قلب شکسته را چطور می توان التیام بخشید؟

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (1 امتیاز, میانگین: 2٫00 از 5)
Loading...

مطالب مرتبط

45 دیدگاه

  1. بهار says:
    text for dislike(2) text for like(2)

    من تا حالا خیلی تلاش کردم چون شاید ۱۰ بار شکستم ولی هربار که شکستم تکرار شد در قلبم بیشتر شد..الان دوباره شکستم..خیلی داغونم.اما بخشیدمش.چون نمیخام هیچی ازش بمونه حتی ۱ کینه

  2. شکوه says:
    text for dislike(1) text for like(0)

    سلام دانیال جان ادرس ای دیت رو لطفا بگو چون منم به کمکت نیاز دارم

  3. sasha says:
    text for dislike(1) text for like(0)

    واقعا فوق العاده بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود

  4. Shdows says:
    text for dislike(0) text for like(1)

    سلام
    من خیلی وقا حدودا ۲ سال پیش از کسی که واقعا عاشقش بوده ،قلب من شکوند خیلی افسوس می خورم از اینکه چرا اصلا عاشق اون شدم کاش آسمان آنو و هر که با اونه ببلعه قلبم هر وقت که یادش میارم تیر میکشه و هر وقت که اسم گندشو میشنوم سیاهی تمام وجودم می گیره نمی دونم باید چیکار کنم ؟؟؟؟؟

  5. هادی says:
    text for dislike(0) text for like(2)

    سلام
    تقریبا۳سال پیش دیوونش شدم،واقعا،
    خیلی احمق بودم،الان یه ساله دچارهمون سندرم قلب شکسته شدم،روزی ۹وعده قرص مصرف میکنم تابحالم ۲تا کاردیوگرافی کردم اما فرقی نکرده عملکرد قلبم ۳۰درصدشده که دکتر گفت خیلی ضعیف شده
    اما مثل همون دوستمون هروقت یادش میوفتم قلبم تیرمیکشه
    جالبه وقتی بهش گفتم چه بلایی سرم اومده
    گفت بمن هیچ ربطی نداره مزاحمم نشو
    هه،فقط سپردم دست خدا
    ممنون از راهنمایی شما و سایت خوبتون
    یاعلی

  6. نیما says:
    text for dislike(3) text for like(1)

    با سلام ، تقریبا ٣ ماهی هست من با دوست دخترم که رابطمون خیلی صمیمی بود باهاش مهربون بودین بعضی وقتها حرفمون در می یومد، بعدا یه شب که حرفمون شد بِه من گفت رابطمون تموم بشه و اگه تموم شه دیگه هیچ وقت بر نمی گردم منم که اعصبانی بودم گفتم باشه بعد ٣ روز رفتم دنبالش معزرت خواستم زنگ زدم تلفنمو بلاک کرد از همه چیز رفتم سره راهش که بگم معزرت میخوام طوری رفتار کرد گفت که من نمی شناسم شما رو أصلا داغون شدم بعد یه مدت باز معزرت خواهی کردم اما هیچ جوابی نگرفتم الانم بعده ٣ ماه داغونم نمی دونم چیکار کنم اگه راهه خوبی هست به من بگین خیلی عذاب می کشم

  7. مهگل says:
    text for dislike(0) text for like(5)

    تنها حرفی که میتونم بزنم اینه که ای کاش خدا ی پاداش ویژه برا تمام کسایی که دلشون شکسته در نظر بگیره. من با این رنج پیر شدم. سخت تر از مرگ عزیز بود به خدا برام. کاش خدا چیزی به هممون بده که بارها چه اون دنیا و این دنیا بگیم الهی شکرت که این شد. همین و همین. این امتحان خیلی سنگینه. مخصوصا برای روح لطیف ی زن…

  8. شاهین says:
    text for dislike(0) text for like(1)

    باسلام برادرا و خواهر ها منم توزندگی عاشقانه ام با نامزدم با سردی های زیادی رو به رو شدیم اونم بخاطر بدهی که پدر و برادرش به من دارند عشمون همیشه برای خودمون رویایی بود همیشه سعی می کردم با پول خرج کردن زیاد یراش عشقمو بهش نشون بدم اگه کادو می گرفتم براش بخدا فروشندها تعجب می کردن از ولخرجیم همه ی نیازهای خودمو فراموش کرده بودم سال یک بار برای خودم خرید می کردم از ۱۳ سالگی تا ۲۴ سالگی هفته ی سه بار میرفتم آرایشگاه همیشه شیک پوش ولی خیلی من و تغییر داد . همیشه تحت تاثیر حرف های مادرش بود . خیلی عذاب کشیدم غرورمو له می کردم همیشه ولی بخدا بی فایده بوده فقط پدر و مادر خودته که عاشقتن و تو هم فقط می تونه عاشق دختر و پسر خودت بشی
    وقتی تو دانشگاه همیشه تلاش می کردم شاگرد یک باشم تا تخفیف دانشجویی بخورم و براش لباس های خوشکل بگیرم لب تاپم براش فروختم تا با پولش بریم بیرون براش خرید کنم ماشینمو براش فروختم تا پدرش بدهکاری هاش و بده
    همه طلاهای که براش با هزار زحمت گرفته بودم فروخت می گفت اینا چین چیز بهتر
    درکل عاشق بودم ولی یک طرفه اش تو بدترین روز تنهام گذاشت موقعی که باید پایان نامه مو می نوشتم
    بی خیال من می تونم شما هم می تونین قلب خودمونو با نماز خوندن التیام ببخشیم

  9. saeed says:
    text for dislike(1) text for like(1)

    سلام من دوساله ازدواج کردم اولش خانوممو خیلی دوست داشتم بعدا به دلایلی سرد شدم اون عاشقتر میشد منم سرد بودم از همه چی بریدم واسه اینکه اروم شم خواستم با چند نفر باشم یعنی ارتباط باهاشون بر قرار کنم ولی این حس هیچکقت حس دوست داشتن نبود مدتها گزشت من خیلی اشتباه کردم تو هر زمینه ولی خانواده من همیشه کنار اون بودن همیشه هواشو داشتن ولی من خیلی اشتباه کردم ولی الان من شدیدا بهه زنم علاقه دارم نمیدونم چی شد شاید تاون اشتباهاتم اینه ولی من خیلی عاشقشم انقدری که دور بودن ازش اشکمو در میاره ولی الان اون میگه برسدم میگه دگ نمیخوام باشم باهات منم دوماهه هر روز گل بردم کادو بردم و چند روزی خونشون بودم اونجا کنار هم خیلی گریه کردیم اون از گزشته من از احساس الانم از طرفی خاطرهامونو یاداور میشه و کلی گریه میکنه منم این دوماه واسه هر لحظه ای که ازیتش کردم انقدری گریه کردم انقدری قوصه خوردم که دگ واقعا رسیدم به بن بست اون میگه میخواد جدا شه و من عاشقتر میشم و خیلی طاقتم کمه اوم شدیدا احساسیم الان هروقت به نبود خانومم فکر میکنم کلی اشک میریزم اخه نمیدونم چیکار کنم اون درخواست طلاق نداده و چندباری به خواهر گفته بود اگه طلاق میخواستم میرفتم ولی امروز خیلی جدی گفت به خانوادت بگو من بر نمیگردم

  10. امین says:
    text for dislike(0) text for like(2)

    دلم برای کسی که تمام دنیام بود تنگ شده کسی که اسمم براش مقدس بود اخرین بار بهم گفت گم شو از زندگیم، صرفا برای اینکه یه خاستگار دندون پزشک براش پیدا شده بود

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *