www.mardoman.com

توجه: استفاده از کلیه مقالات و مطالب سایت مردمان در مجلات، روزنامه ها، سایتهای تـجـاری، برنامه های تلویزیونی و غیره مـنـوط به دریـافـت اجـازه کـتـبـی بـوده و هـر گونه کپی برداری غیرمجاز، پیگرد قانونی خواهد داشت. جهت ارتباط با ما اینجا کلیک کنید.

آیا زمان طلاق فرا رسیده است؟

زمانهایی در زندگی زناشویی اتفاق می افتد که آنقدر غصه دارتان می کند که به طلاق فکر می کنید. اگر طلاق بگیرید زندگیتان بهتر می شود یا بدتر؟ بچه ها چطور با این موضوع برخورد می کنند؟ بهترین زمان برای اینکه به همسرتان بگویید که طلاق می خواهید چه موقع است؟

وقتی مشکلی در زندگی زناشوییتان پیش می آید این افکار و سوال ها به ذهنتان هجوم می آورند. گاهی اوقات وقتی آن مشکل حل می شود، فکر طلاق ناخودآگاه از بین می رود. اما اگر این افکار ناپدید نشدند و مداوم فکرتان را مشغول کردند چه ؟

وقتی مداوم به طلاق و نتایج آن فکر میکنید، باید زندگی و رابطه تان با همسرتان را به خوبی ارزیابی کنید. یک قدم عقب بروید و ببینید چرا چنین احساسی پیدا کرده اید و چه مدت است که این افکار و احساسات شما را مشغول کرده است؟ آیا چیز خاصی در زندگیتان باعث شده فکر کنید که طلاق تنها راه نجات و تنها تصمیم درست برای شماست؟

طلاق مسئله ای ناگوار است و تصمیم گرفتن برای طلاق را نباید آسان گرفت. اگر هنوز همسرتان را دوست دارید و می خواهید که زندگیتان درست شود، شاید بد نباشد که با مشاور خانواده در این مورد صحبت کنید و ببینید چرا چنین افکاری پیدا کرده اید و راهی برای رضایت بخش تر کردن زندگیتان پیدا کنید.

خیلی وقت ها پیش می آید که فکر می کنید طلاق چاره کار شماست و بعد روز بعدی که از خواب بیدار می شوید همه چیز به نظرتان خوب می آید. پستی بلندی هایی مثل این باید شما را به این فکر بیندازد که چه چیز برایتان اهمیت دارد و زندگیتان چطور می تواند بهتر یا بدتر شود. اگر فکر نمی کنید که همسرتان با شما نزد مشاور خانواده نمی آید، خودتان به تنهایی بروید و از آنها بخواهید که در تصمیم گیریتان کمکتان کنند.

این روزها آمار طلاق به شدت بالا رفته است اما باید فکر کنید که بعد از طلاق چه احساسی خواهید داشت. به این فکر کنید که چه بلایی سر بچه هایتان، خانه تان، و وضعیت مالیتان خواهد آمد.

همه چیز در زندگی شما در زندگی بعد از طلاقتان نقشی خواهد داشت.

اگر تصمیم به ادامه زندگی می گیرید، باید به زندگی که دارید فکر کنید و اینکه جقدر از این زندگی رضایت دارید و احساس خوشبختی می کنید. خیلی از زوج ها به نظر خوشبخت می آیند و وقتی تقاضای طلاق می کنند همه را از تصمیمشان متعجب می کنند. این افراد ظاهر خوبی به زندگی خود می دهند اما پشت درهای بسته همیشه در حال جنگ و جدال با هم هستند.

متاهل بودن می تواند بسیار لذت بخش و در عین حال غیر قابل تحمل باشد.

علائمی که نشان می دهد برای طلاق آمادگی دارید این است که همیشه عصبانی باشید، همیشه با همسرتان جنگ و دعوا داشته باشید، همدیگر را مقصر بدانید، دیگر خانواده خوشبختی نباشید، سر مسائل کوچک و پیش پا افتاده هم بحث و جدل کنید و از این قبیل. راه های زیادی برای تشخیص وخامت زندگیتان هست اما احتیاطات زیادی را هم باید طی این مدت در زندگیتان در نظر داشته باشید.

طلاق فقط به دو طرف ازدواج یعنی مرد و زن تاثیر نمی گذارد. اگر بچه داشته باشید، زندگی برای آنها هم خیلی سخت خواهد شد، البته ممکن است در ابتدا زیاد به ظاهر نیاورند. بعضی از بچه ها ممکن است خودشان را برای آن جدایی مقصر بدانند. اما با این حال باز هم درست نیست که دو نفر فقط به خاطر بچه هایشان با هم بمانند و به زندگی خود ادامه دهند. این همه چیز را بدتر هم خواهد کرد. بچه ها هم درست مثل خودتان یاد می گیرند که با طلاق شما کنار بیایند.

تصمیم نهایی برای طلاق فقط توسط خودتان گرفته می شود و این شما هستید که باید ببینید میلتان به کدام طرف است.

چطور بفهمیم که وقت طلاق رسیده است

همه ما انسانیم، رشد می کنیم، نیازهایمان تغییر می کنند و گاهی اوقات روزگار زوج هایی که زمانی عاشق و معشوق بودند را از هم جدا می کند. فهمیدن اینکه کی وقت طلاق رسیده است کار سختی است. راه های زیر به شما برای گرفتن این تصمیم بزرگ کمک می کند.

دستورالعمل ها

قدم 1: بدانید که وقت رفتن رسیده است و اگر احساس می کنید که در زندگی زناشویی به شما ظلم می شودچه فیزیکی و چه فکرییا سلامت عمومی شما به خاطر رفتار همسرتان به خطر افتاده است از دیگران کمک بگیرید. اعتیاد به موادمخدر و الکل، کتک زدن، فحاشی، اعتیاد به قمار و مشکلات زیاد بخش دیگر با گذشت زمان روز به روز بدتر می شوند. اگر احساس می کنید که همسرتان می تواند روزی بهبود پیدا کرده و به وضعیت عادی برسد، با همه وجود از او حمایت کنید اما نه با جنگ و دعوا. درغیر اینصورت باید به این نتیجه برسید که طلاق سالمترین راه ممکن برای شماست.

قدم 2: اگر دلیل شما برای جدایی هیچگونه از موارد سوءاستفاده که در بالا عنوان شد نیست، نزد مشاور خانواده بروید. بسیاری از متخصصین می گویند اگر یک زوج با صداقت سعی کنند با مشاوره خانواده زندگیشان را حفظ کنند اما هنوز هم بعد از یک سال برای جدایی شک و شبهه در ذهنشان باشد، ممکن است در آن زمان به این نتیجه برسند که طلاق بهترین راه برای هر دو آنهاست.

قدم 3: از خودتان بپرسید که آیا به خاطر فرزندانتان به زندگی زناشوییتان ادامه می دهید یا خیر. بااینکه بسیاری از زوج های مشکل دار به خاطر فرزندانشان به زندگی با هم ادامه می دهند اما انرژی منفی، جنگ و دعواهای پدر و مادر و ناخوشنودی کلی والدین به بچه ها هم سرایت خواهد کرد. بااینکه خیلی ها با این نظر موافق نیستند اما اگر بچه هایتان تنها دلیل با هم بودن شما هستند بهتر است بدانید که پدر و مادر خوشبخت اما جدا از هم بسیار سالمتر از پدر و مادر ناخوشنود زیر یک سقف است.

قدم 4: نگاهی دقیق به خودتان بیندازید و رفتارهای خودتان را در مشکل بسنجید. از همسرتان هم بخواهید که همین کار را بکند و فکر کنید که چه چیزهایی باید تغییر کند و صادقانه بپذیرید که آن تغییر ممکن است یا نه. اگرهر دو شما بتوانید اشتباهات خودتان را تشخیص داده اید اما برای التیام بخشیدن به رابطه تان میلی به قدم برداشتن ندارید، بهترین راه برایتان جدایی است.

قدم 5: زخم هایی را پیدا کنید که قابل التیام نیستند. ببینید چطور این آسیب ها پدید آمده اند و چرا قابل درمان نیستند. گاهی اوقات خیانت، دروغگویی، بی اعتنایی، سوءاستفاده، اعتیاد و از این قبیل را می تواند کلامی بخشید اما قلبتان برای همیشه شکسته می ماند و دیگر نمی تواند اعتماد کند. احساس گناه، عصبانیت، خشم و بی اعتمادی هیچوقت از بین نمی روند و سرپوش گذاشتن بر آنها برای حفظ زندگی فقط هر دو شما را بیچاره تر خواهد کرد.

قدم 6: اجازه بدهید که آسیب ببینید، بترسید، احساس افسردگی کنید و حتی تنها شوید. اما اجازه ندهید ترس از این احساسات تنها دلیل شما برای ادامه زندگی با همسرتان باشد. گاهی ماندن در رابطه های ناسالم فقط به این دلیل که به آن عادت کرده اید راحت به نظر می رسد اما هرچه مدت بیشتری در یک زندگی ناکام بمانید خودتان را عمیق تر در آن چال می کنید. خودتان را رها کنید و بدانید که بعد از فرونشستن طوفان هم شما و هم همسرتان خواهید توانست دوباره از زندگی لذت ببرید، حتی اگر اینبار جدا از هم باشد.

لطفاً با خرید CD مردمان از سایت خود حمایت کنید. در صورت حمایت از ما: شاهد مقالات و مطالبی بسیار متنوع تر و آموزنده تر برای بهبود زندگیتان خواهد بود. به این منـظور اینجا کـلیک کنید. سایت مردمان متعلق به همه مردمان خوب ایران زمین اسـت.




ارسال برای دوستان


آدرس ایمیل گیرنده:
نام شما :

نظرات

دریای عشق الهی

لطفاً مقاله ای درباره اینکه چگونه دو نفر با عقاید وشیوه زندگی و تفکر مختلف و گاهاً متضاد میتوانند به زندگی خوبی برسند بنویسیدو به اختلافات خود جهت بدهند


bahar

با سلام و عرض تشکر. با مقالتون کاملا موافقم. ای کاش فرهنگ به موقع بچه دار شدن تو زوج های ایرانی جابیفته و تا وارد زندگی شدن ، بچه دار نشن که بعدش اگه دیدن با هم اختلاف اساسی دارن و براحتی قابل حل نیست ، نخوان به خاطر اون طفل معصوم که این وسط یه بچه عصبی بار میاد، یک عمر قهر ، دعوا، خشونت ، توهین، عقب افتادن از زندگی و یک زندگی گیاهی رو تحمل کنن.به امید روزی که زوج های ایرانی چه مرد و چه زن قبل از ورود به زندگی به اموزش مسائل زناشویی و نحوه همسر داری احساس نیازکنند.


ستاره

جالبه امروز بعد از مدتها بلاخره تصمیم خودم رو گرفتم و همین جوری گفتم یه سری به مردمان بزنم.برام مثل فال حافظ بود جوابمو گرفتم وتصمیمم قطعی شد برام دعا کنید.


memol

سلام ممنون از راهنماییتون...بانظر baharموافقم...


shahin

لعنت بر این زندگی که هیچ چیز آن قابل پیش بینی نیست.آدم از نزدیکترین فرد زندگیش به لحاظ احساسی و عاطفی ضربه ای می خوره که تا روزها و ماه ها گیج می خوره و تلوتلو می خوره.درجواب بهار عزیز می گم که اصلآ طول مدت زمان زندگی نمی تونه ادامه شایسته زندگی رو تضمین کنه.وقتی بعد از 10 سال بفهمی که همسرت از ابتدا بهت وفادار نبوده چه می کنی.بچه ای هم این وسط وجود داره.چه می کنی ؟ به نظر من مهمترین بخش انتخاب صحیح و گرفتن مشاوره از افراد مطلع و مناسب و معتبر بهترین راه تضمین زندگی مناسب می باشد.


tahereh

دست مریزاد .چقدر بجا بود


sara

ممنون از مقالتون ای کاش همه ما درک این رو داشتین که دوست داشتن فقط نمی توانه ما رو خوشبخت که کنار هم موندن و عذاب کشیدن اصلا" خوب نیست ولی من نو گودالی افتاد که تا 10000سال دیگه ام نمی توام ازش بیرون بیام اشتباه کردم 4سال پیش زندگیم رو گذاشتن پای یه مرد یا بهتر بگ م یه نامرد و خودم و همه اطافیانم رو گرفتار کردم.و شدم منبع در آمد یه از خدا بی خبر تورو خدا به دلاتون یاد بدید عاشق یه از خدا بی خبر بی خانواده هیچ وقت نشه .نه خودم و نه اطراقیانم ذدیگه هیچ کس نمی توانه بهم کمک کنه طور خدا دل به هر کسی ندید و بی خود اعتماد نکنید هر کاری می کنم بکنم یه یه زور و تهدید نگهم می داره یه نظ شما این دوست داشتن و عاشق شدنه؟!آدما عشقشون رو کتک می زنند؟یا اینکه اوناو خانوادشون رو تهدید به مرگ می کنن؟یا ریشه به تیشش می زنند؟اینا انسانیته؟یا مروت؟دست آخرم بر می گردن می گن تو یه نفهمی من دوست دارم که میزنمت،من دوست دارم که خونت رو تو شیشه می کنم من دوست دارم و.....! طورو خدا دوست داشتن رو یاد بگیرم


حیرانی

ستاره بسیار عزیز آرزو می کنم :به یاری خدایی که صدای دعای خالصانه ما را می شنود ،تصمیمی بگیری که آسمانِ زندگی خصوصی ات پر ستاره تر گردد.البته فراموش نکن که دقت در تصمیمات مان هرگز نباید فدای سرعت شود! امشب شب اول رجب برایت دعا خواهم کرد . مسئولِ مرکز مشاوره یکی از پنج دانشگاه مطرح کشور "گر دلت بشکست یاد ما نیز باش"


حیرانی

ممنونم


nahid

مدتی که به این مسئله فکرمیکنم مطلب جالبی بود.نمیدونم چیکارکنم . زندگی بی روحی دارم.که توی این 5 سال همیشه عشق ومحبت و ازش گدائی کردم .البته به قول خودش خجالت میکشه بهم بگه دوست دارم. و یا حتی مسائل خیلی جزئی که 1 خانم نیاز به آن داره .و من باید از رفتارش همه چی وبفهمم . یعینی طوری شده که ممکنه 1 ماه هم با هم سر و سنگین باشیم . این و میدونم که 2 نفر باید از کنار هم بودن احساس رضایت و خوشحالی بکنه . اما انگار این مسئله بین ما زیاد دوام نمیاره و تبدیل به کم محلی و بی تفاوتی میشه. خیلی بده که حتی به مسائل زناشویی هم آسیب رسونده. بعضی وقتها به بن بست میرسم که چیکار کنم. احساس میکنم دارم بهترین سالهای عمرم و با بی تفاوتی و بدون هیچ لذتی از زندگیم از دست میدم . حتی ازش خواستم تا از مشاور راهنمایی بگیریم . آن با 2 جلسه رفتن پیشه مشاور به این نتیجه رسید که به درد نمیخوره.خودش میدونه که چه مشکلی وجود داره . ولی نمیدونم چرا هیچ سعیی برای بهتر شدن رابطه نمیکنه. تو رو خدا بهم کمک کنید . دیگه نمیدونم باید چیکارکنم


kambiz

مطلب خوبیه اما در برای خیلی از زندگیها بی معنیه ناهید از زندگی بی روح گفته وسارا ادعا کرده کسی نمیتونه کمکش کنه وبهار از زود بچه دارشدن گلایه کرده .من با همه این نظرات موافقم چون همه اونا سرم اومده.کنار هم ماندن فقط بخاطر بچه ها بچه هایی که تصور میکردم بوجود اومد نشون زندگی رو شیرین میکنه . سالها در آغوش کسی از روی کراهت بودن نه حرفی نه دردودلی. وناهید خانم خیلی شدید تر از تصور شما از زندگی بی روح زندگی من بی روحه.زندگی با کسی که هیچ حسی نسبت به او نداری حتی در اوج نیازها هم تنفر از او رهات نمیکنه من همیشه حرف سارا رو با کمی تفاوت به خودم ودیگران میگم واون اینه که از دست هیچ کس کاری بر نمیاد واین یه سرنوشت تلخ ونکبت باریه که من تا آخر عمر میبایست بهمراه خودم داشته باشم


dezire

bache ha to ro khoda in harfa ro nazanid.ingadr zendegi ro baraye khodeton nekbat bar nakonin,ye lahze khodeton ro jye tarafe moghabel bezarin,yanee onam hamin ehsas ro dare?yanee hich kodom az shomaha nemikhad rabetaton behtar beshe? pas az hamin alan shoro konid,har 2 ba ham


babanoel

با تشکر از مقالتون و همه کسانی که نظر دادن من معتقدم هر انسان یکبار فرصت زندگی کردن داره وباید از لحظات ان لذت ببره هیچ کس نباید زندگیشو وقف کسی بکنه من افرادی میشناسم که مشکل بزرگی در زندگی ندارن ولی به علت یکنواخت شدن و عدم تنوع و نبود لذت کافی از هم جدا میشن یکی از دلایل خیانت در زندگی همینه که عده ای تنوعی به زندگیشون میدن ولی با جدایی مخالفن امیدوارم فرهنگمون به جایی برسه که طلاق و مثل ازدواج امر خیر بدونیم


mina

جدایی شاید سخت ونامطلوب باشه من خودم بعد 8 سال زمندگی وداشتن یک فرزند جداشدم.حالا فکر میکنم یه جورایی فرهنگ ما ما رو از جدایی ترسوندن.8 سال عمر خودمو بخاطر نظر اطرافیان وجامعه هدر کردم.فرزندم رو عذاب دادم .ولی الان هم خودم وهم اون معنی واقعی زندگی رو می فهمیم.درسته طلاق اخرین وبهترین راه نیست. ولی ترس از طلاق هم منطقی نیست


رضا

من35 سالمه با یه بچه و 10 ساله هر روز میگم فردا این مقاله هم کمکم نکرد لطفا هر کی میتونه کمکم کنه


معصوم

ستاره جان واقعاً متاسف شدم که مشکل داره و امیدوارم هر چه زودتر به آرامش برشی. ستاره جان تاره جان خدا به همراهت. انشاءالله که هر تصمصمی گرفتی بهترین باشه و تمام مشکلاتت حل بشه. یادت باشه که به خدا توکل کنی، فقط اونه که هیچ وقت تنهات نمیذاره. خدا نگهدار


معصوم

سلام بر نویسنده عزیز و همه دوستان خوبم دلم شکست از غصه رضا، غم ستاره، ترس مینا و ... اشکم سرازیر شد از قصه غصه های سارا ایکاش توان و قدرت داشتم تا بلکه در تحمل غصه هایتان همراهیتان کنم. امیدوارم که همه ما بتوانیم بهترین و درستترین تصمیمات را برای زندگیمون بگیریم. مقاله به جایی بود. این روزها اینقدر زندگیها سخت شدن که هر کسی دنبال یک چاره است یکی دنبال کار و یکی دنبال نون و یکی در پی ازادی از بند! خدایا به همه ما فهم و شعور درست زندگی کردن و درست تصمیم گرفتن را عطا کن. خدایا یک لحظه ما را تنها نذار. و خدایا نذار هیچ خونه امنی تبدیل به اوج ناامنی بشه. خدایا آرامش را به همه ما عطا کن. ممنونم


کامیار

سلام،ممنون از نویسنده و دوستان که حرف دلشون رو زدند،به نظر من بهترین جمله این مقاله "متاهل بودن می تواند بسیار لذت بخش و در عین حال غیر قابل تحمل باشد" است. من 30 سال و یه بچه 4 ساله دارم ،تصمیم گرفتم که جدا بشم و خواستم تا آخر بایستم ،اما ناگهان یاد دوران کودکی و یتیمی خودم افتادم،ما بچه هامون رو خیلی دوست داریم،حاضریم هر کاری برای اونا بکنیم،نخواستم که دختر من هم طعم تلخ بی پدری رو بچشه،پس راه سوم رو بر گزیدم اونم ساختن این خانه از نو بود،به تنهایی،باور کنید هر چه می سازم زنم خرابش می کنه ولی مهم اینه که دخترم از با هم بودن ما لذت می بره و از شادی اون من انرژی می گیرم،سعی می کنم احساس لذت از زندگی داشته باشم،ورزش رو به همه توصیه می کنم،باور کنید معجزه می کنه.


کوروش

سلام مطلب خوبی بود ! اما من یک نظری دارم در مورد طلاق این زشت ترین کلمه است تا به حدی که اگر زمانی باشد کا ما برای دیگران تدریس بکنیم و عنوان درس هم طلاق باشد ما نباید بگوئیم طلاق ما باید بگویم عنوان درس است طلاق پس ببینید که فرق بین این دو در کجا است . هر گاه یک پسر قبل از خواستگاری در جریان شناخت با هم هزاران گل های رنگاه رنگی را برای دختر خانم نشان میدهد یک از این گلها این است که باید بعد از عروسی برایش نشان داد نه نه نه اگر این است پس چرا در دوره شناخت از خواص ها هم بلد نشدین. باید یک دیگر را درک کرده ازدواج میکردین ازدواج یک بازیچه نیست که هر گاه دلت خواست وارد میدان بازی بشوی و اگر نخواست میدان را ترک بگی من با این کار مخالفم و اگر ازدواج کردم خانمم را دوست میداشته باشم


معصوم

من دور و برم دوستان و آشنایان زیادی را دارم که راه آخر زندگیشون به طلاق رسید. عجیب اینه که اکثراً از این ناراحتن که همسرشون بعد از ازدواج اخلاقش و خواسته هاش عوض شده. به نظر شما چطور میشه که یک آدم بالغ بعد از ازدواج تازه یادش میاد که اشتباه کرده و اخلاقیاتش تغییر میکنه؟


zahra

ba salam ensan bayad honare sakhtan dashte bashad va marde bad yak farde khub besazad khanomha tasire ziyadi dar hamsareshan darand fagat sabr va gozasht va siyasat mikhahad ba dar nazar gereftane inke hameye ensanha bedune eyb va erad nistan mitavan zendegi ra edame dad.


سارا

به نظر من قسمتی از مقاله که می گه بعضی خطاها رو نمی شه بخشید کاملاً درسته. من با وجود یک سال تلاش نتونستم خیانت ارتباطی- کتک زدن همسرم- بی احترامی ها-بی اعتنایی هاش رو ببخشم. گاهی فکر می کنم از ضعفه که نمی تونم ببخشم اما از هرچی که هست. من تو این زندگی که طرفم برام هیچ اعتبار و ارزشی نداره نمی دونم تا کی می تونم دووم بیارم آیا ممکنه یه روز بتونم ببخشمش؟ آیا به اون روز دلخوش باشم و ادامه بدم یا اینکه هنوز که عروسی نکردم ازش جدا بشم؟؟؟؟


ناشناس

من می گم این کار اشتباه محض است. به کسانی که طلاق می گیرند دیگران مانند بیماری ایدزی به او نگاه می کنند که حاضر نیستند هیچ ارتباطی با او برقرار کنند. خدا هزاران هزار لعنت بر خواهرشوهرها و مادر شوهر بی وجدانم بفرسته که زندگی منو تباه کردن و حمید رو از من گرفتن


zohre

من معتقدم نباید عجله کرد اکثر کسانی که جدا شدند بعد از مدتی به این نتیجه می رسند که به خاطر مسائل بی خودی طلاق گرفتند و زندکی انقدرها هم غیر قابل تحمل نبوده.همسر من هم فحاشه به معنای واقعی وهم اگه حرفی بر خلاف میلش بشنوه شده یه سیلی رو تقدیم میکنه ولی دارم باهاش زندگی میکنم وسعی دارم اصلاحش کنم ومیکنم چون انتخاب خودم بوده وبس.


صورتی

سلام گاهی فکر می کنم که اگه همسر آدم یکی دوتا ایراد داشته باشه می شه گذشت کرد اما اگه کوزه ی زندگی اونقدر ویرون باشه که هر حفره ای رو که پر می کنی یه حفره دیگه ایجاد یا پیدا بشه دیگه به یه دلسردی و ناامیدی تو ساختن زندگی مشترک می رسی که من رسیدم. زهره رو تحسین می کنم اما من هم مثل اون فکر می کردم اما تا کی؟ تا کجای زندگی می تونه آدم دووم بیاره؟؟؟ یه جائی می بره . چه بهتر که خودش یه جایی ببره که بچه ای در کار نباشه و یا به هر حال زود اقدام کنه. تخمین بزنه که با این حجم فشار و مشکلات تا چند سال دیگه می تونه دووم بیاره و خودش رو در آینه سالهای قبل ببینه من که اولش خیلی محکم تر از الآن بودم و هیچی تکونم نمی داد. اما الآن دیگه صبر و تحمل اون موقه ها رو ندارم و به خودم حق می دم و قبل از همه کاملاٌ با خودم ارتباط دارم و درک می کنم خودم رو. با تشکر


بابک

سلام من 36 سال دارم با یک بچه 4 ساله . من و همسرم رابطه احساسی خوبی نداریم و من نسبت به او احساس عشق و علاقه ندارم او حتی در اول ازدواج دروغ های اساسی به من گفته است به نوعی رو سرم کلاه گذاشته است . اینها قضاوت من نیست به نوعی در اثر یک مشکل که باعث شد ایشان تن به مشاور بده و با من بیاد در جلسات مشاوره و روانشاسی که حدود یک سال داشتیم مشخص شد آن هم چند مشاور ؛ برآیند نظر و گفتگو ها با مشاورین این هست که ما برای هم نبودیم و من دارم عمرم را تلف می کنم اما با کلنجارهای بسیار با خودم جرات طلاق را ندارم و می ترسم ترس از سرنوشت بچه ؛ ترس از وضعیت خود او ؛ عواقب این کار . احساس یا احساسی بودن در من بالاست . با همه دلایل عقلی ؛ احساسی و مشاوره ها که دارم در یک برزخ مانده ام . دوست دارم از این وضعیت رها بشم چون تبعات جسمی و روحی بسیاری طی این مدت برایم داشته است . مدت یک سال و نیم در قلبم درد دارم و به پشت و دست چپم تیر می کشد اما ... همسرم راضی به طلاق نیست و می گوید برو ازدواج دیگر کن من فقط اسمم تو زندگیت باشد . هر جور فکر می کنم می بینم با شرایط روحی من جور در نمیاد و هم اینکه این کار انسانی نیست و چنین کاری از من بر نمیاد البته حرفاش پایدار نیست از طرفی سر بحث روی یک موضوع و قهرش رفت مهریه اش را به اجرا گذاشت و... در این کشمکش و تصمیم گیری موندم . تمام نگرانی ام برای بچه است . از آینده می ترسم از طرفی می دانم که جو مسموم و انرژی منفی در خونه براش بدتره اما درونم نگران هست و ناپایدار . فقط کمکم کنید .


ناهید

سلام رفتم تو کوکل و نوشتم ترس إز طلاق این صفحه رو انتخاب کردم زیاد اهل نت نیستم دیدم حرفاتونو کفتین تصمیم کرفتم منم بنویسم اذری هستم إز هر نظر خوب و حتی عالی بودم کوجیک بودم خواستکارای زیاد و خوب داشتم اما بجه بودم تا وقتی تو دانشکاه یکی بهم گیر داد خیلی طول کشید تا فقط باهاش حرف زدم جون إز روابط دختر بسر خوشم نمی یومد بهش اعتماد کردم فکر کردم راست میکه بااین که مخالف بودن تو خونه ولی نامزد شدیم، همین فردیک روز تو زندکیش نبوده که به من خیانت نکنه اخرشم با یک زن رابطه برقرار کرد و به قول خودش گیر افتاده نمیدونیم دست زن چی داره که نمی تونه بزاره کنار،حالا می خوام بعد دوسال جداً شم خیلی صبر کردم ادم نشد مریض هست یه زن جوابگوش نیست ،ولی می ترسم إز طلاق، بهش عادت کردم خیلی احساساتیم که با این همه ظلم هنوزم دو دلم، إز خجالتم دانشگاهم نمیرم. من واقعا بد بخت شدم با ٢٣ سال سن.


نوشتن يک نظر

    پیغام شما :
نام :
آدرس ايميل :
لينک :
کلمه امنیتی :