۹ روش برای اینکه دیگر نگران نباشید

ارسال به دوستان
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (بدون امتیاز)
Loading...

مطالب مرتبط

17 دیدگاه

  1. mohammad می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(4)

    واقیعت اینه که بالا رفتن کیفیت زندگی تو همین راه حلهای ساده خلاصه میشه ولی کو گوش شنواااااااااااا

  2. دخترک می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(3)

    از زندگی وحشت دارم آرزوی مرگ دارم
    چرا هر چه بد باشی در هر زمینه چه اخلاقی چه رفتاری بیشتر موفق میشی و احترامت میذارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا من دختر ۲۸ ساله که همه میگن عالی هستی از همه متنفر شدم و دیگه به عدالت خدا هم شک کردم؟
    نمی داینم چه کنم از بابام متنفرم نمی دونید چقدر ما را اذیت می کنه یه مومن جانماز آب کش واقعی
    کسی که یک عمر کار کرد و برای برادراش خانه با هزینه خود ساخت …..
    همین قد بگم که حاظره کمک عروسی به تمام فامیل هاش بکنه اما هزینه عمل مادرم را نده اونوقت من باید سه ماه کارکنم تا۱/۵ میلیون در بیارم و هزینه کنم
    افسرده افسرده شدم کارم گریه است

  3. آدینه می‌گه:
    text for dislike(2) text for like(1)

    سلام!
    باتشکرازکسانی که برای سایت “مردمان”زحمت می کشند،من مطالب این سایت رامطالعه می کنم وگاهی بعضی مطالب رابالینک خودتان دروبلاگم بازپست می کنم.

    بازهم ممنونم.

  4. sara می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(2)

    سلام دخترک،برات ارزوی موفقیت میکنم اینقدر هم ناامید نباش،سعی کن حس تنفر نسبت به پدرت رو ازخودت دور کنی.اینجوری حداقل کمتر ازدرون دچار اسیب وافسردگی میشی. باور کن خیلی ها رو میشناسم که شرایط زندگیشون بدتر از شماست اما با مشکلات کنار میاند.سعی کن انعطاف پذیر باشی عزیزم

  5. آهو می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(2)

    با سلام
    عزیزم امیدوارم هر چه زودتر مشکلاتت حل بشه از خدا کمک بخواه هیچ وقت ناامید نشو.منهم مثل تو مشکلات زیادی دارم از جمله همین تنفر از پدر که ما رو سالهاست اذیت کرده و مادرم رو مریض کرده یک برادر دارم که مشکل روانی دوقطبی داره و حاضرنیست بره دکتر سالی چندبار دعوا می کنه در حد جنون ! اگه جای من بودی چیکار می کردی . در هر صورت برات آرزوی موفقیت می کنم گلم در پناه خدا باشی

  6. باران می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(4)

    “دخترک” عزیز
    سلام. امیدوارم بهتر شده باشی. قلبم غصه دار شد برای آزردگیهات… باور کن همه ما به اندازه بزرگی روحمون غم داریم. حالا که غم تو بزرگه؛‌شک نکن بخاطر روح بزرگ و لطیفت هست…
    نمیدونم چه کمکی از دستم برمیاد که مثل یه خواهر کنارت باشم؛‌ولی حداقل میتونم گوش شنوایی باشم برای شنیدن حرفهات…
    مراقب خودت باش و اگه دوست داشتی یه ایمیل بزن که بیشتر حرف بزنیم…
    baran1101358@yahoo

  7. Fariba می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(3)

    من هم زمانهاى زیادى از عمرو وجودم را با این افکار از دست دادم اما الان متوجه شدم که باید خودم را دوست بدارم وبراى خودم وقت بگذارم سرم را با یه کارى که دوست دارم گرم کنم سالها به نقاشى علاقه داشتم اما بخاطر ملاحظه وضعیت اقتصادى خانواده از کلاس رفتن دورى میکردم بعد بااولین خرجی که همسرم براى افراد دیگر مثل خانواده خودش انجام مىداد احساس اجحاف میکردم زیرا من جمع میکردم تا دیگران بخورند وچون خودم را دوست نداشتم همسرم هم به خواسته من اهمیت زیادى نمیداد !در نتیجه تبدیل شدم به یک مادر مریض وعصبى چون نمتوانستم خواسته هایم را عنوان کنم .تا اینکه متوجه شدم من مبلغ زیادى را خرج دکتر ودارو میکنم بى نتىجه وروز به روز حالم بدتر میشه که بهتر نمیشه! با یک تصمیم جدی شروع کردم به تغییر وضعیت رفتم کلاس نقاشى با مخالفت همسرم دارو را کنار گذاشتم ‘الان حالم خوبه وتنها چیزى که بهش فکر میکنم اینکه یه وقت خالی پیدا کنم تا به تمرین کلاسم برسم و دیگران به خدا بسپارم تا هر جورى که صلاح میداند در موردشان تصمیم بگیرد چرا من فکر میکردم که همه کارها را خودم باید درست کنم در صورتى که خدایى به این بزرگى در کنارم است واو به صلاح من اگاه تراست

  8. سحر سحر می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(3)

    صبور باش عزیزم همه ما مشکل داریم خود من به خاطر مشکلی که دارم از اضطراب و استرس خوابم نمیبره حالا یه مشکل داری وقتی ازدواج کنی صد مشکل.چند وقته که می خوام به یکی دردم رو بگم وخالی بشم مشکل من رابطه های تلفنی همسرمه که هر چند وقت تکرار میشه هر دفعه که مچش رو گرفتم انکار کرده واین رابطه ها رو خیانت نمی دونه.این دفعه نمی خوام مچش رو بگیرم میخوام ببینم تا کجا ادامه پیدا میکنه تنها ایراد همسرم اینه برا همین موندم دیگه هر دومون خسته شدیم از این همه اضطراب واسترس.کمکم کنید

  9. یک زن می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(1)

    سلام سحر جان در مورد مسائلی که مطرح کردی اگر شما با این همه استرس و بیخوابی دچار بیماریهای روحی و روانی بشی همسر شما چه برخوردی نسبت به شما دارد
    می دانم شرایط خیلی سختی داری ولی در این میان وجود خودت را دوست داشته باش و برای رضایت خاطر خودت بدنبال علایق و خواسته هایت اگر امکان پذیر است برو همسری که برای آرامش روحی شما ارزش قائل نیست چرا وجودت را فدای او می کنی با توجه به شرایط خودت راهی که برای آینده ات مناسبتر است را انتخاب کن در ضمن حتما” به یک پزشک برای در مان بیخوابی مراجعه کن زیرا کم خوابی ممکن است اثرات جبران ناپذیری بر روان داشته باشد موفق باشید

  10. تنهای تنها می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(2)

    من که به خاطر همین مشکل زندگیم از هم پاشید.من حتی جرات نمیکردم بهش بگم خیلی پرو بود یه شری راه مینداخت که اخرش خودم به غلط کردن می افتادم.نمیخواستم بدونه کاملا اطلاع دارم واسه همین به روش نمی اوردم یه روز خودش نمیدونم باخودش چی فکر کرد وچی شد تصمیم گرفت طلاقم بده.سحرجون واگذارش کن به خدا اگه بچه داری خودتو بزن به بی خیالی اگه بچه نداری بچه دار نشو تا از زندگیت مطمعن بشی.خودتو نرنجون واز شوهرت دورنشو چون فرصتی میشه برای اون از خدابی خبرا تا زندگیت از هم بپاشه.من که این همه محبت کردم بپاش موندم شدم این.

  11. تنهای تنها می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(2)

    حالا هم که طلاق گرفته م پدرو مادرم انقدر منو زیر ذره بین برده اند که حتی از در خونه نمیتونم برای اب وهوا عوض کردن بیرون برم.حتما باید کار واجبی داشته باشم مثل دکتر رفتن و…تا بیرون برم البته تو خونه شوهرم هم اون اجازه نمیداد همیشه باخودش میرفتم .دوست دارم با دوستم برم بیرون چندتا دوست داشته باشم که گاهی وقتا باهاشون وقت بگذرونم اما افسوس برای همین همیشه یا خوابم یاجلوی تلویزیون.خسته شدم .تازه همه اینا به کنار انقدر همسرم رو دوست داشتم ودارم که از وقتی ازش جدا شدم روزی هزار بار میمیرمو زنده میشم اصلا یه لحظه نتونستم فراموشش کنم.بلاهایی سرم اورد که افسردم کرده دستم به هیچ کاری نمیره.خیانتش باعث شده به تمام مردا بی اعتماد شم .حوصله هیچی ندارم.خدا ازش نگذره خیلی ضربه بدی به زندگیم زد کمرمو شکست.

  12. یک زن می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(2)

    سلام چرا تمام نظریات مربوط به زنان است تا کی زن اینگونه نگران و مورد ظلم ناشی از سنتهای قدیمی باشد

  13. farin می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(0)

    دوست عزیز به خاطر مطلبت متاسفم. خیلی سخته. من فکر می کنم پدرت توی توهم زندگی می کنه. فکر میکنه اگر بقیه اونو تایید کنن خدا هم ازش راضیه. دلش به رضایت دیگران و خودشیرینی برای دیگران خوشه. آرامش و راحتی خانواده خودش براش مهم نیست. از این آدمها کم نیستند. بودند کسانی که عمری اینجوری زندگی کردند و موقع مرگشون افتادند به حلالیت طلبیدن از همه!… یعنی خودش هم میدونه داره بهتون ظلم می کنه. به نظر من عموی شما هم با پدرت شریک این ظلمه. اگر نبود کمک او رو برای خانه قبول نمی کرد. باید با او صحبت می کردید و می گفتید که از این که هزینه زندگی شما برای ساخت خانه او هزینه می شود راضی نیستید! اگر وجدان داشته باشد حتما اقدام می کند. امیدوارم زودتر مشکلتون حل بشه. به خدا توکل کنید.

  14. farin می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(1)

    لعنت خدا به همه مردان بی شرم و خائن و قدرنشناس و همه زنان پستی که می خواهند زندگی و خوشبختی خود را بر ویرانه زندگی دیگران بنا کنند!

  15. تازه وارد می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    دوستان سلام
    من دوساله ازدواج کردم اون مرد ایراد گیر .خودخواه وخسیسیه اعصابمو خورد کرده ناراحتی قلب وعصبی گرفتم فشارم دایما تغییر میکنه الان هولتر بهم وصله برا ی اینگه دکتر داروی قلب بهم بده .

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *