چطور کسی که عاشقش بودید را فراموش کنید

ارسال به دوستان
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (70 امتیاز, میانگین: 3٫74 از 5)
Loading...

مطالب مرتبط

2,675 دیدگاه

  1. Ali می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(5)

    سلام . شاید نتونید یا سخت باشه که کسی رو که به اصطلاح عاشقش هستید رو فراموش کنید ولی اینو بدونید که اگه واسش مهم بودید اون هر طوری شده یه جوری حتی دورادور رابطشو با هاتون حفظ میکنه چون فرد عاشق ارامشش رو از معشوقش میگیره چه زن چه مرد . ای خانوم یا اقایی که کسی رو دوست دارید اول مطمئن بشید بعد برید سمت کسی چون که این حس میتونه یه حس زود گذر باشه یا حتی واقعی . همیشه اول شناخت بعد عشق . نمیگم عاشق نشید اتفاقا انسان به این خاطر به دنیا میاد که بندگی خدا رو بکنه و عشق بورزه . ولی تو نمی تونی به هرکس و ناکسی عشق بورزی . عشق یه جور انگیزس . اگه کاری میکردی مثلا خود ارضایی اگه با کسی دوست شدی یا عاشق کسی شدی و دیگه این کار رو نمیکنی بدون که یه حسی در درونت نسبت به اون داری . ولی اول مطمئن شو بعد برو سمتش چون اگه بی هوا بری ممکنه زمین بخوری . عشق بزرگترین و پاک ترین صفتیه که خدا به ادم داده ولی اگه یه درصد الوده شد یا فک کردی الوده شده شک نکن راهت اشتباهه. عشق یه طرفه نه تفاهم میاره نه هیچ چیز دیگه فقط عذاب برای فرد عاشق .
    موفق باشید .

    • مرجان می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      از کجا میدونی که طرف مقابل شما خیلی سختی ها رو تحمل نکرده ، و عشقش پاک نبوده ؟ تا به حال مستقیم از خودش پرسیدی؟ از کجا میدونی به یاد و عشق شما نباشه؟ شاید اون هم عاشق شما بوده و شما فکر کردی به خاطر دوستی با شما بوده ؟ چطور مطمئنی آرامش داره؟ خودت آرامش داری؟ کلا ما آدما خیلی راحت قضاوت میکنیم .

    • اگه زحمت نیست بخونیدوج بدید....... می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      شما میتونیدکمک کنید؟؟//

  2. Kiomars می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(3)

    سلام من ۱۹ سالمه تو دانشگاه از یه خانم خوشم اومده اما میترسم برم بهش بگم از راه های مختلف هم ثابت کردم دوسش دارم اما نمیدونم اونم همینقدر منو دوس داره یا نه
    بنظرتون فراموشش کنم یا نه؟

    • MR.ILYA می‌گه:
      text for dislike(1) text for like(1)

      زوده…خیلی زوده…الان میگم گوش نمیدی فردایی میرسه یاد امروز و حرف من میوفتی…اگه بزرگترت پشتته و با نظر و انتخوابت موافقه برو جلو اونم رسمی…دوستی و و این چرتو پرتا رو من تجربه کردم همش کشک و مسخرس و از هر ۵ رابطه فقط یکیش به سرانجام میرسه

  3. Erfan می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(8)

    امروز تموم شد
    دیگه برای همیشه تموم شد
    خیلی تحمل کردم
    خیلی تحمل کردم
    دوسش داشتم
    به گفته ی خودش دوسم داشت
    ولی خودخواه بود و مغروز
    تموم شد
    برای همیشه تموم شد

  4. ...mobin می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(4)

    سلام به همه…وقت بخیر…دوستان من دانشجوی خواجه نصیرم من عاشق یکی شدم که واقعا دوسش داشتم ۳ماه هر شب خوابش وو میدیدم…تا این که رفتم بهش گفتم وو فهمیدم اونم منو میخواسته خواب منو هم میدیده….از همون اول بهش گفتم من واس ازدواج میخوامتو کلی شور شوق داشتیم…همه جوره سطح خانوادهامون بهم میخورد>>>مالی/تحصیلی….به خاطر همین من خانوادم درمیان گذاشتم اونم همین کارو کرد ولی فقط مادرش میدونست….من گفتم بهش نگه تا من لیسانس و خلبانی و … تکمیل کنم میام خواستگاری همه چیم تکمیل بود ولی من دنبال پول بابام نبودم و نبود نیستم به خاطر همین همه جوره در باره اینده فکر میکردیم حتی اون رفت سر کار و حتی اسم بچه هامون…ولی طی۱٫۵ ساله دستمون هم بهم نخورد چون دوسش داشتم گفتیم هم اگر کسی گلی دوست داشته باشه میکنتش ولی عاشقش باشه هر روز بهش اب میده….همه اینت گذشت تا مهر ماه همه چیش عوض شد حتی ۳ روز هم میشد که از هم خبر نداشتیم با این که میگفت مشکل دارم وو ببخشید میگفت منم قبول میکردم ….تا ۲ ماه بعد که گفت بابام قاطی کرده کلا میخواد طلاق بگیره کسی که استاد دانشگاه ش تهران بود…گفت به خاطر من عاشق مابین دعواهای خانوادگی”دخترش وو اذیت میکنه وو کتکش میزنه بعد گفت با این که عاشقتم مجبورم برم چون دارم خانواده ام وو از دست میدم..>>>الان نمیدونم بعد از ۳ ماه که بازم حالم و از بهترین دوستم میپرسه وو کلا از اون خواست مراقبم باشه و از من از طریق دوستم خداحافظی کرد رفت سوییس…الان به کدام دلیل فراموشش کنم یا اصن جدا بمونیم؟؟؟؟خیلیییییی شکرت خداااااااااااااااااااا خوشبختیش ارزومه به قران>>>فقط این که خدا پدر و مادر هامون وو به راه راست هدایت کنه تا بقیه رو بدبخت نکن….ممنون از همتون

  5. زينب می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(4)

    سلام عاشق ي پسرم ك٣سال ازم كوچكتر ميخام فراموشش كنم چون اذيتم ميكنه اما دوستم داره من٣٠سالمه واون٢٧سالشه

    • یه تنها - یه هم وطن می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(1)

      من تا به حال ازدواج های دختر سن بالا تر دیدم خیلی کم ازشون واقعا خوشبخت بودن، نمیدونم واقعا چی بگم اما منطقی تر فکر کن و سعی کن فراموش کنی

  6. سایه می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(2)

    من ۲۲ سالمه ۱۹ سالم که بود با یکی که دوسش نداشتم به اجبار عقد کردم اونم بعد ۲ ماه منو ول کردو به المان رفت
    بعد اون باامیر اشناشدم ۲ سال و نیمه که با همیم عاشق هم بودیم و این حس یک طرفه نبود حتی به خاطر مم جلو خانوادش وایساد و قرار بود ازدواج کنیم تا این که ۱ ماه پیس دعوامون شد خود کشی کرد و رفت تو کما ۱۵ روز تو کما بود هر روز اشک و ناله به اماک حسین قسم خوردم که اگه بمیره منم خودمو میکشم بعد این که حالش خوب شد و از بیمارستان اومد بیرون متوجه شدم هم ۶ ماه اخر هم با من بوده هم با یکی دیگه خطمو عوﺽ کردم همه از بین بردم اما دارم اتیش میگیرم ما اسم بچه هامونم انتخاب کرده بودیم چرا با من این کارو کرد تورو خدا واسم دعا کنین دارم له میشم

  7. اگه زحمتی نیست بخونید..... می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(1)

    سلام من همه کامنت هاروخوندم وبراهمتون دعا میکنم وارزوئ میکنم هممون تواین دوره زمونه به راه راست هدایت شیم.ازتون کمک میخوام مخصوصا ازکسایی که بزرگترهستند…..من یه دخترمذهبی هستم قرانی وچادری توخانواده نسبتاباز….واصلامعتقد به دوستی الکی که فقط روحیه ادم روخراب میکنه نیستم فقط عشقم اقام حسین وعباس اقام مهدی بوووووود.الانم هست امایه اتفاقی توزندگیم افتاده که کمک میخوام.همه پسرها که پولدارو..که دوست خواهرم هستن وبودن ازمن خوششون میادحتی بی ایمان ترینتشون….البته ازنظراینکه با این سنم اینطورهستم.اما۳سال پیش تویکی ازهیت سرکوچمون پسری بهم لبخند زد وپشت سرهم..هیچ کاری نکردم تاپارسال وامسال دیوونه واربهش فکرمیکنم تازه ازمن خواسته بود دوست دخترش رواشتی بدم منم انجام دادم امااون نمیخواد ومنم اهلش نیستم ومیدونم تو این سن عادیه اماازتون میخوام باصحبتاتون ارومم کنید….منتطرتون هستم…**سرمیزنم دوباره**

    • مصطفی می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(1)

      خانم مثلا مذهبی،عجیب نیست که گناهکار باشی، چون تو باخدا و قرآن نیستی، تو میری با دوس دختره اشتیش دادی؟؟؟؟!!!
      به جای امر به معروف، زمینه فساد رو فراهم میکنی؟؟؟!!!
      بدون اگر بواسطه آشتی دادن تو،این گناه کنن،شریکی
      حالا،در مورد خودت، تو شیطان رفته زیر جلد وگرنه از کجا معلوم بری سمتش دست دستت نکته و بره،به کم عاقل باش

      • اگه زحمت نیست بخونیدوج بدید....... می‌گه:
        text for dislike(0) text for like(0)

        ممنون ولی خواهرم همین حرف روزد…لطفا زود قضاوت نکنید…درضمن من مثلانیستم….اشتی ندادم منطورموبدرسوندم اون گفت فقط بهش بگم به اون زنگ بزنه منم گفتم به یه دلیلی!!!!!!!!!!واون دختره اصلابه حرف من گوش نمیدادخودش قبلاتصمیم گرفته بود تازه یه کاریم میکردم که قبول نکنه…پسره هم خانوادش قبلابه دخترگفته بودند یعنی من اینجا هیچ کاره بودم…. قضاوت کارخداست

      • اگه زحمت نیست بخونیدوج بدید....... می‌گه:
        text for dislike(0) text for like(0)

        محض اطلاع شما من دارم تلاش میکنم که دیگه این دوستی ها کم بشه میخوام یه گروه بشه…..شماهم اگه خیلی مشتاق به امربه معروف درزمین هستید میتونید کمک کنید جای قضاوت……….

      • اگه زحمت نیست بخونید**هه هه* می‌گه:
        text for dislike(0) text for like(0)

        میتونید راهنمایی هاموپایین صفحه ببینید+****

  8. آرزو می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(2)

    سلام من یدختر۲۰ساله بودم که تودانشگاه عاشق کسی شدم.البته اولش برام یه
    فردمعمولی بود،امابعدادیدم اون منوزیر
    نظرداره.کم کم به گرمای نگاهش عادت کر
    دم.کم کم دیدم ته دلم یجوری شد.تازه
    فهمیدم این که میگن فلانی دلش لرزیدوعاشق شد یعنی چی،خلاصه عاشق شدم.اما نه الکی طوری که میتونستم حضورشوبین صدنفرتشخیص بدم.حسش میکردم.حتی وقتی نبود بازم نبودشو حس میکردم،ازخداخواستمش،گفتم خدایاتو واسطم باش یکاری کن پاپیش بزاره،بادارو ندارش میسازم،هرشب یلداآرزوم این بود یلدای دیگه کنارم باشه،هرسال وقتی هفت سین میچیدم دعامیکردم سال دیگه باهم بچینیم،خلاصه گذشت تادیدم نه انگار پاپیش نمیزاره.گفتم شایدشرایط نداره اما میتونه که بعدازکلاس به بهانه ای بمونه و باهام حرف بزنه،میتونه بجز نگاه کردن کاردیگه ای کنه،اما انگار فقط این وسط من داشتم آب میشدم،اما تمام رفتارش طوری بودکه انگار دوسم داره حتی اطرافیان فهمیده بودن،اما بروی خودش نیاورد،انگار یخواب بود،باورنمیکنید که ميدیدمش قلبم تندتند میزد و نفسم بند میو مد،اما کم کم ازخداخواستم خدایا توشاهدی دوس ندارم با آرایش بدستش بیارم،دوسندارم جزتوبکسی بگم دوسش دارم،فقط به خودت گفتم اگه خوشبختم میکنه کاری کن که پاپیش بزاره،اما نشد،ازخداخواستم کاری ی کن مهرش ازدلم شسته بشه،اما نشد،خودمم سعی کردم،اما متاسفانه هرباربحث خواستگارپیش اومد،بازقلبم واسه اون تپید من بسختی تونستم ازذهنم پاکش کنم،اما ازدلم چی؟!هرکاری میکنم نمیشه،
    دیگه دعاکردم که خدایا زمینه آشنایی درست روباکسی برام فراهم کن که مهراین آدم روازدلم پاک کن،الان پنج سال گذشته ازاون روزا من یه استان دیگم واونم همینطور اما دلم روشن که خدا دعام رو مستجاب میکنه و مهر کسی رو بدلم میندازه که خوشبختم میکنه این جریانو گفتم که شمام دعاکنید و مطمئن باشید که مستجاب میشه.

    • اگه زحمت نیست بخونید....... می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      الان شمامنظورتون بامن بود؟؟؟؟؟؟؟؟

    • زیبا می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      اگه دوست داشت قطعا میومد جلو این خیالات رو خودت برای خودت ساختی در حالی که تو ذهن اون این نبوده شایدم تو وجودش قصدش اذیت کردن بوده که به هدفش رسیده هم چین قضیه مشابهی هم برای من افتاده و من فقط درگیر تصورات خودم بودم

  9. Deli می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(1)

    سلام من عاشق يه نفرم كه خيلي هم دوستش دارم ولي نميدونم چرا كسي كه خيلي دوسش دارم و اون هم منو دوست داره همش ميگه منو فراموش كن خيلي سخته كه عشقت اين حرفو بهت بزنه من واقعا نميدونم چي كار كنم اميد وارم يه روزي اين كامنتو بخونه و بفهمه با گفتن اينكه منو فراموش كن چقدر آتيشم ميزنه ولي افسوس كه الان معلوم نيست با كيه و چيكار ميكنه فقط از خدا ميخوام خسارت قلبي رو كه شكست يه روزي و يه جايي پس بده

    • یه تنها - یه هم وطن می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      یه سوال شما چرا الکی قضاوت میکنی میگی معلوم نیست با کیه؟ و چکار میکنه؟تازه شما نفرین کردی ، واقعا عاشق بودی؟

      • Deli می‌گه:
        text for dislike(0) text for like(0)

        اقا يا خانم محترم اون به من ضربه هاي خيلي بدي زد ولي من هيچ كاري نكردم الانم به خدا سپردمش ،اين يه نفرين نيست اينكه من ميگم جوابشو يه جايي پس بده منظورم اينه كه اونم يه جايي قلبش بشكنه و ديگه ترميم نشه مثل قلب من اون اقا خيلي با من بد كرد

    • یه تنها - یه هم وطن می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      شاید اونی هم که شما میگید منتظر باشه و تنها

      • حمید رضا می‌گه:
        text for dislike(0) text for like(0)

        شما چی هنوزم کتابای روانشناسی میخونی تا طرفت موش ازمایشگاهی بشه خانم تنها تنها تنها

  10. یه تنها -یه هموطن می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(2)

    کاش یه روز بیاد و حقایق رو بگه و بفهمه که من واقعا دوسش دارم و بخشدمش

    • Deli می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      بعضي موقعه ها هيچ واقعيتي وجود نداره شايد اوني كه تو دوسش داري صاف و ساده باشه يادت باشه در مورد كسي الكي قضاوت نكني شايد اوني كه عاشقشي الان تنها باشه و فقط منتظر تو باشه

      • یه تنها_یه هموطن می‌گه:
        text for dislike(0) text for like(0)

        من اون رو صاف و ساده میدونستم و دوستش داشتم و دارم اما نمیدونم چرا اونطور رفتارکرد؟؟؟ کاش اونم من رو صاف و ساده بدونه بی غل و غش و …گاهی منتظر موندن و اقدام نکردن باعث حسرت میشه، آدم از یک لحظه بعدش هم خبر نداره ،ممکن است فردایی باشد و عزیزی نه ، کاش میتونست بفهمه چقدر دلتنگشم و چه روزای سختی گذشت . کاش و کاش و..

        • حمید رضا می‌گه:
          text for dislike(1) text for like(0)

          سلام به تنها اگه واقعا دوستش داری هنوز یه تک زنگ بزن البته اگه هنوز شمارشو یادت باشه

    • Deli می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      بعضي وقتا يه چيزايي براي آدم سخته و اونم فراموش كردن كسي هست كه باهاش خاطرات شيريني داري شخصا هيچ وقت كسي رو كه دوست دارم فراموش نميكنم چون من وقتي يه قولي به كسي ميدم حتي اگه سرمم بزنن پاي قولي كه دادم ميمونم

      • سارا می‌گه:
        text for dislike(0) text for like(0)

        درسته نمیشه فراموش کرد اما، میشه به خدا کار ها رو واگذار کرد ، اگر مصلحت باشه خدا کارها رو سرو سامان میده، خوبه که روی قولت هستی اگر به کسی قول دادی ، اما نفرین نکن ، چونکه توی شرایط طرف مقابلت نیستی و نمیدونی چه خبره، شایداین یه امتحان باشه از طرف اون ، شاید اون تحت فشاره، شاید شرایطش فعلا مهیا نیست وهزار شاید و…شاید طرف مقابلت چشم به راهه تو باشه.

        • حمید رضا می‌گه:
          text for dislike(0) text for like(0)

          به سارا سلام هنوزام توی شایدهات زندگی میکنی هنوزام به خاطر دیگران زندگی خودتو منو زره کردی این که دار میگذره بهش میکن عمر نه چغندر میخای یه روز بیا با سنگ بزنی روی سنگ قبرام که فاتحه بخوانی چرا تا وقتی زنده هستم نمیای وقتی نیستم یعنی تمام شد ساعته زندگی ام برو فکر کن تا کی به خاطره دیگران پس کی خودم پس کی زندگی خودم عشقم که به خاطرش این همه صبر کردم اخر چی شد

        • حمید رضا می‌گه:
          text for dislike(1) text for like(0)

          به سارا من هیچ نشونی ندارم که خبری یا کاری بکنم چه جوری بهش بگم هیچ راه ارتباطی ندارم راهنمای ام کن

          • سارا می‌گه:
            text for dislike(1) text for like(0)

            شما اگه ارتباطی با اون نداری ، این وسط چه اصراری داری که من بهش تماس بگیرم؟؟؟؟؟؟؟ شما واقعا این وسط چکاره هسنتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
            درثانی اون اگر واقعا مایل به اقدام و انجام کاری باشه و برای من ارزشی قائل باشه مطمئنا شماره من رو حفظه مثل من که شماره اون رو حفظم، پس خودش میدونه چطور اقدام کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    • حمید رضا می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(1)

      به تنها اگه یه روز دیدی که بعید میدونم هیچی بهش نگو چون سکوت تو تمام حرفاتو میزنه

    • حمید رضا می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      به تنها اگه یه روز دیدیش فقط سکوت کن چون سکوت تو تمام حرفاتو میزنه مگه نگفتی در کنار آقا به ارامش میرسی ایا رسیدی اگه شهامت داشتی یه روز یه تک بزن

  11. مریم می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(3)

    سلام من سه ساله عاشق یه نفرم همسایمون بود همیشم مسخرش میکردم ولی نمیدونم چرا با اینکه نمیخواستم ولی یهو فهمیدم دلم براش تنگ میشه و همش میرفتم بیرون و خدا خدا میکردم که ببینمش هیچوقت بهش نگفتم عاشقشم الان دیگه خونمون اونجا نیست ولی بعد دو سال که ندیدمش هنوزم دوسش دارم همه پسرای اینجا میخوان باهام دوست شن یکیم هست همیشه بهم میگه عروسک ولی من فقط عاشق امیدم همه جا چهرش جلو چشامه صداش کاراش دوستام گفتن شمارشو برات گیر میاریم ولی من که میدونم اون اصلن دوسم نداره پس چه فایده فقط میدونم حاضرم بمیرم ولی نشنوم اتفاقی براش افتاده و اینکه حاضرم تا اخر عمرم تنها زندگی کنم حداقل تا روزی که خدا منو بهش برسونه حالا چه ده سال چه بیست سال من الان پونزده سالو چهار روزمه شاید بگین این بچه رو باش فراموش میکنی بابا بیخیال ولی باور کنین امتحان کردم هیچ راهی نداره چون به نظر من عشق یعنی همین که یه عشق اولو اخر داشته باشی بعضی موقع ها نمیدونم دیگه چیکار کنم میزنه به سرم خود کشی کنم ولی نمیدونم چرا هنوزم فکر میکنم واقعا قراره یه روزی یه جایی اتفاقی ببینمش من با اینکه هنوز پونزده سالمه ولی به غیر از این کلی مشکلات بدترم تو زندگیم داشتم و همینا باعث شده خیلی بیشتر از سنم فکر کنم ولی به هر حال چند تا قانون برا خودک دارم اینکه خوشتیپ ترین شهر باش و خوشگلترین ولی فقط چون ممکنه عشقتو اتفاقی تو شهر ببینی و اینکه با هیچ پسری دوست نشو نه اون که میگه واقعا عاشته و نه اون که پولداره و اینکه هر وقت خواستی خودکشی کنی خانواده و دوستاتو تو فکرت بیار و امیدتو از دست نده درسته عاشقی ولی دلیل نمیشه زندگیتو بیخیال شی امسالم مثل هر سال باید معدلم بیست شه و اینکه عشقو حالتو بکن البته این اخریرو بیخیال چون نمیشه هر وقت میرم بیرون فکرم درگیر اونه حتی یه بار داشتم دوچرخه سواری میکردم نزدیک بود زیر یه ماشین سنگین له شم یا یه بار همینطور داشتم پیاده روی میکردم سرم پایین بود یهو یه پسره گفت اخی عروسک شکست عشقی خوردی سرمو اوردم بالا اصلن همش فکر میکردم اینجا کجاست بله دیگه بی اختیار سر از محله قبلیمون در اوردم با اینکه خونه جدیدمون یه ور شهره و خونه اونا اون ور شهر ولی همینطور پیاده تا اون جا رفته بودم خوبه کسی بیرون نبود به غیر اون پسره که فکر کنم منو نمیشناخت اخه ما نزدیک سیزده سال خونمون اونجا بود بدو بدو رفتم سر خیابونو ماشین گرفتمو برگشتم خونه حتی روز سیزده بدرم نزدیک بود موهام بسوزه انقد فکرم درگیرش بود یعنی اگه میسوخت سکته میکردم هشت سال موهامو گذاشتم تا انقد بلند شه ولی همش چیزای بد نیست هروقت بهش فکر میکنم ناخوداگاه شاد میشم و میخندم امیدوارم روزی برسه که بفهمه چقدر عاشقشم و اونم منو دوست داشته باشه فقط منتظر اون روزم حتی تا لحظه مرگم من که هیچوقت فراموشش نمینم ولی از خدا میخوام امیدو شادو خوشبخت نگه داره

  12. مریم می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(3)

    یه شبم یه خواب خواب خوب ددم که ای کاش واقعی بود خواب دیدم تنها زندگی میکردم تا اینکه بالاخره تو یه شب بارونی رفتم به یه پارک که بالای یه تپه نزدیک خونم بود رعد و برق بود منم یه اسلحه دستم بود همش با خودم میگفتم بسه دیگه تو دیگه الان بیستو چهار سالته دوازده ساله ندیدیش الان حتما ازدواج کرده اون که هیچوقت تورو دوست نداشته و نداره و بعدش محکم داد میزدم خدایا چرا من اسلحرو گذاشتم رو سرم گفتم حدایا الن میام پیش خودتو باید جوابمو بدی که یهو یه پسره اومد محکم اسلحرو پرت زدو گفت دیوونه شدی اول چهرشو ندیدم چون تاریک بود اون رفت منم همینطور نشستم رو زمین تو گلاو گریه کردم یهو دوباره صدای اون پسرو شنیدم گفت ای بابا نمیشه که همینطوری تنها تو این هوا ولت کنم پاشو پاشو میروسنمت خونه یه لحضه قلبم شروع کرد به تپیدن خدایا من این صدارو میشناسم اشکامو که جلو چشمامو گرفته بودنو پاک کردم سر جام خشکم زد خودش بود امید بود منم باهاش راه افتادم منو رسوند خونه گفت انگار همه خوابن منم گفتم تنها زندگی میکنم بعد خدافظی کردو رفت دیگه از اون شب به بعد هر ثانیه تو اون پارک بودم تا اینکه دو ماه بعد یهو یه نفر گفت اوا سلام دختر دیوونه توم که اینجایی بعد پرسید چرا میخواستی خودکشی کنی و چرا تنهایی منم همه داستنمو تعریف کردم ولی نگفتم کیمو اون پسر اسمش چی بوده بعد گفت عجل پسره خولو چلی بوده دختر به این خوشگلی و باحالی خاک تو سر دیوثش کنن منم زدم زیر خنده گفت چرا میخندی تو دلم گفتم اگه بدونی داری به خودت فش میدی بعد پرسید راستی اسمت چیه منم با خودم گفتم بزار خدش بفهمه بعدشم گفتم اسمم شیرینه با اینکه میدونستم گفتم اسم تو چیه گفت امید هستم بعد خواستم خدافظی کنم که گفت من دو تا بلیط دارم فردا تو سینمای کنار پارک میبینمت روز بعد هوا برفی بود لباس و دامن کوتاه و نیم پوتین قرمزم با پالتو وساپورت و شال کلاه مشکیمو پوشیدمو موهامم مثه همیشه اتوش کردم که پایین تر از کمرم بشه بعد رفتم سر کوچه منتظر وایسادم از همون دور اومد اومد گفت وای چه خوشتیپ شدی گفتم جدی خب توم خوشتیپ شدی بعد راه افتادیم از سینما که برگشتیم تو راه داشتیم حرف میزدیم گفت دو تا دادش بزرگ تر دارم گفتم اره داداش دوقولوهاتو میگی ماشینو زد رو ترمز تو از کجا میدونی گفتم ای بابا هیچی همینطوری بعد یهو گفتم راستی چه خبر از مادربزرگت هنوز زندست یکم نگام کرد گفت حالا فهمیدم همش میگم این دختره اشناس خودتی نه همون که با دوستات تا نصفه شب بیرون بودی همون که همیشه تاب دامن میپوشیدی موهاتم باز دوگوسی میبستی منم گفتم رسیدیم مرسی خدافط سریع با گریه رفتم خونمو وسایلمو جمع کردمو گفتم یا میرم خونه داداشم یا یکی از اجیام بعد رفتم گفتم بیخیال سه ماه بعد بیخیال میشه بعد سه ماه برگشتم خونم گفتم اره دیگه خبری ازش نیست تا اینکه یه روز داشتم میرفتم سر کارم تو یه جایی که رو بشقابو کوزه ها نقشای مینیاتوری و بقیه نقاشیامو میکشیدم یهو سر رام سبز شد گفت فقط بگو خودتی منم گفتم بسه دیگه مریم خدا بعد دوازده سال عشقتو داده اون لحضه همه غرورو قانونامو کنار گذاشتم و محکم بغلش کردم اون لحضه تموم اون دوازده سالو فراموش کردم ولی حیف که همش خواب بود ولی همینکه به امید برسم خوبه چه تو واقعیت چه خواب فقط میدونم اون شب طولانی ترین و شیرینترین خواب عمرمو دیدم هنوز صحنه های خوابم تو ذهنمه در حدی که میتونم راحت همشو بکشم

    • ---- می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      سلام
      من نمیدونم هدف شما از تعریف کردن خوابت توی دنیای مجازی واسه هرکسی میرسه می خونه چیه؟ ماشاء الله چه خواب دنباله داری هم دیدی!!!! دچند ماه رو توی خواب دیدی!!!!
      نکنه تو هم به قول طرف مقابلم فکر مشغولی؟؟؟؟؟☺

    • مصطفی می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      خواهش اینقدر طولانیه که نخوندمش

  13. نیما می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    عشق مثل شراب میمونه هرچی بیشتر بمونه دبش تر میشه. شروع عشق شبیه به مست شدن شرابه زمانی که قل می زنه و صدا میده و فرایند تخمیر شروع میشه. عشق زودگذر فقط یه شراب خامه نباید بهش دل بست، کدره باید بیشتر بمونه تا درد (مواد معلق) شراب گرفته بشه و صاف شه بعد حقیقت هویدا میشه. باید مدتها الها کنار عشقت باشی تا این شراب جا بیفته و تازه میتونی گس بودن رابطه رو مزه مزه کنی.
    کسانی که زمان رو با یک عشق زودگذر که شاید ارزش موندن نداشته از دست میدن معمولا جز تیپ های شخصیتی قربانی اند و در واقع از قربانی بودن خودشان و به اصطلاح شکست عشقی در پس پرده لذت می برند، اینها هیچ وقت معنی عشق حقیقی رو نمی چشند. جز این دسته نباشید چون زندگی کوتاه تر از چیزیه که تصور می کنید.

  14. علیرضا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    تو دانشگاه از یه دختری خوشم اومد سه ماه زیر نظر داشتمش.جوری بود وقتی میدیدمش قلبم به تپش میفتاد اصطراب میگرفتم حس عجیبی بود.کلا باهم یه کلاس داشتیم که هر هفته به امید اون یه روز که ببینمش میرفتم.چند باری پا پیش گزاشتم ولی نشد با خودش صحبت کنم به دوستاش گفتم که حرف منو بهش برسونن و این کارو کردن.اخراشم خودم رفتم پیشش که باهاش حرف بزنم دیدم اصلا علاقه ای به حرف زدن با من نداره.خیلی برام سخت بود اون لحظه.بعد مدتی که گذشت تو دانشگاه دیدم با یه پسریه اولش گفتم هم کلاسیه ولی انگار بیشتر از یه هم کلاسی بود براش.خیلی دلم شکست خیلی ناراحت شدم. الانم چند روزیه که این اتفاق افتاده ولی باز حالم خوش نیست همش تو فکرم و غصه میخورم.از درس و زندگیم افتادم از طرفی نمیتونم فراموشش کنم..فقط امید وارم کسی که باهاش دوسته مثل من واقعا دوسش داشته باشه .. خیلی ناراحتم کاری نمیتونم کنم فقط دل خوشیه این روزام شده که فقط ببینمش .برام دعا کنین.

    • اگه زحمت نیست بخونید....... می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      بدون همه ازاین میگن که ولم کرد.ن؟بایدهمتون چه پسروچه دختر قدر خودتونو بدونید والکی به این دوستی اکتفا نکنیدچون وقتی خودتون ارزشتونوندونید غریبه میدونه؟؟؟؟/موفق باشی وعاشق کسی شواونم عاشقت باشه سریع دلنبند چون وقتی نتیجه نگیری شکسته؛؛؛؛؛

  15. Marie می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام با آقایی۱۰ماهه دوستم و هیچ توجه واهمیتی بهم نمیده نصف شب میاد پیشم اونم فقط بخاطر رفع نیازش اصلا طی روز ویا تفریح و…واسم وقت نمیذاره درکل میخوام فراموشش کنم نمیتونم تورو خدااااااا کمکم کنید دارم درکنارش عذاب میکشم همه چیش شده فقط سواستفاده از احساسم خودم
    بیشتر از۲۰بار کات کردم باز میاد مغزمو شستشو میده باز همون اش و همون کاسه س
    من۲۲سالمه و این اقا۳۵ ساله

    • اگه زحمت نیست بخونید....... می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      اخع حیف نیستی گلم خودتوبی ارزش کنی کسی که فقط سواستفاده کنه.؟؟؟؟/عزیزم قشنگم بیاتصمیم قطعی بگیر بیخیالش شو فراموشش کم سمت گناه نرو نمیگم بیا مذهبی شو نه میگم گناه نکنوپاااک بمون تومیتونی بهترین چیزهاروداشته باشی….بروعشق کسی روبخرکه لیاقت داشته باشه…خریدارداشته باشه نه؟//////اخه چرابااین کارادل حضرت زهرارومیشکونی؟زمان غیبت اقاروبیشتر؟چرا؟ دلیلتو ازاین کاربگوشاید بتونم کمکت بکنم…یاحسین..اینم بدون قیام امام حسین براچی بوده؟؟؟؟؟/۲۲سال واقعاا حیف!!!!!!!

  16. sahel می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    دیشب واسه همیشه تموم شد گفت دیگ ازم بدش مباد اون که همش ادعا میکرد عاشقمه دوسم داره با حرفاش داغونم کرد میگف پشیمونه ک یه زمانی با من بوده خیلی بده اون همه حس یهو ب تنفر تبدیل شه

    • اگه زحمت نیست بخونید....... می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      دوستی بایه جمله عشق تموم نمیشه باگفتن دست ارم تموم نمیشه …امیدوارم بخونی …بدون همه عشقایی که همه الان ازش حرف میزنن عشقنیسسسسست عشق داشتن زندگی رونابود نمیکنه ادمود خراب نمیکنه………..عشق وقتی خوبه که خدا گفته وقتی خوبه که واسعه دوستی نباشه اگه عاشق باشی به دوست بودن که اسمش روشه دوستیییییییییی اکتفا نمیکنی اونو قانونی میکنی وبه همه دنیا ثابت میکنی ونشون میدی……………. موفق باشی وبیخی دوستی وعشق …..یادم رفت بگم تودختری ارزش دختربالاستحیفه باعشق الکی دستمالی بشی شاید بعدا به این حرفم برسب …..یااااعلی

    • اگه زحمت نیست بخونید....... می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      اگه میخوای فراموش کنی شروع کن نماز به خون باامام زمان حرف بزن بدون عشقی که لایغه فقط خداااااست چون هیچوقت باعشقش اعصابت خورد نمیشه گریه نمیکنیی شااااید به حرفم بخندی امابعدامتحانش نتیجشومیبینی….بیاهمینجاجوابتوبگو.یاااعلی حیفه قلب امام زمان به خاطر انجورچیزابشکنننه مواظب کارامون باشیم نه؟؟؟؟؟؟؟؟

  17. مهرداد می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(0)

    میخوام قصه عشق روزایی تنهایی بگم من اسم مهردادهستش قصه عشق من نزدیک چهارسال داشت من عاشق دختری بنام بهاره شدم که بهارزندگیم شدبارفتنش باعٹ اومدن خزون زمستون شد من ۲۶سالمه پسری که هنوز هنوز عاشق عشق روازیی تنهایی عشقش هستش دم غروب ساعت پنج ونیم تویه نیمکت سرد وحشت زده تنهایی میشینه بالاترین نقطه جنگل شرق تهران به یاد خاطرات شادش گریه میکنه خییییییییییییییلی دوست بتاپم اما قصه من داره ی رمان میشع فعلا دارم با سرطان دست و پنج نرم میکنم ای کاش بود کنارم باز اشک های یخی مو پاک میکرد
    بااینکه الان یکسال کات کرده بااینکه هیچ کسی جاش نگرفته چون قسم خوردم بعد اون همیشه دستم مشت کنم هیچ وقت باز نکنم چون دوباره عاشق بشم ولی ی جمله تنهایی بهترازگدایی عشق هستش ولی عشق من هوس نبود که یک شب باهاش بخوابم ولش نکنم من حتی تو این چندسال نتونسم بغلش کنم ،مالی نبود مٹل بقیه تیغ غیرت بکشم به بی ارزش ترین واحدپول ریال ،قلبم بودکه پایمال شدچطورمیشه عشق فراموش کرد چطور فقط اینو خوب میدونستم اون اول عاشقم شده بود من از این عشق بی خبر بودم تااینکه ازلبخندش خوندم هرروز به کسی باعٹ جدای شده نفرین میکنم ولی هروقت هر ٹانیه حرف جدا شدن میمود بین ما اشک تو چشای جفت مون حلقه میزد سربه شونه هم گریه میکردیم ولی الان اون گریه وبغض میخوام ن تو عالم دونفره ،اخرین روز التماس کردم ولم کنه حتی به پاش افتادم باورش هنوز برام سخته این کاروکردم نه بخاطر بهار ن ،فقط خاطر عشق که تواین چهار سال تلاش کردم ازهم نپاشه اما حیف هر گوشه این شهر پر خاطرات گذشته ام پرشده حرف زیاده اما باتاپ کردنش این خاطرات و گفتن از عشق بغض گلومو فشار میده وچشام بارون نم زدام میگه بسه !

  18. مهرداد می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    رین روز التماس کردم ((((((((((((((((((((ولم نکنه ))))))))))))))))))))))))))حتی به پاش افتادم باورش هنوز برام سخته این کاروکردم نه بخاطر بهار ن ،فقط خاطر عشق که تواین چهار

    • اگه زحمت نیست بخونید....... می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      انشاالله به زودی خوب میشی توباید محکم باش فراموش کردنش سخته اره اماااتوباید نشون بدی که مردددددی شاید بانشون دادن مرد بودنت باصبوری وپابرجا بودنت بااااااااااستواریت و باغلبه برمشکل وبیماریت بهش ثابت کنی اگه اون به تو تکیه میکرد هیچ وقت تکون نمیخورد یامشکلی براش پیش نمیومد….میدونی اونوقت حسرتو میخوره به خودت بگو ارزش دادنه به خودم .سلامتی خودم. خوش بودن. خودم اززززز عشق الکی اون بهتره…خوش باش الان گذاشته بهت نشون داده لیاقت عشق خوب تورونداشته….اگه خوب بشی…ثابت کنی مردی اونوقت همه ارزوشونه تومردشون باشی..موفق باشی…

  19. صدرا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام من عاشق یه دختره شدم اونم منو خیلی دوست داره سه سال با هم دوستيم اما خانوادش میگن باید بري کشور استرالیا چی کار کنم خیلی دوسش دارم زندگیم تازه داشت خوب میشود اما با رفتنش داره خراب میشه نمیشه فراموشش کنم چون تاحالا به هیچ پسری رو نداده بود کمکم کنید دعا کنید نره

    • اگه زحمت نیست بخونید....... می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      شما سعی کنید برای بدست اوردنش وخوشبت کردنش بجنگید ازراه درست ودلیل خانودادشو ازرفتن استرالیا بپرسید ویه دلیل قانع کننده براشون بیارید کمک خواستید هستم زیاد ازاین کاراکردم میدونید راه حل اینجور کارا رو دارم نتیجتونو بهم بگید….ولییییی مطميين باشید خداخوشبختی میخواد…راه درست روازخودش بخواهید…..اقاصدراعزیز موفق باشید.

  20. اگه زحمت نیست بخونیدوج بدید....... می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    یه سوال میپرسم واقعا راست بگید ولی ج بدید…….کدوم شماحاضرید دست ازاین کاربکشید کدومتون؟؟؟؟؟؟؟؟؟من میخوام کمکتون کنم پس ج بدید منتظرم تااخرهفته،،،،،،،،،،،،،اگه زندگی خوب اگه روزای خوب اگه اخرت خوب میخوایید بیاییدوبگید…..باورکنیید……یااااااااااحق

  21. AVa می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    من میخوام یه ماجرایی از خودمو براتون تعریف کنم کمک و راهنمایم کنین ممنون میشم.
    من اصلا دختر مغروری نیستم ولی در ارتباط با پسرا اینکه بهشون بگم دوسشون دارمو ازشون خوشم بیاد یه غرور خاصی دارم که تا حالا برام خوب بوده
    تقریبا دو سال پیش خارج از فضای مجازی با یه پسری آشنا شدم که ازش خوشم اومد شوخ طبع و باحال بود تو فضای مجازی باهم در ارتباط بودیم تا تابستون امسال بهم ابراز علاقه کرد.اون شب خیلی شب خوبی بود برام چون منم ازش بدم نمیومد
    یه مدت خیلی سمج بود که دوست دارمو از این حرفا ولی من بخاطر اون غرورو یه ترسی نمیتونستم اوکی بدم بهشم گفتم پسر بدی نیستیو ازت خوشم میادو این حرفا
    حتی برا اینکه بهم برسه دست به دامن یکی از دوستان مشترکم شد
    تا یه شب به اصرار خودش دلو زدم به دریا و بهش گفتم منم دوسش دارم خیلی برام سخت بود ولی راحت شدم اون شب
    بهم گفت بهم وقت میده فکر کنم که میخوایم باهم باشیم یا نه
    من تا قبل اینکه از احساس خودم بهش بگم همش بهش میگفتم بزار چند ماه بگذره فراموشم میکنیو از این حرفا
    ولی میگفت نه
    تو این مدت فکر کردن من خیلی گل و بلبل بود حتی چنبار این وسط که دیدمش خاطرات خوبی برام شده بود
    بعد چن وقت دیدم رفتارش داره تغییر میکنه داره سرد میشه رو اینستاگرام کامنت دخترارو میدیدم آتیش میگرفتم براش قلبو اینا میزاشتن حتی میدونس من حساسیت دارم
    این وسط کم کم دروغا شروع شد وقتی گفتم اوکی من آمادم باهم باشیم بهم گفت منم آمادم ولی یه مشکلی دارم که این حل شه منم اوکی ام
    منم منتظر…
    این وسط شروع کرد دروغ گفتن چیزای الکی انگار احمقم من
    یبار گفت مشکوک به ایدزم یبار گفت میخوام برم استرالیا و از این چرت و پرتا
    حتی با دروغاشم هنوز دوسش داشتم
    به اون دوست مشترکمون گفتم فک کنم این با کسیه
    بعد چن وقت دیدیم رو اینستاگرام رل زدو پروفایلشونو عوض کردن…
    من میخواستم اون لحظات بمیرم بهشم میگفتیم میگفت یه سناریو از پیش تایین شدس☺بعد چند وقت کات کردنو ازاین حرفا
    حتی چند هفته پیشم باز برگشت و هی بهم گفت دوست دارم
    تا من قضیه رو میکشیدم جلو میگفت بیخیال تموم شده
    الان شاید اون فراموشم کرده باشه ولی واقعا من نمیتونم
    میرم بیرون منتظرم فقط ببینمش
    تلگرام یسره پروفایلو لست سینشو چک میکنم
    کامنتای اینستاشو یسره میخونم که کی چی گفته و این چه جوابی داده
    واقعا دوسش دارمو اینم بگم اولین نفره تو زندگیم که دوسش دارم…واقعا نمیدونم چیکار کنم کمکم کنین من بخاطر این هم غرورم شکست هم دلم
    ببخشید اگه طولانی شد

  22. مریم می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    من نه سال تمام از بیست سالگی با پسری دوست بودم . درست موقعی که میخواستیم ازدواج کنیم اون به دلایل نامعلومی رفت .الان دقیقا پنج ماه از اون جریان گذشته ، من خیلی به آرامش خودم کمک کردم ، خیلی سخت بود ولی تونستم .خیلی شبا گریه کردم ولی الان خیلی بهتر شدم الانم از صبح که پا می شم فکر اون تو سرم میاد ولی دیگه به کسی که منو گذاشت رفت وعلاقه ای ندارم ولی فکرش تو سرم هست . باید کم کم یاد بگیرم که فکر اونو از سرم خارج کنم .تمام یادگاری هاشو جمع کردم و گذاشتم تو کمدی که اصلا بهش مراجعه نمیکنم .من حتی بخشیدمش .یکی از چیزهایی که کمتون میکنه خودتونو مشغول کاری کنید .من یه رشته سخت انتخاب کرده بودم که بخونم مجدد وقبول بشم واسه همین کلی از انرزی منو میگیره .حتی موبایلم ماهها تو سایلنت بود چون اصلا منتظر تماسش نباشم . از طرفی تو مرحله دوستی به بردرام نگفته بودم ولی بعد که جدا شدیم با داداشام خیلی حرف زدم و اونا خیلی کمکم کردن تا قبول کنم .در کل صحبت با جنس مخالف در مورد عشق گذشته خیلی تاثیر بیشتری در زمینه آرامش داره تا با فردی از جنس خودمان ..در کل من رابطه به این طولانی رو تونستم تحمل کنم دیگه دو سال سه سال که راحتتره .. . حتی یه مدتی به خودم میگفتم فوقش دیگه کسی نمیاد تو زندگیت حداقل تو تلاش میکنی درس میخونی وبه آرزوت می رسی .مگه قراره همه ازدواج کنن .خیلی روزهای سختی رو پشت سر گذاشتم ولی با کمک دیگران تونستم تحمل کنم .

  23. .... می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    کلی مشکل واسمون پیش اومد.عاشق هم بودیم و انکار میکردیم.تهش بهش گفتم عاشقشم…فهمیدم حسم دو طرفست و باهم دوست شدیم
    بهترین دوران زندگیم بود.انگار پرواز میکردم انگار توی بهشت بودم حالم خوب بود،همه از همه چیم راضی بودن.اخلاق و…
    تا اینکه پدر مادرم فهمیدن!منم از ترس جدایی قرص خوردم خودکشی کردم ولی متاسفانه نجاتم دادن…ولی دیگه اجازه ی ارتباط نداریم.جفتمون عاشق همیم میمیریم واسه هم ولی جدامون کردن…دارم میمیرم…

  24. mari می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام .من یه دختری بودم که مث اکثر ادما احساس تنهایی میکردم تو فضای مجازی با یکی اشنا شدم هیچ دروغی نگفت از اول صادق بود ساده بود به من محبت میکرد اولین تجربه م بود دوست شدیم هر روز بیشتر باهم وقت میگذروندیم و با هم بودیم البته دورا دور هم رو هم یکی دو بار ملاقات کردیم عاشق شدیم اون بیشتر اعتراف میکرد نزدیک دوسال باهم بودیم من دوسش داشتم اونم طی این مدت هم سعی کردیم جدا بشیم ولی هر دفعه برگشتیم ب هم چون اون مشکل مالی داشت و نمیتونست رسمی کنه رابطمون رو منم صبر کردم خودشم خیلی
    ناراحت بود از این قضیه تا چن وقته احساس کردم ب من کم توجه یعنی حس کردم ناراحته و خیلی با من وقت نمیگذروند منم ناراحت میشدم قهر میکردم ولی اون نمیومد طرفم مث سابق منم تمومش کردم رابطه رو البته فک میکنم نمیدونم باید چیکار کنم .شاید همش تقصیر منه من خیلی حساسم

  25. م س می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    یکی ار فامبل های دورمون ۳ سال دوسم داشت ولی من اولا دوستش نداشتنم نه بعد ۲سال عاشقش شدم ولی اون بخاطر اینکه دوسال بهش توجه نداشنم ودوستش نداشتم
    وقتی گفتم عاشقتم اون گف نه تو منو خورد کردی فلان اینا،.. بعد ی مدت گفن اکی برمیگردم باهم باشیم ولی دوماه نشده رفت
    الان چشم دیدنشو ندارم نمیدونم دوسش دارم یا نه ولی کاش کاش کاش اون دوسال اذیتش نمیکردم الا ن عاشق یکی دیک شده و من موندم با چشم پر اشک
    خاطراتش اذیت میکنه نمیدونم بعد ها چطور میخوام با ازدواجش و خیلی چیزا کنار بیام برام دعا کنید یا علی مدد

  26. هليـــــا :) می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    خرداد ماه بود كه عشق اولمو فراموش كردم..اونموقعا با امير حرف ميزدم واسه اروم شدن..بهش ميگفتم داداش..خيلي مهربون و منطقي و همه چيز تموم بود…مرداد ماه با هم دوس شديم..يه لحظه نميذاشت ناراحت باشم..وقتي از ورزشمو درسم نااميد ميشدم باهام حرف ميزد و انگيزه ميداد…هميشه ميگف عاشقمه و هييييچوقت تنهام نميذاره..
    تا اينكه…۳۰ شهريور ولم كرد..خودش هم ناراحت بود…
    ماه پيش با يكي از دوستاش حرف زدم گفتم ميدوني واسه چي ولم كرد؟ گف امير دوستت داره ولي نميخواس به درس و زندگيت لطمه بزنه..
    رفتم با خودش حرف زدم…انكار ميكرد…وقتي ميخواسم خدافظي كنم گفتم فقط بگو واسه چي باهام دوس شدي؟
    گف “براي گــــــــذر وقــــــــــت”
    بهش گفتم ازت متنفرم..اونم گف پس ديگه مزاحمم نشو
    راستش چند هفته اي بود كه فراموشش كرده بودم..تا اينكه همين ديشب بازم ديدمش….بازم قلبم تند تند زد..به روي خودم نياوردم…ولي هي راهشو از جلوي من مينداخت و با چشماش دنبالم ميگشت….
    ازتون كمك ميخوام…لطفا..توروخدا…نبودنش باعث شده درسمم افت كنه…وضع روحيمم خرابه..يكي بهم كمك كنه…اگ دوسم نداره چرا باز نسبت بهم كنجكاوه….اگه دوسم داره چرا ميگه مزاحمم نشو…
    خواهش ميكنم نظرتونو بگين..

    • مریم2564589+ می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(1)

      هلیا جان… بدون بابودن اون هم به درست لطمه میزد میدونم خیلی سخته که بخوای فراموشش کنی اما بدون..دخترحساسه..دخترباارزشه..تومیتونی ورزشتو بصورت کامل ادامه بدی درستو خوب بخونی وبه جایی برسی که پسر خوب . پسری که واسع گذروقت تورونمیخواد واسع خودت میخواددت التماستو بکنن …نه اینکه توبراش وقت بذاری بگه واسعه گذروقت…بدون کنجکاو نیست میخواد توهمش یاد اون بیوفتی وگرنه اگه بود ودوست داشت راست میگفت…جزدرس به چیزبی ارزش فکرنکن..اونقدرقوی باش که بادیدنش چیزی عوض نشه..تواونوزیرپات لقد کن نه اون روحیه تورو…بازم سوال داشتی بپرس کمکت میکنم.امیدوارم حرفم اثرگذارباشه تواهم عامل….*****یاحق*

  27. اگه زحمت نیست بخونیدوج بدید....... می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(4)

    اگه واقعا خودتون میخوایید از اینکه عاشقیدازاین که کسی بطورنامردانه ولتون کرده به شماره ای که بهتون میگم پیام بدید کمکتون خواهند کرد وواقعا نتیجه میده اگه خواستید بگید لطفا …براتون میزارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  28. هليـــــا :) می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    نه…من گوشي ندارم خودم…خونوادمم در جريان روابطم نيستن…نميتونم خارج از دنياي مجازي كاري بكنم..وگرنه خيلي دوس داشتم…ميشه همينجا راهنمايي كنين؟
    من واقعا يكي يكي دارم امتحانامو خراب ميكنم…كاش زود بهم راه حل درستو بگين…تاثير معدل تو كنكور هس…سال بعد كنكور ميدم…با اين وضع خيلي بد ميشه كنكورم…..

  29. Deli می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    شما درست ميگيد ولي خيلي سخته كه عشقت بهت ضربه هايي بزنه كه حتي فكرشم نمي كردي مثلا يه مرد هرزه باشه شما اگه جاي من بوديد چيكار ميكرديد ؟ در ضمن من اونو نفرين نكردم فقط از خدا خواستم بلايي كه اون سر من اورده رو يكي ديگه به سرش بياره تا ببينه چقدر سخته

  30. هستی می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    اینکه اکثر شما یه نفری رو دوست دارید که حالا یا اون نمیخواد ادامه بدید یا به هردلیلی ناراحتید بدتر از ناراحتی من نیست!!! من کسی رو که دوست داشتم درست زمانی فهمیدم ذوسش دارم که از دستش دادم! قبل ازاینکه بره اذیتش می کردم! وقتی ناراحت بود با دوستام میرفتم بیرون و عین خیالم نبود! ولی طاقت هرآدمی تا یه جاییه! وقتی رفت اولش گفتم به جهنم! ولی بعدش زندگیم بدون اون جهنم شد!! میفهمید چه حس بدیه که عشقتون کنارتون نباشه بدترازاون این حسو داشته باشی که خودت مقصری…..میخوام بمیرم بی اون…دیگه نمیتونم ادامه بدم………

  31. سارا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    جالبه !!!!!!!!!!!!!!!!۱ شما چطور استفاده کردید از اون شماره که میخواید برای بچه های اینجا بذارید که خودتون اینجا کامنت میذارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و اون اول نوشتید میخواید با صحبت بچه های اینجا آرام شید.

  32. نگاری می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    پنج ساله دوسش دارم اولا خیلی باهام برخورد میکردیم از چشماش میشد خوند دوسم داره همه چی خوب بود همیشه اتفاقی رو به رو میشدیم،اما فقط اون دو سال اول اینجوری بود الان سالی یبارم نمیبینمش،نمیدونم خیلیا میگن عشق وجود نداره یا هرچی اما اینو میدونم اینکه خوابشو میبینم اینکه همیشه تو فکرمه اینکه با دیدنش منگ میشم اینکه قلبم میاد تو دهنم ی دوست داشتن ساده نیست،چند ماهه متوجه شدم هرجا باشم نیست ینی اصلا بفهمه ممکنه جایی باشم نمیاد نمیدونم این رفتارش ینی چی حتس جرات ندارم بهش بگم دوسش دارم اونم که هیچی نمیگه جدیدانم ازین نبودناش دارم دیونه میشم دعا کنین اگه اونم دوسم داره ی اتفاقی بیوفته اگرم که نه حدااقل مهرش از دلم بره بیرون….

  33. Mahsa می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام…
    دیشب تموم کرد تا صب چش رو هم نذاشتم.
    دلیلاش منطقی بود ولی میگم اگه واقعا دوسم داشت نمیرفت وایمیستاد می‌جنگید.
    میگفت همیشه باید با عقلت پیش بری ولی تو عشق عقل نه سر پیازه نه ته پیاز…
    خستم از زندگیم ناامیدم.
    خیلی سخته.
    نمیدوتم چیکا کنم….

  34. فاطمه می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    ……….انقدر شکست عشقی زیاد شده؟
    بخاطرم خودکشی کرد …. پارسال یه ماه رفتم ترکیه فراموشش کردم
    حالا الان میخامش با یه دختره نامزد کرده
    عکساشونم برام فرستاد
    من اونو میخام چکار کنم
    بعد از اون از ۱۴تا پسر انتقام گرفتم
    پشیمونم

دیدگاه خود را بنویسید:

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *