- مردمان - http://www.mardoman.net -

مرزهای آزادی بیان

[1]

امروزه، آزادی بیان روش معمول تفکر ما را شکل داده است و با طرح عقاید دیگران باعث می شود به عقب برگردیم و به نظرات و اندیشه های دیگران توجه کنیم. آزادی بیان این امکان را به افراد می دهد که آن اطلاعات را پردازش نموده و سپس در مورد آنچه گفته شده فکر کنند. در این زمان است که می توانیم تصمیمات منطقی و احساسی بگیریم و این که چگونه می توانیم با آنچه که گفته می شود ارتباط برقرار کنیم، موافقت یا مخالفت کنیم ، و سپس فرصتی به ما می دهد تا به موضوع واکنش نشان داده و نظرمان را در مورد موضوع بحث بیان کنیم. ممکن است با آنچه گفته می شود موافق باشیم یا ممکن است به عقب برگردیم و تناقض ها، اطلاعات نادرست یا اشتباهاتی را که در استدلال یا برهان نویسنده یا گوینده می یابیم، بررسی کنیم. هرگاه اشتباهاتی در منطق آن شخص پیدا کنیم، آزادی بیان این امکان را به ما می دهد که عکس العمل نشان دهیم. در نتیجه به افراد جامعه در مورد موضوع مورد بحث یک دیدگاه دیگر ارائه می شود و آنها هم می توانند اطلاعات بدست آمده را تجزیه و تحلیل کنند و اگر خواستند افکار و نظرات خود در مورد موضوع را بیان کنند. این تعریف آزادی بیان است و از این طریق است که می توانیم دانش خود را در مورد نظرات و افکار گوناگون گسترش دهیم و از آنجایی که با تفسیرهای متفاوتی در مورد یک موضوع روبرو می شویم تصمیمات عاقلانه بگیریم. این پروسه به ما اجازه می دهد که استدلال های دیگران را بشنویم، دلایلشان را بفهمیم و سپس از منطق خودمان استفاده نموده و بر اساس این بحث ها و گفتگوها تصمیم بگیریم. اگر بخواهیم در مورد موضوع صحبت کنیم، می توانیم تاکتیک استدلال مان را به دیگران نشان دهیم و توضیح دهیم که چرا باور داریم که عقاید ما درست است و نه عقاید دیگران، یا حتی اگر معتقدیم که نظرات دیگران درست است، این امکان به ما داده می شود که موضوع را از دید خودمان توضیح دهیم، و همچنین تاکتیک مان را در برهان و استدلال به دیگران (در حمایت از نظر اصلی و اولیه) نشان دهیم، به این صورت یک نقطه نظر اختصاصی برای حمایت از نظر دیگران در جهت درک بهتر موضوع ارائه کنیم.

از آنجایی که آزادی بیان می تواند نظرات یا اصول آسیب رسان را نیز در جامعه منتشر کند، متاسفانه صراحتاً سیاه یا سفید نیست. آزادی بیان گاهی باعث می شود که با موضوعات حساس از روی بداندیشی برخورد شود، و به همین دلیل است که  باید این بحث را با احتیاط دنبال کنیم، زیرا آزادی بیان دیگران را تحت تاثیر قرار می دهد و می تواند احساساتشان را جریحه دار یا حتی بدتر نفرت متقابل را ترویج کند که باعث تشویق احتمالی خشونت و آسیب علیه دیگران می شود. این محدودیت در آزادی بیان است که در این مقاله مورد بحث قرار می گیرد. آیا هر سخنی باید آزادانه گفته شود یا باید محدودیت هایی در آزادی بیان به منظور نجات خودمان از دست خودمان قرار داده شود؟ آیا به منظور حفظ صلح و آرامش باید محدودیت هایی در مورد آنچه می گوییم  وضع شود، یا برای درک نظرات یک نفر که از نفرت و کینه در مورد دیگری و یا یک گروه خاص سخن می گوید باید بتوانیم آزادانه و بدون محدودیت سخن بگوییم؟ آیا اگر آزادی بیان نیازمند به سانسور باشد، یعنی حذف نظراتی که ممکن است مخرب باشند، این چنین به نظر می رسد که آزادی بیان وجود ندارد؟ چگونه می توان ادعا کرد که آزادی بیان داریم در حالی که واقعا آزادی وجود ندارد یا حداقل تا حدی آزادی وجود دارد؟ و دولت ها چه حقی دارند که  آزادی بیان را محدود کنند و نظرات را در جهت مصالح موجود خود سانسور کنند و نه بر اساس مصالح مردم. این ها سوالات سختی است و در حد این مقاله نیست که به آنها پاسخ دهد، اما این مقاله برای اذهان ما این امکان را فراهم می کند که در ابتدا سوال را درک کنیم و به افراد امکان می دهد منطق قضاوت در مورد موضوع مورد بحث را ارزیابی کنند. سوال این مقاله این است که آیا آزادی بیان باید کاملا آزاد باشد و بدون حد و مرز باشد؟

به منظور ارزیابی محدودیت های آزادی بیان، ما از یک مثال استفاده خواهیم کرد که چگونه آزادی بیان می تواند به منظور گسترش ایده های احتمالا آسیب رسان و ظاهرا افراطی استفاده شود. شخصی را در نظر بگیرید که قومیت گروهی را به تمسخر می گیرد و به آن توهین می کند. قطعاً گروهی که به اصالتشان توهین شده بسیار خشمگین و برآشقته شده و فضای بوجود آمده با واکنشهای تندی همراه خواهد بود.

اکنون به سوالمان در مورد آزادی بیان باز می گردیم. ما به بیان یک نمونه پرداختیم که چگونه آزادی بیان می تواند برای دیگران آزاردهنده و ستیزه جویانه باشد. آیا در مورد توهین به قومیت حد و مرزی شکسته شده است، یا با توجه به آزادی بیان نظر توهین کننده باید پذیرفته شود؟ ممکن است از این نمونه درس بگیریم و به این نتیجه برسیم که ۱) مراقب باشیم که قربانی رفتارهای تبعیض آمیز نشویم ۲) برای دیگران روشن کنیم که ما حقیقت را درک می کنیم و ۳) این توانایی را کسب کنیم که بتوانیم نظرات جنجال برانگیز را تشخیص دهیم و تلاش کنیم بفهمیم که آزادی بیان چیزی است که همیشه امکان اشتباه در آن وجود دارد. با همه این توضیحات ما هنوز پاسخی برای سوال خود نیافته ایم. اگر شخص توهین کننده سکوت کرده بود، امکان اجتناب از تنش و خطر وجود داشت، ولی اکنون نظریه ای وجود دارد که افراد می توانند از آن برای گسترش عقایدشان استفاده کنند، و به این ترتیب افراد زیادی می توانند نفرت آن ها را توجیه می کنند.

[1]

جان استورت میل اینگونه توضیح می دهد” تنها دلیلی که دولت حق دارد روی افراد یک جامعه متمدن، برخلاف میل آنها، سانسور اعمال کند این است که از آسیب رسیدن به دیگران جلوگیری شود.” بر طبق این دیدگاه سانسور باید تنها برای جلوگیری از آزار دیگران استفاده شود. اما این نظر نیز به تنهایی پاسخ سوال ما را نمی دهد. با این دیدگاه آزادی بیان چه زمانی به دیگران ضرر و آسیب می رساند؟ از آنجایی که مثال توهین به قومیت می تواند باعث جبهه گیری علیه گروهی از مردم شود، و در نتیجه سبب خشونت علیه آنها می گردد، آیا استفاده از سانسور در مورد توهین به قومیت قابل قبول است؟ میل همچنین می افزاید،” باید برای اظهار نظر و بحث، آزادی کامل وجود داشته باشد، به عنوان یک اعتقاد اخلاقی هرگونه نظریه ای حتی غیراخلاقی می تواند مورد توجه قرار گیرد.”  در اینجا میل اظهار میدارد که عقاید غیراخلاقی باید مورد بحث قرار گیرند.

با این دو نقل قول از میل، محتمل است که در نقل قول اول، میل پیشنهاد می دهد نظری که مستقیما باعث تحریک خشونت یا آسیب می شود باید سانسور شود، در حالی که چیزهای دیگر باید کاملا آزاد و بدون سانسور باشند. میل باور دارد که حتی اگر در جهان همه بر سر یک موضوع توافق داشته باشند جز یک نفر، ساکت کردن آن یک نفر به همان اندازه عادلانه است که ساکت کردن بقیه افرادی که نظر مخالفی دارند، ناعادلانه است. این دیدگاه ممکن است برای بیشتر ما درست به نظر برسد زیرا تاریخ به ما آموخته است که به حرف آن یک نفر گوش دهیم زیرا ممکن است حرف مهمی برای گفتن داشته باشد. امروز سقراط به عنوان نماد انگیزه بشریت زنده است، گرچه توسط جامعه آن روزگار با حکم مرگش خاموش شد.حالا ما به عقب برمی گردیم و او را به خاطر اعتقاد راسخش تحسین می کنیم و از مورد او درس می گیریم که نتیجه ساکت کردن آزادی بیان چیست. همچنین گالیله باور داشت که زمین مرکز جهان نیست و در حقیقت به دور خورشید می گردد که با وجود مدارک زیاد برای اثبات حرفش، نظر او رد شد. افراد می دانند ممکن است عقایدی اکنون مضحک به نظر برسند و ما به خوبی می دانیم (چه آن را قبول داشته باشیم و چه نداشته باشیم) که یک نظر یا تحول کوچک می تواند روش درک ما از جهان را تغییر دهد و آزادی بیان به ما کمک می کند که این عقاید را درک کنیم.

همچنین میل می گوید ما باید بدون تحقیر به “مدافعان شیطان” (کسانی که در بحث در اقلیت قرار می گیرند و دیگران را به بحث تشویق می کنند) گوش کنیم. به وسیله این توانایی است که می توانیم به درک حقیقت درست تر امیدوار باشیم. البته منظور ما این نیست که “مدافعان شیطان” عقاید درستی دارند، بلکه منظور این است که ما می توانیم صبر کنیم و به سخنانشان گوش دهیم، تا موضوع را کامل تر بفهمیم. میل اعتقاد دارد که اگر کسی چیزی می گوید که مخالف افکار عمومی است، خوب است ممنون باشیم که دیدگاه متفاوتی را بیان نموده است، زیرا نظرات یا عقاید زمانی کاملا شکل می گیرند که بتوانیم همه دیدگاه ها و نظرات را دریافت کنیم. این به این معنی نیست که این عقیده درست یا به حقیقت نزدیک است، بلکه به این معنی است که میتوانیم به موضوع از زوایای مختلف نگاه کنیم. هیچ یک از ما عاری از اشتباه نیستیم. ما مخلوقاتی جایزالخطا هستیم، و به همین دلیل لازم است نظرات دیگران را، بدون توجه به اینکه در حال حاضر چقدر ممکن است غیر اخلاقی به نظر برسند، بررسی کنیم. شاید بعدها نمونه هایی را مرور کنیم و آن را دور بیندازیم. بعد از کسب اطلاعات لازم، تفسیر روشن تری از “حقیقت” داریم، و با استفاده از این حقیقت از نتیجه ای که در اثر آزادی بیان ممکن است حاصل شود آگاه می شویم. پاسخ امانوئل کانت به این موضوع یک جمله است:  Sapere aude که تقریبا ترجمه می شود به “جرات پرسیدن، تفکر و تشخیص.” ما موجودات خردگرایی هستیم و زمانی که یاد می گیریم از قوه استدلال خود استفاده کنیم، آزادیم هر آنچه می خواهیم بگوییم. کانت معتقد است که هر کسی دراستدلال باید آزاد باشد، اگرچه، هنوز نیاز است از قوانینی پیروی کنیم که در زندگی برای ما وضع شده است.

در نتیجه، عقیده من بر این است که باید مرزهایی برای آزادی بیان قرار داده شوند، اما فقط جهت جلوگیری از بیان سخنان غیرضروری، خام، و غیرمحترمانه ای که معمولا به عنوان سخنان “ستیزه جویانه” شناخته می شوند و فقط باعث تشویق رفتارهای خشن بر علیه کسی یا چیزی می گردند. بنابراین، حتی اگر نظری مخالف باشد، نباید سانسور شود، و در حقیقت ما باید به خاطر نظرات مخالف ممنون باشیم که به ما کمک می کند این مبحث را که در تضاد با افکار عمومی است، بررسی کنیم. با توجه به این که ما انسانیم مسئول تشخیص اطلاعات درست از نادرست هستیم، و بر اساس آنچه می دانیم تصمیم می گیریم. اگرچه به عنوان رسانه ای که از آزادی بیان بهره می بریم، باید زمانی که با موضوعات گوناگون روبرو می شویم مراقب باشیم بویژه در یک مورد حساس اطمینان حاصل کنیم که آنچه قصد گفتنش را داریم سوء تعبیر نشود، و تلاش کنیم از اظهارات نژادپرستانه که باعث توهین به دیگران می شود، دوری کنیم. اهانت به عقاید و اعتقادات مذهبی دیگران نیز جزء خط قرمزهای آزادی بیان است و باید از آن اجتناب کرد. هر کسی باید یاد بگیرد که چگونه خودش را سانسور کند و چیزی نگوید که باعث ناراحتی دیگران شود.

.

مترجم: زهرا شریعتی

[1]