این داستان را حتماً بخوانید!

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (3 امتیاز, میانگین: 2٫33 از 5)
Loading...

مطالب مرتبط

64 دیدگاه

  1. طاهی says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    فک نمیکردم این داستان قراره اینجوری تموم بشه!
    .
    .
    .
    من واقعا این ماجرارو درس عبرتی میکنم!

  2. به الما says:
    text for dislike(0) text for like(2)

    الما جون تجربه من میگه این کارو نکن.یعنی روز تولدش اس ام اس نده.احساستو کامل درک میکنم.عزیزم اصلا خودتو اذیت نکن که اون چه فکری در مورد شما میکنه.به نظر من بذار اون بیاد دنبال تو.

  3. davod says:
    text for dislike(0) text for like(0)

    وقتی این مطلب راخوندم ،بیادم اومدموردهای بودکه میتوانستم بامشکلات برخوردعاقلانه ای داشته باشم

  4. الما says:
    text for dislike(1) text for like(4)

    دوستان خوبی که راهنماییم کردید خیلییییییییییییییییی ممنونم.حرفاتون کاملا درسته. من با پدرم هم مشورت کردم ایشون هم نظرشون مثل شما بود ولی مثل همیشه گفتن ولی هر کاری را که خودت دوست داری انجام بده . بقول دوستمون مهم نیست اون چه فکری در مورد من میکنه. تا حالا که خوب فکر مبکرد و ۴ سال دنبالم موس موس کرد چه گلی زد به سرم که حالا بخواد بد فکر کنه. پدر اون برای من عزیز بود و هست و هر شب جمعه براش قران میخونم و اگه روزی پدرم هم حرفی به ایشون زد از سز ناراحتی بود نه عداوت ولی کاش اون یه خرده شعور داشت و میفهمید. بقولی” من اگر شاهزاده ام را هم پیدا کنم پدرم همیشه پادشاه من است” بازم از راهنمایی و همفکریتون ممنونم

  5. زی زی says:
    text for dislike(0) text for like(1)

    ما کاری به راست و دروغ بودن داستان نداریم، لطفا به نتیجه داستان هم یه نگاه بنداز!!!!!!!!!!!

  6. h.tanha says:
    text for dislike(10) text for like(8)

    مرد ایرانی نبوده سخت نگیرین

  7. غلیرضا says:
    text for dislike(1) text for like(5)

    این مرد یه عاشق واقعیه.جالب بود.

  8. سحر says:
    text for dislike(0) text for like(3)

    خب یه ذره اغراق امیز بود تو اوج عصبانیت و ناراحتی خیلی کم پیش میاد همچین حرف ولی خوب بود لذت بردم

  9. samane says:
    text for dislike(0) text for like(1)

    goooooooooooooooooooooooooooooooooood

  10. وحید says:
    text for dislike(0) text for like(3)

    من امروز صبح این داستان رو خوندم و بعد از ظهر از یک اتفاقی خبر دار شدم که واقعا تحت تاثیرم قرار داد همسر یکی از اشنایان که پزشک هست امروز موقع خارج کردن ماشین از پارکینگ چون ماشین تو دنده عقب بوده وقت استارت زدن به عقب حرکت کرده و دختر خردسالشان که بدون اطلاع مادر پشت ماشین بوده بین دیوار و ماشین جان می دهد… این یک واقعیت بود نه داستان دیگه اطلاعی ندارم چی بین این زن و شوهر گذشت ولی خدا بهشون صبر بده

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *