توجه: استفاده از کلیه مقالات و مطالب سایت مردمان در مجلات، روزنامه ها، سایتهای تـجـاری، برنامه های تلویزیونی و غیره مـنـوط به دریـافـت اجـازه کـتـبـی بـوده و هـر گونه کپی برداری غیرمجاز، پیگرد قانونی خواهد داشت. جهت ارتباط با ما اینجا کلیک کنید.
نحوه برخورد با سرزنش و تحقیر
مطمئناً شما هم در زندگی با افرادی که همواره شما را سرزنش می کنند، روبرو شده اید. این افراد به شما انرژی منفی می دهند و به این ترتیب احساس عذاب وجدان، مقصر بودن و گناه می کنید، درحالی که واقعاً حق با شماست .
وقتی شما با این افراد روبرو می شوید، استرس و آشفتگی تمام وجودتان را در بر می گیرد و در نتیجه در یک لحظه تمام اعتمادبه نفس خود را از دست می دهید.
به خصوص زمانی که آنها حکم مدیر، شخصی مهم و یا والدین شما باشند، رودر رویی با آنها بسیار سخت تر است.
شناخت آنها در برخورد اول خیلی آسان نیست. این افراد معمولاً چهره ای جذاب و دوست داشتنی دارند، ولی این روی خوب سکّه است، چرا که به مرور زمان با روی مرموز دیگر خود و سرزنش های مداوم به شما، در یک لحظه چنان شما را غافل گیر می کنند که دیگر نه تنها کاری نمی توانید بکنید بلکه کاملا" تقصیرات را به گردن می گیرید. متأسفانه برای تعامل با آنها نه از منطق می توانید کمک بگیرید نه از احساس، هر چه با این دو روند پیش بروید نتیجه ی کار را بدتر خواهید کرد.
اینان همیشه با انتقاد، دیگران را مقصر می دانند، یکی از مشخصه های بارز این افراد این است که اگر اشتباهی کنند هیچ وقت تقصیر را به گردن نمی گیرند و دیگران را مقصر اصلی می دانند و در این وقت است که با تحقیر طرف مقابل اهداف خود را پیش می برند.
از نظر روانشناسی آنها به نوعی خودشیفتگی دچار هستند. بعضی از شما شاید معنی لغوی این واژه را تنها به این محدود کنید که خودشیفتگی به کسانی گفته می شود که تنها به فکر خود هستند نه دیگران، اما با شناخت کافی از تعریف های گوناگون خودشیفتگی و مقایسه عمقی آن با این افراد می بینید که شباهتهای زیادی از خصوصیات این صفت در آنها موجود است. البته در نگاه اول خود را افرادی معتمد، جذاب و صمیمی نشان می دهند و هیچ شباهتی با خصوصیات خودشیفتگی در آنها دیده نمی شود، اما در ادامه در اندک زمانی از آن جلوه ی زیبا و صمیمی، تنها چهره ای خبیث به جا می ماند!
ترفند اصلی این افراد، تسلط بر افکار و رفتار شما است و بدون اینکه متوجه باشید در اندک زمانی با تأثیرات منفی رفتارشان در ما احساس حقارت، نگرانی و اضطراب را ایجاد می کنند. در این زمان است که شما ناخود آگاه به دام افتاده اید و روحیه خود را از دست می دهید. در مقابل آنها خود را کوچک می بینید و در ذهن خود آرزو می کنید که اگر مثل آنها داناتر، بهتر و باهوش تر بودید حتماً می توانستید در رقابتهای کاری یا موقعیتهای زندگی موفق باشید و با عذاب وجدان و روحیه ای ضعیف در درون خود، نسبت به هر کاری اعتماد به نفس خود را از دست داده و افسرده و بی تفاوت می شوید.
این افراد خودشیفته با ایجاد افسردگی در شما، طوری اهداف خود را پیاده می کنند که گویی به شما کمک هم می کنند! و بابت این، از شما انتظار تشکّر و قدردانی هم دارند!. آنان با قدم گذاشتن به حریم و حیطه ی شخصی هر فرد، سعی در افزایش اعتبار خود دارند و از تحسین و تمجید دیگران در مورد خودشان لذت می برند و این قدر در کار خود حرفه ای هستند که حتی با نگاه در چشم آنها این جمله همواره موج می زند که "ما هیچ وقت اشتباهی مرتکب نمی شویم!"
حتی با دفاع از خود بازهم با بدتر جلوه دادن اوضاع دوباره قضیه را به نفع خود تمام می کنند. در مرحله ی آخر اگر باز هم شما با استناد به اعمال خود به او بگویید که تقصیر شما نبوده و شما اشتباهی نکرده اید، خواهید دید که چطور با عکس العملی سریع و آشکار، این جمله را به وضوح به زبان می آورد "به هرصورت از اول هم معلوم بود که شما مقصر اصلی هستید و همه چیز به گردن شما است!"
یکی از خصوصیت های این افراد این است که انتظار دارند کاری را که آنها طبق توانایهایشان می توانند انجام دهد شما نیز دقیقا" بدون اشتباه و مثل آنها قادر به انجام آن باشید. آنها همیشه دیگران را زیر ذره بین می بینند و بدون در نظر گرفتن متفاوت بودن مهارتها و توانایی های هر فرد، دیگران را سرزنش و تحقیر می کنند.
اگر خوب به اطراف خود نگاه کنید می توانید امثال آنها را به راحتی تشخیص دهید، برای مثال، اگر این فرد مدیر ما باشد، همواره سعی می کند به دلیل برتری و مقامی که دارد بر تمامی کارمندانش تسلط داشته باشد، رفتار او متغیر است بطوری که وقتی امور شرکت خوب پیش رود رابطه ای گرم و صمیمی دارد و در مقابل اگر مشکلی در روند کاری غیر مرتبط به شما ایجاد شود، به یکباره با عصبانیت و رفتاری سرد با شما برخورد می کند. در اینجاست که استرس در محیط کاری شکل می گیرد. البته برخی افراد متوجه این تفاوت و اصل قضیه نمی شوند و با چابلوسی و تمجیدهای بی محتوا سعی در آرام کردن او دارند.
از طرفی آنها نسبت به هر گونه خطای احتمالی که حتی هنوز اتفاق هم نیفتاده است آماده هستند و همیشه منتظر فرصتی برای توبیخ، اهانت و تحقیرند و با روشی فریبنده و زیرکانه نقشه ی خود را پیاده می کنند، قانون آنها این است: "قبل از اینکه کسی به من حمله کند، باید زودتر پیش قدم شوم!"
یکی دیگر از اهداف این افراد این است که اگر در انجام کار یا پروژه ای، خطایی از آنها سر بزند، آن را به گردن کسی دیگر می اندازند.
در اینجا به یک سری علائم کلی اشاره می کنیم که بدانید که آیا شما فردی تحقیر پذیر هستید یا خیر؛ در برخورد با فردی خودشیفته تمام وجود شما را عذاب وجدان، حقارت، بی لیاقتی، پریشانی، اضطراب فرا می گیرد. همیشه دیواری عظیم بین خود و او حائل می بینید و در این بین همواره با تأیید رفتار و تاکیید روی توانایی های آنان، این افراد را افرادی لایق تر می پندارید. سعی می کنید در زندگی از آنها تقلید بگیرید و روش آنها را الگو قرار دهید. از آنجاییکه توانایی ها، مهارتهای همه ی انسان ها یکسان نیست، با این تقلید و تحت فشار گذاشتن خود برای همانندی و نهایت عدم موفقیت، دوباره خود را عصبی و حقیر و کوچک می بینید.
با توضیحات فوق، متوجه شدید که نمی توانید روابط سالمی را با این افراد ایجاد کنید، پس بهتر است با بررسی اطرافیانتان آنها را حذف یا روی رفتار خود تجدید نظر کنید.لطفاً با خرید CD مردمان از سایت خود حمایت کنید. در صورت حمایت از ما: شاهد مقالات و مطالبی بسیار متنوع تر و آموزنده تر برای بهبود زندگیتان خواهد بود. به این منـظور اینجا کـلیک کنید. سایت مردمان متعلق به همه مردمان خوب ایران زمین اسـت.
نظرات
سلام متاسفانه بعضی افراد کاری جز سیر کردن ادم ازر زندگی بلد نیستن متاسفانه خود این افراد هم اغلب اشخاص موفقی به حساب نمیان ولی متاسفنانه اگه یکی از وابستگان نزدیک آدم این اخلاق رو داشته باشه که نه میشه ازش دور بود و نه حذف کرد چکار باید بکنیم؟
سرزنش بدترین چیزها برای تضعیف روحیه ادمه...ای کاش این اخلاق دلیت میشد از اخلاقیات ادما....توی یه برنامه یه کارشناس دینی میگفت حتی انبیا هم سرزنش رو نمیتونستن تحمل کنن...دیگه چه برسه به ما ادمای معمولی...............
مرسی از مقاله تون و باید اضافه کنم که،این انگار این یه قانونه که، هر کس از آنچه که کمتر دارد بیشتر دم می زند. به نظر من و در جواب مینا جان باید بگم که شاید تنها راه کنار آمدن با این افراد این است که سعی کنیم اصلا ازشون تعریف نکنیم و دور بگیریم و تا می تونیم باهاشون کمتر حرف بزنیم _ البته طوری این کار را بکنیم که اونها احساس نکنن که ما خیلی باهاشون مشکل داریم_ (البته این توصیه برای زمانیه که دیگه تمام درها به روی ما بسته شده و چاره ای جز مدارا کردن نداریم.) من به این حرف اعتقاد دارم که عقل و سن با هم و به موازات هم رشد نمی کنن و غالبا ردپای سن، بیشتر از عقل روی صورت انسانها مشهوده؛ ولی یک پیشنهاد و تا حدی آرزوی ایده آل گرایانه دارم و اون این هستش که کاش، همه سعی کنن زود و سریع عاقل بشن چون کسی که در چهل سالگی هنوز احمقه، برای همیشه یک احمق باقی خواهد ماند و نتیجه ش این می شه که می شه یک عقده ی سرطانی برای همه و تنها احساساتی که بلده به دیگران القا کنه عذاب وجدان، حقارت، بی لیاقتی، پریشانی و اضطراب است که مقاله هم بهشون اشاره کرده.
خانم من همیشه منو تحقیر میکنه ، شاید باورتون نشه برای چی ! اون همیشه میگه آلتت خیلی کوچیکه و منو به همین خاطر تحقیر یا سرزنش میکنه و هر چی میگم در جوابم میگه " تو برو فکری برای سایز آلتت بکن " آخه نمی فهمم چرا نمی خواد درک کنه که مگه این دست من بوده !
حالا اگه این ادم جزو افراد خانواده ات باشه چیکار باید کرد؟بازی ها تا چاکرا آخر ادامه داره.
سلام موضوع خود شیفتگی مثل شیوع سرما خوردگی دراوایل زمستان دربین ما مخصوصا بین آقایون موج میزنه واگه خانومها با همچین کسانی زندگی کنند بعد ازمدتی میبینند که تمام قدرت شعور ودرکشون رااز دست دادن پس خانوما خیلی مواظب باشید.
بهتره بجای اینکه از این رفتار بعنوان یک رفتار بد، نام ببریم (که بحق خصوصیت بدیه) از همین روش ها استفاده کنیم و در زمان مناسب تیرمونو به هدف برسونیم ! اگه کسی با این برخوردها ما رو عذاب میده ، شاید ما هم بتونیم با همین روش اون شخص رو به زشتی کردارش متوجه کنیم (;
سلام خیلی مقاله جالبی بود واقعاً در مورد همکارای من صدق می کنه یعنی وقتی می خوندم کلی متعجب شدم همیشه فکر می کردم من اعتماد به نفسم صفره حالا می فهمم نه این خانم زیادی خود شیفتست! در هر جهت برای این مقاله جالبتون ممنون
مقاله سیار جالبی بود من تقاضامند هستم روش برخورد و کار و زندگی و درمان و حتی فراموشی و جدا شدن از این افراد را بنویسید یکی از این افراد ارتباط کاری زیادی با من دارد .
من هم با سیما جون موافقم .. روش برخورد و کار و زندگی و درمان و حتی فراموشی و جدا شدن از این افراد را بنویسید یکی از این افراد ارتباط کاری زیادی با من دارد
سلام نتایج حاصل از مقالات این شکلی رو میشه در نظرات خوانندگان بررسی کرد.واقعا چرا با مقالات اینچنینی ذهن خوانندگان را به محیط اطراف و همکاران و دوستان و آشنایان بد میکنید. هر انسانی گاهی تذکراتی به دوست خود می دهد باید هوشمندانه عمل کرد و در جهت بهبود رفتار قدم برداشت.
با تشکر مجدد از مقاله تون، در جواب خودشیفته جان باید بگم که بنده نظر خودم را از روی تجربه هام و مطالعه هام اینجا گذاشتم و به نظرم شما که اینقدر در نصیحت کردن صعه ی صدر دارید _ که البته احتمالا بیشتر از دادن نصیحت شادمان می شید تا از گرفتن آن_ یه خورده عمقی تر مطالب مقاله را بخونید. شاید شما چوب این خود شیفتگی تونو الان نخورید چون هنوز جوان هستید و ممکنه همینطور چپ و راست نصایح رایگان در اختیار دیگران قرار بدید و شاید زمانی متوجه بشید که پیر شدید و دیگه نه عمری برای دلجویی کردن از کسانی که دلششونو شکوندید براتون مونده، نه توانی برای مقابله کردن با این همه دشمنی که واسه خوتون دست و پا کردید در اختیار دارید. از نظر من انتقاد خوبه ولی انتقادی را می پذیرم که از سوی یک آدمی باشد که در اداره ی زندگی خودش موفقه و همچنین خیر خواه، متواضع، عاقل، جهاندیده، بامعلومات، بی طرف و باتربیت باشد. و بالاتر از همه ی این حرفها اصول انتقاد کردن را به خوبی بلد باشد مثلا الف) با یک دست فرمون پیش نره و با همه یک جور حرف نزنه و در حین دادن انتقاد به زبان بدنی فرد توجه هم کند و هر جا دید که خیلی پیش رفته سریع دست نگه داره چون منظور از انتقاد این نیست که ما فقط حرف خودمونو زده باشیم بلکه هدف بهسازی اون فرده _ البته اگه نیت شومی پشت اون انتقاد نیست_پس خواهشا این دو مقوله را با هم قاطی نکنید.، ب) انتقاد را با کمی تعریف همراه کند و به اصطلاح کمی زهر حرفاشو بگیره. پ) به روحیه ی طرف مقابل در لحظه ای که می خواد انتقادشو بده توجه کند و به مردم در هر حالت و وضعیتی نصیحت نخوراند مثلا مردم در لحظاتی از زندگی که مصیبتی براشون پیش می آد خیلی از نظر روحی آسب پذیرند و ممکنه انتقاد اون فرد مثل پس دادن اگزوز روی خود اون فرد انتقاد دهنده برگرده. ت) در خلوت باشد چون نصیحت در ملاء عام فضیحت است و در واقع هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. ج) سعی کنه حرفاش را به شکل نمایشی نشان دهد مثلا اگه از کاری در دیگران بدش می آد خودش اول اون کار را انجام نده چون مردم بیشتر به الگو برداری از دیگران تمایل دارند تا به پند گرفتن. خ) با پرخاش بیانش نکنه چون ممکنه نیت و غرض فرد انتقاد دهنده را در نظر ما خدشه دار کند و ممکنه فرد انتقاد گیرنه فکر کنه خدای ناکرده اون فرد انتقاد دهنده عقده های پنهان روانی دارد و دارد سر او خالی می کند یا اینکه خیلی متعصبه و یا شاید فکر کنه شخص انتقاد دهند آدم نادونیه و در ثانی می گن که تشویقم با صدای بلند و انتقادم با صدای آهسته است. در نهایت آدما دلشون می خواد بیشترمردم دوسم داشته باشن تا اینکه به دیگران راه به راه نصیحت های غیر اصولی بدن و به عنوان یک آدم کریتیک ازشون یاد کنن چون نظر بر اینه که، تا دیگران فرد نقاد را دوست نداشته باشن و تا او را به عنوان دوستشون نپذیرند، محاله به انتقادهاش هم گوش بدن پس با این حساب افراد_ به قول شما دوستان و آشنایان_ با یک انتقاد غیر اصولی، 1- غرور و شخصیت ارزشمند یک انسان را جریحه دار کردند. 2- خودشونو خوار کردند چون سکوت قلعه ی مرد است و حرف لغزش پای/ ز قلعه ای که در افتی ببین کجا افتی. 3- واسه خودشون دشمن تراشی کردند واسه همینه قدیمی ها گفتن که: خبری که دانی دلی بیازارد/ تو خاموش باش تا دیگری بیارد. با این اوصاف هر چند انتقاد در ظاهر راحته، ولی یک قضیه کاملا پیچیده ی روانشاناسانه ست و این داشتن ابعاد مختلف، در بسیاری از موارد آدما را بر آن می دارد که از دادن انتقاد صرفنظر کنن و در برابر اشتباهات کوچیک مردم که خیلی تاثیری روی زندگی اونا نداره سکوت کنن؛ واسه همینه که می گن: "از آن مرد دانا دهان دوخته ست/ که بیند که شمع از زبان سوخته ست."
با تشکر مجدد از مقاله تون، در جواب خودشیفته جان باید بگم که بنده نظر خودم را از روی تجربه هام و مطالعه هام اینجا گذاشتم و به نظرم شما که اینقدر در نصیحت کردن صعه ی صدر دارید _ که البته احتمالا بیشتر از دادن نصیحت شادمان می شید تا از گرفتن آن_ یه خورده عمقی تر مطالب مقاله را بخونید. شاید شما چوب این خود شیفتگی تونو الان نخورید چون هنوز جوان هستید و ممکنه همینطور چپ و راست نصایح رایگان در اختیار دیگران قرار بدید و شاید زمانی متوجه بشید که پیر شدید و دیگه نه عمری برای دلجویی کردن از کسانی که دلششونو شکوندید براتون مونده، نه توانی برای مقابله کردن با این همه دشمنی که واسه خوتون دست و پا کردید در اختیار دارید. از نظر من انتقاد خوبه ولی انتقادی را می پذیرم که از سوی یک آدمی باشد که در اداره ی زندگی خودش موفقه و همچنین خیر خواه، متواضع، عاقل، جهاندیده، بامعلومات، بی طرف و باتربیت باشد. و بالاتر از همه ی این حرفها اصول انتقاد کردن را به خوبی بلد باشد مثلا الف) با یک دست فرمون پیش نره و با همه یک جور حرف نزنه و در حین دادن انتقاد به زبان بدنی فرد توجه هم کند و هر جا دید که خیلی پیش رفته سریع دست نگه داره چون منظور از انتقاد این نیست که ما فقط حرف خودمونو زده باشیم بلکه هدف بهسازی اون فرده _ البته اگه نیت شومی پشت اون انتقاد نیست_پس خواهشا این دو مقوله را با هم قاطی نکنید.، ب) انتقاد را با کمی تعریف همراه کند و به اصطلاح کمی زهر حرفاشو بگیره. پ) به روحیه ی طرف مقابل در لحظه ای که می خواد انتقادشو بده توجه کند و به مردم در هر حالت و وضعیتی نصیحت نخوراند مثلا مردم در لحظاتی از زندگی که مصیبتی براشون پیش می آد خیلی از نظر روحی آسب پذیرند و ممکنه انتقاد اون فرد مثل پس زدن اگزوز روی خود فرد انتقاد دهنده برگرده. ت) در خلوت باشد چون نصیحت در ملاء عام فضیحت است و در واقع هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. ج) سعی کنه حرفاش را به شکل نمایشی نشان دهد مثلا اگه از کاری در دیگران بدش می آد خودش اول اون کار را انجام نده چون مردم بیشتر به الگو برداری از دیگران تمایل دارند تا به پند گرفتن. خ) با پرخاش بیانش نکنه چون ممکنه نیت و غرض فرد انتقاد دهنده را در نظر ما خدشه دار کند و ممکنه فرد انتقاد گیرنده فکر کنه خدای ناکرده اون فرد انتقاد دهنده عقده های پنهان روانی دارد و دارد سر او خالی می کند، یا اینکه خیلی متعصبه، و یا شاید فکر کنه شخص انتقاد دهند آدم نادونیه و در ثانی می گن که تشویقم با صدای بلند و انتقادم با صدای آهسته است. در نهایت آدما دلشون می خواد بیشترمردم دوسشون داشته باشن تا اینکه به دیگران راه به راه نصیحت های غیر اصولی بدن و به عنوان یک آدم کریتیک ازشون یاد کنن چون عقیده ی رایج اینه که، تا دیگران فرد نقاد را دوست نداشته باشن و تا او را به عنوان دوستشون نپذیرند، محاله به انتقادهاش هم گوش بدن پس با این حساب افراد_ به قول شما دوستان و آشنایان_ با یک انتقاد غیر اصولی، 1- غرور و شخصیت ارزشمند یک انسان را جریحه دار کردند. 2- خودشونو خوار کردند چون سکوت قلعه ی مرد است و حرف لغزش پای/ ز قلعه ای که در افتی ببین کجا افتی. 3- واسه خودشون دشمن تراشی کردند واسه همینه قدیمی ها گفتن که: خبری که دانی دلی بیازارد/ تو خاموش باش تا دیگری بیارد. با این اوصاف هر چند انتقاد در ظاهر راحته، ولی یک قضیه کاملا پیچیده ی روانشاناسانه ست و این داشتن ابعاد مختلف، در بسیاری از موارد آدما را بر آن می دارد که از دادن انتقاد صرفنظر کنن و در برابر اشتباهات کوچیک مردم که خیلی تاثیری روی زندگی اونا نداره سکوت کنن؛ واسه همینه که می گن: "از آن مرد دانا دهان دوخته ست/ که بیند که شمع از زبان سوخته ست."










این صفحه را چاپ کنید
آرشیو مقالات مد و مسائل زندگی
ارسال برای دوستان