چطور یک رابطه شکست‌ خورده را ترمیم کنید

ارسال به دوستان
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (1 امتیاز, میانگین: 1٫00 از 5)
Loading...

مطالب مرتبط

499 دیدگاه

  1. رویا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(2)

    کاش حداقل میگفت منو نمیخواد و خدافظی میکرد..هیچی نمیگه..هیچیییییییییییی..لطفا کمکم کنین

  2. رویا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    عزیزم.سعی کن بنظرم خودتو از این رابطه بیرون بکشی…چون پسرا اگر کسی روبخوان دیگه چیزی جلوی علاقه شونو نمیتونه بگیره…پایان نامهع وابنا بهانه سا.وکلا هم از سماجت خوششون نمیاد
    بنظرم بهترین راه اینه که خودتو کنار بکشی اگه بخوادت دوریتو نمیتونه تاب بیاره برمیگرده…اگه هم که برنگشت که یعنی لیاقتتو نداشته
    میدونم سخته ولی واقع بینی بهتر از خیال بافی بی سرانجامه

  3. روشنک می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام بچه ها..من دختر۲۸ساله م….که به صورت اتفاقی با یکی اشنا شدم که چند سال ازخودم کوگیکتر بود اوایل مقل یه دوست بودیم.بعد کم کم به هم علاقه مند شدیم….بعد۸ماه به درخواست جفتمون ازهم جداشدیم..من واقعا دوستش داشتم چون صفات اخلاقی شایسته ای داشت…جداشدیم چون میدیدیم هر روز وابسته تر میشیم بدون اینکه اینده ای داشته باشیم باهم
    حالا فقط موندم چندتا راه حل اگه میدونید جلوی پای من بزارید…حالم واقعا بده…وقتی به این فکر میکنم که دیگه نمیبینمش میخوام بمیرم
    میدونم کارمون درست بوده ولی اینجوری هم میدونم دارم نابود میشم کارم شده فقط گریه

  4. ساسان به رویا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    رویا جان من با نظر روی موافقم تو زیادی بی تعارف بگم بهش گیر دادی هر چی بری سمتش خودتو بیشتر بی ارزش می کنی دیگه سمتش نرو اگه واقعا بخوادت خودش بر می گرده و اگه نیومد بدون همدیگو خوشحال نمی کنین بهش زمان بده و به خودت مثلا ۶ ماه اگه بعد از این خبری نشد برو دنبال زندگیت البته سخته ولی خیلی بهتر از این روشیه که پیش گرفتی پسرا دوس ندارن یکی سریششون بشه ازش زده میشن اجازه بده اونم دوریتو حس کنه

  5. ساسان به روشنک می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    روشنک جان شما هم به زمان نیاز دارین تصمیمت درسته یه زمان به خودت بده همه چی حل میشه مطمئن باش سعی کن به عنوان یه اتفاق خوب زندگیت بپذیریش

  6. آنیتا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام من ۲سال ک باپسرعموم دوستیم واقعاعاشق هم بودیم هروقت هم مشکل داشتیم همیشه هردومون کوتاه می اومدیم تادیشب.حالم خیلی خرابه احساس میکنم دیگه برای همیشه ازدستش دادم.موضوع ازدست دادن اش هم این بودمن باهاش رفته بودم پارک من بایکی دونفره دیگه هم رابطه داشتم امااصلادوسشون نداشتم دوستم یهویی گوشیموگرفت ازم همه پیام هاوزنگاشونوخونددید.یه چندتاکتک درس حسابی ام ازش خوردم بعدش گریه کردوگفت دیگه مال مابرای همیشه تموم شدبعده اومدم خونه وبهش زنگ میزدم ولی خیلی سردجواب دادمنم الان اس زدم ک این رابطه بهتره تموم شه و……ک اونم گفت میرم ازاین بعدعین خودت میشم.حالاشمابگیدمن چیکارکنم ک خودش برگرده اصلاابدابهش اسرارنمیکنم میخوام خودش برگرده چون بدون اسرارهم باهام حرف میزدخودم تمومش کردم ک دیگه فایده نداره.اگه ممکنه جوابوب ایمیلم بفرستیدخیلی داغونم

  7. joje می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(1)

    من رابطم با دوستم بهم خورده بود بعدش رفتم پیشش بهش التماس کردم و ازش خواستم برگرده که اصلا قبول نکرد.خیلی وابستش شده بودم و حسابی ناراحت بودم تا اینکه تو اینترنت سرچ کردم و این سایت رو پیدا کردم.نظرات دوستان رو هم خوندم وخوشبختانه مفید بود وحالا دوباره دارمش!!!!!اصلا نباید التماس کنید.ولی بیخیال هم نباشید.اعتماد به نفستونو حفظ کنید

  8. armin می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(1)

    سلام دوستان من به یه مشکلی برخوردم اگه چیزی به ذهنتون میرسه خواهشن دریغ نکنین
    قضیه از این قرار بود که یه دختری تو دانشگامون بود که با من ۴ تا از پسرا میخواستنش
    ۲تا شون باهاش رابطه ی میشه گفت نزدیکی پیدا کردن ولی نه رابطه ای بشه اسم رابطرو روش گذاشت مثلا در حد وایبر یا اینکه با هم بحث خنده ای داشته باشن گوشه کناره دانشگاه جلوی بچه ها
    این گذشتو من رفتم جلو بعد یکی دو هفته رابطه ی منو اون شکل گرفت خیلیم رابطمون قشنگ بود میدونستم باید چکار کنم
    که خیلیا حسرت این رابطرو بخورن
    بعد یه مدت که از رابطمون گذشت هی پیش من که بود گریه و زاری میکرد که اون سه تا این چیزارو در مورد من فک میکنن
    واقعا هم ۲ تاشون بعد از این که بیاد پیش من اذیتش میکردن که من دخالت کردم که کاری نکن
    بعد یه مدت ناله میکرد که برم با اون دو تا که باهاشون رابطه ی نه حالا خیلی نزدیک داشته رو در رو صحبت کنه که سوءتفاهماتشون رو از بین ببره منم گفتم عیب نداره فرداش سریع صبح زود گفتش که رفته صحبت کرده مشکلاشون هم از بین رفته منم گفتم خوب خدارو شکر
    بعد یه مدت دوباره رابطش با اونا مثل قبل شد جوری که تو دانشگاه و فضای مجازی بیشتر از من بهش نزدیک بود
    البته قبلشم یه بار رابطرو میخواست بهم بزنه تا منو امتحان بکنه
    این واقعا منو عذاب میداد خودشم میدونست این مث یه خوره افتاده به جونم ولی توجهی نمیکرد هیچ منو سرزنش میکرد که چرا اینجوری میکنی بعد این داستانا یه چند روزی رابطمون خیلی خیلی کم شد تا این که یه طومار واسم فرستاد کهما بهم نمیخوریمو روحیمون به هم نمیخوره باید بهم بزنیم این رابطرو از این صحبتا… بعد این قضیه بحثا جدی شد من بهش توهین کردم حرمتا شکسته شد این کار هم سه بار اتفاق افتاد کاملا میونمون به هم خورد تا این که جواب تلفنم هم الان نمیده
    الانم با اون دو تا خوش خرم میگنو میخندن
    مثل این که من شده بودم آلته ترغیب حسادت اون دوتا
    الانم اضافیم
    با همه ی این تفاسیر میخوام این راطرو درستش کنم
    چه کنم؟؟؟؟

    • ..... می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      احتمال ٩٠درصد,همونیه که فکر میکنی دقیقا شدی وسیله ای که اون خواسته حرص اون دوتارو در بیاره,احتمال اینکه به شما علاقه ای نداشته باشه زیاده ,احتمالا میخواد همتونو بشناسه و قیاس بشین هر کی سرتر باشه اون انتخاب میشه…به همین راحتی…!!!!

  9. سوگل می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام دوستان
    من حدود ۲ سال پیش با پسری اشنا شدم رابطمون خوب بود اما به خاطر وابستگی ازم جدا شد وبعد ۲باره بعد چند ماه شروع کردیم و این بار من تمومش کردم و خطمو عوض کردم تو این مدت فقط با ایمیل ارتباط داشتیم من فکرشم نمیکردم که عاشقش بشم اما شدم ….الان سربازه و بعد چند مدت بهم زنگ زد اما احساس کردم اون دیگه دوستم نداره…حالا من نمیدونم چیکار کنم تا دوباره شروع کنیم یعنی مستقیم نمیتونم بگم بهش که دوسش دارم و اونم منو با فامیلم صدا میزنه
    نمیدونم دوسم داره یا نه؟؟

  10. محیا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلااام ,میگم بنظرتون اگه حوا هم الان بود با آدم دوست میشد بعد بقول خودش روشنفکرانه با آدم ازدواج میکرد؟؟؟میگم ولی خوب شد نبوده ها چون احتمالا نسل آدم منقرض میشد…!!ماشا… همه درگیر این روابط دوستی انا!!!ماشا…. ماشا… ماشا….,تازه میفهمم چرا حرص خیلی از پسرارو درمیارم…!بخاطرهمینه پس!! منکه دوست نمیشم این همه تهدید میشم بخاطر دوست نشدنم،چپ وراست از نظرشون دلشونو میشکنمو شکست عشقی میخورن!!!اگه بشم چی میشه…!! ولی هیچوقت هیچوقت هیچوقت تاکید میکنم هیچوقت به.هیچکسی زیاد اصرار نکنید ,به شخصه تجربه خودمومیگم هرکی بمن اصرار میکنه حالم ازش بهم میخوره ,یا زیادی محبت میکنه اصلا ناخودآگاه ازش زده میشم ,حداقل یه ذره بزارین جذبه ای براتون باقی بمونه ,نگران نباشین اگه طرفتونم خواست بره من قول میدم که نمیمیرین,اقول میدم,نمیگم تلاش نکنین ولی التماس هم نکنین…بابا جذبه روداشته باشین دیگه…

  11. ترنم می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(1)

    سلام ۵ماهه باآقایی که بهم پیشنهاد ازدواج دادرابطه دارم اماالان میگه دوستت دارم امامشکلاتم زیاده

  12. حامد می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام محیا
    میخوام بگم کارت درسته منم یه وقتای زیاد به دختر پیله میکردم
    ولی الان قلقل دخترای مثل شما دستم اومده….
    کسانی که مثل تو بازیگرباشه…
    من تو فیلمم نقش اولو بهش میدم
    کسانیم که باهام صادق باشه
    هزاربار واسش میمیرم ….
    به هرحال. خوشم اومد

  13. محیا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    آقا حامد من و دخترای امثال من نه بازیگر هستیم نه قلق خاصی داریم که بخواد بیاد دست شما …فقط احساسمونو بیخودی خرج کسی نمیکنیم چون خیلی باارزشه…
    خاطر این گفتم که التماس نکنن چون کسی که دوست داشته باشه هیچوقت نمیزاره ناراحت بشی چه رسد به اینکه,غرورتو بشکنه، رفتنی میره,به هرحال وارد د روابط دوستی شدن دیگه حداقل کامل شکسته نشن….

  14. سوده می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    باهات موافقم جوجو ولی کم محلی کردن به کسی که تموم زندگیته خیلی سخته

  15. سوده می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    بچه ها سلام
    از پسرا میخوام بپرسم
    بعد از یکماه جداییمون که بخاطر اشتباهات من به وجود اومد چند روز پیش عشقم برگشته پیشم و گفته دلتنگمه.اولش بهش گفتم چون ازت مطمئن نیستم و شاید دوباره ترکم کنی نمیتونم باهات بمونم گفت تو که دیوونم بودی حتما پای کسی وسطه که نمیخوای باهام باشی منم بخاطر اینکه این فکرو نکنه گفتم باشه باهات می مونم
    من دیوونه وار دوسش دارم . تواون یکماه جدایی شبام با اشک صبح شد روزها هم مثل یه مرده بودم کلی نذرو نیاز کردم برگرده
    حالا برگشته میخواد باهام باشه اما میترسم دوباره ولم کنه.هربار من کات میکنم ولی اون روز بعد میاددنبالم دعواهامون سر اعتماد من بود چون بهش شک داشتم زیاد پشت خطش میموندم و عصبی میشدم میگفت واسه کارمه مشتری بنگاهه اما من طاقت نداشتم پشت خطش برم قبلا با دوستش در مورد بعضی از اخلاقاش حرف میزدم وقتی فهمید دعوای بدی کردو فکر کرد با هم رابطه داشتیم در صورتی که من فقط ازر دوستش کمک خواستمو اون فکر کرد خیانت کردم اینبار که سر یه مشکل دیگه. با همکارش حرف زدم حرف زدم گفتم تو باهاش صمیمی هستی ببین اگر نمیخوادم برم از زنددگیش اخه خودش جواب منو نمیده گفت اون واقعا میخوادت خیلی ازت تعریف میکنه اما نمیدونم چکار کردی که دلخوره ازت اینبار اس ها و تلفنامو تو گوشی همکارش دید فهمیدبا دوستش حرف زدم باهام سرد برخورد میکرد تاروز تولدش که رفتم در خونشون ( اخه منو به عنوان نامزدش به خانوادش معرفی کرده بود و با خواهرش دوست بودم واسه همین رفتم در خونشون )نیومد ببینمش خواهرش گفت سوده اومده اما گفت اسمشم نیار ،خواهرش میگفت خیلی از تو حرف میزنه اما چندوقته وقتی اسمتو میارم خیلی عصبی میشه( من میدونستم بخاطر ارتباطم با دوستش و حرف زدن با اونه و به خواهرش گفتم گفت که خیلی اشتباه کردی) کادوشو دادم شب ک اومد کادوشو دید بهم زنگید تشکر کرد فکر کردم اشتباهمو فراموش کرده اما بازم از روز بعدش همون سردیارو داشت میگفت بخاطر درس امتحان و کارمه سرم شلوغه دیر به دیر اس میدم میزنگم اما میدونستم ازم دلخوره هرکار کردم که ببخشه منو و بشه همون عشق مهربونم اما نشد منم طاقت نیاوردم اینجوری بیمحلی کنه و بای دادم گفتم دیگه برنمیگردم چون تو منو نمیخوای
    اما بعد از یکماه دوباره اومد-جواب اسو زنگمو میده اما مثل قبل نیست چکار کنم که اتفاقات گذشترو فراموش کنه.چجوری بفهمم هنوزم میخوادم اخه هرچی ازش دراین موردا میپرسم جوابی نمیده
    حس میکنم شاید پای کسی وسطه که اینجوریه اما اگر اینجوریه چرا دوباره امد دنبالم؟من گیج شدم کمکم کنید

  16. سوده می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    کسی نیست کمکم کنه
    من نمیخوام از دستش بدم دوساله باهاشم

  17. سوده می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    تا دوماه پیش همش میگفت خوشبختت میکنم منتظرم درسم تمومشه بیام خواستگاریت.توهم قول بده بهترین زن زندگیم باشی مثل قبل دروغ نگی رورراست باش باهام خوشبختم کن اما بعد ازاینکه چندتاپنهانکاری دید ازم و با دوستش حرف زدم فکرمیکنم نظرش تغییر کرده باشه البته چیزی نگفته اما حس میکنم چون رفتارش مثل قبل نیست شاید تصمیمش واسه اینده هم تغییر داده
    نمیگم همیشه من اشتباه کردم اونم خط ثابت داشت و بهم نداد شمارشو یا خیلی مکالمه میکرد یا اشتباهات دیگه اما اینکه با دوستم حرف بزنه یاپنهانکاری داشته باشه ازم نه اینجوری نبود

  18. سوده می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    اقا احسان اقا ساسان دخترا کجایید پس
    سووووده کمک میخواداااااا
    عشقم تحویلم نمیگیره اخه چرابرگشته پس

  19. سوده می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    الان یه مطلبی خوندم که نوشته بود برای برگرداندن عشقتون بهش کم محلی کنید زیاد نگید دوستدارم نذارید فکرکنه منتظرشید با هدیه و کادو برش نگردونید در کل خواست بگه بیخیالی طی کنید تا قدرتونو بدونه
    منم میخوام بهش کم محلی کنم و هی نگم ببخشید میخوام فکر کنه سرم شلوغه دیگه نمیخوام زیاد اس بدم و فکر کنه منتظر جوابشم و محتاجشم دیگه نمیگم جبران میکنم زیادم محبت نمیکنم و هرچی خواست نمیگم چشم
    اما اگر این کارارو کردم فقط واسه این بود که بهش احترام بذارم و بهش بفهمونم عوض شدم و میخوام جبران کنم اما حس میکنم خودشو گرفته

  20. مهلا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام منم ۳۰ سالمه تو دانشگاه با پسری اشنا شدم ۴ سال از خودم کوچیکتره بهم ابراز علاقه کرد و منم کم کم ازش خوشم اومد وقتی موضوع منو به خانواده ش گفت به خاطر سنم مخالفت کردن تو این مدت خیلی باهم دعوا داشتیم ولی عاشق هم بودیم گفت نمیتونه خانواده ش رو راضی کنه بهتره جدا شیم با اینکه خیلی سخت بود جدا شدیم از دستش دلخور بودم که واسهبه من رسیدن هیچ تلاشی نکرد بهد از ۴ ماه برگشت تحویلش نگرفتم گفتم برو دوباره رفت ۳ ماه بعد برگشت دوباره بهش گفتم بهم زنگ و اس نده دوباره رفت تا سه ماه بعد برای تولدم اس تبریک داد منم که دلتنگش شده بودم جواب دادم و دوبره شروع کردیم بهم قول داد که این دفعه تلاش میکنه واسه بهم رسیدن چند بار به خانوادش گفت اونا مخالفت کردن ربطشو باهام کمتر کرد وقتی ازش میپرسیدم میگفت بعد بهت میگم همش باهمدعوا داشتیم من که دیدم اینجوریه تمومش کردم دیوونم کرده بود با بی محلیاش نظر شما چیه ؟ دوسش دارم ایا بر میگرده الان ۱۷ روزه جدا شدیم.

  21. س می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    باسلام.بدنبود ولی اگه پسره مغرور باشه چی؟

  22. تنها می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(0)

    سلام.چند وقتی هست با یکی تلفنی اشنا شدم .خیلی تو این چند وقت بهم وابسته شدیم و واقعا دوسش دارم .کم پیش میاد راجب مسیله ای به مشکل بربخوریم یا دعوامون بشه.اون ازم خواسته که بیشتر اشنا شیم برا ازدواج.من اول قبول نکردم گفتم ما حتی یک بارم همو ندیدیم چجوری ولی اون میگه تا حالا همچین دختری نریدیم راستشو بخواین من اولین تجربه که با کسی دوست شدم.اوایل بهش اعتماد نداشتم ولی الان دارم چون یه جورایی شناختمش با این حال هنوز تردید دارم برا ازدواج .یه سوالی برام پیش اومده خواستم راهنماییم کنید.دیروز که داشتیم حرف میزدیم یه چیزی ازم خواست که واقعا برام غیر منتظره بود ببخشید نمیتونم بگم راستش یه عکس از……که من واکنش نشون دادم الانم ناراحته و سه روزه باهام حرف نمیزنه میگه تو بهم اعتماد نداری ولی بخدا اینطور نیست .یه وقتایی میگم چرا چرا این رابطه رو شروع کردم که الان نمیتونم تمومش کنم .یه چیز دیگم هست اینه که اون اصلا مذهبی نیست و این موضوع منو آزار میده …تورو خدا راهنماییم کنین ..چیکار باید بکنم.تموم کنم این رابطه رو ؟؟؟

  23. مونا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام با تشکر از مطالب جالبتون.

  24. مرضیه می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    کاش مطالب شما بتواند کمکم کند عشقم برگردد

  25. زهره می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    بیشتر توضیخ بدید لطفا من عشقم جواب سلامم نمیده زنگم میزنم جواب نمیده چکار کنم

  26. bahar می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام،من ۲۱ سالمه ، تو دانشگاه با همکلاسیم به مدته ۶ ماه دوست بودیم ، خیلی همدیگرو دوست داشتیم خیییلی زیاد ،عشقم شاعرم بود هر روز شعرای عاشقونه برام مینوشت .. تا اینکه تابستون اومد و بینمون فاصله افتاد تو یک ماه اول عالی بود همه چی ولی نتونستیم همو ببینیم … تا اینکه حمید بهم گفت من برم پیه خوشبختیم ، گفت تو با من آیندهاای نداری .. ولی من قبول نکردم تا اینکه فهمیدم مریضی قلبی گرفته دکترا گفته بودن ۵۰ ،۵۰ که خوب بشه .. ولی من موندم چون دوسش داشتم خیلی زیاد ، کلی بهش امید دادم .. تا اینکه بعد یک ماه یهو همه چی رو تموم کرد اونم خیلی باهام بد حرف زد گفت مزاحمش نشم .. من دلم شکست ، الان داغونم ، داغووون بدونه اون نمیتونم … حتی منو بلاک کرد کلا ، هر چی اس دادم جواب نداد … خواهش میکنم کمکم کنید ، ینی دوسم نداشت که منو ول کرد ؟ من که با مریضی مشکلی نداشتم … یا مبخواست از خودگذشتگی کنه …. کمکم کنید خواهش میکنم دارم میمیرم

  27. fp می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام خیلی خب بود من ی دختر ۲۰ساله هستم ک یک سال با پسر دوست بابام دوست بودم الان هم عقد کردیکم خیلی پرخاشگر شدم و وقتی باهاش دعوام میشه اونو میزنم احساس میکنم اون همه عشقی ک زندگیمونو باهاش شروکردیم داره از بین میره یا رفته کمکم کنید

  28. ali می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    salam.3hafte pish rabeteio k taghriban 2mah bod shoro karde bodam ,3hafte pish ba goftane 1 jomle(albate khodam fk mikonam ba on jolmle chon ta roze ghableh hame chiz dorost bod)rabetamon b ham khordo goft k akhlaghemon b ham nmikhore,va man vaghean nmidonestan bayad che kar konam va kare khasi nakardam,va alanam dos daram kari konam va nmidonam che kar,b nazare shoma bayad che kar kard?

  29. نوید می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام من عاشق ی دختر توی دانشگاه شدم ۳ماه شبانه روز باهم درارطبات حرف زدن و پیام بازی بودیم بعد الان رابطمون سرد شده تااین ک گفت دیگه بهت فکر نمیکنم .میگه بورویکی پیدا کن ک من رو فراموش کنی
    بنظرتون امکان برگشتنش هست راهی هست ؟میگه ی دفعه از چشمم افتادی. لطفا کمکم کنین دوسش دارم

  30. نوید می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(0)

    همش میگه. ی دفعه از چشمم افتادی میگه نمیدونم چرا میگه دلم نمیخوادت میگه قسم میخوره ک بهم فکر نمیکنه حتی اما میگفت ی سری رفتارات کنار بزار اما بعدش ک الان رسیده میگه دلم نمیخوادت ی دفعه از چشمم افتادی بنظرتون راهی هست برشگردونم

  31. maryam می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام من ۴ ماه عاشق یکی بودم و نمیتونسم. بهش بگم هر بارم ک میخاسم بگم روم نمیشد تا اینکه دوستم رفت و بهش گفت بعد بهم اس داد و منم از احساسم گفتم و اون گف دوست. داشتنتو واسه خودت نگه دار منم گفتم میخام خودکشی کنم اونم میگفت مسخره بازی در نیار هر روز بهم کم محلی میکرد و منم خیلی. بی ارادع بودم از مرگ میگفتم و همش اشک. و گریه تا اینکه ازم زده شد و رفت کلی هم التماسش کردم ک بمونه ولی رف هر روز. دارم میمیرم و زنده میشم خیلی دوسش دارم. دوست دارم پیشم باشه داغون شدم سیگاری.شدم رگمو زدم دارم میمیرم میخام . باشه پیشم ولی اون میگع نه من نمیخامت نمیخوام باهات باشم شما بگین من چیکار کنم. فقط میخام کنارم باشه

  32. maryam می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(1)

    همشم بهم میگه نامزد دارم و دوسش دارم. نمیخام بهش خیانت کنم منم از تموم اقوامشون. پرسیدم میگن دروغ میگه. منم میدونم که دروغ میگه ولی نمیدونم چرا اینجوری میکنه میخواد من ازش زده بشم ولی نمیدونه هر روز ک میگذره بیشتر دلبستش میشم دارم میمیرم واقعا نمیدونم چیکار کنم ک برگرده شما بهم بگید

  33. میلاد می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام، یک سال هست نامزد هستم و رابطم با نامزدم تا یک ماه اخیر خوب بود، این خوبی ادامه نداشت و به خاطر حرف های بیخودی نامزدم بد برخورد میکرد و باعث شد بد و بیراه بگم، هر روز دعوا و قهر داریم و هیچ کدوممون حرف همدیگرو نمی فهمیم تا اینکه امروز بود که شماره ایشون رو در لیست سیاه قرار دادم و خواستم دیگه با ایشون صحبتی نکنم، شاید رابطم از این حالت سردی در بیاد.

  34. ملاحت می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام …من یه دختر ۲۸ ساله ام . ۹ ماه پیش تو یه سایت مهاجرت ، با یه آقایی که از خودم کوچیکتر بود ، دوست شدم . خیلی زود باهم صمیمی شدیم . برام همه کار می کرد …تو این ۹ ماه ۲بار باهم مسافرت خارج از کشور رفتیم یکبار دو نفری و یکبار به اتفاق خانوادش . هر روز باید منو میدید ، تا من غذا نمی خوردم ، غذا نمی خورد . وقتی خداحافظی می کردیم ، تا یک ساعت بعد وایمیستاد دمه خونمون و دلش نمییومد بره .اگر مرغ رو آسمونو می خواستم برام انجام میداد . نمی دونید چه گریه هایی که برای من نکرد وقتایی که بهش می گفتم دوست دارم ولی باهم آینده ای نداریم (چون از من کوچیکتر بود )دیگه کم کم منم پا به پاش پیش رفتم وبهش دل دادم . کاملا باورش کردم .منم مثل خودش دیوونش شدم . تا اینکه ۳ ماه پیش ، سر یه لجبازی ، اومد محل کارم و خواست منو پیج کنند … دقیقا دست گذاشت رو نقطه ضعف من . سر این کارش ، دعوایییییییی شدید کردیم از طرف من ، و بهش گفتم اگه بازم مزاحمم بشه زنگ میزنم پلیس . ( آخه می دونست من چه قدر حساسم رو محل کارم و نمی خوام همکارام چیزی از زندگیم بدونند ) . خلاصه از اون روز رفت که رفت … ۴ روز بعد گل گرفتم رفتم دمه خونشون …. با خودم گفتم اینهمه اون غرورشو شکسته یکبارم من بشکنم … هرچه قدر زنگ زدم و اس دادم ج نداد … براش زدم برای معذرت خواهی اومدم … اما بازم ج نداد … الان ۳ ماه میگذره … هیچچچچ خبری ازش ندارم .آدم سر یه دعوا آخه ، اونم چیزی که خودش مقصر بوده از یکی که اینهمه برای رابطش زحمت کشیده دل می کنه ؟ دوستان ممنون میشم نظر کارشناسیتونو بگید ببینم اصلا این رابطه ارزشش رو داره یکبار دیگه برم دنبالش یا فقط براش یه تفریح بودم ؟ راستش هنوز باورم نمیشه اون آدم که بدون من طاقت نمی اورد الان اینقدر راحت رفته دنبال زندگیش … مرسی … راستی همه ی اینا باعث نمیشه من پیش خودم ازش یه هیولا بسازم چون خیلی بهم خوبی کرد

  35. ناشناس می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    به مريم
    رابطه يه چيز دونفرست
    نميشه يكى عاشق باشه و يكى نباشه
    چرا اينقدر ميخوايد وارد رابطه با كسى بشيد كه دوستتون نداره، خوبه الان وارد رابطه بشيد و فردا اون خيانت بكنه؟!، اون وقت حالتون بهتره؟
    شما حتما با يك روانشناس جلسه مشاوره بگيريد تا كمكتون كنه، انشاالله رفع ميشه

  36. a. y می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام من ی مشکل دارم میخوام راهنمایی ام کنید. من چهار ماه پیش با پسری آشنا شدم که از همه لحاظ شرایط خوبی داره به قصد آشنایی بیشتر ارتباط مون رو ادامه داو همدیگرو دیدیم شرایط جوری شد که اون یک لحظه بدون من نمیتوانست دوام بیاره ما در دو شهر متفاوت زندگی میکردیم و حاضر بود هروز بیاد شهر ما که منو ببینه خودش میگفت من هیچ عیببی ندارم و به عنوان همسر اینده ش از من یاد میکرد البته فقط ی چیزی رو خیلی دیر بهم گفت اینکه مریض بود اما دکترا بهش گفتن که به طور قطع خوب میشه من خیلی ناراحت بودم البته میدونم خوب میشه. من بهش اطمینان دادم که این موضوع آزارم نمیده. و بهش گفتم مشکلی نیس تا اسفند ماه منتظر میشینم که خوبشد بیاد خواستگاری چون طول درمان ۶ماهه داشت و اسفند خوب میشد اما الان ی مشکل دارم حدود ی ماهه خیلی سرد شده اصلا مث قبل نیس اگه من احول جو نباشم اونم اصلا باهام تماس نمیگیرد چند بار ازش میخوام که جدا بشیم چون مث قبل باهام رفتار میکنه میگه نه من تو رو مث قبل دوس دارم اما مشکل مالی و اون بیماری رو دارم سرم شلوغه هیچکس رو اندازه تو دوس ندارم اما من باور ندارم چون حالمو نمیپرسه نمیدونم چیکار کنم آیا باید باهاش کات کنم؟

دیدگاه خود را بنویسید:

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *