احساس تنهایی در زنان متاهل

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (بدون امتیاز)
Loading...

مطالب مرتبط

50 دیدگاه

  1. هلیا says:
    text for dislike(26) text for like(0)

    من ۳ سال هست که ازدواج کردم. دو سال و نیم با شوهرم تو غربت بودیم زندگیمون خیلی زیبا و رمانتیک بود اما حالا که برگشتیم شهر خودمون ساعت کارمون زیاد شده وقتی میایم خونه اینقدر خسته ایم که دیگه حال نداریم مثل گذشته با هم باشیم به نظر من زندگی توی شهر های بزرگ هم با هزینه های زیاد اونقدر ما رو تو کار غرق میکنه که حتی اگه بخوایم نتونیم مثل رویاهامون زندگی کنیم من هم مدتیه واقعا احساس تنهایی میکنم…!

  2. کامران به همه خانم های شاکی says:
    text for dislike(1) text for like(1)

    نظرات دوستان رو خوندم ، نظر حسام جالب بود ، یعنی بهتره خانمها قبل اینکه آقایون رو محکوم کنن ، یه نگاه به طرف مقابل اون آقا هم بندازن که ببینن آیا مقصر بوده یا نه ، به نیاز ها و خواسته های مردش توجه داشته یا نه . من مجردم ، اما وقتی ازدواج کنم و ببینم خانمم واقعا نمیخواد به نیاز های روحی ، روانی و جسمی من توجه کنه و فقط انتظار یک طرفه داشته باشه ، اگه بتونم جدا میشم و اگه نه بهش خیانت میکنم . تعارف که نداریم ، انسان ازدواج میکنه که به کمال برسه و کمال وقتی معنی پیدا میکنه ، که نیازهای جسمی و عاطفی مانعی سر راه کمال انسان نباشه .آدم که نباید خودش رو به پای یک نفر دیگه که توجهی بهش نداره بسوزونه .
    در مورد نظری که خانم تنها نوشته باید بگم من براتون متاسفم که این دیدگاه رو دارین ، نمیدونم چه اتفاقی براتون افتاده که تا این حد از مردا متنفر شدین ، اما قطعا این به انتخاب خودتون بر میگرده . یه انتخاب بد قطعا نتیجه بد هم داره ، قابل توجه دخترهایی که بعد از ازدواجشون بهشون خیانت میشه ، این فقط دو حالت داره ، یا انتخابتون در ابتدا بد بوده و خوب تحقیق نکردین و عشق و احساس کورتون کرده بوده و با یه مرد هوس باز ازدواج کردین که حتی اگه بهترین فداکاری ها رو هم واسش انجام بدین باز هم بهتون خیانت میکنه … و یا انتخابتون خوب بوده ، اما نتونستین مسیر رو خوب ادامه بدین ، با کم توجهی ، با داشتن انتظارات زیاد ، با قهر های کودکانه ، با دوری از مسایل جنسی و …. خودتون همسرتون رو به سمت خیانت سوق دادین . ازدواج یک مسیر دو طره ست ، باید به ازای هر یک قدمی که طرف مقابل براتون بر میداره ، شما هم یک قدم بردارین . فقط و فقط یک قدم . باید همقدم در این مسیر حرکت کرد ، وگرنه عدم تعادل پیش میاد ، یه طرف جلو میره و یه طرف عقب میمونه و اینجاست که فاصله شکل میگیره . در کل احساس تنهایی فقط در زنان متاهل نیست ، در مردها هم هست . هستن مردهایی که توجهی زیاد به همسرشون دارن ، اما باز هم زنشون نگاهش به ماشین و تیپ و قیافه بقیه مردهاست و اگه بتونن حتی خیانت هم میکنن . امیدوارم مردمان یه مقاله در مورد مردان متاهل تنها هم بنویسه .
    در ضمن بهتره آدم قبل از ازدواج انتظارات عجیب و غریب از ازدواج و طرف مقابلش نداشته باشه ، نباید فک کنه که اگه ازدواج کنه دیگه هیچ مشکلی نداره و حس تنهایی وغم و اندوه و … برای همیشه ازش دور میمونه . نه ازین خبرا نیست ، ازدواج فقط یک مرحله از زندگیه و قرار نیست معجزه ای اتفاق بیفته . این فقط خود آدم هست که میتونه معجزه بیافرینه ، انتخاب کنه شاد باشه یا ناراحت ، امیدوار باشه یا ناامید ، وفاداری ببینه یا خیانت ، پولدار باشه یا فقیر ….

  3. محسن says:
    text for dislike(24) text for like(1)

    باید دید هدف در ازدواج چیست؟
    همصحبتی یا ارضاء غریزه؟
    یا چیزی بالاتر از اینها
    آیا با ازدواج همه نیازهای ما برطرف میشه
    ما تو اسلام داریم که با ازدواج نصف دین کامل میشه
    توجه کنید: نصف دین ؛ نه همه دین
    ازدواج به تنهایی سبب کمال نمیشه بلکه چاشنی میخواد
    اگه من انتظار داشته باشم که همسرم تمام خواسته های روحی و روانی و … من رو حل کنه این میسر نیست
    چاره چیست؟ آیا خیانت یا پیدا کردن دوست جدید چاره کار است؟!
    به نظر من اینجا یک حلقه گم است و اون ارتباط ما با آفریننده مان است
    وقتی اشتباها ما بخواهیم همه خواسته هامون رو با ارتباط با دیگران حل کنیم باز هم به مقصد نمیرسیم و همیشه گمشده داریم چرا که از ارتباط با خدا غفلت کرده ایم.
    هر چیزی جای خودش خوب است.
    http://www.nardebam.com

  4. کتی says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    این مطلب ( با در نظر گرفتن موردی تقریباً مشابه دوست من ) بسیار برایم مفید بود ؛ حتماً خواندنش را به دوستم توصیه می کنم.

  5. افسانه says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    با سلام
    من یه زن ۲۸ساله ای هستم که شوهرم منو ازاجتماع دور نگه میداره درست مثل عهد حجر که مردهاشون وحشیانه بازنها رفتارمیکردن مثل عربهای بربر میمونه ۵ساله که به راه دور شوهرکردم تو شهر غریب درجنوب کشور مادرم اینا همه تهران هستن من توی این غریبی همش درخانه حبس هستم صبح تا شب هیچ امیزادیو نمیبینم که روحیه ام عوض بشه همش در به روم بسته است فقط اجازه دارم با همسایه روبه رویی حرف بزنم که اونم همسن من نیست شوهرم وحشت داره که من یه وقت بگم میخوام برم یه کلاس اموزشی یا بذاربرم بیرون اصلا امکان نداره بذاره من برم بیرون خریدمو بکنم باید به اینو اون متوسل بشم تا برام یه دمپایی یه شال یا یه ریمل یا یه بلوز بخرن وکلی شرمنده اینو اون بشم شوهرم وضع مالیه خوبی داره خیلی هم پاکدامن هستش اما متاسفانه با همه اینکه با علم روز پیش میره افکار پوسیده ای داره خیلی سنتی وعقب افتاده فکر میکنه ۵ساله دلم خوشه که خوب میشه عوض میشه اما دریغ وصد افسوس که نشد ونمیشه فقط به خودم تلقین میکنم که خوب میشه زندگی ام عوض میشه که اروم بگیرم دلم خوش بشه اما کو تا اون موقع من اون موقع یا مردم یا ۵۵ سالمه که دیگه هیچی برام جذاب نیست من فقط به خوب شدن اون فکر میکنم گاهی وقتها هم به خودکشی اصلا به خیانت فکر نکردم نمیکنم مگه خدا وجود نداره مگه وجدان ادم راحتش میذاره اما ازشوهرم یه سرسوزن راضی نیستم وحلالش نمیکنم اگر من حقی هم دارم به گردنش نمیبخشمش چرا باید زندگی ام را ازم بگیره حق هیچ کجا رفتن رو نداشته باشم چرا باید برام تصمیم های غیرمنطقی بگیره مگه اون کیه مگه ما هردو بنده یه خدا نیستیم مگه من از بته به عمل اومدم اصلا اون چه حقی داره که اینطوری رفتار کنه یه بار اینقدرعصبانی بودم که چند قرص ارام بخش انداختم بالا که نفهمم چی میشه فهمید منو برد کلینیک امپولم زدند سه روز بیهوش خوابیدم تو خونه اونوقت دوقرتو نیمش هم باقی بود اصلا کنارنمیاد خیلی مغرورو قده خیلی خودشیفته وازخود راضیه وخودخواهه من ازطلاق بدم میاد وهیچ پشتوانه ای هم ندارم دلم برای پدرومادرم میسوزه دلم نمیخواد ابروشونو ببرم اونا که گناهی ندارم من با ایشون تو چت اشنا شدم اونا که مجبورم نکردن پس باید بسوزمو بسازم دم نزنم طاقتم طاق شده اما واگذارش کردم به خدا که یکم اهلش کنه مهربونش کنه میترسم بچه دار بشم خلاصه درد یکی دوتا نیست بی نهایته اما هیچ وقت به فکر خیانت وجدایی نیستم ونبودم خلاصه عمر داره هدر میره

  6. sahar says:
    text for dislike(1) text for like(0)

    afsane joon talagh begir khodeto rahat kon

  7. marjan says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    man khodam dargire hamchin moshkeliam alaghe beine man va hamsarm hast ama sex ma ba moshkel movajehe man beshdeat ehsase badi darm va mitarsam az inke dge natonam davom biaram va besh khiyanat koanm .

  8. آبی says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    من ۸ ماهه ازدواج کردم قبلش ۲سال دوست بودیم همه چی خوب بود ولی بعد از ازدواج همه چی عوض شد من خیلی تنهام اون همش سرکاره وقتی هم که خونست مشغول کارای خودشه نمی تونم باهاش حرف بزنم حرفامو قبول نداره همش داغونو ناراحته به سختی بهم اجازه میده برم بیرون چون میترسه دیگه خودمم دارم افسرده میشم نمی دونم واقعا باید چیکار کنم

  9. افسانه says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام دوستان
    مشکل جدیدمن شوهرم خسته شده ازاینکه منوبه کلاس زبان میبره میگه نمیخواد دیگه بری تنها نهاداجتماعیه که من میتون تعامل داشته باشم اونم میخواد ازم بگیره من دارم دق میارم بازم زندانی شدن درراهه شوهر سنتی وعقب افتاده فکرمیکنه اما خیلی تاکید داره که متجدد وبه روزاست که نیست والا
    نمیدونم چی کارکنم غم غربت وزندانی شدن رودلمه راهی ندارم جزسازش دارم دق میکنم خدا مردهای بد رو هدایت کنه خدایا صدای منو میشنوی ؟
    چرا باید برای من اختیارداری کنه ؟
    چرا نمیذاره من برم کلاس منکه بچه نیستم ازدهات هم نیامدم شهر
    من نمیدونم چرا اینقدرزورگواست اخه باباش هم همینطوری بوده
    کسی بهم نیست کمک کنه؟دق کردم چقدرتنهایی چقدرخونه مادرشوهرم برم چقدردلتنگی ازخانواده ام چقدرحبس وزندانی

  10. افسانه says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام
    مرجان جان چرا به اینجا رسیدی ؟شوهرت ادم سردیه یا شما؟چی شده؟

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *