چطور با افسردگی بعد از طلاق کنار بیایید

ارسال به دوستان
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (1 امتیاز, میانگین: 3٫00 از 5)
Loading...

مطالب مرتبط

23 دیدگاه

  1. mahtab says:
    text for dislike(1) text for like(3)

    ممکن است قبل از طلاق تصور کرده باشید که وقتی مجرد شوید، می‌توانید ارتباطات جنسی بیشتری داشته باشید in dar morede zanhaye irani ham sedgh mikone? manke az harchi marde bizar shodam,zanhaye dige ro nemidonam ke bade talagh bekhan be sex fek konan

  2. لیلا says:
    text for dislike(1) text for like(9)

    همان طور که ازدواج جزئی از زندگی است طلاق نیز یکی از روندهای نه چندان خوشایند در زندگی است که فرد باید توانایی پذیرفتن آن را داشته باشد تا بتواند روی پای خود بایستد چه از نظر روحی ، مالی و سایر شرایط دیگر. طلاق تابو نیست یک پدیده است مانند سایر راههای دیگر پس ایرانی های محترم به زنان و مردان مطلقه بد نگاه نکنید. من دوستی داشتم که طلاق گرفت زیبا و مهربان چون همسرش خانم باز بود و دوستم نمی دانست دوست من به مرز خودکشی نیز رسید. اما بعد از طلاق با یکی از دوستان همسرش ازدواج کرد و الان یک پسره ناز داره و همسرش خیلی مرد خوبی است. به این افراد در ایران فرصت فکر کردن و زندگی کردن نمی دهند. بیایید با وجدان باشیم.

    • سهیل says:
      text for dislike(0) text for like(2)

      سلام لیلا خانوم . با نظر شما موافقم در یک زندگی مشترک پر از اختلاف طلاق به عنوان آخرین راه حل پیشنهاد میگردد همانند ماهیت فسخ در قراردادهای مالی . امر طلاق در مباحث شرعی به عنوان بد ترین حلال ها تفسیر شده اما ناگفته نماند ریشه ی بسیاری از جدایی ها به علت عدم آگاهی میباشد و این عدم آگاهی در بسیاری از زمینه ها ممکن است وجود داشته باشد .

  3. باران says:
    text for dislike(1) text for like(3)

    با سلام،یکسال است که طلاق گرفته ام زندگی خیلی بد وسختی داشتم روزهای سختی را پشت سر گذاشتم روزهایی که هیچ کس حتی خانواده ام از آن اطلاعی نداشتند و فقط ظاهر مرا می دیدند و فکر می کردند که دخترشان خوشبخت است ولی زهی خبال باطل . بعد از کلی دوندگی موفق به طلاق شدم ولی این موضوع را از همه پنهان کرده ام و به همه به جزء دو سه نفر گفته ام که از هم جدا زندگی می کنیم و فقط خانه مان از هم سوا شده است ، شاغل هستم و از نظر مسکن و موقعیت مالی در مضیقه نیستم و از این نظر خدا را شکر میکنم ولی فقط یک چیز آزارم میدهد و آن هم تنهایی است خیلی از وقت ها در خلوت بی صدا اشک می ریزم و با خودم می گویم چرا قسمت این بود . خیلی دوست دارم کسی را در کنارم داشته باشم ولی متأسفانه به همه بدبین شده ام و احساس میکنم در ازدواج بعدی هم شانس نمی آورم .

    • soheil says:
      text for dislike(0) text for like(0)

      باران خانوم سلام . من اینطور از صحبت های شما برداشت میکنم که قضاوت مردم نسبت به زندگی شما از اهمیت زیادی برخوردار است و این امر باعث میشود که سعی میکنید تا از منظر آنان مورد خطاب و سرزنش قرار نگیرید در صورتی که قضاوت مردم من باب نظریات شخصی میباشد و آنقدر دارای ارزش و اعتبار نمی باشد که بخواهید واقعیات زندگی را از دیگران مخفی نمایید . من در تایید نظر لیلا خانوم عنوان کردم که طلاق به عنوان آخرین راه حل در نظام حقوقی ما قرار گرفته
      است . امیدوام که اتخاذ این راه حل باعث باز شدن دیگر دریچه های موفقیت در زندگی شخصی شما گردد هر چند برای بدست آوردن موفقیت آگاهی توام با جسارت لازم است.

    • elmira says:
      text for dislike(2) text for like(1)

      باران عزیز من هم شرایط شمارو دارم وبه همه بدبین هستم ولی هیچوقت احساس تنهایی نکن چون خداباماست واینکه خیلی ها درحسرت ارامش ما هستندمطمعن باش طلاق راه نجات اززندگیه پررنجو مشقته وبنظرمن یه جورایی قشنگه چون ادمونجات میده اززندانی که توش شکنجه میشه

  4. کریم says:
    text for dislike(1) text for like(2)

    کریم از سوئد
    http://www.parvizshahbazi.com
    با سلام و احوالپرسی به نظرِ این حقیر تنها راهِ نجات از تمام مشکلاتِ زندگی‌ و راهِ رسیدنِ به عشق و خودسازی ،راه رسیدن به انسان بودن و در نهایت به خدا رسیدن و خدا شدن گوش دادن به این سایت هست که انسانی‌ والاگهر از خود گذشته و انسانی‌ پاک و عاشق اقدام به شناساندنِ و درک مولانا و حافظ و خیام و عطارِ نیشابوری را با زیبایی تمام در این سایت به تماشا گذشته این شخص مفّسرِ بزرگ به نامِ آقایِ مهندس پرویزِ شهبازی هست و کافیست بدون هیچ نوع قضاوت . فقط یک ماه به این سایت گوش فرا دهید امتحانش ضرر ندارد , به یاریِ این سایت اقدام کنید ، بشنو این نکته که خود را ز غم آزاد کنی‌ ، ، ، ، خون خوری گر طلبِ روزیِ ننهاده کنی‌ ، استاد حافظ

  5. فرح says:
    text for dislike(0) text for like(6)

    سلام . منم دقیقا مثل خودتم یکساله که طلاق گرفتم خانواده ام در شهرستانن خودم توی شیراز ساکنم واقعا تنهام ولی توی این تنهایی دنبال هیچ مردی نمیگردم دلم همنوع خودمو می خواد کاش سکن شیراز باشی . همش پیش خودم فکر میکنم این همه انجمن توی شهرهای مختلف وجود داره ای کاش انجمن زنان مطلقه هم وجود داشت می تونسیم پیش هم جمع بشیم و باری از مشکلاتمون را بر داریم . فقط خدا رو شاکرم که شاغلم و دستم پیش هیچ کس دراز نیس . از خدا بای همه ملقه ها آرزوی خوشبختی دارم و همینطور برای شما دوست گرامی اگر می شناختمت هیگاه تنهات نمی ذاشتم .

  6. یک مشاور says:
    text for dislike(1) text for like(4)

    دوستان چرا تنهایی را انتخاب کنید! این بار با چشمان باز انتخاب کنید! ملاک های انتخا بتان را اصلاح کنید… همین

  7. هدا says:
    text for dislike(5) text for like(1)

    سلام به همه . خسته نباشید . با آقای کریم که در مورد استاد شهبازی صحبت کردن ، موافقم و ممنونم ازشون . اینم یه راه تشکر از استاد شهبازی است . گوش کردن به تفاسیرشون ، که با زبان ساده وپر از مثال ، بیان میکنن ، هم کمک میکنه آرامش آدم بیشتر بشه هم خودشناسی . خیلی امیدوارم که هر کسی که گوش میکنن هم همین حس رو تجربه کنن . امیدوارم هر کسی هر مشکلی که تو زندگیشون دارن ، با گوش کردن به تفاسیر عرفانی از معانی زندگی ساز شعرهای مولانا و حافظ راه زندگیشون رو راحتتر پیدا کنن و بسازند . بازم ممنون

  8. حمید says:
    text for dislike(1) text for like(1)

    سلام. من تا حالا احساساتم رو هیچ کجا نگفتم ولی خوندن کامنت های دوستان منو تشویق کرد که بگم. من ۸ سال پیش با همسر سابقم توی دانشگاه آشنا شدیم. خانوادشون پایه ی مذهبی داشت ولی خودش مذهبی سفت و سخت نبود. همیشه به من میگفت که مرد ها به زنهاشون خیانت میکنن نه بالعکس. میگفت امکان نداره به من خیانت کنه. انقدر بهش اعتماد داشتم که حتی ۱% هم فکر نمیکردم روزی بتونه با یه نفر دیگه باشه. دختر ساده و حساسی بود. الان ۷ ماهه که جدا شدیم. ۳ هفته بعد از جداییمون فهمیدم با یه نفر دیگه رابطه داره. ۳ هفته همش. بعد از اون هم با نامزد خواهرش رابطه بر قرار کرده. هیچ چیزی نمیتونه منو آروم کنه. به مرز جنون رسیدم. ۸ سال با یه ادم تنوع طلب زندگی کردم. همیشه مردها محکوم به تنوع طلبی و همه ی صفات بد بودند ولی اینم مثال نقض

  9. متاثر و ناراحت says:
    text for dislike(1) text for like(2)

    کاش خانوما انقد سر مسایل بی اهمیت زندگی مشترکشون رو بهم نمیزدن
    من در استانه جدایی هستم .
    مسایل ما خیلی بی اهمیت بود ولی همسرم این مساله رو هیچوقت درک نکرد . بی شک بعد از طلاق متوجه اشتباهش میشه افسوس که دیره

  10. تنهای تنها says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام به همه. هیچ کس به اندازه من نمیتونه احساس پوچی وتنهایی بکنه.۲بار ازدواج ناموفق اولی رو خودم نخواستم به اجبار خانواده ازدواج کردم آخرشم سر۱ماه جداشدم.دومی هم خودم میپرستیدمش اما بهم خیانت کرد و آخرشم طلاقم داد.مشکل مالی ندارم اما مشکلم تنهایی هست داره میکشتم.با یه خانواده ای زندگی میکنم که فقط میگن دختر مال خونست وبس منظورم پدر مادرمه.از تنهایی دارم میپوسم کاش حداقل خانواده با درک وفهمی داشتم.۲۴ساعته تو خونم .از طرف دیگه هنوزم همسرمو دوست دارم با اینکه ۸ماهه جدا شدیم ولی من تو خیالم با اون زندگی میکنم.واقعا این چه زندگیه که من دارم نه شادی نه تفریحی نه دلخوشی.توخونمون هر روز دعواست یا بابام با مامانم یا بابام با بچه ها.مامانمم که سالی به ۱۲ماه باهام قهریم اخلاق گندی داره یکسرهجنگ راه میندازه.خسته شدم بخدا نه تحصیلات عالی نه روحیه درست وحسابی به چی خوشحال بشم اونم از عشقم که بهم خیانت کرد وتنهام گذاشت.خدا ازش نگذره.همه چشمها رومه از خجالت آب میشم وقتی با کسی روبرو میشم

  11. شیلا says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلامومن چندماهه طلاق گرفتم ومدام احساس گناه دارم.بخاطربچه ها بیشتر.که چرابچه هارووارداین زندگی ناموفق کردم.واینک بایدبخاطر اوناتحمل میکردم؟/که غیرممکن ودرداوربود.مطالبتون عالی بود ممنون.حالم کمی بهترشد.انگاردرمورد مشکلات روحی من سخن گفتید

  12. elmira says:
    text for dislike(0) text for like(1)

    سلام من ۲۷سالمه ودرشرف طلاق هستم همسرم کتکم میزدوبه لحاظ مالی هم تامینم نمیکرد وازهمه بدترهمه جاراجبم بدگویی میکرد دوهفتس دخترموبرده وازش خبرندارم بااینکه حضانتش رو دارم هرچی دادگاه پاسگاه میرم فعلاهیچی امیدم به خداست هیچ جورنخواست زندگیموبسازه واقعا اگرزن یا مردی توزندگیش تامین باشه سرش دردنمیکنه زندگیشو بهم بزنه فقط توکلم بخداست وخداروشکرخانوادم پشتم هستن وبخاطردخترم هرکاری میکنن من تموم هدفم برای اینده بزرگ کردن دخترمه

  13. مریم says:
    text for dislike(1) text for like(0)

    سلام .عالیه مطلیبتون.
    من ۵ ساله که بااصرار شوهرم جداشدم و هنوزم منتظرم برگرده. همش بیقرارشم. نمیدونم کی این روزهای سخت تموم میشن. واقعا دارم عذاب میکشم.ازطرقی میدونم که اگر دوسم داشت اینطور زندگیمونو بهم نمیریخت. مادروپدرش تشویقش کردن به طلاق. به منم الکی قول دادن که اگر مهریه م رو کامل نگیرم بر میگردوننش. ۳۶ سالم شده وهنوطم منتظرم. وهمیشه دعامیکنم دلشون نرم بشه.دعام کنید.زندگی بااین شرایط ومطلقه بودن رو بخدا دوسندارم.

  14. مریم says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    اینو هم بگم که شوهر من دلش میخواست آزاد باشه ومتعهد نباشه. مادرش مخالف بچه دار شدنمون بود. دلیل اینکه اومدن خواسگاری من فقط این بود که فکیر میکردن پدر من اوضاع مالیش خوبه و فقط میخواستن از بابام هر طور شده پول برای ساخت وساز پسرشون بگیرن. خونه ماشین و هر چیری که میخرید بنام مادرش میزد و من اصلا شک نمیکردم. همش باخودم میگفتم عسب نداره میخواد منو امتحان کنه. پس بهتره گله نکنم.ولی بعد از طلاق اجباری میبینم هیچی ندارم . اون هرروز داره پولدارتر میشه و من هنوز دنبال پیداکردن کارم.شرایط روحیم اصلا خوب نیست بااینکه پیش پدرومادرمم. ازته دلم برگشتنشو میخوام . همسایمونه و تویک خیابونیم. هم عاشقشم هم دلخور

  15. Khatere says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام منم جدا شدم زندگی من شکلش با همه ی شماها فرق میکنه من یه بارم خودکشی کردم ولی نمردم متاسفانه .فقط کلی هزینه رو دست خونواده بیچاره گذاشتم . منم هر روز به امید اینکه شوهرم بیاد دنبالم زندگی میکنم ولی اون زندگی خودشو داره و دیگه اصلا به من فکر نمیکنه اینقدر این مدت عذاب کشیدم که تصمیم گرفتم از فردا خودم زندگیم و تغییر بدم . میخوام دوباره شاد باشم . خواهش میکنم دعا کنید خدا کمکم کنه و بهم آرامش بده . امیدوارم یه روزی حال همتون خوبه خوب باشه و بیان اینجا بنویسین که از بحران گذشتین

  16. محمد28ساله says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام منم پنج ماهه از همسرم جدا شدم و خیلی احساس گیجی و تنهایی میکنم چون همدیگه رو دوست داشتیم شایدم اون نداشته و الکی میگفته دوسم داره ولی یه دفه اخلاقش عوض شدو با ذوق و شوق طلاق گرفت بدون هیچ دلیلی بعدشم پشیمون شد و خاست برگرده ولی من قبول نکردم چون یه بارم تو نامزدی اینکارو باهام کرد. ترسیدم بازم بیاد و دوباره بعد چند مدت بازم بگه طلاق. واقعن دلیلشم نمیدونم شاید یکی دیگه رو میخاسته. واقعن ندونستن علت طلاق عذاب سختیه. الانم با هر کی میخام ازدواج کنم یگه نه چون مطلقه هستی. البته منم به علت مسایل مالی بیشتر دوست دارم با خانم شاغل ازدواج کنم ولی یا سنش بهم نمیخوره یا میگه نه.

  17. مرد تنها says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    من يه مرد ٤٨ سالم،
    خانمم بهم خيانت كرد و الان در حال جداييم، واقعا نميدونم با اينكه وضعيت ماليمون ايقدر خوب بود و همه پول تو حسابش بود و تمام احساسم رو به پاش ميريختم و مثل چشمام بهش اعتماد داشتم ، براي بار دوم بهم باز خيانت كرد و پشت پا به همه چي خصوصا بچه هامون زد، خداييش چرا بعضي از خانمها بي وفا هستن و ظرفيت خوبي و عشق رو ندارن

    • ساده says:
      text for dislike(0) text for like(0)

      منم ۱ ساله ازدواج کردم و شوهرم بهم خیانت کرد کسی که بی منت جونمو براش میدادم عاشق ۱ لحظه بیشتر کنارم بودن و عاشق صدام کردن و..بهم خیانت کرد اونم با چند نفر.دنیا سرم خراب شده خیلی داغونم از زمین و زمان گله دارم تو نقطه ای از زندگی گیر کردم که سیاه ترین و کورترین قسمته ن حوصله و تمرکز برای کنکور دکتری ام دارم نه حس کار فقط میخوابم و گریه میکم دنیا برا من تموم شده.

