چگونه از پدر و مادر پیرمان مراقبت کنیم؟

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (بدون امتیاز)
Loading...

مطالب مرتبط

14 دیدگاه

  1. neda says:
    text for dislike(6) text for like(2)

    مرسی میعاد و پیمان.از این که با من همدردی کردید ممنونم.زندگی کردن بدون مادر خیلی سخته.امیدوارم خدا مادراتونو براتون نگه داره

  2. lMe says:
    text for dislike(2) text for like(3)

    به نظر من پدر و مادر صرفاً به وظایفشون در قبال بچه ای که اونها به دنیا آوردنش عمل می کنن! نمیشه که بچه رو زائید بعدشم نشست و نگاش کرد! باید تغذیه اش کرد مراقبت کرد که بزرگ بشه. بعدش هم نوبت بچهه هست که بزرگ بشه و به وظایف انسانی و غریزیش عمل کنه. مادرمون ما رو آورده تو این جهنم دره حالا میخواد ما براش چیکار کنیم؟؟؟ قربون صدقش بریم که با اونهمه بدبختی ما رو هم شریک روزای سیاهش کرده؟؟؟ من که فکر میکنم هر کاری که بچه ها برای پدر و مادراشون میکنن لطفه چون روزی نوبت سختی کشیدن اونا هم می رسه! خواهشاً پدر و مادرا هم یه ذره این مسئله رو در نظر بگیرن که بچه هاشون هم برای خودشون یه آدم هستن و باید برای زندگیشون خودشون تصمیم بگیرن! نمی تونن تمامی کمبودای زندگی اونا رو بچه ها جبران کنن!

  3. ن-ا says:
    text for dislike(0) text for like(2)

    سلام-خدامی دونه پیش چند نفر وچند بار درخصوص نگهداری ازمادر پیش مشاوررفتم اما الان باز هم به قطعیت نرسیدم هر کس بتونه در این زمینه راهنماییم کنه تا عمر دارم ممنونش خواهم بود: ما ۸ تا بچه ایم برادر کوچکم به خاطر سربازیش طلاق مادرم رو از پدرم گرفته و اونا ازخدا خواسته دیگه به زدگی مشترک برنگشتند مامانم رفتارهای متفاوت واذیت کنی داره وچون من مجردم وهمین داداشم که مجرده خونش راش نمی ده حالا پیش من می مونه موضوع اینه که احساس می کنم منوساده گیر آوردن و از طرفی ازاینکه مامان فقط وابسته من باشه حس بدی دارم واقعا نمی دونم چیکار کنم بیشتر از همه لطف می کنم اما چون احساس می کنم سرم کلاه رفته یکبار هم که ازکوره دربرم آدم بده می شم اما بقیه شیرین می مونن درحالیکه لطف خاصی نمی کنن!!!

  4. مصطفی تنها says:
    text for dislike(0) text for like(1)

    همین الان که دارم این کامنتو میزارم مادر عزیزم که آخرین امید زندگیمه وازبچه گی اونقدر بهش وابسته بودم که بزرگترین کابوس زندگیم‌ این بود که یه روز ازدستش بدم داره تو بستر با مرگ میجنگه توی پنج سال گذشته مادرم روز به روز ضعیف تر شد تا جایی که حالا حتی بدون من نمیتونه غذاشو قورت بده یا یه مگسو ازرو صورتش بزنه دلم برای صداش برای راه رفتنش برای کلمه هایی که اشتباه میگفت و من میخندیدم تنگ شده مادرم دوست دارم وبی دریغ دوست دارم گر چه تو این چند سال مثلا ازت نگهداری کردم اما یه دنیا وبیشتر بهت مدیونم همین که امروز هستی ممنونم توی وجودت امیدمه بااین که کاری ازت برنمیاد اما دیدن چشمات توی این روزای سخت تنها امید من شده دوست دارم میدونم دیگه یچ معجزه ای تورو به زندگی عادی بر نمیگردونه و یه روز روی همین تخت منو تنها میزاری اما تا اون روز لحضه لحظه عاشقت هستم چراغ خونه من به امید تو روشنه…. فدای تو همون پسری که یه روز بهش میگفتی پسر گل گلی

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *