۴ روش برای اینکه بفهمید بعد از خیانت دوباره اعتماد کنید یا خیر

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (7 امتیاز, میانگین: 3٫57 از 5)
Loading...

مطالب مرتبط

115 دیدگاه

  1. ماهور says:
    text for dislike(0) text for like(2)

    منم حدود۶سال پیش متوجه شدم که پدرم به مادرم خیانت میکنه اونموقع ۱۴ سالم بود ولی زمانی که با پدرم درمیون گزاشتم قسم خورد که تمومش کرده ولی حدود۶ماه میش متوجه رابطش باکسی دیگه شدم هیچی بهش نگفتم تا خود مامانم متوجه شد ک پای کسی دیگه درمیونه و میدونم الان بخاطر منو داداشم فقط داره زندگی میکنه

  2. تنها says:
    text for dislike(2) text for like(2)

    به نام خدا
    به منم خیانت شده هروقت راجب این موضوع حتی توی خلوت فکرمیکنم میگیره،
    ۱۶سالم بود که اومد خواستگاریم ازش خوشم اومدوباهاش ازدواج کردم بخاطراون از مجردی و درس و دوستام جدا شدم گفت بچه میخوام تو سن ۱۷سالگی مادر شدم خیلی زندگیمون خوب و عاشقونه بود بعداز۶سال زندگی این اواخر دوباره باردارشدم ولی اون رفتارش خیلی تغییر کرده بود دیگه نه باهام صمیمی بود نه بهم حرف عاشقونه میزد حتی دریغ از یه نوازش خشک وخالی هروقت گله وشکایت میکردم میگفت از کار خستمه دیگه باهام حرف نمیزد وجواب گوشی و اسام رو نمیداد بهش شک نکردم چون مثل چشام بهش اعتماد داشتم و همیشه بهش احترام میزاشتم و محبت میکردم چون اون میره بیرون واسه من وبچه هام کار میکنه.سالی یه بار بامن و دخترم پارک هم نمیره بیرون همش کار داره همش کار
    گوشیشو جدیدا قفل میکنه یه شب شانسی قفل گوشی رو زدم و گوشیش باز شد
    و دیدم چیزی رو که چشمام میدید ولی خودم باور نمیکردم اون با زن شریکش دوس شده بود با هر پیامش به اون زن دل من هزار تیکه میشد اون قدر قربون صدقه اون زن رفته بود و عاشقش شده بود من فکر کردم فقط همونه ولی هر جای گوشیشو نگاه میکردم یه اسم جدید از یه زن جدید دیگه ای بود .
    بدجور شکستم آتیییش گرفتم هم بچه دارم هم باردارم کجا برم دلم برای بچه هام میسوزه
    کل شب تاصبح رو گریه کردم صبح که شد تحمل نکردم رفتم خونه اقام ولی چیزی به کسی نگفتم داشتم از تو میسوختم باید ازش انتقام میگرفتم نمیدونم کارم درست بود یا اشتباه ولی به شریکش زنگ زدم و همه مدارکی که دارم از جمله پیامهاشون درباره رابطه زنش با شوهرم رو براش رو کردم.
    شریکش باورش نمیشد مثل من ولی بعد که همه چیزرو فهمید شراکتشون بهم خورد شوهرم خیلی پشیمون بود اومد دم خونه آقام خیلی التماسم کرد خیلی معذرت خواهی کرد گفت همش بازی بود همش واسه سرگرمی بود به خاطر بچه هام برگشتم خونه .
    فرداش مادرشوهرم گفت به چه حقی با پسرم دعوا کردی مگه اون دختره اون پسره هر کار دوست داره میتونه بکنه شوهرم از این حرف مادرش دوباره شجاع شد انگار نه انگار که اتفاقی افتاده منم ساکت شدم.
    الان پاکه پاکه و میدونم از همشون دست کشیده ولی من خیلی تنهام
    اون هنوز هم به من توجه نمیکنه بهش محبت میکنم ولی جواب محبتهام فقط سکوت خیلی عاشقشم و دوستش دارم اما اون بهم توجه نمیکنه
    واقعا چی ازش کم میشه اگه نوازشم کنه یا یه عزیزم خالی بهم بگه؟! دلم خیلی شکسته خیلی تنهام حسرت روزهای اول زندگیمون رو میخورم
    برام دعا کنید دعا کنید دوباره منو ببینه و دوباره دوستم داشته باشه
    میخوام زندگیمو بسازم به خاطر بچه هام .

    • نيلوفر says:
      text for dislike(0) text for like(0)

      اميدوارم كه زودتر رابطتون عاشقانه بشه. باهاش مستقيم حرف بزن ، نيازهاتو بهش بگو و بهش محبت كن . اگه اون محبت نميكنه تو برو سمتش ، شايد توي دلش اثر كرد

      • علي says:
        text for dislike(0) text for like(0)

        خانم محترم يه خطايي كرده
        تو حيثيتش رو به فنا دادي منم خودم خيانت كردم
        البته يه خانم شوهردار بهم گيرداده بود حدود سه ماه من رو از راه به در كرد من هيچ گونه رابطه اي باهاش نداشتم فقط در حد يه پيام چون من تهران بودم اون شمال
        ابروي من رو برد
        اين خيانته يا يه اتفاق
        من مي تونستم از همسرم پنهان كنم ولي همان روز اول بهش گفتم كه كمكم كن كه اين مشكل رو مديريت كنيم
        طلاق گرفت وقبل طلاق همه چيزو به داداش اون خانم گفت چند خانواده رو از هم پاشون
        الان هم خيلي حق به جانبه

  3. ش،م says:
    text for dislike(2) text for like(1)

    خواهش ميكنم يكي با من حرف بزنه فقط حالم بده! ٦ سال با همسرم دوست و عاشق معشوق بوديم ٨ سال زندگي كرديم نسبتا خوب من تصور به فكر به هيچ دختري هم تا به حال نداشتم تا ٣ ماه پيش كه يهو اومد خيره شد تو چشام كه عاشق و كشته مرده ي اون همكارتم كسي كه رفت و آمد و ارتباط داشتيم و متاهل بود و گفت دستشو گرفتمو و… از حال بدي كارم داشت به بيمارستان ميكشيد داشتم ميمردم كه اومد گفت كه دروغ گفتم و ميخواستم تحريكت كنم و شيطوني كردمو بهش نگي اون چيزي نميدونه و آبرومون رو نبري!!! تا يه ماه پيش از شك با تلگرامش پيام يكم محبت آميز دادم به همكارم ببينم چي ميگه يهو اون گفت ا خانوم فلاني چته چي ميگي؟؟.. من باز خر شدم!(اون هم هماهنگ) پريشب رفتم سراغ تلگرامش و روزگارم سياه شد…همكارم: من وقتي با زنم سكس ميكنم به ياد تو هستم!!! اون شوهرت غلط كرده ناراحتت ميكنه بيا تا صبح با هم بخوابيم.. از اينور اين گفته من به سكس باهات نياز دارم و منم با ياد تو…. و كلي از اين حرفها… آخه لعنتي يكم براش عشوه مي اومدي لعنتي چرا حرفهاي… كارمو دارم از دست ميدم با خودم حرف ميزنم شب تا صبح و صبح تا شب گريه ميكنم و ميگم چرااااا من؟؟؟؟زندگيمو دارم از دست ميدم نميتونم اين زندگي سگي رو تحمل كنم قصد خودكشي دارم ميخوام جفتشونو بكشم بعد خودمو بكشم… كاملا رواني شدم كمكم كنيد… شايد همين امشب

    • maryam says:
      text for dislike(0) text for like(2)

      شفاف سازي كن و رفتن پيش روانشناس

    • تکتم says:
      text for dislike(1) text for like(0)

      اگه هنوز خودکشی نکردین میخواستم بگم این مسائل لحظه ای و گذراست.بهتره با همسرتون درد دل کنین.فقط با خودش میتونین حل کنین.مطمئن باشین رابطتتون بهتر میشه.

  4. علی says:
    text for dislike(3) text for like(0)

    سلام نمیخام بگم وضعم بدتر از همتونه ولی من تو۱۵ سالگی خیانت دیدم اونم از دوست صمیمیم که جای برادرم بود عاشقش بودم ولی یهو عوض شد و گفت دیگه طرفم نیا اصلا ۶ ماهه داغونم
    واقعا خیلی بده که به هیچکس نمیتونی اعتماد کنی و هیچ کسم مثل اون اولی نمیشه

  5. محمود says:
    text for dislike(3) text for like(6)

    منم زنم بهم خیانت کرد فهمیدم که سالهاست که کارشه کلی باهاش صحبت کردم و خط و نشون کشیدم ولی میدونم که فرصت پیدا کنه خیانت میکنه . دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم . من بهش فرصت دادم توبه کنه اگر تکرار کنه با د و تا بچه مجبورم طلاقش بدم بره گم بشه . سخت ترین تجربه زندگی هر کسی میتونه خیانت باشه چون که نه میشه به کسی بگی همدردی کنه نه دلت اروم میشه انگار یک خنجر از پشت کردن تو قلبت . من حتی زه همسایه را نمیشناسم چون تا جایی که بتونم به زن نامحرم نگاه نمی کنم .همینو بگم که خیانت نتیجه ذات بد و تربیت خانوادگی بد هستش و طرف اصلا مقصر نیست . پیامبر فرموده که سبزه مزبله نگیرید و اغلب کسایی که شکست و خیانت میبینیم به خاطر ازدواج از روی ظاهره نه ایمان

  6. علی says:
    text for dislike(1) text for like(4)

    تعجب من از کساییه که خیانت در رابطه نامشروع را میگن . کار خود شما که خیانته دیگه چه توقعی دارید. فقط متظر باشید که تو ازدواجتون اگر توبه نکنید همسرتون خیانت کنه

  7. maryam says:
    text for dislike(2) text for like(2)

    من با دوست پسرم كه ٤سال با هم بوديم ازدواج كردم.با مخالفت شديد خاتوادم.متوجه شدم قبل من با يكي ١٠سال دوست بوده مثل خودم و عاشق و معشوق بودن م قصدش اين بوده از من بكنه بره با اون ازدواج كنه.كه همون سال اول ازدواج ذختره ول كرد و رفت.فكر ميكردم عاشقمه چون براي بدست اوردنم هركاري كرد.الان ي دختر ٤ساله داريم.سال پيش بطور تصادفي دوست پسر قبليمو در اينستا ديدم و گهگاهي از طريق تلگرام حرف ميزديم و من عكي دخترمو اينارو ميفرستاذم و درد دل ميكردم.اينم بگم شوهرم احازه نميده اصن با دوستهاي گذشتم ارتباط داشته باشم.ضمن اينكه من تو ذهتم همش اين بود كه منو نميخاسته و اينا نقشه بوده وموفق نشده.چندروز پيش متوجه شد كه ارتباط دارم با دوست پسر قبلي البته گوشيم قفل بود و ميگفت باز كن ببينم چي نوشتين.من خودم واقعن پشيمونم.انقدر منو زد كه بيهوش شدم و دندان و گونم شكست.گفتم متاسفم پشيمونم در طول هفته او ٥شب نيستي وقتيم هستي همش دعوا داري.وقتي دوست بوديم مچتو گرفتم ولي بخشيدم.بگذر و بيا فراموش كنيم.اما كوتاه نمياد.نميگه طلاق بگيريم ولي رفتارش بي احترامي و هتك حرمتش ب اوج رسيده.الانم ميگه تو جاي من باشي چيكار ميكني؟نميدونم چي بگم.واقن ي رابطه مجازي بوده.ولي از ترس كتك كاري ميترسم حتي قفل گوشيو بدم كه ببينه.نميدونم واقن چه جوابي بهش بدم كه ارامش ب زندگي برگرده

  8. maryam says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    اينم بگم مچ خودشو تو خونه اي كه پدرم براي ما گرفته بود و در حال بازسازي بوديم قبل ازدواج گرفتم و همونجا فهميدم چه خبره و اين پايه مخالفت پدرم شد ولي بازم خودمو گول زدم.

  9. دریا says:
    text for dislike(0) text for like(4)

    منم خیانت دیدم دختر خالم با شوهرم رابطه داشته .یعنی فامیل نزدیک با ادم اینکارو بکنه ادم چکار کنه. از زندگی خسته ام ۳۱سالمه دلم میخواد اصلا نباشم تو دنیایی که اینقدر بیمعرفتی و بی وفایی هست

  10. nargesi says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام من ۲۴ سالمه و یه پسر ۱ ساله دارم.اس ام اس تو گوشی شوهرم دیدم فهمیدم داره بهم خیانت میکنه.ازش که پرسیدم گف از لج تو این کارو کردم منم گفتم اگه مشکل از من بوده باشه بخشیدمش دوباره ادامه میدم به خاطر بچم حالا خیلی میخوام اعتماد کنم اما نمیتونم دلم چرکیه تو خونه تنهام میگم نکنه الان داره بهم خیانت میکنه .دارم زره زره اب میشم.چه جوری اعتماد کنم دوباره؟؟؟

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *