توجه: استفاده از کلیه مقالات و مطالب سایت مردمان در مجلات، روزنامه ها، سایتهای تـجـاری، برنامه های تلویزیونی و غیره مـنـوط به دریـافـت اجـازه کـتـبـی بـوده و هـر گونه کپی برداری غیرمجاز، پیگرد قانونی خواهد داشت. جهت ارتباط با ما اینجا کلیک کنید.
به خودمان و دیگران کمک کنیم که با مرگ عزیزان کنار بیاییم
چطور می توانیم به کودکی کمک کنیم با مرگ عزیزی کنار بیاید؟
بچه ها هم مثل بزرگترها غصه دار می شوند. هر بچه ای که آنقدر بزرگ شده باشد که بتواند رابطه ای را شکل دهد، در صورت سخت شدن آن رابطه دچار نوعی ناراحتی می شود. بزرگترها رفتار بچه را بعنوان غصه و ناراحتی تلقی نمی کنند چون معمولاً در الگوهای رفتاری بروز می کند که ما سوء تعبیر می کنیم و شکل غصه برای ما ندارد. وقتی مرگی اتفاق می افتد، بچه ها باید با احساس گرمی، پذیرش و درک احاطه شوند. این شاید برای بزرگسالان که احتمالاً خودشان هم در آن زمان این حزن و غصه را دارند کار سختی باشد. بزرگسالان فهیم سعی می کنند بچه ها را در این زمان های دشوار که کودک احساساتی را تجربه می کند که قادر به تشخیص آن نیست، هدایت کنند. این زمان با آموزش های بزرگترها در مورد عشق و روابط، می تواند زمان خوبی برای رشد کودک باشد. اولین کار این است که جوی بسازید که افکار، ترس ها و آرزوهای کودک در آن شناسایی شود. این یعنی باید به آنها اجازه داده شود در تمام مراسم های عزاداری که برایش راحت باشد، شرکت کند. اول باید برای کودک در حد فهم او توضیح دهید که چه اتفاقی خواهد افتاد و اینکه چرا این اتفاق می افتد. شاید کودک نتواند در مجلس عزای پدر یا مادربزرگ خود حرف بزند اما می تواند مثلاً تصویری نقاشی کند که در مجلس به دیگران نشان دهید. بسیاری از خانواده ها از کسی خارج از خانواده و فامیل می خواهند که در این مراسم ها از بچه ها مراقبت کند. رمز کار این است که به آنها اجازه شرکت بدهید اما وادارشان نکنید. وادار کردن آنها به شرکت در این مراسم ها می تواند به آنها آسیب برساند.
چطور می توان به یکی از دوستان یا اعضای خانواده برای کنار آمدن با مرگ عزیزی کمک کرد؟
کسی را می شناسید که یکی از عزیزانش را از دست داده است و می خواهید به او کمک کنید. ممکن است از ترس اینکه موجب خراب تر شدن اوضاع نشوید هیچ کاری نکنید. اما دلتان هم نمی خواهد که بی توجه به نظر برسید. یادتان باشد که باید سعی کنید کاری انجام دهید هرچند که کافی به نظر نیاید. سعی نکنید احساسات فرد عزادار را آرام کنید. اشک و عصبانیت بخش مهمی از فرایند بهبودی عزادار است. غصه و شیون نشانه ضعف نیست. نتیجه یک رابطه قوی است و شایسته احترام است. وقتی می خواهید از کسی در چنین شرایطی حمایت کنید اولین کار مهم این است که خوب گوش دهید. عزاداری فرایند بسیار پیچیده ای است. شنیدن "بگو ببینم چه حسی داری؟" بیشتر از هرچیز دیگری برای این افراد تسکین بخش است. مهر و محبت و توجهتان را نشان دهید و خوب به حرفهای او گوش دهید. هدف شما این است که به دوستتان کمک کنید سریعتر بهبود یابد اما آنها به یک دست یاری رسان نیاز دارند که تنهایشان نگذارد. مهم نیست که از جزئیات مسئله خبر ندارید، حضور شما کافی است. به دیدار آن فرد بروید هرچند که کوتاه باشد. مهربانی و محبت خود را به او نشان دهید. همیشه راهی برای کمک کردن وجود دارد. خانه اش را برایش مرتب کنید، تلفن هایش را پاسخ دهید، برایش غذا درست کنید، از بچه هایش مراقبت کنید، خریدهایش را انجام دهید. هر کار کوچکی با نیت خیر بهترین التیام برای اوست.
چطور می توانم با مرگ عزیزی کنار بیایم؟
داغ عزیز تجربه ای است که زندگی هر کسی را می تواند تغییر دهد. بااینکه عزداری فرایندی طبیعی در زندگی انسانهاست اما اکثر ما نمی توانیم به تنهایی با آن کنار بیاییم. دیگران هم معمولاً نمی توانند کمک خوبی برای ما باشند چون در آن موقعیت احساس راحتی نمی کنند و نمی خواهند که اوضاع را بدتر کنند. در زیر نشان می دهیم که چطور بعضی از طبیعی ترین تصورات ما باعث سخت تر شدن فرایند بهبودی مان می شود.
5 تصوری که اوضاع را پیچیده تر می کند:
1) زندگی ما را برای فقدان عزیزان آماده می کند. از دست دادن عزیزان بیشتر توسط تجربه آموخته می شود تا آمادگی. زندگی ما را برای ماندن بعد از عزیزان آماده نمی کند. کنار آمدن با غصه از دست دادن عزیزان فرایندی است که نیاز به تلاش زیاد دارد. تجربه یک زندگی خوب و خوشبخت، فرد را برای کنار آمدن با غم به این بزرگی آماده نمی کند. بهبودی از مرگ عزیزان فقط با صبر، حمایت و درک نزدیکان صورت می گیرد. داغدیده به دیگران نیاز دارد: کسی را پیدا کنید که همدل باشد.
2) دوستان و نزدیکان درک می کنند. وقتی همسری می میرد، بچه ها یکی از والدین خود را از دست می دهند، خواهر یا برادر، خواهر یا برادر خود را از دست می دهد، پدر یا مادری فرزند خود را از دست می دهند و یک دوست، دوست خود را از دست می دهد. فقط یک نفر همسر خود را از دست می دهد. برحسب رابطه، هر کس واکنش متفاوتی خواهد داشت. خانواده و دوستان شاید نتوانند همدیگر را به خوبی درک کنند. باید اجازه داده شود که عزا و غصه از دست دادن عزیز تجربه شود و زمان بگذرد. داغدیده به دیگران نیاز دارد: کسی را پیدا کنید که پذیرا باشد.
3) با گذشت یکسال عزاداری باید تمام شود وگرنه یک جای کار می لنگد. طی سال اول بازماندگان اولین همه چیز را تجربه می کنند: سالگردها، تولدها، مراسم های خاص و از این قبیل. درنتیجه، عزاداری حداقل طی یکسال تمام می شود. زمان می برد که تصمیم بگیرید بدون عزیزتان چه باید بکنید و با این زندگی جدید کجا بروید. داغدیده به دیگران نیاز دارد: کسی را پیدا کنید که صبور باشد.
4) پایان درد از دست دادن عزیز، پایان خاطره هاست. گاهی اوقات، داغدیده درد از دست دادن عزیز را در آغوش می کشد با این باور که این تنها چیزی است که برایش باقی مانده است. تصور می شود که حفظ آن ارتباط عمیق با فرد متوفی می تواند خاطره ها را زنده نگه دارد درحالیکه دقیقاً خلاف این صحیح است. با کمک به گذشتن احوال و شروع یک زندگی تازه خاطرات واضح ترو آشکارتر به شما برمی گردند. رشد و بهبودی زمانی اتفاق می افتد که یاد بگیرید از خاطرات لذت ببرید. داغدیده به دیگران نیاز دارد: دوستان و علایق جدید پیدا کنید.
5) داغدیده باید به تنهایی عزاداری کند. پس از گذشت مجلس ختم، داغدیدگان خود را تنها می بینند. احساس می کنند می خواهند دیوانه شوند و به احساسات و افکار خود مطمئن نیستند. با درمیان گذاشتن این تجربه با دیگرانی که آنها هم عزیزی را از دست داده اند، فرد داغدیده کم کم به حالت طبیعی برمی گردد. داغدیده به دیگران نیاز دارد: کسانی را پیدا کنید که تجربه داشته باشند.
لطفاً با خرید CD مردمان از سایت خود حمایت کنید. در صورت حمایت از ما: شاهد مقالات و مطالبی بسیار متنوع تر و آموزنده تر برای بهبود زندگیتان خواهد بود. به این منـظور اینجا کـلیک کنید. سایت مردمان متعلق به همه مردمان خوب ایران زمین اسـت.
نظرات
از مقالتون ممنون ولی من 3سال و 7ماه و 15 روزه دوتا از عزیزترینهام یعنی همسر و تنها فرزندم رو از دست دادم و تا بحال هیچ پزشک ودارو و کسی نتونسته آرومم کنه البته تنها یاد خدا آرومم کرده ولی............ اغرار میکنم نتونستم حتی یک لحظه فراموششون کنم و براشون اشک نریزم و بهشون نگم: همسر و تنها فرزندم، اکنون با مرگ رفته اید و من اینجا تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس گامی به شما نزدیکتر می شوم این زندگی من است"
منم مادرمو 15 سال پیش از دست دادم من یادمه تا 5 سال تموم اسمشو که می اوردم گریه میکردم الان اوضاعم خیلی بهتر شده گاهی خیلی دلتنگش میشم ولی دیگه چیکار میتونم بکنم جز صبر و جز اینکه هر اتفاقی تو زندگی مصلحت و صلاحدید خداست
man ba mardi namzad kardam ke 2 sale pish hamsareso dar tasadof az dast dade ke kheili ham asheghe ham boodan, va faghat 4 mah ba ham zendegi kardan. vaghti ma ba ham ashna sho mano shodim ,hale hamsaram kheili bad bood ama har rooz ke migzare man bahash harf mizanam va alan kheili halesh khube . tori ke khodesh mige to mano zende kardi. mikham begam man kheili be harfash goosh dadam va avayele ashnai ta modat ha az hamsare avalesh migoft va man goosh midadam va bahash ham dardi mikardam , chon mikhastam komakesh konam ke nejat peyda kone az in hame gham . va alan khoda ro shokr halesh kheili khube va dare be zendegi barmigarde , va be zoodi jashne arusimone . omidvaram hameye azizani ke azizi ra azdast dadan betunan ba margesh kenar biyan. ghadre ba am boodan haro bayad bishtar bedunim ke farda malom nist chi pish miyad !!!!
یاس عزیز امیدوارم خدا تو رو تو آغوشش بگیره و نوازشت کنه.متاسفم.
یاسی خانوم و یه دختر عزیز خیلی متاسفم که چرخ روزگار اینجوری چرخیده وشما رو عزا دار کرده. منم تقرببا 2سال و نیم میشه که مادر بزرگم فوت شده اما روز به روز جاش برام بیشتر خالی میشه. اما من غیر از خوندن فاتحه و خیرات کاری از دستم بر نمییاد. مرگ هم قسمتی از زندگیه و باید باهاش کنار بیام اما میدونم چقدر سخته... امیدوارم خدا به شما و همه دوستانی که این غم تو دلشونه و شب و روز به عزیزاشون فکر می کنن صبر بده و روح عزیزاتونو مورد لطف خودش قرار بده. اما یاسی خانوم با شمردن روزا کاری نمیکنی غیر از داغون کردن خودت و عذاب دادن روح عزیزانت. اینو بدون که اونا به زندگی ما واقفن وبا ناراحتی شما ناراحت میشن و با خوشحالی شما خوشحال..... پس سعی کن که روح اونارو خوشحال کنی. راستی صلوات خیلی تاثیر داره هم خودتو آروم می کنی هم عزیزانت فیض میبرن. پس همگی واسه شادی روح همه رفته ها صلوات الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
من پدرم را 3 ماه پیش از دست دادم. هر موقع که به یادش می افتم خیلی گریه می کنم و دلم براش تنگ میشه اما چاره ای ندارم فاتحه و قران می خوانم و صلوات می فرستم بهتر میشم. نمیدونم تا حالا وقتی این حس سراغم میاد با کسی دردل نکردم اگه این کار را بکنم مثلا با یکی از دوستام که اونم پدرشا از دست داده برام خوبه یا باعث ناراحتی اون میشم؟
وقتی برادرم رو 12 سال پیش از دست دادم می دونستم هرگز به آرامش نخواهم رسید.. هنوزم حس تلخ درد دوریش همراهمه.. هنوزم کوچیکترین یادش اشکهامو سرازیر می کنه.. خدای من خیلی تلخه..........................
m عزیز سلام.می دونم چه احساسی داری درک میکنم که چی میکشی... اما به نظر من فقط به خدا تکیه کن وصبرکن. شاید خدا داره امتحانت میکنه.حتما یه دوست خوب می تونه کمکت کنه و بهت روحیه بده. حتما سعی کن با بقیه درد دل کنی و حرفاتو تو دلت جا ندی چرا که درددل کردن خیلی کمک میکنه و بهت آرامش میده اما اینو بدون بهترین دوست خدای مهربونه... با خانوادت هم میتونی درد دل کنی اما با غریبه ها خیلی مواظب باش.... خدا همه رفتگان رو بیامرزه
سلام من هم 10 سال پیش پدرم را از دست دادم درست امتحانات پایان ترمم بود هیچ وقت فراموش نمیکنم . در اوج ساختن خانه بودیم که این مصیبت سرمون اومد نه جایی داشتیم عزاداری کنیم نه دل و دماغ داشتیم که ساخت خانه را ادامه بدهیم . بعدش هم که این قدر بدبختی اومد سرمون که مرگ پدر را به طور کل فراموش کردیم هر وقت هم که یادش می افتادیم به بدبختی ها مون بیشتر گریه میکردیم . الان که از اون وضع اسف بار نجات پید اکردیم خدا را شکر میکنم که پدرم فوت شد و این مصیبتها را ندید چون مطمئنا تحملش برایش سخت میشد و عذاب آور . یادتون باشه هیچ کاری بی حکمت نیست حتی مرگ عزیزانمون .برای شادی روح همه مردگان از جمله پدر من صلوات
چقدر سخته که سال ها با کسی زندگی کنی ولی نشناسی که چه گوهری کنارته . زمانی می فهمی که چیزی تا آخر عمرش نمانده . خوب این چند سال به نظر شما چقدر سرزنش کنم خودم رو چقدر قصه بخورم چقدر؟؟؟؟؟؟
سلام من هم یک سال و هفت ماه پیش برادر عزیزم را از دست دادم. این مدت به اندازه قرنها برایم گذشت دوریش خیلی سخت است. جایش خیلی خالی است. یک سال تمام سختی کشید بیماری سختی داشت و بعد از یکسال پرکشید و رفت. زخم عمیقی بردلم حک شده که تا زمانی که زنده ام دردش را با تمام وجود حس می کنم چرا که برایم بسیار بسیار عزیز است. آخه از من کوچکتر بود و اون باید زودتر از من می رفت ولی رفت ... عزیزکم الهی که هرجا هستی شاد شاد باشی و اصلا سختی هایی که توی این دنیا کشیدی را حتی یک لحظه هم یادت نیاد. یاس تنهای عزیز امیدوارم که هیچ وقت خدا تنهات نزاره
سلام من 9 سال پیش شوهرم از دست دادم با 3 بچه کوچک 40روز که برادر کوچک تر از خودم را از دست دادم این مدت فقط به خدا توکل کردم .
سلام همه از خداییم و به سوی او برمیگردیم. ما باید اینو بدونیم که جای اونا تو این دنیا پیش ما خالی نیست بلکه جای ما تو اون دنیا خالیه.
بدانید و آگاه باشید که ما قطعا همه شما را که دم از ایمان به خدا و روز جزا میزنید با اموری همچون ترس ،گرسنگی ، زیان مالی و جانی ، و کمبود میوه ها آزمایش میکنیم پس ای پیامبر بر اینان بشارت ده . همان کسانی که هنگام روبرو شدن با مصیبتی میگویند ما از آن خدا هستیم و به سوی او بازمیگردیم . اینها همان افرادی هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان گردیده و بدرستیکه اینان همان هدایت یافتگانند. (سوره بقره آیه 155 الی 157)
پدیده سوگ تا 6ماه طبیعی است اگر بیشتر بود یا طول کشید به رواندرمانی نیاز است.دارابی









این صفحه را چاپ کنید
آرشیو مقالات مد و مسائل زندگی
ارسال برای دوستان