- مردمان - http://www.mardoman.net -

روانشناسی جرم و جنایت

[1]

۱٫ کلیات: تجهیزات روحی-معنوی انسان

درست مثل سلامتی، داشتن تجهیزات روحی و معنوی طبیعی نیز یک نعمت است. وقتی فرد از این جنبه دچار نقصان باشد، ممکن است مرتکب جرم و جنایت شود. تجهیزات معنوی انسان شامل موارد زیر است:

الف) انگیزش های طبیعی یا غریزه

انسان با غرایز مختلف به دنیا می آید که همه آنها برای حفظ و بقای خود او و همنوعانش است.

این غرایز در افراد مختلف در شدت ها و قدرت های مختلف دیده می شود؛ به طوریکه در یک انسان یک غریزه شدیدتر از سایر انسانهاست یا ترکیبی از غرایز قوی و ضعیف در یک فرد دیده می شود.

در اکثر افراد این غرایز به طریقی طبیعی ارضاء می شود؛ مثلاً وقتی فرد گرسنه است، غذا می خورد، وقتی تشنه است، آب می نوشد. اما گاهی اوقات یک غریزه به طور غیرطبیعی قوی است، طوریکه فرد قادر به ارضاء آن نیست. اینجاست که ممکن است جرم و جنایت اتفاق بیفتد.

مهمترین غرایزی که در همه افراد وجود دارد، عبارتند از:

– غریزه غذایی (گرسنگی): که گرسنگی و تشنگی شما را تعیین می کند. این غریزه اگر بیش از حد گسترده شود یا برطرف نشود، ممکن است منجر به دزدی شود.

– غریزه جنسی: که غریزه تولید مثل و تشکیل خانواده است. انحرافات این غریزه می تواند منجر به تجاوز جنسی، فاحشگی، همجنس بازی و از این قبیل شود.

– غریزه جمع گرای: این غریزه میل به جمع شدن در گروه ها، عضوی از یک خانواده یا ملیت بودن است. اگر کودک در خانواده طرد شود، برای ارضای این نیاز خود ممکن است عضو گروه ها و دسته های خلاف شود.

– غریزه فعالیت: انسان باید همیشه مشغول باشد. به همین دلیل است که به سراغ کار و فعالیت می رود. انسان وقتی غیرفعال و بیکار باشد، خسته می شود و دنبال کاری برای خود می گردد که ممکن است سرانجام به او زیان برساند.

– غریزه ابراز وجود: همه انسانها دوست دارند مورد تحسین و تمجید قرار گیرند و به موفقیت و شهرت دست پیدا کنند. وقتی کسی به او توجه نکند، سعی می کند توجه دیگران را جلب کند، با کارهایی مثل فرار از خانه، دزدیدن یک ماشین و از این قبیل.

این غرایز با اینکه کاملاً قابل تشخیص از هم هستند اما هیچوقت نمی توان آنها را از هم جدا کرد. بین آنهای ک رابطه متقابل بسیار قوی است که شخصیت فرد را تشکیل می دهد و تا حد زیادی روی رفتارهای او اثر می گذارد.

ب) خلق و خو

خلق و خو نشان دهنده سیر انرژی روحی-معنوی است و در رفتارهای فرد کاملاً قابل مشاهده است. می توان از آن با شخصیت فرد نیز یاد کرد. درنتیجه می توان گفت که برخی افراد تندخو و برخی دیگر مهربان و خوش اخلاق هستند؛ برخی صحبت کردن با دیگران را دوست داشته و راحت دوست پیدا می کنند، در حالیکه بعضی دیگر محافظه کار ترند. رفتار و منش هرکس خلق و خوی او را نشان می دهد. بین مجرمین و جنایتکاران معمولاً عدم ثبات اخلاقی به چشم می خورد.

ج) احساسات

احساس معمولاً درنتیجه چیزی که می بینید، می شنوید یا درمورد آن فکر می کنید به وجود می آید. این احساس می تواند خوشایند باشد (مثل عشق و خوشحالی) یا ناخوشایند باشد (مثل حسادت، تنفر و عصبانیت). نتیجه این احساسات یکسری اعمال و رفتارهای خاص مثل تجاوز یا قتل است. درنتیجه می توان گفت که زندگی انسان تا حد زیادی تحت تاثیر احساسات و عواطف او است.

د) اراده

در طول زندگی انسان با انتخاب های مختلفی رو به رو است. این خود اوست که باید در مورد رشته تحصیلی، شغل، همسر و از این قبیل تصمیم بگیرد. گاهی اوقات فرد مجبور می شود بین دو هدف متضاد خود یکی را انتخاب کند. مثلاً وقتی یک دانش آموز باید مقاله ای بنویسد، باید بین نشستن در خانه و نوشتن مقاله یا بیرون رفتن و با دوستان وقت گذراندن یکی را انتخاب کند. انتخابهایی که فرد انجام می دهد نشان می دهد که چه چیز برایش اهمیت بیشتری داشته است. اگر درس خواندن را انتخاب کند، و روی تصمیم خود بایستد، یعنی اراده بسیار قوی دارد.

[1]

افراد جنایت کار و مجرم معمولاً اراده های ضعیفی دارند. آنها خیلی زود توسط دوستانشان از مسیر درست منحرف می شوند و به کارهای نادرست کشیده می شوند. آنها کسانی هستند که نمی توانند سر تصمیمات خود ایستادگی کنند.

س) فکر و خرد

انسان با عقل و خرد خود، یا توانایی فکر کردن، استدلال کردن، بررسی کردن، تفکر کردن، و برنامه ریختن است که از حیوانات متمایز شده است. او به این خاطر قادر به این کارهاست که فکر و ذهنی والاتر دارد که قادر به کنترل رفتارهای او می باشد.

افرادیکه که عقلشان از حالت طبیعی بالاتر است گاهی اوقات با کارها و زندگی روزمره خسته می شوند و ذهن و فکر برتر خود را در جهت جرم و جنایت استفاده می کنند. در این موارد، جرم و جنایات انجام شده بسیار خوب طرح ریزی شده اند و تکنیک های انجام آن آنقدر دقیق است که خیلی از آنها هیچوقت برملا نمی شوند.

اما تحقیقات نشان داده است که حدود ۶۰ درصد از افرادی که مرتکب جرم و جنایت می شوند، هوش پایینی دارند طوریکه حتی در دوران مدرسه مدام رفوزه می شدند.

ایندسته از افراد نمی توانند شغل خوبی  برای خود پیدا کنند و وقتی هم که پیدا می کنند قادر به حفظ آن نیستند. این مسئله منجر به بیکاری آنها شده و درنتیجه برای به دست آوردن پول مرتکب جرم می شوند. جرم و جنایت های آنها معمولاً بدون برنامه درست و اجرای دقیق است. این نوع جرم معمولاً سریعتر برملا می شود.

برخی افراد دچار اختلالات ذهنی دیگری مثل روان رنجوری یا جنون هستند. رفتارهای آنان نشاندهنده انحراف روحی-روانی آنهاست و جرم و جنایاتشان نیز دقیقاً نمونه بیماری روانیشان می باشد.

ص) شخصیت

شخصیت بخش اخلاقی هویت فرد است که رفتارهای فرد را تنظیم و تعدیل می کند. وقتی فردی نقص شخصیتی، مثل پرخاشگری، حیله گری، نابردباری، و بیرحمی داشته باشد، در زمانهای ناراحتی انتخاب بین درست و غلط برای او دشوار می شود و قادر نخواهد بود که خود را کنترل کند.

۲) خودانگاره

خودانگاره یکی از مهمترین جنبه های زندگی انسان است: فرد باید برای خود احترام قائل بوده و بهترین دوست خود باشد. خودانگاره یعنی فرد خود را چطور می بیند. اگر فرد باور داشته باشد که موجود بی ارزشی است یا جامعه توجهی ندارد که چه اتفاقی برای او می افتد، این رفتار و منش می تواند منجر به ارتکاب به جرم و جنایت شود.

۳) استرس

استرس می تواند منجر به رفتارهای غیرمنطقی و حتی جنایت شود. وقتی فردی تحت شرایط بسیار استرس زا کار می کند، گاهی مجبور می شود که به طریقی که برای جامعه قابل قبول نیست رفتار کند. استرس مشکل عمده ای در زندگی مدرن به شما می رود که منجر به فروپاشی خانواده ها و رفتارهای منحرف می شود.

۴) پرخاشگری

پرخاشگری و خشونت معمولاً در کنار هم اتفاق می افتند. پرخاشگری رفتاری است که هدف آن از بین بردن کامل یا جزئی یک فرد یا شیء است. کلمه خشونت معمولاً برای توصیف رفتارهای پرخاشگرایانه به کارمی رود.

۵) افسردگی

افسردگی می تواند یک اختلال روحی یا روانی تلقی شود. بیماری روحی یک بیماری ذهنی شدید است که در آن فرد بینش خود را از دست می دهد. افرادیکه مبتلا به افسردگی روحی هستند ممکن است تصور کنند که همه گناهان دنیا متوجه آنهاست و باری برای اجتماع هستند.

در مورد افسردگی روانی، فرد بینش خود را از دست نمی دهد. 

فردی که از افسردگی رنج می برد ممکن است تصور کند که زندگی هیچ هدف و مقصودی ندارد، پس بهتر است که به سمت جرم و جنایت فرار کند.

۶) انحرافات فکری

مهمترین انحرافات  فکری جنون ها هستند که بیماریهای ذهنی بسیار حادی می باشند، از آن جمله می توان به پارانویا یا شیزوفرنی اشاره کرد. اختلالات اعصاب نیز از جمله این دسته هستند مثل اضطراب، وسواس، هیستری  یا تشنج، و از این قبیل.

۷) اختلالات شخصیتی

جامعه ستیزی، اعتیاد و انحرافات از جمله اختلالات شخصیی هستند. وقتی شخصیت فرد از هم پاشیده باشدف تمایل او به سمت جرم و جنایت بیشتر می شود. بسیاری از جنایات مهم توسط کسانی انجام شده است که شخصیت آنها با اصول جامعه همخوانی ندارد.
[1]