فقر احساسی چیست و چگونه میتوان بر آن غلبه کرد؟

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (بدون امتیاز)
Loading...

مطالب مرتبط

27 دیدگاه

  1. sh says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    من شدیدا احساس تنهایی می کنم.اصلا تو رابطه هام دوام نمیارم.اخه زیاد احتماعی نیسم.هم دوست های دخترمو از دست میدم زود هم هر رابطه ای که با پسری شروع می کنم اولش خیلی خوبه اما تمی تونم نگه اش دارک.خیلی وقت ها درایتی تو زندگی ام ندارم.هر وقت تصمیم میگیرم عوض شم اولش خوب پیش میره اما باز همه چی خراب میشه.من شدیدا احساسی هسم.میخوام قوی باشم خیلی.بتونم از حقم دفاع کنم اما تو این ۲۲ سال همیشه از اشتباهاتم خوردم.نمی تونم گذشته رو فراموش کنم تو توهم دارم زندگی می کنم.میدونم همه چی تموم شده مثلا اما باز خودمو گول میزنم تا حسابی خورد خورد شم…یه کمک میخوام.میخوام عوض شه.واقعا میخوام اما راهشو نمیدونم………..

  2. ayda says:
    text for dislike(0) text for like(2)

    با افرادی با احساسات قوی واعتماد به نفس بالا و خود باور نیازمند گفتگو هستم

  3. سارا says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    بسیار ممنونم از ریمای عزیز

  4. شنل قرمزی says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    این مقاله چندتاراهکارداده بادقت بخونید!!!

  5. joOjoO به ayda says:
    text for dislike(0) text for like(2)

    سلام بچه ها…

    امیدوارم هیشکی گرفتار فقر احساسی و فقر عاطفی نشه!
    شکسپیر یه جمله داره که:من همیشه خوشحالم،چون از هیچ کس در مورد هیچ چیز انتظاری ندارم!

  6. ایناز says:
    text for dislike(0) text for like(2)

    سارای عزیز منم هم اوایل زندگی با چنین مشکلاتی روبرو بودم ومثل تورفتارمیکردم ولی بعدها دیدم فقط خودم رو نابود میکنم برای همین سعی کردم مشکلمو حل کنم چند تا کار کردماولانتظارامواز همسرم به طورغیر مستقیم بیان کردم مثلا ازشوهرخواهرش انتقاد میکردم که روز تولد خواهرش فلان کار رو نکرد بعد براش توضیح می دادم که یه خانوم دوست داره روز تولدش فلان کارو بکنه بعد باشوخی کاری که در روز تولد من نکرده رو بیان میکنم البته بدون حالت دفاعی خیلی عادی.اوایل برام سخت بود ولی بعد اثرشو دیدم یه کار دیگه کردم انتظارامو با توجه به شخصیت شوهرم پایین اوردم در هر صورت اون هم ادم با طرز فکرو تربیت مخصوص خودش ولی بهترین کاری که کردم این بود که خودمو با یه چیز دیگه مشغول میکردم مثل مطالعه رفتوامد با دوستام…….این طوری هم به خودم بیشتر خوش گذشت و هم اینکه یواش یواش همسرم به فکر این بود که حواس منو به خودش جمع کنه البته اینم بگم چون اوایل خیلی لی لی به لالاش میزاشتم وقتی کم شد باعث شد اونم به حرکت در بیادچون تا اون روز احساس نیاز نمیکردتا کاری بکنه .اینا تجربات خودمه ولی بگم فکر نکنی الان دنیا داره فقط دور من میچرخه ولی وقتی با اوایل مقایسه میکنم خیلی بهتره در اخر هم باید یاداوری کنم که کار یه روز دو روز نیست زمان بره باید تداوم و صبر وحوصله داشته باشی واینم بدونی زبون هرمردی باهم فرق میکنه باید اونو پیدا کنی(وهمسرت هیچ وقت نبایدبفهمه میخوا تغییرش بدی طبیعتا مقابله میکنه مثل خود ما)بین خودمون بمونه گاهی هم تشکر از اونها اثر خوبی داره امیدوارم موفق باشی با یه زندگی شاد وچند تا بچه که اون موقع بفهمی عشق واقعی چیه ودنیا کجاست

  7. تنها says:
    text for dislike(0) text for like(2)

    سلام خواهش میکنم یکی به دادم برسه چون الان تو وضعیت خیلی بدی ام .دختری۲۴ ساله هستم که عاشق یکی از همکارام که قصد ازدواج داره شدم اوایل اون هم به من توجه میکرد و همین باعث شد که من فکر کنم اونم بهم علاقه داره به خاطر همین یک دل نه صد دل عاشقش شدم حتی به جایی رسیدم که به خاطر اون میرفتم سرکار اما مدتیه متوجه شدم اون به دوستم علاقه داره و میخواد باهاش ازدواج کنه.از وقتی این موضوع رو فهمیدم دیگه آروم و قرار ندارم.فکر و خیال داره دیوونم میکنه.بدتر از اون اینه که وقت امتحانامه و بدجوری بهم ریختم اصلا نمیتونم درس بخونم.هیچ همصحبتی هم ندارم که دردم رو بهش بگم .تو رو خدا یکی کمکم کنه بگه چیکار کنم که از این ناراحتی خلاص بشم.متاسفانه من مشکل جسمی دارم و دیگه امیدی به ازدواج ندارم چون هیچ پسری حاضر نمیشه با من ازدواج کنه.منتظر کمکتون هستم…

    • text for dislike(0) text for like(0)

      أنقدر نا امید نباش روز شما هم فرا میرسه.
      من هم مثل شما تنها هستم ولی نا امید نیستم و از تنهایی خودم کلی لذت میبرم. تنها باشی بهتر از اینه که گرفتار یه آدمی بشی که هر روز آرزوی مرگ کنی

  8. nadia says:
    text for dislike(1) text for like(0)

    سلام. منم مشکل خانم سارا رو دارم. اینقدر شکننده شدم که توان کمک به خودم و انگیزه زندگیرو ندارم. فقط به مردن فکر میکنم. از انواع راه های خود کشی گرفته تا دعا برای زودتر مردنم… فقط با این فکر که هرچه زودتر این دنیارو ترک میکنم و از غصه ها خلاص میشم تونستم دوام بیارم. طاقت کوچکترین تنش یا اتفاقی رو ندارم ، اصلا دیگه طاقت نفس کشیدن ندارم. فقط عجیب جرات مرگ پیدا کردمو به رفتن اشتیاق دارم

  9. text for dislike(0) text for like(1)

    خواهر عزیز شما افسردگی پیدا کردی و باید هر چه سریعتر به یه روانپزشک مراجعه کنید . قصد جسارت ندارم.
    البته نمیدونم چند سال سن داری!!! من هم یه زمانی تقریبأ مثل شما بودم ولی الان دیگه خیلی بهتر نسبت به قبل هستم. این جور بیماری به خاطر یک برهه زمانی هستش و بعد از یه مدت رفع میشه زیاد نگران نباش. توکل بر خدا

  10. text for dislike(3) text for like(0)

    من مایلم با شما گفتکو کنم.
    من پسری ۲۵ ساله با احساساتی قوی و اعتماد به نفس نسبتأ خوب هستم ولی خود باور نیستم. ولی آدم با منطقی هستم. منطق رو میپذیرم.

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *