توجه: استفاده از کلیه مقالات و مطالب سایت مردمان در مجلات، روزنامه ها، سایتهای تـجـاری، برنامه های تلویزیونی و غیره مـنـوط به دریـافـت اجـازه کـتـبـی بـوده و هـر گونه کپی برداری غیرمجاز، پیگرد قانونی خواهد داشت. جهت ارتباط با ما اینجا کلیک کنید.
اعتیاد به عشق و سکس
کسانیکه به نوعی معتاد عشق می شوند تمام لحظه های زندگی خود را با ناامیدی و ترس سپری می کنند. همواره با ناکامی، هراس از عدم پذیرش ، دردهای احساسی، و تجربیات ناآشنا و غیر ملموس همراه هستند. این افراد به توانایی های فردی خود اعتقاد ندارند و احساس میکنند که هیچ گاه نمی توانند از طرف مقابل عشقی که درخورشان باشد را در حد مطلوب دریافت نمایند. آنها همچنان می نشینند و منتظر عشق می مانند و متاسفانه کمتر اتفاق می افتد که در زندگی خود عشق حقیقی را تجربه کنند.
اعتیاد به سکس نیز مانند سایر عادات وسواسی پی آمد های خاص خود را به همراه دارد: یک ناهنجاری مخرب که آثار منفی آن بر روی کلیه عملکردهای نرمال زندگی سایه می افکند و انگیزه و اراده فرد را به طور کامل نابود می سازد.
معتادان به سکس توانایی کنترل و یا به تعویق انداختن احساسات و رفتارهای جنسی خود را از دست می دهند. در این افراد نیاز به رضایت جنسی جای نیاز به صمیمت را می گیرد و شهوت اولویت اول را به خود اختصاص داده و سایر ارکان مهم زندگی نظیر ارتباطات خانوادگی، فامیلی و دوستانه، مسائل شغلی و به تدریج سلامت فردی و ایمنی شخصی به کلی اهمیت خود را از دست می دهد.
آنها حاضرند هر کاری انجام دهند تا نیاز خود را برآورده سازند، اما پس از انجام عمل دچار شرم و پشیمانی، و ناامیدی و پریشانی می شوند.
معتادان معتقدند که این معضل بزرگ به واسطه اجبار و التزام حاکم بر جو زندگیشان به آنها تحمیل شده است و از نظر روحی به جایی می رسند که برخلاف رویکردهای اجتماعی عمل کرده و رفتارهای جامعه ستیز از خود بروز می دهند. معمولاً (نه همیشه) اعتیاد پس از مدتی با وابستگی جسمی شدید همراه می شود.
در این زمان فرد خواست و اراده ی خویش را از دست می دهد، همه تلاش هایش نتیجه معکوس می دهند و به همین دلیل برای درپوش گذاشتن بر روی آلام فردی دوز رفتارهای مخرب خود را افزایش داده و به مثابه آن تاثیرات مخرب بیشتری را نیز به جان می خرد. اما انجام این کار هم دیگر برایش آن تاثیر ابتدایی را ندارد ولی آز آنجایی که در وهله اول از نظر ذهنی و بعد از نظر روانی به آن کار اعتیاد پیدا کرده نمی تواند از آن دست کشیده و ترکش کند.
علائم
برای معتاد به عشق
- وسواس و از پادرآمدن
- جلوگیری از بروز احساسات واقعی
- اجتناب از هر گونه تغییر
- عدم ریسک پذیری
- فقدان صمیمیت واقعی
- وابستگی بیش از حد
- خواستار وقف کامل طرف مقابل
افرادی که دچار اعتیاد جنسی هستند نیز علائم زیر را تجربه می کنند:
- خیال پردازی: توهم های جنسی و تصور موقعیت های جنسی که سبب افزایش انگیزه می شود.
- عادت کردن: مبنا قرار دادن یک عمل خاص و تکرار آن به صورت پی در پی
- اجباری ساختن: برقراری دائمی ارتباط جنسی بدون در نظر گرفتن عواقب منفی و بدون داشتن هیچ گونه میلی برای متوقف ساختن آن.
- ناامیدی: احساس گناه یا خجالت در کنترل احساسات و یا رفتار مخرب
- سایر مشکلات رفتاری به ویژه اعتیاد ذهنی و اختلالات تغذیه ای
دلایل
اصولاً رشد و پرورش افرادیکه معتاد به عشق می شوند در دوره های قبلی زندگیشان به صورت ناخوشایند متوقف شده است. این افراد خود را سرخورده می پندارند و هیچ امیدی به یافتن عشق حقیقی در زندگی ندارند. به طور مشابه کسانی که به سکس معتاد می شوند جزء آن دسته از افرادی هستند که در دوران کودکی مورد توجه والدین و اطرافیان خود قرار نمی گرفته اند و دائماً آزار و اذیت می شدند. باید گفت که والدین این افراد نیز در گذشته به گونه ای قربانی آسیب های شدید جنسی بوده اند.
استرس نیز نقش بسزایی در تقویت و تهییج رفتارهای وسواسی دارد و در این مورد خاص نیاز فرد معتاد به خیال پردازی را دو چندان می کند.
فنیلتیلامین (PEA) یک نوع ماده شیمیایی است که وجود آن در مغز شور و نشاط و هیجان افراد را افزایش می دهد. افراد معتاد به عشق با عشق ورزیدن نادرست حس شیفتگی و شیدایی خود را افزایش می دهند و خوشحالی و برانگیختگی کاذب در بدن خود ایجاد می نمایند.
معتادان به عشق و سکس نیازمند تحریک های فیزیکی و روانی می شوند که نشئت گرفته از کم و زیاد شدن میزان PEA و استرسی که بر روی انتقال دهنده های عصبی است می باشد.
درمان
اولین مرحله از درمان این است که تشخیص دهید دچار یک چنین عارضه ای شده اید. باید نگاه دقیقی به رفتار فردی و مشکلاتی که به مثابه آن برای خود ایجاد می کنید – مشکلات احساسی، جسمانی، و یا اقتصادی- داشته باشید.
اگر احساس می کنید که درگیر یک ارتباط عاشقانه ی اعتیادآور شده اید حتماً باید به دنبال کمک گرفتن از کارشناسان حرفه ای باشید. مشاوره های روانشناسی برای کسانیکه به طور مستقیم و یا غیر مستقیم دچار چنین عارضه ای هستند پیشنهاد می شود.
درمان باید حداقل چند مورد از موارد زیر را در بر بگیرد:
- قطع مصرف دخانیات و مشروبات الکلی
- بازسازی روابط
- مدیریت استرس
- کمک به خویشتن
در اختلال اعتیاد به سکس نیز اغلب افراد دچار یک دور تسلسل می شوند و هر چه تلاش می کنند قادر به متوقف ساختن آداب ضد ارزشی خود نیستند. در طول دوره ترک حتماً این سه مورد باید مورد توجه قرار بگیرد:
- دلیل برقراری رابطه جنسی
- قضاوت فردی
- رفتارهای بازدارنده
رفتارهای فرد معتاد در حین درمان تاثیر پذیر از موارد زیر هستند:
- محیط درمانی
- همکاری اطرافیان
- فعالیت های گروهی
- کسب آگاهی
- کمک به خویشتن
قرار گرفتن در محیطی که بتوان مراحل درمان را به راحتی طی کرد از اهمیت ویژه ای برخوردار است. افراد باید بتوانند رفتارهای خود را بدون وجود هیچ گونه ترسی به دقت ارزیابی نموده و اطمینان داشته باشند که اطرافیانشان با آنها حس همدردی می کنند و برایشان ارزش و اهمیت قائل هستند.
ضمن گفتگو با کارشناسان و مشاوران مشکل به صورت ریشه تشخیص داده می شود و بعد یک برنامه زمانبندی شده برای درمان ایجاد می گردد.
در طول این بازه فعالیت های فردی شخص زیر ذره بین برده می شود و هر مانعی از سر راه درمان برداشته می شود. مشاور ارتباط نزدیکی را با بیمار برقرار می کند و سپس یک برنامه درمانی مدون تهیه نموده و هر تغییری که لازم باشد بعداً در آن اعمال می کند.
لطفاً با خرید CD مردمان از سایت خود حمایت کنید. در صورت حمایت از ما: شاهد مقالات و مطالبی بسیار متنوع تر و آموزنده تر برای بهبود زندگیتان خواهد بود. به این منـظور اینجا کـلیک کنید. سایت مردمان متعلق به همه مردمان خوب ایران زمین اسـت.
نظرات
به نام خدا هیچ کس منکر این نیست که عشق و رابطه زناشویی از هم جدا هستند ولی آیا رابطه زناشویی به معنای حقیقی بدون عشق واقعی امکان پذیر هست؟ به نظر من علت بسیاری از طلاق های امروزی در کشورمون همین هست که بسیاری از زوجین رابطه ای رو بدون عشق واقعی تجریه می کنند. اعتیاد به عشق و رابطه زناشویی زمانی سودمنده که با هم ترکیب بشن. موفق باشید! http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/profile
من یک زن 28 ساله هستم که متاهل و کاملا آدم معتقدی هستم ولی همین مشکلی که شما میگید یعنی اعتیاد به عشق رو دارم. 7 سال از زندگی زناشویی من میگذره و منو همسرم داریم تصمیم میگیریم بچه دار بشیم ولی حدود 6 ماهه که بین من و یکی از همکارانم در شرکت که سه سال از من کوچیکتره یه رابطه شدیده عاطفی به وجود اومده، این رابطه حدود یک ماه در اوج خودش بود ولی بعد از اون من واقعا احساس کردم داره به زندگیم لطمه میزنه و کم کم سعی کردم کمترش کنم و توی رفتارمون این کاررو کردیم ولی خیلی سخته چون ما همکار نزدیک به هم هستیم و مدام با همدیگه کار داریم. این قضیه با اعصاب خودیه شدید برای هردومون همراهه اصلا نمی تونیم الان با وجود اینکه 6 ماه از این موضوع میگذره و طرف مقابل من هم به خاطر تصمیمی که هردومون گرفتیم شدیدا به من بی اعتنایی میکنه ولی من هنوز از عشقش دارم میسوزم و دیوانه وار منتظر توجه و مهربانی از طرفش هستم و فکر میکنم یواش یواش دارم دیوونه میشم. تورو خدا کمکم کنید حداقل یه چیزی بگید تا آروم بشم. لطفا ایمیل من رو پایین نظرم ننویسید.
با سلام خطاب به سارا خانم من هم این تجربه رو داشتم میدونی هر چقدر جلوتر بری را برگشتت طولانی تر میشه پس مواظب زندگی خودت باش اگر یک لحظه به این فکر کنی که همسرت عاشق یک زنی دیگه شده چه احساسی بهت دست میده . اگر واقعا نمی تونی محل کار تو عوض کن . من شرایط شما رو نمیدونم ولی میدونم که داری راه اشتباهی میری . موفق باشی
سارا خانم محترم سلام من بعنوان یک شخصی که درجایگاهی مشابه جایگاه همسر شما قرار دارم می خوام باهاتون صحبت کنم. بسیار غم انگیزه که آدم بدون همسرش به یک فرد دیگه وابسته شده و ارتباط عمیق احساسی و چه بسا ... داشته باشه.من هنوز هم در وضعیت بحران روحی این موضوع قرار دارم.پس از اینکه من به موضوع پی بردم و باهمسرم اختلافات عمیقی شروع شد اون خودش اعتراف کرد که اشتباه کرده و وقتی این رابطه احساسی شروع شده نباید ادامه می داد و دراون عمیق و عمیقتر می شد.ولی متاسفانه این رابطه بسیار عمیق و برای من بعنوان شوهر بسیار دردناک شد. الان که دارم براتون می نویسم بسیار احوال نامساعدی دارمچراکه باداشتن فرزند نمی خوام همسرم رو کنار بگذارم وفرزندم رو از نعمت مادر محروم کنم. مطمئن باش دیگه هیچوقت نمی تونم همسرم رو دوست داشته باشم.از لمس کردنش هم کراهت دارم.ولی با هم دریک خونه ولی کاملآ مستقل بخاطر فرزندم زندگی می کنیم. اگر دوست داشتی می تونی برام ایمیل بزنی. ازت صمیمانه ،برادرانه وبعنوان یک انسان می خوام به این رابطه ات خاتمه بدی و به زندگیت برگردی.مطمئن باش خداوندازخیانتکاران ناراضی خواهد بود.به امید اینکه همت کنی و به زندگیت بچسبی. خوشحال می شم درآینده از تصمیم و عملکردت بعنوان یک دوست با خبر بشم. باسپاس
سارا جان سریع محل کارتو عوض کن حتی اگه برای همیشه کارتو از دست بدی.این مشکلو پدر مادرم داشتند ولی با صبر پدرم حل شد.مطمن باش عاشق نشدی مخصوصا که طرفت کوچیکتره.حتما تو رابطه با شوهرت خلا داری یا اون پسر جذابیت هایی داری که تو همیشه ارزوشو داشتی.با روانپزشک صحبت کنواگه لازم شد با شوهرت برو.باید یکشونو انتخاب کنی.مطمن باش فقط تو نابود میشی نه اون پسر.زندگیتو تغییر بده.خونتونو عوض کن.برو مسافرت.فقط دیگه نبینش.از شوهرت بخواه باهات مهربونتر باشه.با هم برید جاهایی که دوران نامزدیتون می رفتید.به خدا توکل کن و اراده داشته باش
ey baba sara cheghdar sakht migiri, motmayen bash shoharet ham too mahale karesh ba ye dokhtare lavnd 20 saleh rabete atefi dareh, pas ziad narahat nabash, to kare khodeto bokon oonam kare khodesho mikoneh
sara khanoome motaghede motaahel. taahol yani taahod az nazare shari va akhlaghi be hamsaretoon.eteghadham ke bar migarde be masaele dini ke age shoma dar in zamine motalee koneed oon vaght mifahmid ke che gonahi mikonid.in mishe khianate eshghi.chetori delet az hamsaret miad ke behet etemad mikone va to ro mifreste biroon oonvaght to mohabateto nesare yeki dige mikoni va vaghti ke oomadi khoone khastegiato va bi hooselegihato behesh taghdim mikoni. albate motmaenan in ehsasi badi ham ke behet dast dade az hamoon sereshte paket sarcheshme migire va li khaheshan ye tasmime ergent ergent baray zendegit begir.age shode bikhiale karet sho . ba ye moshaver sohbat kon.sai kon tanha nabashi ke behesh fekr koni.har kari ke fekr mikoni baese door shodanet az oon mishe anjam bede hichi dar zendegi behtar az aramesh nist.motmaen bash hich kas be andazeye hamsaret to ro doost nadare.doost dashtanaye dige havaseeeeeeeeeeeeeeeeeeee. ei kash emaileto gozashte boodi. emaileto baram befrest mesle ye khahar komaket mikonam ta jaee ke betoonam.az khoda be khah ke havato dashte bashe
ساراخانوم سلام من نظرات دیگردوستان روخوندم همشون یکراه ضربتی برای محوکردن مسئله پیشنهادکردن که من وقتی خوندم بجزء احساس استرس وفشاراحساسی نداشتم . درسته اوضاع داره خطرناک میشه باید کمی بیشتردقت کرد وتااینجاکه شماسعی کردیداین رابطه راکم کنیدوتاحدزیادی هم موفق بودیدخیلی خوبه واین خودش جای امیدواریه ، تصمیم درستی گرفته اید همین که این تصمیم روگرفتیدواجراکردید تاحدودبالایی موفق شدید اگه کمی بیشتر صبروحوصله کنید این روزهای آخرهم تموم میشه اگه فکرمیکنیدسرعت تموم کردن این موضوع کمه این طوری نیست یه مدت طولاتی براش وقت گذاشتید ومطوئن باشید یه مدت طولانی لازم داره تاتموم بشه ولی بیسترتلاش کنید وازمشاوران خوب کمک بگیریدشاید اگه سرگرمی بیشتری برای خوددرست کنید کمتر اوقات بیکاری داریدوکمتر به اون موضوع فکرمیکنید. امیدوارم موفق باشید. ولی فقط یادت باشه باید روابطتون باهمسرتون روبررسی کنید بعضی وقتااین مسائل زنگ خطری است بای بررسی بیشتر رابه ممکن یه موضوعی باشه ولی شماالان نباید احساس گناه کنیدفقط یه احساس که میشه تغیرش دادشماهیچ عمل خلاف عرفی مرتکب نشدید همه میتونن فکرها واحساسهای اینگونه داشته باشن ولی تاوقتی که درحدفکرواحساسه وهنوزشخص مرتکب کاری نشده جایی برای فرارازمحل کاروهمسرو.. نیست اگه محل کارتونوترک کنیدصورت مسئله پاک کردین محکم ووقوی مسئله تون روحل کنید. موفق باشید
با سلام و عرض ادب به زهره خانم عزیز خانم محترم من نمی دونم شما چند سال دارید، متاهل یا مجردید،اگر متاهلید شرایط زندگیتون چگونه است و .... پس بعنوان کسی که قربانی چنین وضعیتی هستم (بعنوان یک شوهر) به شما صریحآ می گم این نظر شما صحیح نیست و نیاز به مطالعه دارید.درتمام متون روانشناسی وکتابها و سایتها اشاره شده که خیانت انواع مختلفی از جمله خیانت احساسی.چیزی که سارای عزیز درگیرش شده یک نوع خیانت احساسی به شوهرشه.اینکه شما می گید این مسئله زنگ خطریست من تا حدود زیادی قبول دارم ولی این به این معناست که سارای عزیز باید بطور کامل بررسیهاش رو انجام بده (قبل از اینکه بطور ذهنی یا ... درگیر رابطه نامتعارفی بشه ) و اگر احساس می کنه مشکل رابطه اش با همسرش اساسی وحل ناشدنیست باید از هم جدا بشن و بعدش اون مجاز هست یک رابطه دیگری رو با فرد دیگری شروع کنه.ایشون باید احساس گناه داشته باشه خانم محترم.عمل ایشون کاملآ خلاف عرفهو هیچ مرد یا زن متاهل و متعهدی نباید چنین احساسهائی رو در ذهنش پرورش بده.بهتره نظرات مشاوران روانکاوی و روانپزشکی رو در اینخصوص مطالعه کنید و از روی اطلاعات کامل به دیگران پند و اندرز بدید. خیانت فقط به معنی هم بستر شدن با فردی غیر از همسر نیست. خیانت درواقع آغاز روابط نامشروع و پرورش احساس تعلق به افراد از جنس مخالف درخارج از روابط زناشوئیست. درصورت تمایل می تونید بهم ایمیل بزنید تا بیشتر دراین رابطه با هم تبادل نظر کنیم.
شاهین و دوستای عزیز دیگه خودتونو برای نصیحت کردن ونشون دادن عواقب خیانت سارا خانم خسته نکنید.چون خیلی ازخانمهای که خیانت میکنن فکرمیکنن طرف عاشقشونه دیگه نمی دونن که (ببخشید که این حرفو میزنم )طرف عاشق معامله ی خودشه.این سارا خانمم تا مزه ی معامله ی طرفشو نچشه دست بردارنیست حالا آدم وعالم بگنن بابا آخر این قصه این جوری تموم میشه .
باسلام سارا خانم بزار یه مطلبی رو برات بگم که شما وشاید خیلی ازدوستای دیگه نمی دونن .تو مثلثهای عشقی که دو ضلعش مرده ویک ضلعش زن ویابرعکس دوضلعش زنه ویک ضلعش مرد بازنده کسیه که تنهاست مثل خود شما که دوضلع این مثلثه مرد هستند وشما یک ضلع دیگش هستید این قانون رد خورنداره باور کن بازنده اول وآخراین بازی خودتی میگی نه بازی رو تاآخرادامه بده.
سارا جان سلام منم بعد دو سال زندگی مشترک چنین حسی رو نسبت به یکی از هم کلاسیهام پیدا کردم اما چون مذهبیم دیدم اینطوری نمیشه شوهرم چون خیلی پرمشغلس به من کمتر از انتظارم توجه میکنه اما من راه حلش رو پیدا کردم. باور کن تضمینیه!امتحان شدس انقدر به شوهرت محبت کن و خودت رو عاشقش نشون بده و قربان صدقش برو که هم خودت باورت شه این مرد تنها عشق زندگیته و هم اون توجه بیشتری بهت بکنه باور کن از محبت خارها گل میشود. باور کن زندگیت اینطوری شیرین تر میشه حتی بهت میگم روز به روز رابطه جنسیتو پر شور تر کن. وقتی خوابه بالا سرش بشین و خوبیهاشو وسه خودت بشمر و در آخر اگه اینا جواب نداد گور پدر شغل بشین تو خونت و مادر شو!مردی که به زن شوهر دار نظر داره به درد لای جرزم نمیخوره.اگه دلت رو پر عشق خدا کنی جایی وسه ناخونده ها نمیمونه حتمآ از یاد خدا غافل شدی خوشبخت و عاشق باشی با من مکاتبه کن
ممنون از اطلاعات مفیدتون
سلام به همه ، متاسفم که چنین اتفاقی افتاده و آدم قبل از اینکه بداند چه چیری رو بیشتر دوست داره و مسایل جنسی را تجربه کته - ازدواج میکنه و متعهد میشود و حالا هم برای خودش و هم برای دیگران مشکل درست میکنه . البته این موضوع کلی است و متاسفانه امروزه زیاد با آنها مواجه هستیم . به نظر من اولویت با کشی است که شما نسبت به او متعهد شدید و ازدواج کردید . قطعا ایشان در ابتدا جذابیتهای خودشان را داشته اند - حالا یا تکراری شده اند یا آنطوریکه فکر میکردید نیستند ولی اول باید تکلیف اون معلوم شود . به هر حال شما هم یکطرف قضیه هستید . شاید بهتر باشد خودتان را در شرایط شوهرتان قرار بدهید و آنوقت آن کاری را بکنید که انتظار داشتید شوهرتان با شما بکند . با پیشنهاد سحر موافقم ، توجه به باورهای دینی میتواند قدرت انجام کار درست را در تو تقویت کند به شرطی که عقاید مذهبی در تو وچود داشته باشد که امیدوارم داشته باشد . امیدوارم موفق باشی ولی هر کاری کردی خیاتت نکن و منطقی باش . انتخاب حق توست ولی نباید اخلاق اجتماعی و تعهدی را که به غلط یا درست متحمل شدی فراموش کنی .
سارا جان میخواستم چیز دیگم بهت بگم ینگاه کن ببین بعد چند سال زندگی چی آزارت داده و دلسردت کرده در بارش با شوهرت صحبت کن که برطرفش کنه و نگاه کن ببین چی در اون مرد جذبت کرده و تو وجود همسرت دنبالش بگرد.به این فکر کن که روز اول چه چیز شوهرت جذبت کرد و دوباره اونو تو دلت پرورش بده.هر وقت احساس کردی فکر همکارت داره آزارت میده دو رکعت نماز و یه صفحه فرآن چنان آرامشی بهت میده که اصلا باور نمیکنی.خودت رو بذار جای همسرت و ببین چه حسی پیدا میکردی اگر... اگه دلت رو پر عشق خدا کنی جایی وسه ناخونده ها نمیمونه حتمآ از یاد خدا غافل شدی من فقط بیست سالمه و نباید تورو نصیحت کنم اما مثل یه خواهر کوچیکتر که خودش این تجربه رو داشته ازت میخوام امتحانش کنی. به این فکر کن که اساسا چند سال دیگه زنده ایمو چند سال وقت داریم عشقمونو به خدا ثابت کنیم که در آخرت این معشوق ابدی ازمون رو نگردونه.همسرت رو وسیله ای برای جلب محبت بیشتر این معشوق ابدی قرار بده و بدون هیچکس جز خدا اون طور که واقعا نیاز داری عاشقت نیس و هیچ کس جز اون لیاقت اشک ها و نهایت عشق تو رو نداره. بازم میگم استعفا بده و مادر شو چرا میلت رو نذاشتی دختر؟ با م مکاتبه کن و اگه خواستی درددل کن
سلام.سارا جان واقعا 6ماه زمان زیادی نیست.من این حس رو از 3 سال پیش تا حالا همراه دارم.نیازی نیست از خودم تعریف کنم .اما به لحاظ خانوادگی و فردی معتقد و پایبندم به اصول دینی و قوانین خانوادگی و اعتماد کامل پدر و مادرم تا حالا مانع از هر گونه انحراف و اشتباه در من بوده. اما رنج آور و دردناکه.در کت می کنم.چاره ای جز تعهد درونی و وجدان سراغ ندارم.من در شرایطی هم نبودم که شغلم رو عوض کنم.چون شرایط کاری خوب و کمیابی دارم. اون شخص رئیس منه متاهله و 10سال بزرگتر از منه از همه لحاظ هم مورد تایید و مقبوله.و این احساس اون بود که به من منتقل شد.سخت گیری من بعضی وت ها باعث میشه از یک سری از حق و حقوقم محروم شم.یه جورایی تنبیه شم حتی بی دلیل تحقیر شم.تا شاید نظرم تغییر کنه.اما مگه میشه .اصول دینی هیچ اما مگهدیوار وجدان رحم و انسانیت رو میشه گذروند
سلام.مدت 10سال بودکه باکسی دوست بودم عاشق هم بودیم اما خونوادش بامن مخالف بودن ویک دختره ذو واسش عقد کردن بعدازازدواج رضا دیگه تایک هفته ازش خبر نداشتم تایکروزدوباره رضا برگشت وگفت اونودوست نداره ودوبار رابطمونوشروع کردیم تابعداز8ماه باخانواده من بارضا رفتیم مشهدبدون اطلاع خانواده اون وعقدکردیم .قرارشدرضا اونوطلاق بده اما به دلیل خانواده رضا هنوز که یک سال میگذره این تفاق نیفتاده وهروقت به رضا میگم پس کی برای من زمان تعیین میکنه اماانجام نمیده .نمیدونم چکارکنم ازیک طرف رضا روخیلی دوست دارم ازطرفی هم تحمل اینکه با یکی دیگه است روندارم .ناگفته نمونه رضا از24ساعت 23ساعت بامنبه سر میبره ولی........توروخداکمکم کنید فقط خونواده اون داره سنگ میندازه تا رضا اونو طلاق نده چون میدونن که اگه اونو طلاق بده میادسراغ من با اینکه اونا هنوز خبرندارن ما 1ساله که عقدکردیم.کمک میخوام چون دارم دیوانه میشم.
اگه یه مدت باهاش سکس داشته باشی از سر اون میفتی.. بعدش می فهمی که اون تو رو دوست نداره و فقط برای استفاده می خواد...
با سلام به سارا خانم.در این مورد فقط از خدا کمک بخواهید.من بعنوان یه پسری که این کارو کردم و بهدأ فهمیدم چه چه عمل زشتی رو انجام دادم و بزرگترین ضربه به اون زندگی وارد کردم.........
سلام سارا خانوم ، فقط اینو بدون که اگه هر مردی با چنین شرایط طرف مقابلش یعنی اینکه می دونه متاهلی و ازشم بزرگتری بخاد باهات رابطه عاطفی پیدا کنه فقط و فقط از روی هوسه چون می دونه دختر بودن با زن بودن چه فرقایی داره و چه محدودیت هایی که دختر داره و زن نداره، میدونی اگه خدا نکرده اینطور شه چی می شه ؟ ، باید یک بار سنگین خیانت به همسر وگناه سنگینشو به دوش بکشی ،رهایی از این بار سنگینم می شه گفت واقها غیر ممکنه ، هر چی می خوای از شوهرت بخا حتی اگه شده از کسی مثل پدر و مادرت بخا شوهرتو نصیحت کنه ، البته اگه کم و کاستی از هر لحاظ ، مالی یا احساساتی برات گزاشته ،فقط به این فکر کن که چه دلیلی داره یه پسر بخاد با زن شوهر دار رابطه داشته باشه ؟ که این موضوع رو چون چشم و دلت گرفتتش نمی فهمی تا اینکه کارش و انجام بده و لذت شیطانیشو ببره تا مدتی و دیگه هیچ محلی هم بهت نده ،اینم بدون که معتقد بودنت دلیل نمیشه که گول نخوری ،پس شرایط رو به وجد بیار که خدا ازت راضی باشه و شیطونم نتونه به هدفش برسه ،خوشحالی خدا نهایتن به خوشحالی خودت منجرب می شه صد در صد
سلام سارا خانم. فقط میخواستم بگم که خیلی ضعیفی و خیلی هم بچه چون باید اینو بدونی که اون نامرد فقط میخواد ازت سوء استفاده کنه. حاضرم قسم بخورم که چیزی جز سوء استفاده و هوس نیست. بهتره یه کم درست فکر کنی وگر نه یک عمر پشیمون میشی. به خدا توکل کن
سلام.سارا خانم با خوندن مطلبی که نوشته بودی پشتم لرزید. چندروزی تو حال خودم نبودم و به زمین و زمان بد و بیراه میگوفتم. عجیب اینکه کلمه معتقد رو هم بکار بردی.بخدا اگر کمتر از نوک سوزنی ترس از خدا داشتی روابط عاشقانه با غیر شوهر از 100 کیلومتریت هم رد نمیشد.برای خودم و برای کشورم متاسفم.این که گفتی روابط عاطفی نیست بلکه روابطی است کاملا هوس آلود که از زیباییهای چشم و ابرو حاصل میشه و مریضیه دل.نمیدونم چی بگم.دلم پراز درد شده.نمیدونم جواب خدارو چی میخوای بدی.اگر من روزی بفهمم همسرم چنین جنایتی در حق من کرده قطعا بدترین سزای موجود رو روش پیاده میکنم.مدتی بود تصمیم گرفته بودم اجازه بدم همسرم بیرون از منزل کار کنه ولی با خوندن این مطلب....از خدا بترس و بدون با انجام این کار دنیا و آخرتت پر از کثافات خواهد شد.معنی این کارتو وقتی میفهمی که سمت راست صورتت رو روی خاک بزارن.بعد برای جامعه خودم متاسفم که انقدر لجنی و بی مروت شده و ادم به همسرش هم نمیتونه اعتماد کنه.فقط آه میکشم همین و میدونم نمیدونی چه رویای وحشتناکی در انتظارته
باسلام سارا خانم روی سخنم باشماست شمانه تنها اعتیاد عشقی ندارید بلکه نمیدانید عشق یعنی چه و اینکه نوشته اید معتقد هستید بسیار مضحک است اولا خوب بدانید یک زن از نظر روانی قدرت همه کار را دارد مهمتر از همه خارج شدن از قالب یک انسان و شیطانی عمل کردن من نمیدانم آن آقا همسر دارد یانه ولی آنچه که شما راوسوسه کرده بی اعتنایی ایشان است که دوست داری غروز خرده شده خودت را التیام به بخشی حال دوست داری به هر ترفندی متوسل شوی که خرده شده را جبران کنی نه خانم این روش درست نیست فکر کن اگر شوهر شما این کار را کرده بود آن زن از نظر شما چه بود؟ که بود ؟ شوهرت را چگونه مردی فرض میکردی که حال اینقدر با افتخار از آتش این عشق میگویی شما اگر خیلی با وقار و نجیب هستید با روش آن اقا را که بی اعتنایی است پیش میگرفتی و یا خیلی راحت محل کارتان را تغییر میدادید حال که اینکار را نکردید یک عذر خواهی به شوهر خودتان بدهکار هستید چون روح خیانتکار بدتر جسم خیانتکار هست سعی کنید ازآن آقا هم بخاطر اشتباهی که کردید عذر بخواهنید اگر با حرف هم نیست با رفتارو عمل باشد کاری بکنید که شایسته مادر بودن باشید
سلام سارا خانوم اگه دوست داری مشکلت حل بشه تو تنهابودنات برای خدا نامه بنویس و دعا کن که توی اون شرایط قرارت نده !!!!
سلام سارا خانم ، خیلی سوالات برام پیش اومد از حرفای شما ، اول چرا شما تا حالا بچه دار نشدید ؟ چه کمبودی تو زندگی با همسرت داشتی که جذب اون آقا شدی ؟ و... ، یک پسر 25 ساله که عاشق کسی میشه که ازدواج کرده و 7 سال از زندگیش میگذره مطمئن باش اون شخص دچار اختلال روانیه و خیلی زود این علاقش نسبت به شما از بین میره ، و چقدر انسان پستیه که به خودش اجازه داده وارد حریم خصوصی زندگی شما بشه ، البته شما هم خیلی مقصر هستی که کار به اینجا رسیده ، و علاقت به اون شخص از خوش سلیقه گی شماست ، اگر اختلاف سنی با همسرت زیاد باشه این بر میگرده به اشتباه خودت تو انتخاب که خیلی چیزها رو در نظر نگرفتی و حالا خیلی راحت عاشق یکی کوچکتر از خودت شدی ، عاشق شدن ربطی به اعتقادات نداره وقتی دونفر تو یک محیط کار نزدیک بهم هستن اگر سعی نکنن تو بعضی مسائل رفتار مناسب داشته باشن باعث به وجود امدن این اتفاق ها میشه ، بهترین راه این هستش از اون شرکت بیای بیرون ، در مورد همسرت چیزی نگفتی ، اگر همسر خوبی داری خدارو شکر کن و با ارامش زندگیت رو دنبال کن و نزار هیچ وقت چنین مشکلاتی برات به وجود بیاد ، امیدوارم بتونی زود به نتیجه برسی
سلام سارا جان من کوچیکتر از اونی هستم که بخوام به شما و عزیزانم راهنمایی کنم . شما رو درک میکنم ولی انسان یک سری عقاید و اعتقادات خاصی داره ما از بچگی یاد گرفتیم که به مرد زن دار نزدیک نشیم و اگر هم ازدواج کردیم تا اخر عمر نسبت به همسرمون پایبند باشیم . و اینو بدون که یک روزی با عشق زندگی تو شروع شد و علل و سبب دوری همسرت از تو خود شما هستید و پر مشغله بودن کار همسرت و فراموش کردن خدا و نظارت بر اعمالت . سارای جان هم شما و هم همسر شما توی یک موقعیت زمانی از هم زده شدین بطوری که تو رها شدی و اینو میدونم اینقدر جای همسرت در هر لحظه از زمانی خالی بود که تو به این مسئله رو اوردی-تو میتونستی عاشق خدا باشی -از قدیم گفتن بعد از خدا -خدای دوم انسان همسرشه تو به هیچکدون از اینها احترام نگذاشتی -و در اخر همسرت اینقدر از تو دور شده چون براش جذابیت ایجاد نکردی و اون تو رو رها کرد -سارا عاشق خدا بودن نعمتی بس بزرگ -توی یکی از سورهای قران خواندم گفت : خدا تا نخواهد تو به گناه الوده نخواهی شد -مثل امامان ما که عصمت واقع شدن.من شرایط تو رو درک میکنم-از خدا بخواه ما انسانها وسیله هستیم
سارا خانم حاضرم قسم بخورم که نمیدونی عشق چیه.هوس چشمانت رو بسته.تو مادری و مادر بودن لیاقت بسیار زیادی میخواد.برای بچه هات نگرانم.بمیرم برای شوهرت که نمیدنهبا چه کسی زندگی میکنه.
سارا خانم سلام فکر میکنم یکی از دلایل تمایل شما به همکارتون کم توجهیه همسرتون به شما بوده یا نتونسته مثل همکارتون حرفها و رفتار جذابی داشته باشه که شما رو سمت خودش نگه داره نظرات خوندم متاسفانه بعضیها شمارو مجرم میخوندند در صورتی که باید شرایط شما رو بررسی میکردند شاید اگه خودشون هم در شرایط شما قرار میگرفتند چنین تصمیمی میگرفتند من معتقدم انسان یکبار فرصت زندگی کردن داره ازاون باید بیشترین لذتو ببره خودتو و وقف دیگران نکن همه جوانبو در نظر بگیر یکی رو انتخاب کن یادت نره ازدواج تابوت عشقه
سلام به همه ! وای خاک بر سر این جامعه با اینکه من یه دخترم با خوندن حرفهای سارا مو بر تنم سیخ شد .خدا طلاق رو واسه چی قرار داده ؟ اگه عاشق اون بچه شدی طلاقتو بگیر بعد هر کاری خواستی باهاش بکن وگرنه این نهایت ظلم به همسره که نونشو بخوری ، صبح تو بغل یکی باشی شب تو بغل شوهرت وای خدای من چقدر زندگی بدی شده فکر می کنی اون نامرد عاشقته؟ بخدا قسم همچین که رابطه جنسی رو باهات تجربه کنه مثل یه آشغال پرتت میکنه بعدش میره با یه آفتاب مهتاب ندیده ازدواج میکنه
سلام به تمام دوستان و سارا خانوم متاسفم از مشکل که براتون پیش آمده به نظر من مشکل شما با عوض شدن محل کار درست نمیشه . چون جای جدید امکان داره پیش بیاد به نظر من شما باید نوع زندگی مشترکتان عوض کنید نیمشه گفت مشکل از شماست یا شوهرتون قطعا شما کمبودی تو زندگی مشترکتون هست که به کس دیگری وابسته شدین که می تونه محبت دوستی صمیمیت کم توجهی شاید ببخشید این میگم ولی شاید ارتباط سکس باشیه بهترین کار به نظر من به یک مشاور مراجعه کنید آن یهترین کسی است که می تونه کمک کنه . بهتره سریع تر کاری بکنین که اگر دیر بشه براتون گران تمام میشه. خوشحال میشم که از نتیجه کارتان خبر دار بشیم خبر خوب بدین که مشکلتون حل بشه.
سلام و خسته نباشید من واقعا نمیدونم چی باید بگم متاسفانه در جامعه ما امثال سارا و ساراها خیلی زیاد هستند ایشون میگن معتقدن اول باید به نطرمن توضیح بدن که معتقد از نظر ایشون یعنی چی ؟ خب نمیدونم من دلم واسه اون مردی میسوزه که بی خبر از همه جا داره صبح تا شب کار میکنه و نمیدونه که تو خونه اش همسرش داره چیکارا که نمیکنه من نمیخوام زیاد سارا خانوم رو سرزنش کنم ولی خب ایشون هم اگر یه کمی بیشتر توجه و دقت میکرد متوجه میشد که اون پسر اونو فقط واسه هوسبازیهای خودش میخواد به نظر من ایشون میتونن خیلی راحت دیگه سرکار نرن به شوهرشون بیشتر محبت کنن و ازشون بخوان که بهش بیشتر محبت کنه و همینطور با یه روانشناس هم در این زمینه صحبت کنه مطمئنم که شاید به ماه هم نکشیده این مشکل رفع میشه چون به نظر من این جز هوس چیز دیگه ای نیست امیدوارم سارا خانوم از من ناراحت نشده باشن خب من یه کم رک صحبت میکنم ببخشید .
سلام و خسته نباشید من واقعا متاسفم شیوا خانم اگر شما خودتون رو جای زن اول آقا رضا یه لحظه بذارید دوست داشتین همچین موضوعی واسه خودتون پیش بیاد ؟ شما چطور به خودتون اجازه دادین که آشیانه یکی دیگه رو به هم بزنین ؟ و چطور باز هم به خودتون اجازه میدین که میگین اونو طلاق بده ؟ فکر کردین اگه اونو طلاق بده و با مهر و ننگ طلاقی که تو پیشونی اون زن بیچاره گذاشتین چطوری میخواین با وجدانتون فردا کنار بیاین ؟ نمیدونم تا حالا به این مسائل فکر هم کردین ؟ من واقعا بعضی موقع وقتی این مسائل رو میبینم از اینکه زنم از خودم بدم میاد واقعا خیلی متاسفم
سلام سارا جون. منم دقیقا در دانشگاه همین مشکل را داشتم. یکی از همکلاسیام را با اینکه ازم کوچکتر بود دیوونه وار دوسش داشتم. همسرم هیچ مشکلی نداره و دیوانه وار دوسم داره. از خجالت شوهرم شبها تا صبح بیدار بودم. من که در تمام دوران مجردی کسی را اینقدر دوست نداشتم حالا مثل دیوونه هاشده بودم. اون پسر بدبخت هم اوایل از من خوشش میومده اما به محض فهمیدن اینکه متاهلم فراموشم کرده بود. کارم شده بود فرار از خودم و از زندگی.تا اینکه سر موضوعی رابطه ای بین ما برقرار شد و تبدیل شد به یک رابطه مدام ددرسی.من تمام احساسم و عذاب وجدانم را براش گفتم و اون با تمام وجود کمکم کرد تا این فکر از سرم افتاد. و الان مثل دو تا دوست معمولی هستیم.البته با چیزایی که تو تعریف کردی طرف مقابلت می خواد ازت سو استفاده کنه. زرنگ باش سارا جان. می دونم خیلی سخته اما اگه اراده کنی میشه. همسرت تنها دوست واقعی توست. من الان بیشتر از قبل همسرم را دوست دارم. تو هم می تونی فقط زمان می خواد.
خودتو بذار جای شوهرت.دیوونه میشی.بهش رحم کن.من اونو نمیشناسم معمولا میگن از هر دستی بدی از همون دست پس میگیری اما زیاد بهش اعتمادی نیست خیلیا مثل شاهین عزیز تلافی نکردن چه خودآگاه چه نا خودآگاه که حداقل دلشون نسوره/حریص باش بانو/
شاهین جان ضمن اینکه خیلی زیاد بهت حق میدم و کاملا درکت میکنم به خاطر تجربه مشابهی که داشتم خواستم بهت بگم:هر قدیس گذشته ای دارد و هر گناهکار آینده ای.یه کم صبر و بخشش لازمه.خوشحال میشم تجربم رو در اختیارت بذارم.دوست داشتی باهام در ارتباط باش
سلام به همه سارا جان همینکه شما به فکر راه حلی برای این مشکل هستی نشون میده که هنوز به ازدواجت پایبندی و اینکه اون آقا هم بنا به خواست شما ازتون فاصله میگیره جای امیدواری داره چون ظاهرا اگه کمی محبت میکرد ممکن بود که پا روی همه چیز حتی اعتقاداتتون بذارید. من با نظر امیر موافقم من نمیدونم شما تحت چه شرایطی ازدواج کردی آیا همسرت رو دوست داشتی یا نه اما به هرحال اون کسیه که شما باهاش ازدواج کردی و ایشون رو به عنوانه شریکه زندگیت قبول کردی پس اولویت با ایشونه وباید نسبت به این تعهد پایبند باشی حالا اگه ایشون بعد از هفت سال جذابیت هاشو برای شما از دست داده یا نتونسته شمارو راضی نگه داره باز هم مستحق چنین مجازاتی نیست خودت رو جای همسرت بذار و ببین چه احساسی پیدا میکنی همچین آدمی که به خودش اجازه میده نسبت به یه خانم متاهل فکر کنه و کار رو به اینجا برسونه لیاقت هیچ چیز رو نداره به نظر من با عوض کردن محل کارت این مشکل حل نمیشه(هرچند میتونه به حلش کمک کنه) بلکه شما باید طرز فکرت رو عوض کنی و اگه موقق نشدی اول تکلیفت رو با همسرت روشن کن اگه شما مجرد بودی ازدواج با کسی که سه سال از شما کوچیکتره اینقدرا حاد نبود (هرچند که به نظر من بزرگتر بودن مرد خیلی مهمه) ولی اینکار شما خیانته اول به خودت بعد به همسرت مطمئن یاش احساسی که همکاریت به شما داره عشق نیست و حتما در ارتباط با دخترای مجرد مشکلی داره که به یک خانم متاهل اظهار علاقه میکنه! سعی کن به همسرت نزدیک بشی شاید مشکلات زندگی شمارو از هم دورکرده ولی اگه بخوای میتونی این فاصله رو از بین ببری اگه دنبال عشق هستی اونو توی خونه ی خودت پیدا کن مطمئن باش هست برات آرزوی موفقیت میکنم به خدا توکل کن و نتیجه رو حتما بهمون اطلاع بده
سارا خانوم : " خدایی به خودت بیا ! فکر زندگی و آینده ات در 50 سالگی ات را بکن ! " موفق و همواره سربلند باشی.
سلام به همه دوستان،واقعاً احساس خوشحالی کردم وقتی نظرات آقایون رو خوندم.چقدر باعث افتخاره که مردای متاهل اینقدر پایبند هستند تا جایی که به این زیبایی دست یاری به یک خانوم میدن که اونو بالا بکشن.سارا جان بهترین راه واسه مشکل تو اینه که تصمیم قطعی به قطع این رابطه پوچ و بی معنی بگیری و مطمئن باشی که خداوند کمکت میکنه.این موضوع ربطی به اعتقادات مذهبی نداره و اگر کمی برای وجود و احساست ارزش قائل باشی برای کسی که ارزشش رو نداره خرجش نمی کنی.امیدوارم در راه زندگی موفق باشی.
آقایون طاقت خیانت رو ندارید اما خودتون به زن هاتون خیانت می کنید اون موقعه به سارا می گید چرا این کارو کرده شما هم اگر در شرایط اون بودید شاید بدترین کارو می کردید آدم باید تو شرایطتش قرار بگیره اما سارا جون مردهای که دنبال زن ها می رند فقط به دنبال هوس خودشون هستند نه عشق این مرد هیچ وقت به چنین زنی اعتماد نمی کنه اونو مثل دستمال کاغذی می ندازه تو سطل آشغال
این عشق نیست هوسه اشتباه من رو تکرار نکن عاقل باش
سلام ساراجان ، مطمئن باش اون پسرفقط تورو برای سو،استفاده میخواد ممکن به تو وابسته هم شده باشه وبابت این وابستگی به تو محبت هم بکنه ولی شک نکن که تورو مثل یه آشغال دور میندازه وهیچ موقع نه به تو ونه به هیچ دختر دیگه ای اطمینان نمیکنه ، درسته مردها همشون پاش بیفته خیانتکارند ولی تو این رابطه رو تموم کن ،خداهم کمکت میکنه
ضمن سلام خدمت همه ی دوستان و با تشکر از مقاله ی خوبتون، در مورد مشکل سارا خانم باید بگم که، اولا اون پسر گناهی نداشته که از یک زن شوهر دار خوشش اومده و مهم بعدش بوده که رابطه را ادامه بده یا نه؛ که بنده خدا خودشو پس کشیده. به نظر من اون پسر ممکنه به این دلیل بی محبتی می کنه که سارا سرد بشه و دست از سرش برداره چون عاشق زنهای شوهر دار شدن خیلی خطرناکه. در مورد سارا باید بگم که، احتمالا یه مشکلی توی زندگی ش هست و اون هم اینه که،شاید قبلا همسرش بهش خیانت کرده باشه و یا احساس می کنه که شوهرش اونو دیگه دوست نداره. ولی اگه سارا خانم اخلاق و وفاداری را رعایت نکنه، به احتمال زیاد اگه بعدا شوهرش بفهمه، ممکنه صد چندان جبران کنه و زندگی ش به جهنمی تبدیل بشه که فکر هر چی عشق و عاشقیه، تا ابدالدهر از سرش بپره. اگر هم سارا جان بخواد زرنگ بازی دربیاره و نم پس نده و به کسی نگه، که دیگه بدتر؛ و ممکنه اون آرامش ذهنی، پاکی وجدان و روح سالمش برای همیشه جسمشو ترک کنه ؛ و ممکنه بعدا عذاب وجدان این کار به حدی برسه که بخواد پیش شوهرش بره و برای خلاص شدن از عذاب، اعتراف کنه _احتمالا اعتراف کردن مجرمین به گناهان را در فیلم ها ی پلیسی و جنایی زیاد دیدید_ و در نهایت به سارا خانم می گم که " هر کاری می کنید بکنید، فقط اون کار بار وجدانی برای خودتون و اطرافیان نداشته باشه." اینطوری هم برای روحیه و شخصیت خودتون بهتره و" از اینجا رانده و از اونجا مانده نمی شید"، و هم اون انرژی ذهنی تونو می تونید برای کارهای بهتر و سالمتری بذارید که نفعش قطعا به حال خودتون، همسرتون و بچه ی آینده تون و اطرافیان به مراتب بسیار بیشتر از این عشق شدید هستش. عشق شما در دیکشنری آکسفورد به اسم "crush" معروفه؛ که به معنی" یک عشق آتشین، غیر منطقی و آنی و زود گذر نسبت به کسی که شما اون فرد را خوب نمی شناسید و می تونید که نمی تونید با او رابطه داشته باشید،" است و به عنوان یک خانم بالغ می دونید که تصمیمی که فقط از روی احساس و دل انجام گرفته بشه و در ضمن آنی و زود گذر و غیر منطقی باشه، ممکنه بعدا پشیمانی و عواقب بدی راشامل حالِ روحی و آینده ی خود اون فرد و اطرافیانش بکنه. امیدوارم در زنگی تون همیشه سعادتمند و شاد باشید
ضمن سلام خدمت همه ی دوستان و با تشکر از مقاله ی خوبتون، در مورد مشکل سارا خانم باید بگم که، اولا اون پسر گناهی نداشته که از یک زن شوهر دار خوشش اومده و مهم بعدش بوده که رابطه را ادامه بده یا نه؛ که بنده خدا خودشو پس کشیده. به نظر من اون پسر ممکنه به این دلیل بی محبتی می کنه که سارا سرد بشه و دست از سرش برداره چون عاشق زنهای شوهر دار شدن خیلی خطرناکه. در مورد سارا باید بگم که، احتمالا یه مشکلی توی زندگی ش هست و اون هم اینه که،شاید قبلا همسرش بهش خیانت کرده باشه و یا احساس می کنه که شوهرش اونو دیگه دوست نداره. ولی اگه سارا خانم اخلاق و وفاداری را رعایت نکنه، به احتمال زیاد اگه بعدا شوهرش بفهمه، ممکنه صد چندان جبران کنه و زندگی ش به جهنمی تبدیل بشه که فکر هر چی عشق و عاشقیه، تا ابدالدهر از سرش بپره. اگر هم سارا جان بخواد زرنگ بازی دربیاره و نم پس نده و به کسی نگه، که دیگه بدتر؛ و ممکنه اون آرامش ذهنی، پاکی وجدان و روح سالمش برای همیشه جسمشو ترک کنه ؛ و ممکنه بعدا عذاب وجدان این کار به حدی برسه که بخواد پیش شوهرش بره و برای خلاص شدن از عذاب، اعتراف کنه _احتمالا اعتراف کردن مجرمین به گناهان را در فیلم ها ی پلیسی و جنایی زیاد دیدید_ و در نهایت به سارا خانم می گم که " هر کاری می کنید بکنید، فقط اون کار بار وجدانی برای خودتون و اطرافیان نداشته باشه." اینطوری هم برای روحیه و شخصیت خودتون بهتره و" از اینجا رانده و از اونجا مانده نمی شید"، و هم اون انرژی ذهنی تونو می تونید برای کارهای بهتر و سالمتری بذارید که نفعش قطعا به حال خودتون، همسرتون و بچه ی آینده تون و اطرافیان به مراتب بسیار بیشتر از این عشق شدید هستش. عشق شما در دیکشنری آکسفورد به اسم "crush" معروفه؛ که به معنی" یک عشق آتشین، غیر منطقی و آنی و زود گذر نسبت به کسی که شما اون فرد را خوب نمی شناسید و می دونید که نمی تونید با او رابطه داشته باشید،" است و به عنوان یک خانم بالغ می دونید که تصمیمی که فقط از روی احساس و دل انجام گرفته بشه و در ضمن آنی و زود گذر و غیر منطقی باشه، ممکنه بعدا پشیمانی و عواقب بدی راشامل حالِ روحی و آینده ی خود اون فرد و اطرافیانش بکنه. امیدوارم در زنگی تون همیشه سعادتمند و شاد باشید
ضمن سلام خدمت همه ی دوستان و با تشکر از مقاله ی خوبتون، در مورد مشکل سارا خانم باید بگم که، اولا اون پسر گناهی نداشته که از یک زن شوهر دار خوشش اومده و مهم بعدش بوده که رابطه را ادامه بده یا نه؛ که بنده خدا خودشو پس کشیده. به نظر من اون پسر ممکنه به این دلیل بی محبتی می کنه که سارا سرد بشه و دست از سرش برداره چون عاشق زنهای شوهر دار شدن خیلی خطرناکه. در مورد سارا باید بگم که، احتمالا یه مشکلی توی زندگی ش هست و اون هم اینه که،شاید قبلا همسرش بهش خیانت کرده باشه و یا احساس می کنه که شوهرش اونو دیگه دوست نداره. ولی اگه سارا خانم اخلاق و وفاداری را رعایت نکنه، به احتمال زیاد اگه بعدا شوهرش بفهمه، ممکنه صد چندان جبران کنه و زندگی ش به جهنمی تبدیل بشه که فکر هر چی عشق و عاشقیه، تا ابدالدهر از سرش بپره. اگر هم سارا جان بخواد زرنگ بازی دربیاره و نم پس نده و به کسی نگه، که دیگه بدتر؛ و ممکنه اون آرامش ذهنی، پاکی وجدان و روح سالمش برای همیشه جسمشو ترک کنه ؛ و ممکنه بعدا عذاب وجدان این کار به حدی برسه که بخواد پیش شوهرش بره و برای خلاص شدن از عذاب، اعتراف کنه _احتمالا اعتراف کردن مجرمین به گناهان را در فیلم ها ی پلیسی و جنایی زیاد دیدید_ و در نهایت به سارا خانم می گم که " هر کاری می کنید بکنید، فقط اون کار بار وجدانی برای خودتون و اطرافیان نداشته باشه." اینطوری هم برای روحیه و شخصیت خودتون بهتره و" از اینجا رانده و از اونجا مانده نمی شید"، و هم اون انرژی ذهنی تونو می تونید برای کارهای بهتر و سالمتری بذارید که نفعش قطعا به حال خودتون، همسرتون و بچه ی آینده تون و اطرافیان به مراتب بسیار بیشتر از این عشق شدید هستش. عشق شما در دیکشنری آکسفورد به اسم "crush" معروفه؛ که به معنی" یک عشق آتشین، غیر منطقی و آنی و زود گذر نسبت به کسی که شما اون فرد را خوب نمی شناسید و می دونید که نمی تونید با او رابطه داشته باشید،" است و به عنوان یک خانم بالغ می دونید که تصمیمی که فقط از روی احساس و دل گرفته بشه و در ضمن آنی و زود گذر و غیر منطقی باشه، ممکنه بعدا پشیمانی و عواقب بدی راشامل حالِ روحی و آینده ی خود اون فرد و اطرافیانش بکنه. امیدوارم در زنگی تون همیشه سعادتمند و شاد باشید
ضمن سلام خدمت همه ی دوستان و با تشکر از مقاله ی خوبتون، در مورد مشکل سارا خانم باید بگم که، اولا اون پسر گناهی نداشته که از یک زن شوهر دار خوشش اومده و مهم بعدش بوده که رابطه را ادامه بده یا نه؛ که بنده خدا خودشو پس کشیده. به نظر من اون پسر ممکنه به این دلیل بی محبتی می کنه که سارا سرد بشه و دست از سرش برداره چون عاشق زنهای شوهر دار شدن خیلی خطرناکه. در مورد سارا باید بگم که، احتمالا یه مشکلی توی زندگی ش هست و اون هم اینه که،شاید قبلا همسرش بهش خیانت کرده باشه و یا احساس می کنه که شوهرش اونو دیگه دوست نداره. ولی اگه سارا خانم اخلاق و وفاداری را رعایت نکنه، به احتمال زیاد اگه بعدا شوهرش بفهمه، ممکنه صد چندان جبران کنه و زندگی ش به جهنمی تبدیل بشه که فکر هر چی عشق و عاشقیه، تا ابدالدهر از سرش بپره. اگر هم سارا جان بخواد زرنگ بازی دربیاره و نم پس نده و به کسی نگه، که دیگه بدتر؛ و ممکنه اون آرامش ذهنی، پاکی وجدان و روح سالمش برای همیشه جسمشو ترک کنه ؛ و ممکنه بعدا عذاب وجدان این کار به حدی برسه که بخواد پیش شوهرش بره و برای خلاص شدن از عذاب، اعتراف کنه _احتمالا اعتراف کردن مجرمین به گناهان را در فیلم ها ی پلیسی و جنایی زیاد دیدید_ و در نهایت به سارا خانم می گم که " هر کاری می کنید بکنید، فقط اون کار بار وجدانی برای خودتون و اطرافیان نداشته باشه." اینطوری هم برای روحیه و شخصیت خودتون بهتره و" از اینجا رانده و از اونجا مانده نمی شید"، و هم اون انرژی ذهنی تونو می تونید برای کارهای بهتر و سالمتری بذارید که نفعش قطعا به حال خودتون، همسرتون و بچه ی آینده تون و اطرافیان به مراتب بسیار بیشتر از این عشق شدید هستش. عشق شما در دیکشنری آکسفورد به اسم "crush" معروفه؛ که به معنی" یک عشق آتشین، غیر منطقی و آنی و زود گذر نسبت به کسی که شما اون فرد را خوب نمی شناسید و می دونید که نمی تونید با او رابطه داشته باشید،" است و به عنوان یک خانم بالغ می دونید که تصمیمی که فقط از روی احساس و دل گرفته بشه و در ضمن آنی و زود گذر و غیر منطقی باشه، ممکنه بعدا پشیمانی و عواقب بدی راشامل حالِ روحی و آینده ی خود اون فرد و اطرافیانش بکنه. امیدوارم در زنگی تون همیشه سعادتمند و شاد باشید.
ضمن سلام خدمت همه ی دوستان و با تشکر از مقاله ی خوبتون، در مورد مشکل سارا خانم باید بگم که، اولا اون پسر گناهی نداشته که از یک زن شوهر دار خوشش اومده و مهم بعدش بوده که رابطه را ادامه بده یا نه؛ که بنده خدا خودشو پس کشیده. به نظر من اون پسر ممکنه به این دلیل بی محبتی می کنه که سارا سرد بشه و دست از سرش برداره چون عاشق زنهای شوهر دار شدن خیلی خطرناکه. در مورد سارا باید بگم که، احتمالا یه مشکلی توی زندگی ش هست و اون هم اینه که،شاید قبلا همسرش بهش خیانت کرده باشه و یا احساس می کنه که شوهرش اونو دیگه دوست نداره. ولی اگه سارا خانم اخلاق و وفاداری را رعایت نکنه، به احتمال زیاد اگه بعدا شوهرش بفهمه، ممکنه صد چندان تلافی کنه و زندگی ش به جهنمی تبدیل بشه که فکر هر چی عشق و عاشقیه، تا ابدالدهر از سرش بپره. اگر هم سارا جان بخواد زرنگ بازی دربیاره و نم پس نده و به کسی نگه، که دیگه بدتر؛ و ممکنه اون آرامش ذهنی، پاکی وجدان و روح سالمش برای همیشه جسمشو ترک کنه ؛ و ممکنه بعدا عذاب وجدان این کار به حدی برسه که بخواد پیش شوهرش بره و برای خلاص شدن از عذاب، اعتراف کنه _احتمالا اعتراف کردن مجرمین به گناهان را در فیلم ها ی پلیسی و جنایی زیاد دیدید_ و در نهایت به سارا خانم می گم که " هر کاری می کنید بکنید، فقط اون کار بار وجدانی برای خودتون و اطرافیان نداشته باشه." اینطوری هم برای روحیه و شخصیت خودتون بهتره و" از اینجا رانده و از اونجا مانده نمی شید"، و هم اون انرژی ذهنی تونو می تونید برای کارهای بهتر و سالمتری بذارید که نفعش قطعا به حال خودتون، همسرتون و بچه ی آینده تون و اطرافیان به مراتب بسیار بیشتر از این عشق شدید هستش. عشق شما در دیکشنری آکسفورد به اسم "crush" معروفه؛ که به معنی" یک عشق آتشین، غیر منطقی و آنی و زود گذر نسبت به کسی که شما اون فرد را خوب نمی شناسید و می دونید که نمی تونید با او رابطه داشته باشید،" است و به عنوان یک خانم بالغ می دونید که تصمیمی که فقط از روی احساس و دل گرفته بشه و در ضمن آنی و زود گذر و غیر منطقی باشه، ممکنه بعدا پشیمانی و عواقب بدی راشامل حالِ روحی و آینده ی خود اون فرد و اطرافیانش بکنه. امیدوارم در زنگی تون همیشه سعادتمند و شاد باشید.
سلام حالا همتون عاقل شدید افتادین به نصیحت کردن شما چه می فهمید از دل اون بنده خدا همش نصیحت










این صفحه را چاپ کنید
آرشیو مقالات ازدواج و خانواده
ارسال برای دوستان