چرا آقایان ناگهان خانمی که عاشقش هستند را ترک میکنند؟

ارسال به دوستان
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (6 امتیاز, میانگین: 3٫50 از 5)
Loading...

مطالب مرتبط

149 دیدگاه

  1. shirin bano says:
    text for dislike(4) text for like(22)

    حالا بزارین من داستان خودمو بگم من ۸ ماه بکوب تمام ثانیه ها عاشقانه با یه پسر ارتباط دوستی داشتم هر دو از لحاظ تیپ و قیافه عالی بودیم حتی من سرتر بودم و اون همیشه مجبورم میکرد با حجاب و چادر حتی بدون کوچکترین ارایشی باشم و وقتی میپرسیدم میگفت نمیخوام کسی جز من حتی نگاهت کنه هر کی میدیدش میگفت وای این چرا انقد عاشقته مگه میشه.بعد ۸ ماه الان سه روزه بدون هیچ دلیلی برای اولین بار ولم کرده و حتی جوابمم نمیده میگه بسه دیگه نمیخوام ادامه بدم میخوام ازاد باشم در حالی که من هیچوقت بهش سخت نمیگرفتم برعکس اون.تمام لحظه ها بهم گیر میداد ولی من همیشه میگفتم چشم اینم اخرش.هیچوقت دخترا خوشبختی خودتون رو توی اطاعت از حرف پسرا ندونید و برای خودتون زندگی کنید مثل من نکنید بدجور داغونم

  2. سارا says:
    text for dislike(4) text for like(19)

    من شش سال و نیم زندگیمو پای پسری گذاشتم که از اولم قصدمون ازدواج بود ولی خانواده ها با این ازدواج مخالف بودن مخصوصا خانواده ی اون تنها دلیل مخالفتشون این بود که خانواده ی ما آدمهای ولخرجی هستیم.چند بار خواستگاری اومد که پارسال هم نامزد شدیم اما انقدر خانوادش پرش کردن که باهم سر مسائل خیلی الکی دعوامون شد و نامزدی بهم خورد.بعدش دوباره اومد سراغم که از اول بیاد خواستگاری بدون خانوادش و ما داشتیم شرایطو جور میکردیم که یه شبه ناپدید شد و منم بعده یه ماه که باهاش تماس گرفتم دیدم رد تماسم کرد اونم کسی که اگه یه روز باهام حرف نمیزد طاقت نمیاورد شش سال و نیم یه دقیقه ام بدون من زندگی نکرد حتی شبها جلو پنجره اتاقم تو ماشینش صبح میکرد.بعد هم که فهمیدم با کس دیگه ای ازدواج کرده اونم فورا و عرض یه ماه…اصلا باورم نشد کسی که بدون من گریه میکرد انقدر دوسم داشت که بعده شش سال با دیدنم دست و پاشو گم میکرد و تپیدن تند تند قلبشو با چشمم میدیدم.کسی که میگفت بدون من میمیره.دیگه به چشمام اعتماد ندارم به هیچ کسی اعتماد نمیکنم از مردا میترسم اصلا باورم نمیشه همجین کاری با من کرده.هرچند الانم گاهی زنگ میزنه و صدای گریه کردنشو میشنوم…حتی نفرینشم نمیکنم چون لیاقتشو نداره اصلا هم برام مهم نیست.گاهی فکر میکنم مگه یه انسان چقدر میتونه ذات کثیف و پلیدی داشته باشه؟؟منم تو اون رابطه عمرم و گذاشتم آبرومو گذاشتم احساسمو گذاشتم…من بخشیدمشون همشونو اما آیا خدا هم اونارو میبخشه؟

    • لیلا says:
      text for dislike(1) text for like(6)

      عزیزم درکت میکنم خیلی سخته ادم داغون میشه. توکلت بخدا باشه خدا همه ی جاهای خالیو پرمیکنه خیلی مهربونه حتما لیاقتت بیشتر ازاونه…

  3. سارا says:
    text for dislike(1) text for like(10)

    اینم بگم من از همه لحاظ از اون سر بودم انقدری که میگفت قبل اشناییمون وقتی منو میدیده شبها تا خوابش میبرده به من فکر میکرده و همیشه به خودش میگفته یعنی میشه یه روزی این دختره با من حرف بزنه؟اصلا هم بهش سخت نگرفتم حتی یک بارم غرورم بهم اجازه نداد بهش بگم بیا ازدواج کنیم همیشه صبر کردم خودش با میل خودش پا پیش بذاره.الان چهار ماهه که رفته و ازدواج کرده یه ماه خیلی فشار رو من بود خودمو جمع و جور کردم چون اصلا نمیخواستم بخاطر یه ادم بی لیاقت افسرده و ناراحت باشم.بهم پیام داد که زنمو دوست ندارم نپرس چرا ازدواج کردم پشتمو خالی نکن تا خانوادمو راضی کنم طلاقش بدم…با خودم فکر کردم گیرم طلاقش داد و برگشت ایا رویی برای برگشتن داره؟آیا من میتونم خیانتشو فراموش کنم.خیلی فکر کردم و دیدم اون ادم دیگه جایی تو زندگی من نداره منم بهش پیام دادم که ازدواج کردم و همسرمو خیلی دوست دارم توام زندگیتو بکن و خداحافظی کردم برای همیشه.با اینکه من هنوز مجردم یه زخم بزرگم تو قلبم دارم اما دلم برای اون دختر سوخت.کاش ما ادمها واقعا انسان بودیم.هرگز غصه ی کسی رو که ولتون کرده نخورین اگه باختین جوری ببازین که اونم برنده نباشه همیشه قوی باشین.اینم مطمعن باشین خدا بهترشو بهتون میده

  4. ژوان says:
    text for dislike(8) text for like(22)

    اگه راهی بود که ما این مردای پدرسوخته رو حالی کنیم که هی نامردا،ما ازشما خیلی مردتریم.دلم یه نمکی آروم میشد.
    منم۱۱سال زندگیمو پای یه عوضی گذاشتم که هیچوقت جرات نکرد جلوی خانواده اش بگه که منو میخواد.این همه سال به پاش سوختم وساختمولی جسارت زندگی کردن نداشت. در آخرین دعوامون مسخره ام کرد و گفت اگه کسی پیدا میشدتورو بگیره این همه وقت منتظرمن نمیموندی.هیشکی حاضرنیست تورو بگیره. منم از لج عشق چندین ساله ام.درعرض یه هفته به اولین پیشنهاد ازدواجم بله گفتم و ازدواج کردم. اولش باورش نمیشد بعد که فهمید جدی دارم ازدواج میکنم به خاک افتاد والتماس میکرد که طلاق بگیرم.ولی فایده ای نداشت من پیش کسی که منو خارکرده بود برنمیگشتم.گرچه ازدواجم خیلی هلهلکی واشتباه بود ولی با قدرت حس زن بودنم.زندگیمو روبه راه کردم الانم همسرو دخترمو با دنیا عوض نمیکنم.اونم هنوز داره پی من میدوه.
    ناگفته نماند الانم باهر نفسم اسم اونو صدا میکنم.

    • حسین says:
      text for dislike(3) text for like(6)

      امیدوارم خودتون رو فریب نداده باشید که زندگیتون گاملا بدون اون رو به راهه ( چون به خودتون فرصت فراموشی و سوگواری ندادید و از لج شخص دیگه ازدواج کردید ) البته این مساله شخصی شماست و امیدوارم که حقیقت داشته باشه. اما ممکنه با نوشتن این جملات دیگرانی رو هم ترغیب به چنین اعمالی کنید. به این دلیل بنده این نظر رو نوشتم

  5. Khanoome F says:
    text for dislike(1) text for like(2)

    نمیدونم چی بگم ولی شاید واقعا طرف لیاقت شما رو نداشته که همچین حرفی زده و رهاتون کرده.نمونه ش خود من!به خاطر سن کمم تصمیم ازدواج نداشتم ولی با یه پسری آشناشدم و با کسب اجازه از خانواده ها برای آشنایی همدیگه رو میدیم.پسر خوبی به نظر میومد و کم کم شد عشق اولم!میگفت دوستم داره ولی با خانواده ش به مشکل خورد و رابطه مون قطع شد.بعد یه ماه خانواده شو راضی کرد.بعد یه مدت یک روز گفت ما تفاهم نداریم اعتقادات مون باهم فرق میکنه.من لیاقت تو رو ندارم!من فک کردم این حرفا دروغ و بهانه ست اما مجبور شد حقیقتو بهم بگه چون میدونست من دارم خاستگارامو به خاطر اون رد میکنم و فقط اونو دوسش دارم ویه روز بهم گفت من خیلی پستم که دختری به پاکی تو رو اسیر خوردم کردم تو لیاقتت بیشتر از ایناست من قبلا س*س داشتم!وقتی اینو گفت تازه فهمیدم این همه تردیدش برای چی بوده!برمیگشت چون دوسم داشت و میرفت چون این تو دلش بود و عذاب وجدان داشت! با اینکه داغون شدم با این حرفش چون انتظار داشتم همسر آینده م حتی دست دختری رو نگرفته باشه چه برسه که….با همه ی اینها هیچ کس رو بعد از اون دوست نداشتم و همش به یاد اونم!

  6. Sevin says:
    text for dislike(1) text for like(5)

    من بعد از ۸ سال اتنظار و حرف سرد شنیدن از این و اون بلاخره تونستم خانوادمو متقاعد کنم ک رضایت بدن با پسر خاله ام ازدواج بکنم ک بلاخره ب هدفم رسیدم ولی ۴ ماه بعد از ازدواجمون فهمیدم با خیلیا ارتباط داشته و داره ک چندین بارم بهش تذکر داده بودم ولی باز تکرار کرد ک بعد از یک سال مجبور شدم با خواهرم صحبت کنم که اونم سرزنشم کرد ک باید بچه دار بشی ک اینم یکم سر ب راه بشه و متعهد ولی من بعد از س سال تصمیم گرفتم ک بچه دار بشم چون ازدواجمون فامیلی بود و بخاطر تمام بدبختیایی که کشیده بودم تا بهش رسیده بودم دیگه نمیتونستم ب خانواده م بگم ک شوهرم بهم خیانت میکنه چون دست اخر سرکوفت و سرزنشش واسه خودم بود در نهایت بچه دار شدیم وقتی پسرم ۹ ماهش بود متوجه شدم ک با یه زن رابطه داره و بعدش ک بهش گفتم اول حاشا کرد ولی من مدرک داشتم واسه حرف خودم مجبور شد گردن بگیره ولی من از همون موقع تا الان دیگه نتونستم دوستش داشته باشم چون دلم بد جور شکست من ک هیچ وقت نمیبخشمش چون با تمام نداری و بدبختیاش سوختم و‌ساختم ولی بعد ک وضع مالیش خوب شد عوض شد الانم ۵ سال از اون ماجرا میگذره و هر کاری کرده واسه خوشحال کردن من ولی من نمیتونم خوشحال باشم و دیگه نمیتونم بهش اعتماد کنم نه اینکه نخوام نه واقعا نمیتونم والانم تنها بخاطر بچه م دارم باهاش زندگی میکنم و ی دلیل دیگه ش هم خانوادمه چون تو این قضیه هیچ وقت حمایتم نمیکنن چون میگن خود کرده را تدبیر نیست

  7. ندا says:
    text for dislike(1) text for like(3)

    سلام سوالي داشتم. ايا ممكنه پسري كه عاشق دختري بوده و حالا به خاطر فشارهاي مالي و روحي يه حورايي كم اورده و رابطه ترك كرده بعد از سپري كردن يه مدت و اروم شدن دوباره به رابطه برگرده؟

  8. فاطمه says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    زندگی من اینه عشقم که همکلاسی هم تو دانشگاه بودیم بعد ۱سال که بهم قول داده بود باهم ازدواج میکنیم حتی همه کلاس از رابطه ما خبر داشتن تا اینکه پدرش رابطه مافهمید خاست منو از اون بگیره و گرفت.فکر میکرد چون دخترتهرانم ادم بدیم یونسم عشقم اول مخالفت کرد با باباش ولی بعدش قبول کرد و رفت با همون دختری که باباش براش انتخاب کرده بود ازدواج کرد.یه هفته بعد عقدش وقتی اومد کلاس حلقشو دیدم سکته کردم ای کاش میمردم و نمیدیدم عشقم بغل یکی دیگس

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *