سندروم بای پلار – اختلال دو قطبی

ارسال به دوستان
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (2 امتیاز, میانگین: 5٫00 از 5)
Loading...

مطالب مرتبط

212 دیدگاه

  1. افسانه می‌گه:
    text for dislike(50) text for like(31)

    با درود
    من بدون اطلاع با فردی که دچار اختلال دو قطبی هست ازدواج کردم می خواستم بدانم آیا می شود به درمان آنها امیدی داشت
    با تشکر

    • نصرت پور می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      سلام بله اختلال دو قطبی همانند سایر اختلالات قابل درمان است حتماً به دکتر روانشناس بالینی مراجعه نمائید

  2. علی می‌گه:
    text for dislike(5) text for like(29)

    من حدود یک سال که ازدواج کردم و همسرم دچار بیماری بایپلار بوده که به من نگفته بودند و در ابتدا هم هیچ چیز مشخص نبود ولی اکنون بیماریش دوباره عود کرده و به روانپزشک مراجعه کردیم و اکنون دوباره تحت درمان است. یک مسئله ای مرا خیلی آزار میده و همش فکرم مشغول که آیا ما میتونیم با این بیماری همسرم بچه دارشویم یا اینکه وضعیتمان در آینده چه میشود و… واقعیتش هم این هست که واقعا دلم هم نمیاد که بخوام از همسرم به دلیل بیماریش ( که قبل از ازدواج هم به آن دچار بوده و این موضوع را از من مخفی کرده بودند) جدا شوم و همش احساس گناه میکنم و …
    تو رو خدا راهنماییم کنید که من با این وضعیت چه کنم؟ از شما خواهش میکنم اگه ممکنه به ایمیلم جواب را ارسال کنید.
    با تشکر

    • mohsen می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      من حدود یک سال که ازدواج کردم و همسرم دچار بیماری بایپلار بوده که به من نگفته بودند و در ابتدا هم هیچ چیز مشخص نبود ولی اکنون بیماریش دوباره عود کرده و به روانپزشک مراجعه کردیم و اکنون دوباره تحت درمان است. یک مسئله ای مرا خیلی آزار میده و همش فکرم مشغول که آیا ما میتونیم با این بیماری همسرم بچه دارشویم یا اینکه وضعیتمان در آینده چه میشود و… واقعیتش هم این هست که واقعا دلم هم نمیاد که بخوام از همسرم به دلیل بیماریش ( که قبل از ازدواج هم به آن دچار بوده و این موضوع را از من مخفی کرده بودند) جدا شوم و همش احساس گناه میکنم و … تو رو خدا راهنماییم کنید که من با این وضعیت چه کنم؟ از شما خواهش میکنم اگه ممکنه به ایمیلم جواب را ارسال کنید. با تشکر

  3. سارا می‌گه:
    text for dislike(17) text for like(81)

    علی جان همراره به این فکر کن که همسرت در این شرایط به کمکتو نیاز دارد از تو خواهش می کنم او را تنها نذار

  4. فرحناز می‌گه:
    text for dislike(4) text for like(12)

    من حدود یک سال که ازدواج کردم و از بیماری شوهرم اطلاع داشتم ولی چون بهش علاقه داشتم باهاش ازدواج کردم ولی الان زندگی برام خیلی دشوار شده و احساس میکنم نمی تونم ادامه بدم و همسرم هم داره به درمانش ادامه میده ولی با این حال خیلی ناامیدم و به طلاق فکر میکنم همسرم بایپلار درجه ۲هست تورو خدا کمکم کنید آیا این کارو بکنم یا نه حال همسرم خوب میشه ویا میشه زندگی کرد خواهش میکنم جواب به ایمیلم بفرستید با تشکر

    • سرنا می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      سلام دوست عزیز من با یه نفر که دچار این بیماری هست در ارتباطم
      خانمی حدود ۵۰ ساله هست که شوهرش طلاقش داده به خاطر همین بماری و دخرشم ازش گرفته!!!الان تنهاست ولی ماشالله پر انرژی و داه میره دانشگاه!به نظرم این ادما رو نباید تنها گذاشت چون حالشون بدتر میشه باید براش وقت بزارین و کارها و سرگرمی هایی رو براش بذارز که خوشحالش کنه…بهتر میشن به هر حال یک بیماریه ژنتیکیه !درمان نداره ولی ت حدی قابل کنترل هست!

    • بهروز می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      سلام فرحناز خانم درمان این بیماری این هستش که باید گوشت فراورده های گوشتی نخوره شیر و تخم مرغ عیب نداره ولی اینو بهت قول می دم بعد از نخوردن گوشت و فراورده های گوشتی خوبه خوب می شه

  5. شیرین می‌گه:
    text for dislike(6) text for like(48)

    من خواستگاری دارم که به اختلال دو قطبی مبتلاست.مدتی است که تحت درمان هست.ما ۲ ماهه که با هم آشنا شدیم و خیلی با هم صحبت کردیم.خواسته ها و نیازهامون خیلی به هم نزدیکه و میشه گفت با هم ۸۰درصد تفاهم داریم.فقط به خاطر بیماریش نمیدونم چه تصمیمی بگیرم.حتی پیش مشاور هم رفتیم.مشاور مشکلات این بیماری رو برام توضیح داد.با این حال بازم نمیدونم چکار کنم.میخوام بدونم آیا ازدواج با چنین فردی عاقلانه است یا مشکلات زیادی رو برام به وجود میاره؟واقعا نمیدونم چکار کنم.خواهش میکنم کمکم کنید. با تشکر فراوان

  6. nazi می‌گه:
    text for dislike(7) text for like(18)

    sevom dabirestan bodam ke najavanmardane be man tajavoz shod-dar khanevadei sonati zendegi mikardam-aslan ahle in chiza naboodam-be khannevadam nagoftam-az rooye sadegi va bachegi va un amale kasif dochare shoke shadid shdoam-barha khodkoshi kardam-sigar keshidam-darso tahsilo ba moadelaye bala raha kardam-afsorde va monzavi shodam-khanevadam mano dr bordan-un doktore ahmagh in bimario be man chasboond hata mano bastari kard ba ink behesh goftam-faghat be un-2sale tamoom behem daro dad-afsordegim badtar shod chon hala mididam ye dokhtare movafagh behesh vasleie bimariam zadan-bade 2 sal yek shabe khodam gozashtam kenar -dr tahdidam kard ama man ke midoonestam dardam chie moghabele kardam-alan 5 sal migzare-man daneshjooie pezeshki shahid beheshti hastam daraye 1 farzand va khanevadei khoob-ama un khaterat bahame-mikham ino begam ke be hame dr ha etemad nakonid-rishe yabi konid-va be khoda tavakol konid-kheilia bimar nistan-va kheilia mesle un marde motejavez bimaran ama be dalile movafaghiat va etemad be nafs kasi ehtemal nemide.

  7. marzi می‌گه:
    text for dislike(3) text for like(3)

    man 4 sale ke be elate tashanoje lobe temporal alaemi mesle bi polar daram bad az koli darman moshkele alane man vasvas dar bare masaele jensie, mojaradam vali ba chand nafar rabete dashte am , nemitunam khodamo kontrol konam,khoshunati ke dar in mored daram mano negaran mikone,dar hale hazer carbamazepine, doxepine va perfenazin masraf mikonam. lotfan komakam konid merc.

  8. marziye می‌گه:
    text for dislike(35) text for like(1)

    moteasefane madare man ham dochare in vali nemidoonam vaghean che hokmiye ke na khodesh ghabol mikone bimare va na atrafiane kasifesh hata be dalile in bimarish zedmegiye maro beham zad hameye khanevadaro az ham pashoond va ba mazloom namai ve khodzaniash va pool kharj kardanaye ziyadesh baraye vakil dadgah hagho be oon dad bedoone dar nazar gereftane ma oon moghe man 14 salam bood va khaharam 17 az taarafe dadgah be hokme in khanoom ke nemidoonam az koja oomade bood maro az khoone endakhtan biroon zendegimono nabood kard pisho doosto doshman baraye sarposh gozashtan rooye gonahe khodesh aberooye maro mibord va jaleb ine hame hagho behesh midadan chon zaheri mazhabi be khodesh dasht vahar dorooghi ke migoft ba ghasamo dast gzoashtan rooye ghoran oono sabe mikard harfe man ine vaghty chenin chizi hast chera baayd dadgah enghad bi rahmane ghezavat kone vaghan gonah kare asli madare man nis ag yek ghazie adel voojood dasht alan man ham mesle baghie khanevade dashtam va kheyli sakhty haro nemikeshidam va dochare din zadegi nemishodam.

  9. مریم می‌گه:
    text for dislike(51) text for like(11)

    با سلام به همه ی دوستان و خوانندگان
    من ۱۴ سال سیاه و زجر آور را با یک مرد که اختلال بای پولار داشت سر کردم و حاصل آن دو پسر بچه است که حالا مجبور شده ام به خاطر ضعف قانون و کار دادگاه ها آنها را به امان خدا میان اقوام شوهرم رها کنم و مهرم را ببخشم و طلاقم را بگیرم. با توجه به اینکه درصد قابل توجهی از مردم به این بیماری مبتلا هستند در موقع ازدواج خیلی دقت کنید به هیچ وجه بچه دار نشوید زیرا ما حق نداریم بچه دار شویم بلکه بچه ها حق دارندپدر و مادر خوبی داشته باشند. امید چندانی به بهبودی این آدم ها نیست و دارو ها در صورت استفاده مرتب فقط عوارض را کاهش می دهد. همین عارضه خودبزرگ بینی در آنها مانع بزرگی سر راه مداوا است. آن را دست کم نگیرید.

  10. محمد می‌گه:
    text for dislike(8) text for like(312)

    با سلام
    من نزدیک ۸ ماه است به با دختری ازدواج کردم که بعد از ازدواج متوجه شدم که دچار بیماری بای پلار است،زندگی کردن با اینها خیلی سخت و در حال حاضر در آستانه متارکه هستیم،این بیماری را دست کم نگیرید.

  11. آرام می‌گه:
    text for dislike(3) text for like(13)

    با سلام
    خواستگارم ۱۲ سال پیش دوقطبی شده است. و لیتیوم مصرف می کندد تا کنون و ادعا می کند که خوب شده است آیا ازدواج با او خطرناک است؟ آیا فرزند آینده ام دچار این اختلال می شود؟

  12. نازنین می‌گه:
    text for dislike(3) text for like(16)

    با سلام به همه ی دوستان . من ۱۵ سال است با مردی زندگی میکنم که دچار بیماری بای پلار هست. به خاطر حالات مانیک که این بیماران دارند معمولا دست به کارهایی میزنند که عواقب آن بیش از همه دامنگیر عزیزانشان میشود. در این مدت بسیار آسیب دیدم ولی با وجود داشتن یک پسر ۱۳ ساله و اینکه رها کردن همسرم را کاری غیر اخلاقی می بینم مجبورم تحمل کنم. توصیه میکنم قبل از ازدواج آگاهی کامل نسبت به خلقیات همدیگر داشته باشید.

  13. زینب می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(9)

    سلام
    من حدود ۴ ماه پیش عقد کردم، متوجه شدم که همسرم داروی کاربامازپین مصرف میکنه، وقتی در مورد علل مصرف این دارو پرسیدم گفتند که یک داروی ضد تشنجه و برای درمان اختلال دو قطبی هم استفاده میشه، ازونجا که مطمئن هستم همسرم تشنج نداره فکر کردم شاید اختلال دو قطبی داره، البته قبل از عقد به من گفته بود که یک دوره افسردگی داشته، میخواستم من رو راهنمایی کنید که چه طور با اون مدارا کنم، من یه دختر پر انرژی بودم و کسالت و بی حالی خستگی پکر بودن تو فکر بودن همسرمو نمی تونم تحمل کنم، خستم می کنه چه طور با این شرایط مدارا کنم؟

    • سپیده می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      من۱/۵هست که عقد هستم .بعد از مشاجرات فراوان و پیش مشاورهای مختلف رفتن بالاخره یه دکتر تشخیص داد که همسرم دوقطبی هست.غیر از اون بیماری بوردرلاین و شخصیت نمایشی هم داره! بیشترین چیزی که اذیتم کرد و داغونم کرد غیرقابل کنترل بودن رفتارهای جنسیش بود که من متوجه میشدم و خودش به شدت انکار میکرد.نسبت به من دیگه هیچ میلی نداشت و الان خودش به شدت اصرار داره که جدا بشیم . من نگرانشم و دوست داشتم که کمکش کنم وقتی متوجه بیماریش شدم و اینکه این رفتارها دست خودش نیست . اما تا خودشون نخوان کسی نمیتونه براشون کاری بکنه

  14. سارا می‌گه:
    text for dislike(4) text for like(7)

    سلام من حدود ۵سال پیش با همسرم ازدواج کردم که در ابتدا خانواده اش گفتند وسواس ساده دارد و هیچ مشکل دیگری ندارد و از حسن نیت من وخانواده ام سوء استفاده کردند و در همان اوایل اسرار به بچه دار شدن داشتند و الان یک دختر ۵/۴ دارم که بعد از گذشت مدتی متوجه شدم بیماری همسرم به گفته خودشان دوقطبی است و بعد از تحمل ۵ سال زندگی با مشکلات فراوان که خانواده شوهرم هم هیچ گونه کمکی نمیکردند الان حدود یک سال است که جدا از هم زندگی می کنیم و متاسفانه الان که همسرم به دلیل شکایت به علت ملاقات فرزند با وجودی که بعضی اوقات می آمد و بچه را می دید با مراجعه به پزشکی قانونی و با وجود مستندات پرونده داروهایی که مصرف می کرده و تستی که انجام شده بود بیماری او را اسکیزوافکتیو معادل جنون دائم تشخیص داده اند الان با وجود این مشکلات خواهش میکنم من را راهنمایی کنید که چکنم طلاق بگیرم یا به همین صورت جدا زندگی کنم لطفا به ایمیلم جواب را بفرستید

  15. مجید می‌گه:
    text for dislike(8) text for like(12)

    سلام.من حدود ۱۵ سال هست که بیماری دوقطبی مبتلا شدم.بیماری جالبی هست.خیلی سخت می گذره .گاهی آرزوی مرگ می کنم.ولی ایمان دارم یه روزی درمان میشم.هنوز ازدواج نکردم .می خوام بچه دار بشم.نمی دونم این بیماری به فرزندم هم منتقل می شه یا نه.به اصل تعدد زوجات هم معتقدم

  16. پرویز می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(16)

    من مردی ۷۲ ساله هستم.با وجود تحصیلات بالا تا الان نامی از این بیماری نشنیده بودم.و۴۲ سال استکه خانواده خود را رنج داده ام.امیدوارم بعد از این اراده مبارزه با این مشگل را پیدا کنم.با تشکر.

  17. م‍ژگان می‌گه:
    text for dislike(6) text for like(4)

    من هم مشکل علی را دارم.من حدود ۲ سال که ازدواج کردم و همسرم دچار بیماری بایپلار بوده که به من نگفته بودند و در ابتدا هم هیچ چیز مشخص نبود ولی اکنون بیماریش دوباره عود کرده و به روانپزشک مراجعه کردیم و اکنون دوباره تحت درمان است. یک مسئله ای مرا خیلی آزار میده و همش فکرم مشغول که آیا ما میتونیم با این بیماری همسرم بچه دارشویم یا اینکه وضعیتمان در آینده چه میشود و… واقعیتش هم این هست که واقعا دلم هم نمیاد که بخوام از همسرم به دلیل بیماریش ( که قبل از ازدواج هم به آن دچار بوده و این موضوع را از من مخفی کرده بودند) جدا شوم و همش احساس گناه میکنم و از طرفی نمی خواهم که خودم هم در این زندگی بسوزم… تو رو خدا راهنماییم کنید که من با این وضعیت چه کنم؟ از شما خواهش میکنم اگه ممکنه به ایمیلم جواب را ارسال کنید. با تشکر

  18. رها می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(22)

    بیش از ۱۰ ساله که اختلال دوقطبی در من تشخیص داده شده ، تمام سعی ام بر این بود که به جای مبارزه از نکات مثبت این اختلال برای پیشرفت در کار و زندگیم استفاده کنم و قسمت های منفی اون رو با دارو درمانی و روان درمانی توامان کاهش بدم و خوشبختانه به موفقیت های کم نظیری در تخصصم رسیدم که بخشی از اون رو مدیون این بیماری هستم .

    • amir می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      salam . man amir hastam v bipolar daram
      text e shoma ra dar portal mardoman khandam v mikhastam bedanam chetur in bimari ra mahar kardid ke baes pishraft dar karhatun shod mamnoon ,tashakkor

  19. بهاره می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(1)

    سلام من حدود ۳ ساله که دچار اختلال دوقطبی شدم و دو بار حالت مانیک بهم دست داده ولی بقیه اوقات با مصرف به موقع دارو هام بیماری کنترل شده این وابستگی به دارو آزارم میده . سوالم اینه که با توجه به حرفای کسانی که ازدواج ناموفق با افرادی مثل من داشتن آیا من هیچ وقت حق ازدواج ندارم و تا آخر عمر باید تنها بمونم؟

    • مهدی می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      این طور نیست و این بیماری قبل درمانه، و کلاً باید بدونید این بیماری با افزایش سن کمرنگ میشه و از بین میره…

    • درنا می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      نه این چه حرفیه من هشت ساله به این بیماری مبتلا هستم و الان یک ساله ازدواج کردم موقع ازدواج به شوهرم نگفتم بعد از گذشت ۳ ماه از عقدمون بهش گفتم در حالی که باور نمی کرد می گفت تو هیچ رفتار غیرطبیعی نداری فقط گفت خانواده ام نفهمند الان هم شکر خدا ما زندگی شادی داریم به نظر من شما هم بهاره جان حق داشتن یک زندگی شاد رو داری

  20. زی می‌گه:
    text for dislike(6) text for like(12)

    مبتلا به دوقطبی بودم به گفته پزشک، ولی برای درمان اقدام نکردم چون بعد از افسردگی که به خاطرش پیش دکتر رفتم دچار هیجان های مثبت شدم و احساس کردم که خوب شدم. راستش ۲بار خودکشی کردم ولی هیچ دلیلی برای اینکار نداشتم و فقط مطمئن بودم باید بمیرم، سالهای اول بیشتر تو حالات هیجان های مثبت بودم و دوره های افسردگی کوتاه مدت بود ولی چند ساله که دوره های افسرده گی طویلتر شده و هیجانها ناچیز.
    ارتباطم با همه موجودات زنده قطع شده و این تنها انگیزه ادامه زیستنه، از تنهایی لذت میبرم و گاهی حتی از صدای خودم تو مغزم متنفرم. سالهای اول احساس میکردم یه چیزی تو سینه من رسوب میکنه و سنگینه و منو رنج میداد ، نفس کم میآوردم و گریه میکردم خیلی زیاد ، و تنها راه بهتر شدنم این بود که خودکارو بزارم رو کاغذ و چند ساعت سریع و بی وقفه بدون اینکه فکر کنم بنوسم، مسخره است. ولی بعدش بهتر میشدم. اون اوایل برای به دست آوردن میجنگیدم، اهداف بلند داشتم ، و فقط گاهی افسرده میشدم،اما الان که شبیه یه موجود دور از موجودات شدم ساعت ها میشینم و به یه نقطه زل میزنم و برام همه موفقیت های دنیا پوچه، حس میکنم یه جهش کردم به درون خودم، رفتم زیر پوست خودم و نمیخوام بیام بیرون. تنهایی مطلق، البته این برای من عذاب آور نیست برعکس لذت بخشه، باقی زندگیمو هم تو ذهنم ساختم مثل یه دنیای جدید ولی تو ذهنم.
    راستش من اونقدر تنهایی رو دوست دارم که حاضر نیستم درمان کنم که به اجتماع برگردم . حس میکنم بیماری من که با بی خوابی های شدید، گریه های زیاد، هیجان های مداوم،….. شروع شد الان به جریانهای جدیدی رسیده ، انزوا، گوشه گیری، توهم و خیال پردازی. اوایل رنج میکشیدم و حتی زوزه ی یه کتری آب منو ساعتها به گریه های شدید می انداخت ولی الان دیگه رنج نمیکشم و فقط اطرافیانم رنج میکشند. هیچ انسان و یا موجود زنده ای برام مهم نیست حتی خودم.
    دوست دارم برم تو یه اتاق با ۴ تا دیوار بدون هیچ دری و فقط تنها باشم. البته گاهی از خودم هم خسته میشم و مطمئنم یه روزی از همین روزهای این شکلی خواهم مرد. و این رنج آور نیست رهایی بخشه.

  21. مهدی می‌گه:
    text for dislike(3) text for like(6)

    دوست من هم دوقطبی نوع دو دارد و من حدود پانزده ماه است که با ایشان دوست هستم. خودم هم افسردگی خفیف با اضطراب دارم. سعی می‌کنم نظرم را در مورد زندگی با یک دوقطبی در چند جمله بیان کنم. پیش از آن یک توضیح کلّی می‌دهم :
    «دوقطبی یک اختلال خُلقی است که زمینه‌های ژنتیکی دارد. با شادی و ناراحتی معمولی فرق می‌کند و آگاهانه و تلقین نیست. متأسفانه اکثریت اطرافیان چنین گمان می‌کنند که این نه یک مشکل «روانی» که یک مسئلهٔ عادی است. گاه حتیٰ خود بیماران نیز دچار این سوءتفاهم می‌شوند. این اختلال را نمی‌توان بدون دارو درمان کرد. دارودرمانی لازم است، امّا کافی نیست. در کنار آن شناخت‌درمانی، رفتاردرمانی و کلّی راه دیگر نیز هست. و این‌که این اختلال را نمی‌توان چند ماهه حل کرد. تغذیهٔ مناسب (امگا سه، چای سبز و دیگرها)، خواب منظم و نخوابیدن در ظهر از راه‌کارهای دیگر است.»
    اما تجربه‌های خودم. عمده مشکل من این بوده – که خوشبختانه تا حدّ زیادی در این مورد به توافق رسیدیم – که باید به دستورات روان‌پزشک عمل کرد؛ داروها را منظم خورد و خواب منظمی داشت. هنگامی در حالت افسردگی است، نمی‌توان شاد بود، زیرا دیدن او در حالت افسردگی، مرا نیز می‌افسرد. اگر پنهان کند بدتر است، زیرا احساس می‌کنم از من دور شده است. هنگامی که شیداست، اگر کمی گرفته باشم، خنده‌هایش برایم آزاردهنده می‌شود یا حرف‌هایش بعضاً برایم کاملاً گنگ و نامفهوم است. بهترین حالت زمانی است که معمولی است، چیزی که داروهای تثبیت‌کننده به دنبال آن هستند.
    اما مشکل دیگر و مهم‌تر من با شک و سوءبرداشت از سخنمانم است که نمی‌دانم ذاتی این اختلال است یا نه. این‌که همواره در حال شک به من است سخت آزارم می‌دهد. یا سوءبرداشت از حرف‌هایم، دیوانه‌ام می‌کند. از اقرار به این‌که بیمار است – مانند این که «آره، من یک روانی هستم» – متنفرم!
    خوشبختانه ما هر دو در بچه‌دار نشدن توافق داریم و اگر کسی بچه دوست دارد یک پیشنهاد دارم : توافق کنید که تعصبات را کنار بگذارید و بروید یک بچه از پرورشگاه بگیرید. این هم بچهٔ شما بدون مشکلات زایمان که یک کودک بدون سرپرست را هم صاحب سرپرست می‌کند.

  22. بهاره می‌گه:
    text for dislike(2) text for like(4)

    مهدی چه تفکر و تحملی!
    ولی من حتی واقعا اعتماد به نفس ندارم که کسی رو در جریان بذارم و ازش بخوام بازم همراهم باشه غیرقابل پیش بینی بودن درد بدیه

  23. سعید می‌گه:
    text for dislike(3) text for like(11)

    سلام همسر من هم متاسفانه مبتلا به اختلال دوقطبی می باشد و به طور ارثی مبتلا شده هنوز یک سال از ازدواجمون نگذشته و همسرم سه ماهه بارداره (بدون اطلاع من و همسرم از بیماری همسرم) حدود یک ماهه بیماریش عود کرده و من متوجه آن پس از ۴ سال آشناییم با همسرم شده ام و تحت درمان پزشک با داروی هالوپریدول بود ولی متاسفانه عوارض داروها (لرزش و بی حالی و پرخوابی خوابی! ) خیلی نارحتمون می کرد که با مراجعه به پزشک و تجویز آمپول و قطع موقت دارو حالش خیلی خوب و عادی شد فقط دوست داشت بیشتر راه بره تا بخوابه ولی در مراجعه بعدی به پزشک دوباره پزشک مصرف هالوپریدول از روزی دوبار نصف قرص به روزی دو بار قرص کامل و تجویز قرص بی پریدن۲ همراه آن به میزان روزی دو قرص کامل را انجام داد که دوباره حالت بی حالی و آدم آهنی شدن بهش برگشت
    خلاصه اینکه موندم داروهاشو ادامه بدم یا خیر و ازطرف دیگر خانوادم نگران آینده زندگیم هستن و اسرار به سقط (به خاطر معلو نبودن شالم بودن بچه) طلاق دارن و فشار روحی زیادی بر من وارده و خیلی نگرانم اگر روش های درمانی به جز این دارو ها و شوک درمانی و عوارض کمتر سراغ دارین یا مرکز تخصصی میشناسین و یا هرنوع راهنمایی به نظرتون میرسه بگین تورو خدا و خیلی دعامون کنید ممنون

  24. رهگذر می‌گه:
    text for dislike(2) text for like(15)

    متاسفم برای کسانی که با بیرحمی راجع به کسانی که در داشتن این اختلال خود نقشی نداشتن نظر میدن و اونها رو آزرده میکنن. امیدوارم هرکسی با شناخت نقاط قوت و مشکلات خودش بتونه زندگی خوبی داشته باشه. حالا زندگی خوب حتما شامل ازدواج کردن و بچه دار شدن نیست

  25. shima می‌گه:
    text for dislike(2) text for like(2)

    ba salam
    man bish az 20 sal ast ke dochar bimariye bipolar hastam.dar hale hazer 38 sal daram ba inke mikham bardar shavam vali ba vojude daruhaye ghavi negaran hastam ke asare badi ru bache bogzarad.az tarafi senne man vase bardari dige dir mishe man chikar konam lotfan komakam konid.

    • سعید می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      همان طور که تو پیت قبلیم گفتم همسر من هم مبتلاس والان هم بارداره ول دارو مصرف نمی کرد بعد از بارداری متوجه بیماریش شدیم و داروی اصلی این بیماری که جدیدا دکترا میگن بعد از هفته ۶ یا ۷ مشکلی برای جنین ایجاد نمیکنه هم هنوز دکتر براش تجویز نکرده داروهاشو قطع کردم و الان حالش بهتره ولی نگران عود بیماریشم ولی فعلا که از دست عوارض داروها (لرزش و آدم آهنی بودن ) خلاص شدیم شما هم اگر لیتیم مصرف می کنید باید با دکتر روانپزشک و زنان مشورت و حتما تحت نظر آنها باردار بشین حتما. ریسک نکنید به هیچ وجه

  26. سعید می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(19)

    یکی میاد یه مقاله میزاره اینجا واسه قشنگی هیشکی هم نیست باید جواب نظرات رو بده عجب سایتیه یعنی اصلا همچین سایتی که من دنبالشم تا مشاوره بگیرم تو ایران پیدا نکردم!!!

  27. پسر تنها می‌گه:
    text for dislike(3) text for like(10)

    من ۲۳ سالمه، دچار این بیماری هستم و الان همه چیز مرتبه حالمم خوبه، نظرات چقدر بی رحمانه بود. من چه نقشی در به وجود اومدن این بیماری داشتم؟ اون خانمی که نوشته “امیدی به بهبود این جور افراد نیست-اون افراد نباید بچه دار بشن و…” چطور میتونه همچین حرفی بزنه؟ تو یه زن نیستی، برات متاسفم، بیچاره بچه هایی که تو مادرشون هستی، آرزو نمیکنم دچارد این بیماری بشی ولی کاش میشد فقط ۱ ماه فقط ۱ ماه حالت “افسردگی بعد شیدایی” رو تجربه می کردی، بعد شاید صدات در نمیومد. ای کاش.

  28. مینا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(5)

    سلام من ۲۴ سالمه.منم این بیماری ودارم فقط ۶ماهه که ازدواج کردم ازینکه شوهرمو آزار میدم احساس گناه میکنم ولی ایا من تو بوجود اومدن این بیماری تقصیری دارم؟فقط ۱ ماهه که متوجه شدیم.میخوام درخواست طلاق بدم تو این ۶ ماه بلایی سر شوهرم اوردم که راضی به مرگه اما چون زیادی دوسم داره فقط سکوت میکنه.میگه تا آخر عمر تنهات نمیزارم.تنها چیزی که از این بیماری منو اذیت میکنه بلافاصله پشیمون شدن از کاری که کردی.میگن درمانی نداره اما بازم امید داشته باشین و سعی کنین ازدواج نکنین من تجربشو دارم……

  29. تارا می‌گه:
    text for dislike(2) text for like(5)

    سلام دوستان عزیز.من کارشناسی روانشناسی بالینی دارم و مهمتر از اون پدرم به این بیماری مبتلا هستند. چند نکته به ذهنم رسید که خدمت دوستان عرض کنم.۱-این بیماری نیازبه حمایت و توجه بسیار زیاد خانواده و اطرافیان رو دارد۲-مصرف درست و به موقع داروها کمک خیلی زیادی می کند و بعد از ان روان درمانی۳- دوستان بیشتر مشکلات از انجا شروع میشه که اطرافیان این بیماران انها را با افراد سالم مقایسه می کنند و انتظاراتشان در این حد است.تمام کارهای انها به خاطر بیماریشان است و اگر صبر و حوصله داشته باشید میتوانید در بهبود انان کمک زیادی به انها کنیددر درجه اول همه ی ما انسان هستیم و هر انسانی در زندگی ممکن است به هر بیماری مبتلا شود همانگونه که انتظار داریم اگر ما در اینچنین موقعیتی قرار گرفتیم نزدیکانمان به ما کمک کنند و ما را ترک نکنند انها هم الان این انتظارو دارند.من و همسرم با عشق زیاد از پدرم مراقبت می کنیم و چون این رو درک می کنند نهایت همکاری رو با ما می کنند و اگر کاری از ایشان سر می زند می دانیم طبیعت این بیماریست.دزستانی که نگران فرزندانشانند ما ۳ دختر هستیم که هیچ کدام هیچ اختلال روانی نداریم

  30. بهگل می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(12)

    سلام یکی از نزدیکان من مبتلا به این بیماریست ولی در مرحله انکار است وحاضر به پیگیری درمان نیست چه باید بکنیم؟

  31. شیرین می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(4)

    با سلام من ٢٥ سالمه و حدوده ٥،٦ ساله که به بسری علاقه مندم و متاسفانه متوجه شدم که بیماری دوقطبی داره ،توی ارتباط و دوستیمون این ٢ ساله اخیر بیماریش خیلی مساله ساز بوده و در این حال جفتمون همدیکرو خیلی دوست داریم ، اما از طرفی نمیخوام تصمیم اشتباهی بکیرم جون یه بار هم تجربه طلاق داشتم ودیکه طاقته یه ضربه دیکرو ندارم، خواهش میکنم جوابه سوالمو بدین وکمکم کنید ، ما میتونیم ازدواج کنیم ؟این رو هم بکم که تو این ٢ سال تقریبا من با رفتارهاش کنار میومدم تا اینکه اخیرا اقدام به خودکشی کرد ! این منو ترسونده ..جه کنم، دوسشم دارم ٦ سال زمانه کمی نیست کمکم کنید ، لطفا منتظر راهنماییتون هستم…

  32. سارا می‌گه:
    text for dislike(5) text for like(3)

    سلام با کسی اشنا شدم که بای پولارست او نسبت به من بی اعتمادست ایا به خاطر بیماریش است.دوست دارم با یکی که بای پولارست در این باره صحبت کنم.در ضمن این افراد بسیار با استعدادند.

  33. نفس می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(7)

    سلام شیرین جان بهتره قصه زندگی منو بدونی و بعد تصمیم درست بگیری.
    ۱۸سالم بود که به صورت سنتی با پسر۲۶ساله ای ازواج کردم اما بعد از عقد متوجه شدم که او حس شهوت به هیچ عنوان نداره و من چون از این مسایل سردرنمیاوردم باهیچ کس مشکل را نگفتم و فکرمیکردم میتونم باهاش کنار بیام یا در آینده درست میشه مثل خواهر و برادر زندگی میکردیم ۳سال از زندگیمون میگذشت دیگه از بی توجهی هاش خسته شدم خب منم جوون بودم و حس داشتم میترسیدم به گناه بیفتم نمیدونستم باید چکار کنم … تا اینکه رفتم پیش یه روانشناس و همه داستان رو براش ایمیل کردم و ازش خواستم تا خانواده من و همسرم رو برای برخورد با این موضوع آماده کنه و راه حل مناسب رو بگه … ظرف یک هفته همه چی (از فهمیدن خانواده ها تا کنار آمدن با موضوع تا دلسوزی برای منکه چه پاک موندم تو این ۳سال و … گرفتن حکم طلاق)همه چی تموم شد! به تنها چیزی که فکر نمیکردم طلاق بود اما اون روانشناس طوری در مغز منو بقیه کرد که اولین راه رو طلاق انتخاب کردم.
    پای این آقای روانشناس تو خونه ما باز شده بود و به بهونه رفاقت خانوادگی و اینکه من تو این ۳سال خیلی سختی کشیدم و نیاز به روان درمانی دارم رابطش بیشتر شد تا جایی که منه کور وکر همه حرف ها و ادعاها و اطوار هایی (بعدها متوجه غیر عادی بودنش شدم)اونو باور کردم که میگفت عاشقتم میکشم کسی را که بخواد با تو ازدواج کنه تو باید برای من باشی تو فرشته نجاتمی نفسمی و …! و من که ۳سال با یه مرد بی احساس زندگی کردم و تشنه بودم باورم شد که آره خدا در عوض ۳سال تحملی که داشتم و به خطا نرفتم بهم لطف کرده و این عاشق دلشکسته رو جلو پام گذاشته و گوشم صدای هیچ کس که میگفتن این یارو جای پدرته ۲۴سال ازت بزرگتره زن داره ۲تا بچه داره … نمیشنید!
    آره زن داشت ولی انقدر ماهرانه منو خانوادم رو سحر کرد که دروغ هاش رو باور کردیم که زنش بخاطر سواد پایینی که داره نمیتونه با این آقا که دکترای روانشناسی هستن با این شخصیت بالای اجتماعی و… کنار بیاد و بگفته خودش خانوادش لیاقت اونو نداشتن و باید دندونی که درد میکرد رو زودتر از اینها میکشید و زنش رو طلاق داد.اطرافیان منکه دیدن حریف بهم زدن این ازدواج شوم نیستن خواستن سنگ گنده براش بندازن گفتن باید ۵۰۰سکه مهر و یه خونه و یه ماشین و … به نامش کنی گفت من جونمم واسه نفسم میدم و بلاخره ما عقد کردیم. ساعت ها میشست و قربون صدقه من میرفت پای منو میبوسید و شهوت فوق العاده زیادی داشت خدا رو شکر میکرد که چه گذشته کثیفی داشته چقدر روابط نامشروع داشته و توبه کرده و حالا خدا منو کرده فرشته نجاتش که دیگه گناه نکنه … میگفت خدا تورو نقاشی کرده ،یه دفتر به عشق من از خودش شعر نوشته بود…
    اما بعد از یک ماه سرخوشی بجایی رسید که با یه نیروی خیلی زیاد از روی ماشین۲۰کیلومتر در حال حرکت میپرید و آرو و قرار نداشت خواب نداشت جلوی من تریاک مصرف میکرد بیشتر از چیزی که بود خودشو مهم میدونست بدبین شده منو تو خونه زندانیم میکرد میگفت تو جوونی همه به من حسودی میکنن همه میخوان تو رو ازمن جدا کنن و تا جایی پیش رفت که خیالاتی میشد واز بدبینی به من که بهش خیانت میکنم به روم چاقو میکشید و دست و پام رو میبست و… واقعیت پنهان شده این بود که اون دچار سندرم بیپلاره و تمام این حرکاتش بخاطر همین بیماری بوده بیمارستان بستری شد زن و بچش چند سالی بود که رهاش کرده بودند و وقتی من قبل عقد با اونها صحبت کردم گفتن اون خیلی مرد خوبیه(وقت خوبی واسه فرار از دست اون پیدا کردن)… در صورتی که هم اونها و هم خواهرها و برادراش همه از بیماریش مطلع بودند و لب باز نکردند و بیشتر هم حمایتش کردن تا ازدواج کنیم . فقط خدا میدونه که چه عذابی کشیدم تا راضی شد بیمارستان بستری شه دکترش از بیماریش برام گفت و اینکه اگر حتی شما در خانواده خودت مشکل روحی روانی نداشته باشین ۵۰درصد احتمال داره بچنون هم دچار این مشکل بشه! خانوادم التماسم میکردن که تو یه دونه دختر مایی جدا شو وگرنه دیگه نباید پاتو خونه ما بذاری ولی من میخواستم پترس فداکار باشم گفتم نه من میتونم درکش کنم اگر داروهاش رو به موقع مصرف کنه با حمایت و کمک من حتما میتونه زندگی معمولی داشته باشه و همه خانوادم رو نادید گرفتم اما خیلی خیلی زود کم آوردم چون بعد مرخص شدن از بیمارستان شد یه آدمه دیگه حالا منکه فرشته نجاتش بودم رو عامل ازهم پاشوندن خانوادش میدونست تا حرف میزدم میزد تو دهنم افسرده شد تا جایی که فقط صبح تا شب یه گوشه میشست هیچی نمیخورد حرف نمیزد فقط سیگار میکشیداز اون همه آتیش شهوت غیرطبیعی خاکستر سرد سرد مونده بود …
    آره کم آوردم من فقط ۲۲سالم بود و مقابلم یه مردی ۴۶ساله که از هیچ لحاظی چه شخصیت چه فکر چه ظاهر هیچ ربطی به چند ماهه قبلش نداشت ازش خواهش کردم تمومش کنیم بدون هیچ مهریه و حقی و اون حتی نگاهم هم نمیکرد. و یه روز بی خبر گذاشت و رفت من موندم با یه آینده نامعلوم و حرف و نگاه مردم و…
    اما باز این خانوادم بودن که بدون هیچ عکس العملی پذیرفتنم ۲ماه ازش هیچ خبری نبود تا اینکه یه روز یه ابلاغیه دادگاه دستم رسید حکم حجر گرفته بود و برادرش شده بود قیمش و شکایت کرده بود از من به جرم کلاهبرداری که من از جنون و بیماریش اطلاع داشتم و از این موضوع سواستفاده کردم و مهریه زیاد انداختم و میخواست عقدازدواج رو فسخ کنه بدون هیچ حقی برای من!
    وای که چه کفری شده بودم من! یک سال و نیم دادگاه رفتیم جالبه که بدونی باز هم یه شخصیت دیگه داشت یه آدم متشخص که خودش رو فوق العاده مظلوم میکرد وبرای اینکه حق منو ضایع کنه چه تهمت هایی که نزد چه تهدید ها که نکرد و بلاخره ۵ماهه پیش موفق شدم همه شکایت هاش رو رد وحکم همه مهرم رو بگیرم ولی چون میخواستم از سرم کنده شه فقط خونه رو گرفتم و سکه هارو بخشیدم .

  34. مهدی می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(3)

    من نزدیک به ۱۰ ساله دچار این مشکل هستم و متاسفانه تشخیص های غلط درمانم رو به عقب انداخت، مطالب خوبی داشتیدو استاده کردم. هرچند الان درمان رو شروع کردم

  35. درنا می‌گه:
    text for dislike(2) text for like(10)

    زنی هستم ۲۶ ساله که حدود هشت ساله به بیماری دوقطبی مبتلا هستم چهار سال اول بیماریم چون اون رو باور نمی کردم و داروهام رو درست مصرف نمی کردم مسایل ناخوشایندی برام اتفاق افتاد یک بار بستری شدم و بعد از ان موقع به لطف خدای مهربون با مصرف به موقع داروهام ۵ سال است که به طور طبیعی زندگی می کنم یکسالی هست که ازدواچ کرده ام و احساس خوشبختی می کنم در مورد بچه هم می دونم مشکلی نداره فقط دوران حاملگی نباید لیتیم مصرف کرد و باید یه دارو دیگه به تجویز دکتر مصرف کرد توصیه ام به کسانی که مبتلا هستند اینه که اینقدر مریضی رو واسه خودتون بزرگ نکنید بیماران دوقطبی هم اگر بخواهند می توانند بهترین زندگی رو داشته باشند

  36. dorna می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(2)

    چرا درمانی نداره کی گفته هنوز دیر نشده ؟

  37. بهار می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(0)

    سلام منم متاسفانه مشکل خیلی از این دوستانو دارم با یه پسر آشنا شدم و میخوام ازدواج کنم که مشکل دوقطبی داره ولی میخوام تصمیمم منطقی باشه لطفا کمکم کنید

  38. parsa می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام من با کسی اشنا شدم که واقعا دوستش دارم و باید بگم که به نوعی نابغس فقط اینکه در اوج صداقت تو چشام نگاه میکنه و با گریه میگه حرفاش راسته طوری که گاهی خودم شک میکنم که شاید اون راست میگه یه جورایی میره تو عالم رویای خودش ولی وقتی میاد بیرون نمیتونه فرقی بین این دو حالش بزاره و حقیقت میدونه چیزایی که دیده نمیدونم این بای پلاره؟ دارم دیوونه میشم با تمام وجودم عاشقشم هنوز ازدواج نکردیم در مسیر اشنایی هستیم در ضمن بگم که فرزنده طلاقه… کمکم کنید دارم نابود میشم

    لطفا به ایمیلم جواب بدید

    • صداقت می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      برادر عزیز خواهرانه واز صمیم دل بهت میگم این کا رو نکن زندگی بسیار سختی خواهی داشت بدون هیچ کمکی بار کل زندگی با تمام فشار روحی و روانی واقتصادی وروابط اجتماعی روی تو خواهد بود من با گوشت وپوستم این تجربه سنگین تلخ را دارم

  39. علی می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(10)

    بیبنید من همسرم رو ۴ ساله میشناسم، چند ماهه ازدواج کردیم، اون زمانی که باهاش آشنا شدم، دقیقا بعد از Episodeو اوج بیماریش بود، بعد از اینکه لیتیم رو دکتر قطع کرد، یکبار episode داشت( که من هم باهاش بودم)، اما دوباره با مصرف والپورات سدیم وضعیت عادیه، چند نکته: دوستان اینکه همسرتون بیماریشو بهتون نگفته، نظری ندارم، چون من از همون اول می دونستم تا حد زیادی، قبول هم دارم که در وضعیت episode و افسردگی تحملش سخته، اما کمک و حمایت خانواده خیلی تاثیر زیادی داره، خیلی،ضمنا اینقدر خودخواه نباشین، آدمهای دو قطبی هم می تونن بچه دار شن( با کنترل دارو) هم خوب شن که البته زمان بره و هم می تونن کاملا عادی باشن، ضمنا اونا خیلی استعدادهاو خلاقیت های بالایی دارند، دوستان سعی نکنید با خالی کردن خودتون و فشارهای وارد شده تو این سایت که متاسفانه هیچ جوابی به نظرات نمیده و شبهه ها رو زیادتر می کنه،یک عده رو نا امید کنید، از انسانیت بدوره، به نظرم من این بیماری یک بیماری مثل بقیه بیماریهاست که باید جنگید باهاش، و کمک و حمایت شما مهم ترین چیزه

  40. صداقت می‌گه:
    text for dislike(8) text for like(9)

    من برادرم قربانی یک ادم دو قطبی شد الان دختر او این مشکل را دارد مادرش از معالجه او ممانعت به عمل میاورد مگر ادم چقدر وقت زندگی دارد با ازدواج با این افراد خود را قربانی نکنید

  41. محمد می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(4)

    دوستان من ۱۳ ساله به این بیماری دچارم .۱۲ سال اول بیماریم پزشکان تشخیص دادن که من مبتلا به بیش فعالی هستم و من این همه سال رو داروی اشتباه مصرف میکردم(ریتالین…)دروغ نگم من تو این ۱۲ سال هر روز ارزوی مرگ میکردم روزی نبود که من مشکلی با بیماریم نداشته باشم .تغییر خلق انقدر شدید بود که شاید من در یه روز ۲ بار تغییر خلق داشتم اما الان ۱ ساله که با اشنایی با یک دکتر(دکتر ابهری)کلا زیرو رو شدم .همه اینارو برا یک چیز گفتم اگه شخصی که بیما رو به حال خودش ول کنید و یا ترکش کنین به اون شخص ضربه ای میزنید که شاید دست به کار خطر ناکی بزنه .نوع رفتاری که تو جامعه با بیماران روانی انقدر بد هست که دیگه نیازی به بد رفتاری نزدیکان نباشه.من خودم به خاطر مشکلاتی که تو جامعه داشتم کاملا ازش زده شدم در حدی که مجبور شدم ترک تحصیل کنم.اینا رو گفتم که شاید بخواین از این دیدم نگاه کنین

    • احمد یاری می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      با سلام
      دوست عزیز میشه لطف کنین بگین کدوم دکترابهری
      تو اینترنت که میگردم ۲ تا دکتر ابهری روانپزشک داریم

  42. سجاد می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(4)

    سلام من ۲۳ سالمه .در ۱۷ سالگی دچار افسردگی دو قطبی شدم در ۱۹ سالگی ام درمانم تمام شد.ایا کسی که سابقه این بیماری داره ازدواج نباید بکنه یا مشکل سازه.

  43. سجاد می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(7)

    ورزش و شروع فعالیتهای روزانه می تونه خیلی کمک کنه. اصلا بیماری خطر ناکی نیست فقط اراده می خواد

  44. دکتررضا می‌گه:
    text for dislike(5) text for like(0)

    من پس از۶ماه بدلیل این بیماری همسرم راطلاق دادم چون خانوادش بهم نگفتند همسرم۲قطبیست.دکتررضا

  45. elahe می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(7)

    ma bimari ra shekast midahim

  46. سارا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(3)

    با سلام وتشکر
    دارای بیماری سیکلوتمیا که شبیه دو قطبی است میباشم.لطفا دستورالعملات رفتازی بفرمایید که در کنار دارو زندگی خوبی داشته باشم.ممنون

  47. عسل می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(0)

    سلام من ۲۹ سالمه ۱۰ ماه هست که تشخیص بای پلار برای من دادن من در دوره های سرخوشی بسیار ورزش میکنم و انرژیمو تخلیه میکنم دوره ی افسردگی هم با قرص قابل کنترل هست همزمان با بیماریم عقد کردم الان فقط میخوام ۱ بچه بیارم نمیدونم چقدر احتمال داره فرزندم به این بیماری مبتلا شه درضمن بعد از عقد فهمیدم همسرم شیزوفرنی داره که فشار روحی شدیدی به من وارد کرد و باعث شد بیماریم برای اولین بار خودشو نشون بده

  48. عسل می‌گه:
    text for dislike(2) text for like(0)

    در ضمن نمیدونم این ازدواج ما سرانجامی داره یا نه همسرم که مبتلا به شیزوفرنی هست ادم بسیار خوبیست ولی بیش از حد رابطمون ساکت خشک و بیروحه خودمم که بای پلارم نمدونم چیکار کنم زندگی کنم ؟ طلاق بگیرم با والدینم زندگی کنم یا با یه ادم سالم ازدواج کنم ؟خواهش میکنم کمکم کنید چون راجع به بیماری همسرم چیزی به خانواده ام نگفتم

    • مسعود می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      سلام عسل من مسعود ۲۲سالمه ومثل تو بایپولارهستم تو زندگی شخصیم بخاطر این بیماری خیلی ضرر کردم آخریش از دستدادن نامزدم بود یه مدت این حس روداشتم کهبدوناونراحتتر زندگی میکنم اما بعدازرفتنش وضعم بدتر شدچون تصمیم بجا ودرستنگرفتم تو هم بدون احتمال داره با تصمیم اشتباه بیماریت بدتر بشه تازه طلاق خودش ضربه روحی که حالمن وتو رو بدتر میکنه پس خوب فکر کن وبا مشاورت رو این موضوع بحث کن

  49. عسل می‌گه:
    text for dislike(3) text for like(0)

    سلام مسعود جان ممنون از راهنماییت .شما از چند سالگی متوجه شدی؟من ۱۰ ماهه و هنوز باورم نمیشه چون ورزشکار بودم فکر نمیکردم در جوانی مریض شم جالب این بود از خانواده و همکاران هیچ کس متوجه رفتار غیر عادی نشد تا اینکه یه دفعه در عرض ۱ هفته اوضاع وخیم شد

  50. مهدی می‌گه:
    text for dislike(2) text for like(5)

    من هم یک دو قطبی هستم. سخت ترین دوران دوران جوانی هست برا دوقطبی ها مثلا دوران کارشناسی ارشد و سربازی من خیلی عذاب کشیدم
    اما حلا به لطف خدا کار پیدا کردم و آدوم موفقی هستم. خیلی از خودم مواظبت و روان درمانی می کنم و میزان مصرف قرص رو از ۴ تا در روز به یکی رسوندم
    همیشه مواظبت عود بیماری هستم
    هیچ کس به جز مادرم از بیماری من خبر نداره.
    باید ایستاد و مبارزه کرد همین

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *