چرا توقعات همیشه به ناامیدی منجر می‌شود؟

ارسال به دوستان
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (بدون امتیاز)
Loading...

مطالب مرتبط

17 دیدگاه

  1. سروین می‌گه:
    text for dislike(2) text for like(2)

    مطلب خوبی بود…اگر بهش عمل بشه عالیه.

  2. mahshid می‌گه:
    text for dislike(2) text for like(0)

    inqadr mesala motefavet bud k daqiqan nafahmidam chi dar olvit bud baraie in maghale.vali khob aman az in entezarat baravorde nashode! 

  3. roham می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(2)

    good.

  4. Saeid می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(6)

    با سلام هنگامی که من با خانمم آشنا شدم جوانی پر شور بودم که دوست داشتم با خانواده ای گرم که اهل رفت و آمد و تفریح هستند وصلت کنم. خانمم اینطور به نظر میرسید و رفتار خانواده اش را طوری توصیف میکرد که من فکر میکردم نه تنها دختری که دوست دارم پیدا کرده ام بلکه خانواده او نیز که از نظر من بسیار مهم بود همان خانواده ای است که من انتظار دارم با آنها وصلت کنم.
    ولی در همان سالهای اول زندگی دریافتم خانواده ی او خانواده ی او برعکس آنچه به من تلقین شده بود خانواده ای افسرده و منقعل است که نه اهل تفریح و مسافرت هستند و نه اهل بگو و بخند! ارتباطات آنها در حد صفر است وقتی به خانه شان میروم برادرانش خود را به گوشه ای میخزند و پدرش حتی نمیتواند چند دقیقه با گپی بزند. نه اهل فوتبال هستند نه اهل بازی دور هم و نه هیچ تفریح سالم دیگر! به ناچار رفت و آمد من با خانواده خانمم بسیار کم شد و شاید به حد صفر رسید.
    حال میفهمم که تصورات من از این خانواده بیشتر زائیده تخیل من و علت آن عشقی است که به خانمم داشتم البته میدانم که خانمم هم در همان ابتدا به خاطر آنکه روحیات مرا به خوبی شناخته بود یا واقعیت را به من نگفته و یا اینکه تمام واقعیت رانگفته است.
    با این حال من هنوز عاشق خانمم هستم و عدم رابطه ام با خانواده اش نمیتواند تاثیری در این مسئله بگذارد.

  5. میترا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    درست زمانی که تمام سعیم را برای کمک کردن و خوشحال کردن شوهرم و خانواده اش می کنم انها به جای قدردانی مشتی جملات بی ادبانه نثارم می کنند و حتی طردم می کنند تمام ان کارهای خوب را وظیفه ام می دانند ! حقی را به جانب خود می دانند که در مقابلش هیچ حقی را به کسی نمی دهند حتی به ظاهر هم بابت خطاهایشان عذرخواهی نمی کنند و من را با این رفتارشان مجبور به بد بودن می کنن انها بدی را میطلبن.

    • یه مرد می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      قدر نشناسی بزرگترین عیبه، آدم رو سرد میکنه…. باید از کسی که وظیفه اش رو هم انجام میده تشکر کرد چه برسه به این که وظیفه نباشه….

  6. legxy می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(2)

    jaleb bud .

  7. حثغئشد می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(2)

    موضوع خوبی بود.سپاسگزارم.
    تغییر در آدم ها غیر ممکن نیست ولی احتیاج به گذر زمان دارد.خوب گفتید« خود شخص اگر دیده شود به عنوان یک انسان آزاد ، خیلی مسائل حل می شود یا شرایط حداقل قابل تحمل می شود.

  8. dina می‌گه:
    text for dislike(2) text for like(9)

    به نظر من ادم از هیچ کس نباید توقع داشته باشه!این تنها راهیه که نه اعصاب کسی خورد میشه نه دل کسی میشکنه,تازه کلی از دعواهام دیگه اتفاق نمیفته!!!

    • یه مرد می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      بهتر اینه که توقع به جا داشته باشیم، حرف شما مثل اینه که بگی غذا نخوریم چون ممکنه دلمون درد بگیره، در حالی که باید غذای مناسب و به اندازه خورد.

  9. فرنوش می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(6)

    هرکسی روبامیزان شعوروفرهنگ وآی کیوش بسنجیداونوقت شایدکمترمشکل پیش بیاد.

  10. dina be yemad می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(5)

    اخه میدونید رو بعضیا هیچ جوره نمیشه حساب کرد حتی اگر توقع بجا داشته باشی یهو طوری پشتتو خالی میکنن که دیگه دستت به هیچ جا بند نیس

  11. اعظم می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(2)

    سلام میتراجان من احساست رو درک میکنم اصلا مهم نیست که بعضیها محبت مارو درک نمیکنن ما کار خوب و درست رو که همه میدونیم چی هست رو انجام میدهیم و مهم نیست که کسی نفهمه انها درکشون اینقدر است شما اگر کلاس پنجم هستی نمیتونی بگی چرا بقیه تو کلاس دوم موندن مردم رو همان شکلی که هستن بپذیریم چون نمیتونیم انهارو عوض کنیم تازه خودمون رو هم به سختی میشه عوض کرد چه برسه به بقیه ….. شما وقتی محبت میکنی و درک نمیکنن و فکر میکنن که وظیفه است باید کم کم نکنی که هم خودت راحت میشی هم انها میفهمن که دیگر از شما انتظار نداشته باشن و انتظار عذر خواهی هم نداشته باش مهم نیست وقتی وجدان خودت راحت است که شما بد نکردی و هیچوقت شما بد نکن تا همیشه بتونی از خودت دفاع کنی اگر شما هم کار انهارو انجام بدی چه فرقی بین شما و انها هست شما هم که همان کار رو کردی پس حرفی نیست وقتی شکایت میکنه که شکل انها نباشه خوب بودن همیشه خوب است و همیشه شما پیروز خواهی بود موفق باشی

  12. پیام می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(1)

    بسیاری از دوستان معتقدند که برای آرامش خود یا نباید از کسی انتظار داشته باشیم و یا سطح انتظاراتمان را با شخصیت یا هوش یا … مطابقت بدهیم تا توقع بیش از حد باعث سر خوردگیمان نشوم. ولی در بعضی موارد این کار بسیار مشکل است. در مقاله به این اشاره شده که برخی توفعات از پیش زمینه های فکری ناشی میشود این درست است ولی گاهی همین پیش زمینه های فکری به ما احساس امنیت و آرامش میدهد مثلا ما در خانواده انتظار داریم که مادرمان به ما محبت کند و یا برادرمان و یا خواهرمان از ماحمایت کند این توقعات به ما احساس آرامش میدهد چون حس میکنیم کسانی را داریم که بدون هیچ درخواستی از ما حمایت میکنند ولی چنانچه حس کنیم مادرمان به جای محبت همواره قصد سوء استفاده از احساس مادر فرزندی برای پیشبرد کارهایش دارد چه؟ وقتی حس کنی که پدرت و خواهر وبرادرت همیشه به نوعی از تو سوء استفاده میکنند چه؟ آیا میتوان توفع خود را کم کرد تا دجار خلع احساسی در چنین مواردی نشد؟

  13. باران7 می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    من چند وقت پیش عقد کردم شوهرم می گفت مراعات جیب منو رو بکن و من هم همین کار رو کردم امیدوار بودم اینو درک کنه که واسه اینکه زیر بار قرض و بدهکاری نره قید همه خواسته هامو زدم و فقط یه حلقه ساده خریدم الان بهم می گه من می تونستم واست ده میلیون خرید کنم ولی مجبورت میکردم واسم دوازده میلیون خرید کنی
    خیلی ازش نا امید شدم به من می گه من واسه عید قصد داشتم واست طلا هدیه بیارم ولی چون دامادتون بهم گفت واسه اینکه به زنت احترام بذاری واسش کادو بخر لج کردم هیچی واست نخریدم

  14. مهراوه می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(2)

    سلام.عشق و عاشقی اولشه.تازه عقد که کنی این حرف و حدیثا شروع میشه.قناعت حدی داره وقتی خیلی ام قانع باشی هم بهت میگن خسیس هم ارزشت پیششون کم میشه.آدما همشون اینجورین هر چی بیشتر پول بدن بیشتر براشون ارزش داره.به طرف باید نگاه کنی و انداره ی گنجایشش بهش خوبی کنی.هرکسی ارزش گذشت و قناعت و وفاداریو نداره.

  15. هادی می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    ایثار ، بزرگترین دروغ

    و نھایتاً با کمال تأسّف باید گفت که انسان از فرط تکبّرش در قبال نیازھایش دعوی عشق می کند

    و بزودی این دعوی را باور ھم می کند . انسان بجای آنکه در قبال نیاز ھایش صادق باشد عاشق

    می شود یعنی اینکه : « من نیازمند نیستم بلکه عاشق جمال و کمال توأم »

    و بدین ترتیب قدیمی ترین و رایج ترین و بزرگترین دروغھا اختراع می شود که مادر ھمۀ دروغھای

    دگر است و ھمۀ خود – فریبی ھا و فریبکاریھا.

    انسان بجای اینکه نیازش را صادقانه و خاشعانه در میان نھد نعل وارونه می زند که:

    « من عاشق توأم پس بگو چه نیازی داری تا جان نثار کنم» یعنی نیاز خود را مبدّل به نیاز دیگری

    بخودش می کند . و این دروغ و تھمتی آشکار است .

    از کتاب ” خاطرات حواس ” استاد علی اکبر خانجانی

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *