ، به نظر من درست گفتی و متاسفانه یکی از دلایل سنگدلی بعضی مردها، فساد اخلاقی شونه. اینکه گفتی "مردا برنامه ندارن"، درست گفتی؛ و اضافه می کنم که دنیا پر است از آدمهایی که در فکر چنگ انداختن به مال و اموال و زندگی دیگران هستند و خیلی نادرند افرادی که نفع دیگران را بر نفع خود ترجیح می دهند و خوشبختانه همین افراد سود فراوانی می برند اما این واقعیت تلخ هم وجود داره که، آدمهای فرصت طلب و سود جو و رفیق دوران خوشی و بی معرفت زیاد پیدا می شن و فقط وقتی اونا را می شناسیم که پای عمل به میان می آد. از یکی پرسیدن که "مار بچه می آره یا تخم می ذاره گفتش که، از این دم بریده هر چی بگی بر می آد"؛ قضیه ی آدمها هم همینه اصلا نمی شه بهشون اعتماد و تکیه کرد و به قول یکی از دوستان،" با مردم زمانه، سلامی و السّلام!" چون حکایت داستان شیری است که عاشق آهو شد. "شیر نری دلباخته ی آهوی ماده ای شد. شیر نگران معشوق بود و میترسید بوسیلهی حیوانات دیگر دریده شود. از دور مواظبش بود. پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،.شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد. دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت. با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد. و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد." … نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه چیز حساب نکنید اولی خوشگلی تون، دومی معشوقتون و سومی تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه.
احسان جان من امروز نوشته هاتو خوندم؛ از احساسهای قشنگ و پاکت بغضم گرفت؛ من تمام حرفاتو باور می کنم چون خودم به چشم دیدم. متاسفانه عشق همینه احسان جان به همین بی پردگی ای که تو در موردش گفتی یعنی همون تجربیاتیه که در روز هزاران نفر با گوشت و خون درکش می کنن ولی هیچ کس عبرت نمی گیره چون نمی خواد باور کنه که دنیا و مردمانش اینقدر بی وفا باشن. تازه از اون بدتر اینه که این دل صاحب مرده ممکنه بارها عاشق بشه؛ اگه باور نمی کنی، کافیه بری از یک آدم مسن بپرسی که در زندگی چند بار عاشق شدی، البته اگه راستشو بگه، و احتمال اینکه بگه "بارها و بارها و بارها"، خیلی زیاده. ممکنه دوستت عاشق شده و یکی دیگه را جایگزین کرده ؛ بدبختانه انسان زود به همه چیز عادت می کند و ممکنه به عشقش هم خیانت کند اما در نهایت، بد اصل وفا نکند/ خوش اصل خطا نکند.
سلام من مهدی دوسال بایه دختره دوست بودم بعد دوسال رفتم خواستگاریش پدرش دوهزار سکه مهریه تعیین کرد ما قبول نکردیم از ان شب به بعد خبری از دختره نیست بهم خیانت کردمیخواست مارو بکشونه اونجا تا جواب رد بده خیلی نامرد بود دوسال منو فریب داده بود
سلام ای باباکارازاین حرفاگذشته .من ازسال 86تابه امروزسه بارشکست خوردم.هربارهم باخودم گفتم دیگه به کسی متهدنمی شم .دیگه به کسی وابسته نمی شم.امایدفعه دیدم وسط یه رابطه احساسی گیرکردم.سخترازهمه اینه که مورد آخربدون هیچ دلیلی رفت ودیگه تلفن جواب نداد.کسی که تاچندروزپیش ازمن قول گرفته بودکه تنهاش نزارم.وتالحظه آخرکاملاٍ عاشقانه بامن رفتاکرده بود.تاجایی که هیچ دلیلی برای تمام کردن رابطش نداشت.بااین دردهاچکارمی شه کرد.بازم فراموش کنم .بازم بگم ایرادنداره لیاقت نداشت .باورکنید باالتماس وارد زندگیم شده بود.ازگفتن حرفام حتی به خداهم خسته شدم.چراباخودتون فکرنمی کنیدکه مامی خوایم به زندگی ادامه بدیم .همه بهم می گن نگاهت سخت منفی شده.حتی به خودم هم اعتمادندارم.درواقع دیگه حوصله ای هیچ کاری وهیچ کسی ندارم.دیگه نمی تونم باخودم کناربیام.چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام.از اینکه میبینم همچین جایی برای گفتن حرفایی که سالهاست تو دلمه ، وجود داره خوشحالم.تقریبآ نصف پیامها رو خوندم. راستش نمیدونم باید از خودم و از آنچه که زندگی منو تحت تاثیر قرار داده ، بگم یا نگم؟ دلم نمیخواد حرفای غم انگیز بزنم.آدمی هم نیستم که بخوام از غم و قصه ها و مشکلات زندگیم بگم تا یه شخصیت دل شکسته و غمگین از خودم نشون بدم. به هر حال ، قصه من از اونجا شروع میشه که حدود 5 سال پیش با یه خانمی در محل کارم(تو یه شرکت کامپیوتری)آشنا شدم.اون 2 سال و 3 ماه از من بزرگتر بود.مدتی با هم یک را بطه خیلی مختصر داشتیم.اون به خاطر اینکه از من بزرگتر بود ، در پی این بود که یه رابطه فقط دوستانه داشته باشیم.اما پس مدتی خیلی به هم علاقه مند شده و عاشق هم شدیم.رابطه مون خیلی عاطفی و عاشقانه بود.حدود دو سال این رابطه ادامه داشت، تا اینکه ... تا اینکه دیدم دیگه نیمخواد با من رابطه داشته باشه ، میگفت ما نمیتونیم به خاطر سنمون با هم ازدواج کنیم.برام خیلی سخت بود که ازش جدا شم.اما وقتی فهمیدم که چند روز قبل از اینکه از من جدا شه با یکی دیگه آشنا شده که شرایطش خیلی بهتر از منه(هم از لحاظ مالی هم از لحاظ سن).نمیدونم به خاطر اون بود که از من جدا شد یا به خاطر سنمون.به هر حال من روزها و شبها رو به سختی میگذروندم.شاید اگه بگم بدترین دوران زندگیم بود مبالغه نکردم.بدتر اینکه من نمیدونستم اون با یکی دیگه ارتباط داره و همش سعس میکردم که رابطمون رو احیا کنم .بهش زنگ که میزدم با تحقیر و ... جوابم رو میداد.... الان سه سال از اون ماجرا گذشته.شاید باورتون نشه، اما هیچ روزی نبوده که به یادش نباشم... اصلآ هم احساس نمیکنم که چیزی در من بهتر شده... میخوام اینو بگم که بعد از یک سال به واسطه ی دختر خالش دوباره با من تماس گرفت،فهمیدم از پسره هم جدا شده، اما مطمئن بودم این به معنی این نیست که بخواد دوباره با من رابطه ی عشقی داشته باشه. من همه ی سعی خودم رو کردم که به روال طبیعی زندگیم ادامه بدم.اما....اما کسی نیست که از دلم خبر داشته باشه. شاید باور نکنید که هنوز باهاش رابطه دارم.اما نه یک رابطه ی عشقی.بلکه تنها یک رابطه ای که از من به عنوان برادرش یاد میکنه.طوری که حتی در مورد دوست پسرش با من حرف میزنه، من خودم رو میزنم به یه راه دیگه ، اما... از خودم متنفرم،میدونید چر؟چون میدونم باید چیکار کنم ، اما توان انجام دادنشو ندارم.میدونم باید این رابطه رو قطع کنم اما.... شاید افرادی در میان شما باشن که بدونند وقتی جلوی کسی میشنی که یه دنیا حرف براش داری، اما اون با کمال بی تفاوتی در مقابلت قرار میگیره ، چه حسی داره. من به زنگیم ادامه میدم و همه ی سعی خوم رو میکنم که برنامه مو اجرا کنم.اما همه ی این غما رو نگه میدارم تا.... سرتون رو درد نیارم ، امیدوارم که همیشه خوش و پیروز باشید... راستی فقط اینم بگم که باور کنید من یک انسان رنج طلب نیستم و اساسآ خیلی از چیزا رو در مورد انسانها و دختر ها میدونم، کتاب هم زیاد میخونم و در حال درس خوند هستم، اینا رو میگم که یه فکر دیگه در مورد من نکنید.آخه یکی از دلایلی که همه چیزو تا حالا تو دلم نگه داشتم اینه که همین که به کسی اینارو میگی ، شروع میکنه به نصیحت کردن و.... ببخشید اگه پرحرفی کردم.پیروز باشد.
با شکست عشقی چه جور کنار بیاییم؟ شکست عشقی هر فرد در نظر او جانگداز ترین داستان است و کسی هم جز او نمیتواند درک کند؟ به هر حال این ها پیشنهاد های روان شناسان است تا شاید فرد با در نظر گرفتن انها بهتر با مسئله کنار بیاید: 1. این کارها را انجام ندهید. خیلی ها بعد از شکست عشقی کارهای عجیب و غریبی انجام می دهند. تا جایی که می توانید لا اقل این کارها را انجام ندهید. - تا 6 ماه جایگزین قدغن! شاید عمومی ترین واکنشی که به عنوان یک راه حل به ذهن شکست خورده می رسد این است که با یک آدم دیگر عشق ببازد. او می خواهد به خودش ثابت کند که مشکلی نداشته است و هنوز قدرت عشق ورزیدن ( شما بخوانید انتقام گرفتن) را دارد. اما تا موقعی که خاطره شکست عشقی در ذهن یک نفر پر رنگ است این کار در بهترین حالت یک نفر دیگر را بدبخت می کند و در بدترین حالت کلکسیون شکست های عشقی تان را کامل تر می کند. پس لطفا مدتی که سوگوار عشق قبلی تان هستید به دنبال جایگزین نگردید. - پناهگاه روانی قدغن! تعارف که نداریم. شکست عشقی می تواند یک نفر را به یک معتاد یا الکلی تمام عیار تبدیل کند. خیلی ها اولین سیگارشان را بعد از شنیدن یک نه کشیده اند. اما لطفا به خاطر خودتان هم که شده گریه ها و افسردگی های بعد از شکست را به گیجی بعد از سیگار و مشروب ترجیح دهید. لا اقل به خاطر انتقام از معشوقتان هم که شده خودتان را تلف نکنید. - رسوایی قدغن! اصلا از همان اولش که عاشق شدید لازم نیست همه هم اتاقی ها و همکار ها و هم کلاسی هایتان بفهمند. اعتماد به نفستان زیاد است که هست. برون گرا هستید که هستید. عوارض این رسوایی وقتی که نه شنیدید معلوم می شود. وقتی که حتی اگر دیگران هم در موردتان حرف نزنند خودتان فکر کنید که همه جا قصه عشق شما نقل مجالس است. یک سنگ صبور درست حسابی و رازدار پیدا کنید و خودتان را پیش او خالی کنید. 2. از بالا به قضیه نگاه کنید. کمی از خودتان و زاویه دیدتان به معشوق فاصله بگیرید. بروید بالاتر و بالاتر. حالا خودتان را از بچگی تا پیری ببینید و ببینید که این شکست چه قدر توی مسیر زندگیتان موثر بوده است. تاحالا آدم های دیگر را ببینید. می بینید؟ کافی است به دو ر و بری های خودتان فکر کنید تا بفهیمد دنیا پر است از فلش های یک طرفه. پر است از نه هایی که دیگران شنیده اند و حتی نه هایی که خودتان گفته اید. شما تنها نیستید. 3. به شکست به عنوان یک فرصت خودشناسی نگاه کنید. خیلی ها بعد از شکست عشقی آدم مثبت تری می شوند. حتی ممکن است اعتیادشان را بعد از شکست بگذارند کنار. برای این آدم ها دیگر نظر معشوق مهم نیست. آن ها به خودشان بر گشته اند و جدا از رویدادهای عاشقانه شروع کرده اند به اصلاح خودشان. شکست عشقی آدم را تمام عیار با خودش، عواطفش و فکر هایش رو به رو می کند. شکست عشقی می تواند یک بار دیگر تمام شکست های عاطفی زندگی را بیاورد جلو چشم آدم. این هم می تواند هم افسرده کننده باشد و هم سازنده. یعنی این که آدم می تواند این مشکل های وجودی را لا اقل با خودش حل کند و خودخواهی همیشگی اش رات کنار بگذارد. در سطحی ترین حالتش آدم می تواند برود مهارت های برقرار کردن رابطه را از این ور و آن ور بیاموزد و در عمیق ترین حالتش، هدف زندگیش را عوض می کند. 4. حرف بزنید. دو تا راه قبلی راه حل هایی بود که می شد به تنهایی هم انجامش داد. اما آدمیزاد بعد از شکست عشقی، از گیر کردن کلمه و بغض توی گلویش دارد خفه می شود. مشاور و روان شناس را برای همین موقع ها گذاشته اند. به جای این که بگذارید موقع خودکشی ناموفق ببندنتان به داروی ضد افسردگی و شوک الکتریکی، وقتی که داغتان تازه است با یک متخصص حرف بزنید.









این صفحه را چاپ کنید
آرشیو مقالات ازدواج و خانواده
ارسال برای دوستان