  18. حامد says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام, منم مثل محمد هستم, همسرم بدون دلیل و روی یک مسله کوچیک طلاق گرفت با ذوق و شوق, اونم بعد ۶ ماه زندگی مشترک

  19. یکی says:
    text for dislike(0) text for like(1)

    سلام..من ۷ ماهه که ازدواج کردم..کارشوهرم دوره وهروقت میاد میریم خونه مامانش..قبل ازدواج خیلی قدرمو بیشتر میدونست چون دختری نجیب و زیبا و خوش هیکل و تحصیل کرده ام..اما الان انگار این چیزا واسش ارزشی ندارن..کسی که مارو به هم معرفی کرد برای ازدواج پسرعموم بود و روزهای قبل ازدواج روزهای خیلی خوبی واسم بود،اون برای رسیدن به من تلاش میکرد و دوستم داشت..اما من یک مساله ای رو بهش درباره خانوادم نگفتم..فک کردم پسرعموم بهش گفته و من خودم بهش نگفتم..اما این موضوعی نبود که به من مربوط بشه یا من مقصرش باشم..اینم بگم پدرم فوت شدن و من پشتیبانی ندارم چون برادر هم ندارم..مشکل خانوادم رو جوری بزرگ کرده و هرروز ملامتم میکنه..خسته شدم دوس دارم جدا بشم..باخودم میگم قدر من رو نمیدونه ومن زیادی ازش غول ساختم تو ذهنم بزرگ جلوش دادم..میگه من راجع به خانوادت تحقیق نکردم..من که ازش این رو نخواستم..انگار قراره باخانوادم ازدواج کنه..گفتم برو دانشگاه و محلمون تحقیق کن ازخودمن اگه با پسری حتی حرف زده باشم بیا بزن زیر گوشم..چون واقعا انقدر مغرور بودم و انقدر سنگین ونجیب بودم که همه فامیل از سرما قسم میخوردن..من خودم خوشگل و قدبلندم..دختری با اخلاق خوب..شوهرم هم قد منه و با قیافه معمولی..متاسفانه خانوادم اعتیاد دارن واین باعث شده هیچ کدوم اینا به چشم نیان وفقط این نکته با قلم بزرگ نوشته بشه..چیزی که مقصرش من نیستم…یکیم از محل قبلی ما از روی حسادت رفته به خانوادش گفته و اوناهم رو این موضوع حساس هستن..روزی نیست که سرزنشم نکنه..خانوادت اینجور..اونجور..خب میگی من چیکار کنم؟؟آیا تقصیر منه؟؟من خواستم تو این خانواده بدنیا بیام؟جالبه دامادای دیگمون با این موضوع اینجور برخورد نکردن با اینکه از خانواده های سالمی ازین نظر بودن..
    دیروز قلبم درد گرفت و تند تند میزد..قفسه سینم درد میکرد ازشدت ناراحتی..احساس میکنم خیلی بدشانسم،توانتخاب رشته دانشگاه هم بدشانسی آوردم،الان میدونم خیلیاتون حق رو به من ندادید اما مهم نیست شما هیچ کدوم به جای من نیستید و درک نمیکنید..شوهرم میدونم که دوستم داشت. الان رو نمیدونم،خیلی به جدایی فکر میکنم..ولی اون تابه حال حرفی از جدایی نزده ولی ابراز پشیمونی کرده..دلم میخواست بابام زنده بود و اشکامو پاک میکرد دلم پراز اندوه و غصه شده نمیدونم چیکارکنم؟؟گوشیمو خاموش کردم چون احساساتی ام و نمیخوام تحقیر بشم..میدونمم اشتباه کردم که بهش نگفتم قبل ازدواج این موضوع رو..فکر کردم پسرعموم بهش گفته وقتی آمار من رو داده..مرسی از سایت خوبتون..امیدوارم کار من به طلاق نکشه و اگرم کشید باهاش مثه یک معظل تنهایی و حل نشدنی برخورد نکنم..امیدوارم شانستون مثه من نباشه زیبایی هیچ به دردآدم نمیخوره..بعضی مردها قدر نشناسن جوری که الان اعتماد به نفسمم ازم گرفته..ای کاش به جای زیبایی شانس داشتم و یک خانواده پاک..خداحافظ

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *