نحوه برخورد با سرزنش و تحقیر

مطالب مرتبط

39 دیدگاه

  1. مریم says:

    تو رو خدا راهنماییم کنید تمام روزم صرف حرص خوردن میشه پدر شوهر و مادر شوهرم دائما من و شوهرم رو سر زنش میکنن که چرا خونه نگرفتیم و شوهرم پولش رو در بورس باخته راستش داماد خودشون شوهرم رو تشویق کرد من مخالف بودم خودشون هم اوایل که سود میکرد مشوقش بودن الان همش سر زنش میکنن .ما تو خونه ای که پدرم بهمون داده ساکنیم پدر مادرم اصلا حرف و شکایتی را جع به این موضوع ندارن منم شوهرمو سرزنش نمیکنم .ولی حرفای اونا خیلی ناراحتم میکنه مخصوصا پیش دیگران مثلا مادر شوهرم میگه خونه بابات شما رد عقب انداخته به فکر خرید خونه واسه خودتون نبودین اگه اجاره میدادید تا حالا خونه داشتین.دیوار خونه رو تازگی درست کردیم میگن مگه خونه شماست که پولتونو میریزین دور شوهرم گفت ما داریم اونجا زندگی میکنیم میگن شما بی عقلید. انگار خودشونو زدن به خواب .خسته شدم ونا امید کمکم کنید

  2. عسل says:

    همسرم در کارش ادم موفقیه و همین مسئله باعث شده که به همه چیز از بالا نگاه کنه تا یه چیزی بهش میگی میگه ١٠٠ نفر زیردست من کار میکنن اصلن نمیشه ازش انتقاد کرد مغرور شده خانوادشم همینطورین. تا حالا نشنیدم مادر یا خواهرش بگن فلان کس خوشگله یا خوش اخلاقه یا… فقط هدفشون تخریبه واقعا موندم چیکار کنم بین اینا

  3. R says:

    با سلام وممنون بابت نظرات مفیدتون مخصوصا آقای مهدی .ببخشید اگر این فرد خودشیفته مافوق ما باشه ونشه اونجوری که شما گفتید بر خورد کرد باید چکار کنیم من خودم فرد موفقی هستم وشغلم رو بسیار دوست دارم ولی وجود این شخص خیلی آزار دهنده است باید چکار کرد

  4. Maral2 says:

    سلام دوستان.
    خودشیفته ها مثل خوناشام میمونن. ذره ذره شور حیات رو ازتون میگیرن و کم کم احساس میکنید شاید عقب افتاده اید و هیچوقت موفق نبودید ؛)
    اگه مجبورید یکی از این دراکولاها رو بیخ گوشتون تحمل کنین شاید راهکارهای زیر که چند وقت پیش خوندمشون و برام جالب بود بتونه بهتون کمک کنه. این کارا خیلی شبیه کارایی هستن که خود من ناخودآگاه در برخورد با یکی از این آدما انجام دادم و از نتایج به دست اومده تا حد زیادی راضیم (یکی دو مورد از تجربه هامو توی پرانتز نوشتم شاید بدرد کسی بخوره)
    ★★★(یه نکته خیلی مهم به نظرم اینه که در برخورد با این آدما باید خیلی با کودک درونتون مهربون باشید. به هیچ وجه تنهاش نذارید، محدودش نکنید، سرزنشش نکنید و از حمایتش دست بر ندارید و مدام بهش شادی و اعتماد به نفس بدید. از اونجا که خودشیفته ها یه برداشت کاملا اغراق آمیز از خودشون دارن لازمه که شما هم در برخورد با خودتون در برابر این آدما یه کم قویتر از حد معمول همیشگیتون باشید. مهربونتر، صبورتر، رهاتر و با ایمانتر)
    (★★★ یه نکته مهم دیگه از نظر من اینه که حتما خط قرمزهاتونو با قاطعیت برای خودشیفته مشخص کنید و بهش بفهمونید که حداقل در رفتار با شما حق نداره هر وقت حالش خوب بود محترمانه رفتار کنه و هر وقت نبود تحقیرتون کنه. براش مشخص کنید که تحت هر شرایطی باید با شما مودبانه صحبت کنه. اینکار جلوی نیش و کنایه هاشو نمیگیره ولی حداقل باعث میشه کار به فحاشی نکشه. اگه بی ادبی کرد تنبیهش کنید. از میزان توجه همیشگیتون کم کنید ولی قهر نکنید. و تا وقتی متوجه نشده که باید احترامتونو نگه میداشت کوتاه نیاید ولی مراقب هم باشید زیاد شورشو در نیارید که اوضاع فاجعه میشه. در مورد روش تنبیه مناسب شخص طرف حسابتون، راهنماییهای مشاور بنظرم خیلی کارسازن. تو این مورد بیگدار به آب نزنید که تاوان سختی داره)

    و اما:
    ۱. به هیچ وجه به انتقاد او باور نداشته باشید:
    (دقیقا احساس کنید یه دستگاه خراب توی خونه یا محیط کار دارید که خیلی صدا میده. وقتی شروع به صدا دادن کرد حواستونو به چیز دیگه یا کار خواصی متمرکز کنید که کمک کنه نشنویدش. تو دلتون آواز بخونید ، برنامهاتونو ذهنا چک کنید، به رویاهای جالبتون فکر کنید یا هر کار دیگه. خودم اوایل که این کارا رو میکردم ، حس خیلی خوبی نداشتم! فکر میکردم دارم دیوونه میشم: ) اما تنها راه حلی بود که غیر از ترک کردن محیط به ذهنم میرسید. ولی بعد از یه مدت پشتکار توی تکرار این کار حس خیلی خوب رهایی داشتم واقعا دیگه نمیشنیدمش یا اگه میشنیدم برام مهم نبود. دیگه رویاها و آرزوهام و فکر کردن به موفقیتها و توانمندیهام مهمتر از حرفای اون بود)
    افرادی که دچار این اختلال هستند، معمولا سعی می‌کنند کاری کنند تا شما حس بدی نسبت به خود داشته باشید تا خودشان احساس برتری کنند. و این احساس چیزی است که آنها در هر لحظه از زندگی خود در تلاشند تا به آن دست یابند. آنها دوست دارند شما احساس مزخرف و افتضاحی داشته باشید، پس آنها را باور نکنید. چیزی را در درون خود بیابید که به شما زیبایی بخشیده و جایگاه عالی و فوقالعاده‌ای به شما می‌دهد و ارزشش بیشتر از چیزیست که یک فرد خودشیفته به شما خواهد داد. از آن مهمتر اینکه نگذارید ذهنتان در آن ظلمت یا چیزهای مزخرف غرق شود- که معمولا در قربانیان افراد خودشیفته چیزی عادی و رایج است.

    ۲. اصلا به دنبال منطق نباشید
    چیزی به نام منطق در دنیای افراد خودشیفته وجود ندارد. آنها می‌توانند در یک آن، سرشاز از توهم باشند و این به خاطر نیاز همیشگی آنها برای بهترین بودن در تمام لحظات است. بنابراین برای آنکه به این حقیقت جامه‌ی عمل بپوشانند (لااقل در سرشان) حقایق را تحریف کرده و سناریوهایی درست می‌کنند تا باورهای خود را موجه جلوه دهند. پس به جای آنکه به دنبال منطق باشید، از نبود آن به نفع خود استفاده کنید. به جای آنکه دنبال «چرا»یی یا «چگونگی» داستان باشید،‌ به این مسئله فکر کنید که چه چیزی می‌تواند به طور منطقی آنها را برانگیزاند تا کاری انجام دهند.
    (مثلا با سیاستی که خودتون دارید مدام بهش بفهمونید که هیچکس مثل اون توی همسر داری و توجه به همسرش موفق نیست. یا مثلا بهترین و مهربونترین پدر دنیاست و هیجکس نمیتونه مثل اون به فرزندش محبت و توجه کنه و … یعنی حس خودشیفتگیشو توی توجه به دیگران تقویت کنین. این کار کم کم تمرکزشو از محوریت خودش به دیگران متوجه میکنه و از طرفی در کنار شما احساس امنیت و اعتماد به نفس بیشتری میکنه که اینم خودش میتونه کم کم نیازشو به خودشیفته بودن کمتر کنه که البته مثل موج سینوسی جواب میده و هر از گاهی ممکنه باز اون روی هاپوشو ببینید. ولی خب خیلی کمتر از قبل)

    ۳. به هیچ وجه رفتارهای او را سرمشق خود قرار ندهید:
    افراد خودشیفته از فقدان همدردی و ابراز دلسوزی رنج می‌برند. سوای این مسئله، خصوصیات آنها تبدیل به چیزی می‌شود که می‌تواند کاری کند که شما بخش زیادی از روز خود را با آن سپری کنید. این مسئله می‌تواند به شما هم منتقل شود و ممکن است رفتارها و حرکات آنها را سرمشق خود قرار دهید و آنها را در ذهن خود توجیه کنید.
    ( به نظرم اینکار خودکشیه محضه. تحت هیچ شرایطی از انسان بودن خودتون دست نکشید. و همچنان از لبخند زدن به طبیعت و حیوانات و آدمها، از شنیدن موسیقی خوب، از زیبا بودن، از ورزش و فعالیتهای هنری و انجام کارهای خیرخواهانه لذذذت ببرید و شادیتونو بروز بدید. مبادا طوری رفتار کنید که دراکولا فکر کنه شادی شما وابسته به رفتارهای اونه. اگه رفتار خارج از حریمش شما رو ناراحت کرد با کم توجهی میتونید تنبیهش کنید ولی شادی خودتونو کم نکنید و همچنان با دوستان و خانواده بگو بخند کنین و فعالیتهای روزمرتونو با انرژی انجام بدید)
    این مسئله بسیار شایع و طبیعی است. بعد از این اتفاق،‌ ذهن شما بر اساس یک معیار روزانه از جانب مردی که می‌داند دقیقا دارد چه کار می‌کند ذره ذره تجزیه و تخریب می‌شود. بنابراین اصلا احساس گناه نکنید. همیشه از خودتان تراز بگیرید و حواستان به وضعیتتان باشد. مهربانی خود را بروز دهید و از این مسئله اطمینان حاصل کنید که تا حد امکان با خودتان صادق بوده‌اید.

    ۴. درباره‌ی شرایط مورد نظر مطالعه کرده و اطلاعات داشته باشید:
    شناخت حریف، اولین درس جنگ است. او حریف شماست – اگرچه او کسی بوده که گذاشته‌اید وارد دنیای شما شود – اما مثل یک حریف با او برخورد کنید. درباره‌ی خودشیفتگی مطالعه کرده و سعی کنید با افرادی صحبت کنید که شرایطی اینچنین را تجربه کرده‌اند.

    ۵:نسبت به او احساس تأسف نداشته باشید:
    تأسف به حال این افراد بسیار رایج است. اینکه فکر کنید خلاصه این یک بیماری است و اینکه وقتی آنها بیمار هستند نباید ترکشان کنید. اما این مسئله را هم بدانید که این شرایط خطرناکی است که در آن قرار دارید. اکثر افراد خودشیفته هرگز درمان (یا درست) نمی‌شوند و از همه مهمتر اینکه هرگز نمی پذیرند که یک جای کارشان می‌لنگد. آنها افرادی بسیار حقه‌باز و باهوش هستند که دقیقا می‌دانند دارند چه کار می‌کنند و چه زمانی باید آن را انجام دهند.

    ۶.نهایتا ترکش کنید:
    در نهایت، لازم نیست ببینید که اوضاع چه می‌شود. زوج‌های خودشیفته می‌توانند سریعا از کوره در بروند و این برای زندگی بسیار خطرناک است. سوای این مسئله، یک فرد خودشیفته هم به لحاظ احساسی و هم به لحاظ فیزیکی به شما آسیب وارد می‌کند. وقتی او را ترک کنید، متوجه می‌شوید که جهان چقدر برایتان روشن‌تر شده است و این به شما این قدرت را می‌دهد تا بتوانید به رویاهایتان برسید.

    امیدوارم همیشه درون و عمق وجودتون شاد و احساس خوشبختی همیشه در کنارتون باشه

  5. پریسا says:

    شوهر منم خیییییلی سرزنشم میکنه.خدا نکنه من اشتباه کنم دیووونم میکنه.ولی وقتی خودش اشتباه میکنه من بهش میگم اشکال نداره پیش میاد دیگه.دیگه خسته شدم از دست این ادم مغرور و خودشیفته

  6. ریحان says:

    متاسفانه شوهر منم یکی از این آدمهای خودشیفتس که با اینکه از نظر مدرک تحصیلی،موقعیت اجتماعی،خانوادگی،فرهنگی و… همه از من کمتره دایماً سرهر بحث کوچیک شروع به فحاشی و تحقیر من میکنه،بسیار شکاک و حسوده و فکر میکنه تو هر زمینه عقل کله،دوران آشنایی وانمود میکرد یه عاشق واقعیه ولی از بعد عقد خودشو نشون داد،همیشه حق به جانبه و با قهرهای طولانیش منو آزار میده!! تا وقتی توجه مالی و احساسی ببینه میاد سمتم ولی کافیه مخالفت کنم میشه دشمن درجه یکم!!لان تو دوران عقدم و تصمیم جدی برای جدایی دارم چون فقط این مدت باعث پسرفت زندگی و افت اعتماد به نفسم شده!

  7. سامرند says:

    باید بدونید این افراد در حقیقت از خودشون و دیگران متنفرند . اینان تنها میتوانند بر انسانهای کوچک و ضعیف و بدون اعتماد به نفس تسلط پیدا کنند . اینان موشهایی هستند که پوست شیر را روی خود کشیدن تا دیگران را بترسانند و تحقیر کنند . با این افراد بدون کوچکترین ملاحظه ای باید رفتار کرد . کافی است با دادن چند فحش ناموسی و فریاد کشیدن بر سرشان بر سرشان وجود خالی و ضعیفشون را ببینید .

  8. shaskhin says:

    واقعأ ازار دهنده هستند دوماه با يك اقاى ٢٧ساله دوست بودم از نظر ظاهر فوق العاده بود به مرور روى اسكيزوفرن و خود شيفتشو نشون داد مثل يه تقاصى تو زندگيم بود كه داشتم پسش مى دادم در نهايت تركش كردم روحيمو بدس اوردم از سرزنشاى بى ربطش حالم بهم مى خورد همش سكانساى بد رفتاراش كابوسم بودن خوبياش ديگه ديده نمى شد از شرش راحت شدم

  9. محمد says:

    سلام ،من دوسالی بایه خانم ازین دست آدما دوست بودم وحتی پدرمم نه به اون حد ولی کمتر خودشیفتگی رو داره،صفاتی رو که دارن خودتون بهتر میشناسید مثلا تحقیر دیگران،انتقاد وسرزنش مداوم،میل به کنترل دیگران و ریاست طلبی،ندیدن خوبیهاو….،توی انتخاب بعضیا مثل پدرومادر نقشی نداریم ولی توی جاهایی که انتخاب داریم مواظب باشیم و همون دوری کنیم ازین آدما ولی جاهایی که محکوم به زندگی با این افراد هستیم : اولین نکته اینه که صفات اونا رو بپذیریم و نخوایم تغییرشون بدیم چون تقریبا غیرممکنه،هربار که احتمال برخورد باهاشون زیاده صفات بدشون رو به خودمون یاداوری کنیم که آمادگیه شنیدن انتقاد ،تحقیر یا…ازونا داشته باشیم،دومین نکته اینه که یادتون باشه یکی از صفات و ویژگیهای بد کاغذ ضعیف و مثلا اشتعال پذیر بودنه اونه آیا این صفت بد کاغذ بخاطر بد بودنه شمایه؟ آیا میشه از کاغذ انتظار داشت آتش نگیره یا ضعیف نباشه؟
    پس همونجور که این صفات رو از کاغذ پذیرا هستید ،صفات یک خودشیفته رو هم بپذیرید و همونجور که گفتیم بدگوییهای اون به معنای بد بودن شما نیست بلکه صفت اونه،انتقادوعیبجویی اون از شما به معنای عیب های شما نیست و صفته اونه،تحقیر شما از طرف اون به معنای حقیر بودن شما نیست بلکه صفتی از صفات بدشه،پس به خودمون به عنوان یه انسان ایمان داشته باشیم و بدونیم مثل دیگر انسانها دارای عیوبی هستیم ولی این حقی رو برای دیگران ایجاد نمیکنه که مدام عیبهای مارو جلوی چشمانمون بیارن و حق سرزنش ندارن واگرم سرزنش کردن اصلا و ابدا به خودتون نگیرید و باخودتون مهربون باشید و هرگاه با سرزنش این افراد روبرو شدیم آروم توی دلمون با کودک درونمون صحبت کنیم وبهش بگیم که دوسش داریم و من کنارتم و اصلا به انتقاداش توجهی ندارم و بذار هرچی میخواد بگه مرتیکه ‎:)‎ ،من باخودم مهربونم وبهمین خاطر نامهربونیه دیگران بر من اثری نخواهد داشت.

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *