چطور یک رابطه شکست‌ خورده را ترمیم کنید

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (12 امتیاز, میانگین: 2٫50 از 5)
Loading...

مطالب مرتبط

541 دیدگاه

  1. mohammad☆Mehdi says:
    text for dislike(3) text for like(6)

    سلام
    خواهش میکنم کمکم کنید
    من عاشق یه نفر شدم اونم همینجور برای خواستن همدیگه رو میخوایم ولی الان یکی رفته خودشو جای دختر زده و بهش گفته از زندگیه من و محمد مهدی برو بیرون ما میخوایم باهم ازدواج کنیم و از این حرفا اونم باور کرده و بهم میگه برو پی زندگیت
    من باید چیکار کنم¿¿¿

  2. حسین says:
    text for dislike(3) text for like(4)

    سلام من با ی دختری اشنا شدم ک حدود ۴و۵ماهه باهمیم باهم خیلی خوبیم اما چند وقت پیش ب دلیل اینک مادر من بهش حرف زده و… این قصد ترک کردن من و کرده ب نظرتون چیکار کنم ک این موضوع ب خوبی و خوشی تموم بش منم ب این دختر برسم دوباره

  3. ستاره says:
    text for dislike(3) text for like(5)

    خواهش میکنم کمکم کنید ایشالا مشکل شما هم حل بشه، من نازمدم ازم میخواد تغییر کنم ولی من خیلی بد کردم به حرفاش گوش ندادم ، الان میترسم رابطمون تموم بشه کمکم کنید خواهشاً چی بهش بگم که دوباره پی هم برگردیم؟؟؟

  4. نسیم says:
    text for dislike(3) text for like(4)

    دخترا این قدر وابسته پسرا و سمت شون نرید…..فک می کنن چه خبره…بی محلی کنید بهشون زمان بدید….اگه نبودن تو نو احساس کنن بر می گردن….

    • حسین میری says:
      text for dislike(1) text for like(1)

      عزیزم این کار درست نیست الان ۵ روزه نه زنگ نه پیام نه حتی رفتم پیش کسی که دوسش دارم شاید مجبور بشم ولش کن فقط ۱ روز وقت داره.اگه خبری ازش نشد بایه خداحافظی خوشحالش میکنم

  5. snz says:
    text for dislike(2) text for like(3)

    لعنت ب عشقای امروز..دل نبندین بچه ها..ته این عشقای پنهونی هممون بازنده ایم 🙁

  6. Nasim says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام
    من و همسرم اولش همه چيز رو خيلي عاشقانه شروع كرديم ولي الان واقعا به بن بست خورديم
    من يه تجربه ازدواج قبل از ايشون داشتم و ايشون نداشتند با هم ٦ ماه رفت و امد داشتيم تا من قانع شدم كه دوباره ازدواج كنم و بهم قول داد خوشبختم ميكنه و ارامش داريم تو زندگي
    تا اينكه ازدواج كرديم و بعد از ٩ ماه رفتيم سر خونه زندگيمون اما ايشون خيلي از شب ها دير ميومدن خونه و منم بعد از تايم كاري ميومدم خونه كارام رو ميكردم و حوصلم واقعا سر ميرفت و عصبي ميشدم و وقت اومدن ايشون رفتار پرخاشگرانه نشون ميدادم و عدم رضايتم رو نشون ميدادم بعد از يه مدت تصميم گرفتم بيخيال بشم و به قول خودش الكي گير ندم بهش اما اخرين بار چنان دعوايي كرد و ناسزا به همه بزرگترامون داد و گفت ولم كنيد
    الانم هرچي بهش زنگ ميزنم پيام ميدم يا جواب نميده يا خييييلي كم اونم جوري كه هي ميگه ديگه نميخوامت اونجوري جواب ميده
    رفتم مشاوره گفت بايد باهاش حرف بزني عذرخواهي كني يه بار حضوري تونستم ولي ديگه اصلا حتي نميخواد منو ببينه
    الان پسري كه به خاطر من جلو خانوادش وايساد خيلي راحت ميگه ديگه دلم باهات نيست ميگه بهتره جدا بشيم
    من دوسش دارم اما از تحميل خودم به كسي به شدت بدم مياد ميترسم منم سرد بشم و كار به جدايي برسه و ازينكه دوباره مطلقه بشم ميترسم راستش
    باباش يه خونه با پول خودش و خودمون خريد و زد به نام خودش الانم ميخواد خونه رو بفروشه و بهم زنگ زده كه با پسرش صحبت نميكنه و از من خواسته بهش بگم كه خونه رو خالي كنه و ميخواد بفروشه اون لحظه چنان فشارم افتاده بود و دستام ميلرزيد گفتم همه چي تموم شده اس
    بهش رنگ زدم خواهش كردم برداره و بهم گفت ديگه نميتونيم زندگي كنيم
    موندم چه كنم و چه عكس العملي نشون بدم
    در ضمن همسر من براي تامين زندگي خيلي رو باباش حساب ميكرد ولي ازونجايي كه احساسم ميگه پدرش از من خوشش نمياد از زمان ازدواجمون ديگه بهش كمك نميكنه و به خاطر همين همسرم از زندگي كردن و روي پاي خودش ايستادن ميترسه

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *