علت ایجاد یکنواختی و دلزدگی در روابط عاشقانه

مطالب مرتبط

17 دیدگاه

  1. معصومه says:

    ۳ماه عقد کردم …از روز خواستگاری تا عقد فقط یک هفته گذشت…ازون روز تاالان هفته ای نشده با شوهرم سر مسائل بیخود بحث نکرده باشم… منوشوهرم عاشق همیمم ناراحتی همو نمیتونیم ببینیم ولی جفتمون مغرور و لجبازیم. واینه که جفتمونو اذیت میکنه و گاهی شده حرف از طلاق زده شده… دیگه خسته شدم فک میکردم باازدواج مشکلاتم تموم شده ولی شروع مشکلات رو داشتم…
    شوهرم ازهمه لحاظ عالیه فقط وفقط اینکه خیلی عصبانی میشه ودر حالت عصبانیت هر چی بخواد بمن میگه بااینکه بعدش کلی پشیمون میشه ولی کاش میدونست تک تک حرفاش تو ذهنم مونده وپاک نمیشه وحس خوشبختیو خیلی وقته از دست دادم….

    • شبنم به معصومه says:

      عجب ازدواج عجیب و غریبی….این دیگه چه مدلشه؟؟؟؟؟یعنی شما سر یک هفته به این نتیجه رسیدین که به درد هم میخورین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟…..مگه دنبالتون میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟…..چه خبرشه؟؟؟؟؟………………………وااااااااااااااااااای ………..مگه ازدواج کشکه…….تو عمرم هم چی چیزی نشنیده بودم…………………………….به حق چیزای نشنییییییییییییییده…….!!!!!!!!!!!!!!!!!!!………………والا حداقل یکسال از خواستگاری باید بگذره بعد ازدواج کرد…………

    • farnoosh says:

      manam ye mogheiat mese to daram 🙁

  2. زهرا says:

    من ۹ماه عقد بودم الانم نزدیک به ۲ماه ک ازدواج کردم همه چی خوب بوده البته مثل هر زندگی دیگه ای یک مقدار جروبحث داشتیم اما الان سر حتی چیزی ک خودمم نمیدونم چیه از همسرم دلزده شدم ,با اینکه همسرم نسبت ب مردهای دیگه خیلی خوبه

  3. rspna says:

    تقریبا ۹ماه نامزد بودیم واسه شناخت و آشنایی…
    من ۲۳سالمه و همسرم ۲۹سال.
    خودم میدونم که عصبی ام و مواقعی که عصبی میشم دست خودم نیست و حرفهایی میزنم که بعدش پشیمون میشم.
    بعد از اون ۹ماه ،عقد کردیم.الان چهار ماهه که عقد هستیم اما هنوز زندگیمون رو زیر یک سقف شروع نکردیم.
    خیلییی زیاد با هم بحث و جدل داریم.
    من قبل از نامزدی به ایشون گفته بودم که عصبی ام و یه مدت هم افسردگی داشتم و در کل اطرافم باید اروم باشه.
    ایشونم قبول کرد و گفت من مشکلی ندارم.
    حتی توی دوران نامزدی بارها عصبانیت من رو دید اما نمیذاشت رابطمون خراب بشه.
    من به شدت بهش علاقه دارم.
    اونم به من علاقه داره…
    اما احساس میکنم رابطمون دچار سردی و یکنواختی و بی تفاوتی شده.
    از این موضوع خیلی نگرانم.
    هیچوقت ازدواج رو به شوخی نگرفتم…سعی کردم هم خودم درست انتخاب کنم هم به همسرم کمک کنم که انتخابش واسه ایندش مفید باشه.
    حتی اگه میگفت من نمیتونم با شرایط روحیت کنار بیام من از زندگیش میرفتم چون بحث یک عمر زندگیه.
    اما توی این یک سال چیزی نگفت.
    از وقتی که عقد کردیم و رسما زن و شوهر شدیم احساس میکنم که اشتیاقش رو نسبت به من از دست داده.
    سر یه مساله ی بی نهایت مزخرف دو روزه که داره با من بحث میکنه.
    یه دقیقه منو متهم میکنه و یه دقیقه بعد میگه از خستگیه از کار و این مسائله که کم طاقت شدم…
    دیشب صحبتهایی بینمون رد و بدل شد که اصلا به نفع رابطمون نبود.
    حرف از کم شدنه علاقش میزد…
    حتی بهم توهین کرد.
    این دو روز مدام دارم ذکر میگم و از خدا کمک میخوام.
    چون از هر دری وارد شدم بی نتیجه بود.
    عصبانیت …تهدید…مهربونی و درددل و ایجاد یه فضای اروم که حرفاشو بزنه…امید دادن بهش…اما فایده ای نداشت.
    دعا کنید دوستان واسم.
    خیلی دوسش دارم.
    یه صلوات واسه درست شدنه رابطمون ازتون درخواست میکنم.
    ممنونم

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کانال تلگرام سایت مردمان

لطفاً جهت حمایت از ما به کانال رسمی سایت مردمان بپیوندید.

عضویت
بستن