به خودمان و دیگران کمک کنیم که با مرگ عزیزان کنار بیاییم

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (1 امتیاز, میانگین: 1٫00 از 5)
Loading...

مطالب مرتبط

23 دیدگاه

  1. رز says:
    text for dislike(2) text for like(4)

    منم امروز بیست دقیقه به ۲ بعد از ظهر بابا بزرگم تو بخش آی سیو بیمارستان آریادرگذشت خیلی ناراحتم هنوز شوکم

  2. زینب says:
    text for dislike(1) text for like(1)

    برادر کوچیک و ۱۹ ساله منم… الان که دارم اینا رو مینویسم اشک از چشام سرازیره…برادردم برای معاف شدن از سربازی همه کار کرد…اما نشد…چند ماه توی آبیک و در ارتش خدمت کرد…و اما یه از خدا بی خبری فهمید که صادق برای معافی همه کار میکنه…سرشو کلاه گذاشت…گفت کار معافیشو درست میکنه و ازش اخاذی کرد…داداشکم خیلی خیلی خوشحال بود…حتی برگه معافی رو هم نشونش داده بود حرومزاده…داداشیم به همه خبر داده بود معاف شده..به همه وعده یه شیرینی جانانه رو داده بود… از خوشحالی روزی ده بار زنگ میزد…تا اینکه فهمید کلاهبرداری…داداشم توی نامه نوشته بود شرمنده همه شده..نوشته بود روی برگشتن نداره…ترسده بود دوستاش هو بکننش…خودشو توی پادگان حلق آویز کرد…۱۳ روزه رفته پیش خدا و من حدودا ۲ ماهه که ندیدمش…چرا…دو هفته پیش جنازشو دیدم…جنازه داداش مهربونم رو دیدم…وای خدایا….به منو خانوادم صبر بده و اون کلاهبردار بی همه چیز رو واقعه بی همه چیز کن که اینجور مادر و پدرم رو در عذای پسر کوچکشون نشونده…آمین

  3. nasser says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    دو هفته قبل برادر ٤٤ ساله ام رو بهعد از سه سال مبارزه با سرطان از دست دادم چون خارج از ايران هستم تونستم ب مراسم هفت برسم در حين برگزارى مراسم هفت خبر دار شدم ك پدرم ك شوك زده شده بود از مرگ پسر از دستمون رفت خيلى سخته چند روزيه ك برگشتم از ايران حال بدى دارم تمركزم رو اا ز دست دادم حواسم سر جاش نيست با برادر و پدرم خيلى نزديك بوديم ايران ك بودم با خواهرام و كل فاميل دور هم بوديم ب اين سختى نبود الان ك تنها و دور از همه شدم فكر و خيال داره مياد سراغم

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *