چطور کسی که عاشقش بودید را فراموش کنید

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (134 امتیاز, میانگین: 3٫56 از 5)
Loading...

مطالب مرتبط

2,820 دیدگاه

  1. رضا says:
    text for dislike(2) text for like(15)

    بعد از سه سال و نیم که از آشناییمون میگذشت بعد از اون همه خاطرات خوب و تکرار نشدنی که با هم داشتیم بعد از اون همه لحظه لحظه های فوق العاده وقتی خانواده اش بهش فشار اوردند که یا ما یا اون ، گذاشت رفت و دیگه نه جواب تلفنم رو داد نه حتی وقتی تو خیابون میدیدمش بهم نگاه میکرد . میدونم برای اون هم خیلی سخت بود ولی برای من ترک کردن اون غیرممکن بود .
    بعد از رقتنش همه چی تغییر کرد همه دخترهای خیابون رو شکل اون میدیدم ، حتی میتونم بگم تا سر حد جنون شاید پیش رفتم .
    چند مرتبه دیدمش تو خیابون به راحتی روش رو برگردوند و راهش رو کج کرد چطور ممکن بود ؟ اون مهسایی که من میشناختم با اون همه عشق بره ؟؟؟ چند با به سرم زد برم جلو با خودش و خانوادش صحبت کنم ولی گفتم وقتی حتی حاظر نیست من رو ببینه برای چی تلاش کنم برای چی مبارزه کنم.
    الان دو سال از این جریان میگذره ولی عشقش هنوز کم نشده و حتی دیگه نمیتونم به راحتی به کسی فکر کنم و شخص دیگه ای رو وارد قلبم کنم . چقدر سخته .

  2. M says:
    text for dislike(1) text for like(7)

    مقاله عالی ومفیدی بود
    سپاس

  3. زهرت says:
    text for dislike(2) text for like(10)

    من حالم بده

  4. پریسا..... says:
    text for dislike(6) text for like(11)

    بعد دو سال
    ی روز دیگه نخاستم و رفت ازدواج کرد
    یهویی دیگه نخاستم کسی ک چهارشنبه پیشم بود و التماس میکرد بمونم
    جمعه رفت خواستگاری و دوشنبه نامزدی
    من چیو هضم کنمو و چیو فراموش…..
    برام دعا کنید

  5. sima says:
    text for dislike(2) text for like(4)

    بعد از ده سال انتظار برگشت.حتا ازم خواستگاری کرد.به من دنیا رو داده بودن.اما بهش جواب رد دادم.هنوزم نمیدونم چرا.شاید چون ترسیدم که ادم ده سال پیش نباشه.به فاصله دو سه ماه بعد از پیشنهادش به من ازدواج کرد.و حالا من احساس میکنم با دست خودم زندگی ای که میتونست و باید مال من باشه رو با دست خودم تقدیم یکی دیکه کردم.لعنت به من

  6. فرحان says:
    text for dislike(1) text for like(8)

    برام خیلی سخته فراموشش کنم بیشتر اوقات با هم بودیم هر جا که فکر کنی رفتیم با هم بودیم تو هر موقع شب روز تو تل تو دانشگاه هر جا خودش گفت که نمیخوامت دیگه هیچ کسو دوست ندارم. منم فقط میخوام فراموشش کنم فقط وفقط میخوام فراموشش کنم نه میخوام انتقام بگیرم نه میخوام بهش صدمه بزنم فقط میخوام از ذهنم بره انگار من اونو نمیشناسم

  7. دلشکسته says:
    text for dislike(4) text for like(4)

    من بهد از ۷سال باهم بودن اخرش گفتم که خیلی دوستت دارم و رفت نامرد به برادرش گفن و………………………

  8. امیدوار says:
    text for dislike(2) text for like(6)

    من ب خدا اعتماد دارم.اول این ک شکر پنهون کاریشو رو کرد.دوم مطمئنم بهترشو بهم میده.خدا یا خودت کمک کن از دلم بره

  9. سعید(اقای پدر) says:
    text for dislike(5) text for like(5)

    سلام
    عزیزانی که درد عشق دارند رو نمی دونم چی بگم اما اونایی که هنوز وارد عشق و عاشقی نشدن، توصیه ام بهشون اینه که رابطه تون با خدا رو تقویت کنید، نمازاتونو اول وقت بخونید، در چارچوب خانواده وارد زندگی معشوقتون بشید وگرنه عدم این کار بدترین ضربه مهلک را به شما میزنه، خصوصا خانمهای محترم.
    احساسات خانمها بشدت تغییر ناپذیره همینجوری که توی نظرات میشه فهمید. هیچ دختری نیست که وقتی از همسرش دوستت دارم بشنوه و در عمل ببینه، دیگه یادش بره…
    هستند پسرهایی هم که اینطور باشند ولی باز هم اقایون می تونن خودشونو بازیابی کنن…
    عدم درک اطرافیان، عدم محبت، عدم عمل به حرف، عدم اعتقاد به انچه که میگن، عدم حمایت، عدم عمل به موقع، عدم داشتن علم، عدم رسیدگی، با من کاری کرد که چهار سال از اولین روزامون میگذره اما سه ساله که تو خودمم و هیچ چیزی حالمو خوب نمی کنه. انگار جامون عوض شده! اون همیشه حالش بد بود و با عشق من جون گرفت، من حالشو تغییر دادم، دیگه اشکاش جاری نشد دیگه نمی رفت توی دستشویی دور از چشم بقیه گریه کنه، با اومدن من خوب شد…
    اما حالا می بینم من دور از بقیه میرم جایی گریه کنم، فقط زیارت کربلا و مشهد و قم و هویزه و شلمچه حالمو خوب می کنه، از همه چیز دوری می کنم…حتی فکر اینکه ۱۴تا بچه می خواستیم…
    اره انگار سعید دیگه مُرده هم برا تو هم برا خودش…
    دورانی که بشدت تو فشار اقتصادی بودم کنارم بودی هیچوقت نمی خواستی دل بکنی ولی چه میشه کرد با خانواده هایی که درک ندارن؟
    چه کنم وقتی خودی و غریبه اینقدر بهم فشار اوردند که فکرم کار نمی کرد و بهت گفتم برو؟
    همش چوب دوری از معنویت رو می خورم چون تو اون برهه کلا خدا رو فراموش کردم…
    حیف شد حیف شد حیف شد.
    خدا را شکر می کنم الان خوشبختی. خدا کنه مثل این خانمایی که اینجا نظر دادن دلت گیر من نباشه به خدا راضیم
    ولی دارم برا خاطر خودم میسوزم که لیاقتتو نداشتم
    خیلی با مرام بودی
    خیلی گل بودی
    مثل تو کجا هست دیگه؟ نه! نیست مطمئنم
    تو تنها کسی هستی که صداقت منو توی دوست داشتن درک کردی و هیچوقت فکر نکردی دروغ میگم یا مسخره می کنم
    اما دیگه دستمون به دست هم نمیرسه…
    اینقدر اومدم حرم اقا امام رضا اما اونجا به خودم میگم برا چی دیگه می خوای ببینیش؟ وقتی ناموس کسی دیگه است چیو می خوای ببینی؟ می خوای بگی دوستش داری؟ اقا امام رضا راضی هستن از این کار؟ و بر می گردم به…
    نمی دونم محاله که اینو خودت بخونی اما نوشتم که باشد برای دلخوشی خودم…
    داستان اقای پدری که برای ز بهشت بود اما با ناکامی تموم شد
    اقای پدری که می خواست خودش و اطرافیانشو به بهشت ببره…
    اقای پدری که تو زیر زمینشون زندونیه و کله ها قسمت ز شد…
    اقای پدری که ارزوی عمو شدن داشت اما بخاطر این داستان ریخت بهم و حتی یادش نمیاد چجوری عمو شد
    اقای پدر عقده ای
    اقای پدر تنها
    اقای پدری که خون دل خورد از دست دوستا و همکاراش…

    برات ارزوی خوشبختی دارم
    منو ببخش
    نمی دونم من چی داشتم چی توی من دیدی که گفتی به اونی که زنم بشه حسادت می کنی….شاید هم برا همینه دیگه دل به ازدواج نمی دم…
    نمی خوام ذره ای خدشه به زندگیت وارد بشه
    بچه هاتم از قول من ببوسشون چون خیلی نازن @}؛-
    یا علی یا زینب

  10. اميرشاهان says:
    text for dislike(1) text for like(29)

    بدترين شكنجه عاشق شدنه….درد بي درمون يعني همين،خدا نكنه عاشق يه ادم سنگ بي احساس بشي
    كاش نبود
    كاش عشقي وجود نداشت
    اين دوره هرچي لاشي تر باشي بيشتر ميخوانت
    دوره ماها و تك پر بودن و عاشق بودن سر امده
    هرچي بهش اهمين بدي بدتره
    بيشتر خوردت ميكنن
    بيشتر رهات ميكنن
    كاش ميشد ماهاهم مثل باقي بوديم
    هر روز و هر هفته و هر ماه يكي تجربه كنيم

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *