از شغلم متنفرم : وقتی شغلتان را دوست نداشته باشید، چه باید بکنید

ارسال به دوستان
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (2 امتیاز, میانگین: 3٫00 از 5)
Loading...

مطالب مرتبط

38 دیدگاه

  1. سولماز می‌گه:
    text for dislike(13) text for like(22)

    دوکار خیلی مهمه
    من که لطمه خوردم
    چون محیط کارم و خود کارم خیلی سخت بود و آزار دهنده
    و نتونستم
    ادامه بدم
    به نظر من در ابتدا باید به علایق اهمیت بدیم
    بعد دنبال یه رشته ی خوب بریم
    بعدم
    تو همون رشته کاری پیدا کنیم
    این بهتره البته تو این بیکاری و گرونی موندن و تحمل کردن هم مفیدتره هاااااااااا
    ممنون از مقاله

  2. بهار می‌گه:
    text for dislike(23) text for like(29)

    میدونید مقاله تون به درد چه زمانی میخوره اون دورانی که همچین که مدرکتو میگرفتی با اماج استخدام و انواع شغل ها رو به رو میشدی نه حالا که لیسانس میگیری میگن کمه…فوق میگیری میگن کمه…دکترا میگیری بازم کمه…الان تازه با لیسانس شغل خدماتی بهت پیشنهاد میکنن اصلا دیگه انگار نه انگار ۴ سال زحمت کشیدی….بله …..با این وضع کار الان هیچ کس دیگه به ذهنشم خطور نمیکنه که چون کارشو دوس نداره بذاره بره…نخیر هم اصلا…شما برید یه گشت تو جامعه بزنین بعد بیاین واسه خودتون مقاله بنویسین …والا…اخه ادم عصبانی میشه این چیزا رو میخونه……

    • آرش می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(1)

      من ۲۹سالمه ارشد مدیریت ئارم حدمت سربازیم که تموم شد به هر دری زدم تو لابلاش سپاه هم شرکت کردم قبولم شدم ۵ ماهه رفتم سرکار ولی تو این ۵ ماه نه شب دارم نه روز روحیمو از دست دادم حوراکم نصف شده شغلمو دوست ندارم هر روز صبح که میرم سرکار انگار پای دار اعدام میرم بخدا نه راه پیش دارم نه پس اگه از این ورم انصراف بدم آبروی خودمو خانوادم میره نمیدونم چیکار کنم تضمینیم نیست شغل جدیدی پیدا کنم…..خدایا خودت به دادم برس

    • لیلا می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(1)

      همین الانی که کار پیدا نمیشه من با چشم خودم دیدم که شخصی با مدرک دیپلم سر بهترین کار میدره با بند پ

  3. دوست شما می‌گه:
    text for dislike(22) text for like(29)

    پاسخ شما دو نفر ( خانم سولماز و بهار ) بنظر می آید که از دو فضای متفاوت بلند شده یکی در فضای داخل کشور و یکی هم خارج کشور !!
    بدون شک مسئله کار از مسئله ازدواج مهمتر است چون اگر کار نباشد ازدواجی هم نخواهد بود ! پس اگر بدنبال ازدواج هستید اگر بدنبال یک زندگی یکدست و بی مسئله هستید و اگر کله مبتارکتان بوی قرمه سبزی نمیدهد پس به هر کاری که پیش آمد بچسیبید و بلا نسبت مثل کنه هم بچسبید و ترکش نکنید حتی اگه شده کارفرما را اخراج کنید اما نگذارید که شما را اخراج کنند ! ولی من هم که خصوصیاتم به پدر مرحومم رفته جور دیگری به مسئله کار نگاه میکنم . من همیشه متحیرم از کسانیکه بیش از سه سال در یک شغل ثابت میمانند و خندم میگیره کسی رو که میبینم بازنشستگیش رو جشن میگیره . واقعا برام قابل درک نیست که چطور میشه یه آدم ۳۰ سال مثل یک ماشین کوکی هر روز صبح بره سر یک کار مشخص و شب برگرده تو رختخواب تا صبح بتونه سر ساعت همین داستان رو شروع کنه ؟ این آدمها رو وقتی ازشون میخواهید که زندگیشون رو تعریف کنند زیاد سر شما رو درد نمیارن در سه کلام : فلان سال فارغ التحصیل شدم و خدا رو شکر فلان سالش هم رفتم تو این شرکت یا اداره بعد ازدواج کردم و بچه دار شدم و حالا هم خدمت شما هستم ! همین . … دوست شما

  4. سولماز می‌گه:
    text for dislike(15) text for like(21)

    سلام
    دوست شما فکر میکنم شما زیادی خوش شانس هستید
    چون که همیشه خیلی راحت درباره ی هر چیزی حرف میزنید
    فکر کنم دلیلش اینه که زندگی آرومی دارید
    منیدونید زندگی چجوریه؟
    اینجوری که کار اگه نباشه در واقع بی انگیزه میشه آدم مگه نه؟
    ازدواجم باشه یا نباشه زیاد مهم نیستش
    چون با این طرز فکراای که من میبینم
    همون بهتر که ازدواج نکرد
    البته تا خدا چی بخواد ولی در باره ی کار باید بگم که روحیات آدما متفاوته
    ممنونم

  5. دوست شما می‌گه:
    text for dislike(26) text for like(17)

    با سلام مجدد به شما . ممنون از توجه شما . کاملا صحیحه که اگه کار نباشه آدم بی انگیزه میشه .و اصلا بقول مارکس این کاره که انسان رو میسازه و در کوران اونه که آدم آبدیده میشه خداوند از هیچ کس به اندازه یه آدم بیکار بدش نمیاد و تفاوت انبیا و اولیاء خدا با این تن لش هایی که خودشونو متولی مردم و دین میدونن هم همین تن بکار دادن و کسب روزی از طریق کار و تلاش فیزیکی و نه زبانی ! در کنار رهبری کردن و هدایت کردن مردم بوده و صرف رهبری کردن و یا پیشوایی کردن رو به عنوان کار و محل رزق و روزی تلقی نمیکردند و تا جاییکه زیباترین کلام در این باره و بطور فشرده از خداونده که در قرآن میفرماید که لیس النسان الا ما سعی یعنی هیچ حقی برای انسان مشروعیت نداره مگر اون چیزی که از طریق کار و تلاش عملی ِفردی بدست اومده باشه ! اما منم نگفتم که بیکارم و دوست ندارم کار کنم جالبه بدونین که من اکثر اوقات روزی ۱۳ الی ۱۶ ساعت کار مداوم و بی وقفه انجام میدم و اکثر اوقات حداکثر ۵ ساعت رو میتونم برای خوابم کنار بگذارم . اما کاری که انجام میدم کاریست که بشدت به آن علاقه مند هستم و مشتری اونم فعلا و در حال حاضر خودم هستم ! برام مقدور نیست که فی الحال بگویم چه میکنم ولی شاید عنوان کلی یک کار پژوهشی عنوان بی ربطی نباشه . بهر حال من همیشه اینو بدوستان گفته ام که اگه قرار بود آدم دوبار به دنیا بیاد میشه که گفت حالا این بارش فدای سر فلانی یا فلان اشتباه اما وقتی فقط یک بار فرصت زندگی کردن داریم پس سعی و تلاشمون این باشه که درست و مطابق اونچه که دوست داریم و علاقه داریم زندگی کنیم تحت این شرایط هست که اگه عمر کوتاهی هم داشته باشیم اما مغبوم نشده ایم و تونستیم با آرامش چشمان رو بر هم گذاشته و از این دنیا دل بکنیم … دوست شما

  6. محمدحسین می‌گه:
    text for dislike(29) text for like(2)

    سلام تا حدودی با شما موافقم اما انسان اگر خود را بپذیرد دیگران را هم میتواند بپذیرد من اگر با صاحب کار امروزم مشگل داشته باشم و او را بعنوان یک انسان بداخلاق نپذیرم چه بسا در مکان دیگری هم که مشغول به کار شوم همین مشگل برایم پیش بیاید پس از نظر من مشگل خود ما هستیم نه دیگران

  7. مهدی می‌گه:
    text for dislike(16) text for like(1)

    سلام
    با تشکر از دیدگاههای دوستان ، من قکر میکنم سبک نگرش هر فرد و برخورد باشغلی که داره به همون افکار درونیش و برداشتش از فضای بیرونه ، یکی که مثل سولماز خانم همیشه فکر میکنه که بیکاریه وکار نیست یا جامعه داره به فنا میره و از این حرفا … باید هم همیشه همیجور فکر کنه .
    حتی اگه یه دکتر یا مهندس هم که باشه با یه شغل خوب فکر میکنه جایگاه بدی داره .
    همیشه آدم اگه شغلشو دوست نداره مختاره که ولش کنه نه اینکه بخواد سی سال تحمل کنه

  8. علی می‌گه:
    text for dislike(14) text for like(29)

    سلام خدمت دوستان عزیز و با تشکر از مسئولین سایت مردمان
    باید خدمت شما عرض کنم علاقه به کار یکی از مهمترین گزینه ها برای انتخاب شغله چون بیشترین زمان عمر و زندگیتان در محل کار میگذرد و بزرگترین سرمایه انسان تا هنگام مرگش زمان است و این مهمه که شما زمان زندگیتان را چگونه صرف می کنید؟
    من خودم از لحاظ مالی فقیر بودم و پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه و خدمت سربازی به دنبال کار می گشتم تا اینکه موفق شدم به استخدام یکی از بانکها در بیایم با اینکه نمیدونستم که به این کار علاقه دارم یا نه چون مجبور بودم. بعد از مدتی متوجه شدم که اصلا به این کار علاقه ندارم ولی مجبور بودم ان را تحمل کنم که یک روز آن به اندازه یک سال برام تموم میشد که البته هنوزم ادامه داره ولی در عوض دوستی داشتم که او نیز شرایط مالی من رو داشت ولی هر چی بهش گفتم حاضر نشد در بانک استخدام بشه او میگفت برایان تریسی میگه ارزش یک ساعت شما چقدره؟ و آغاز موفقیت بزرگان از همین سوال شروع شده و دوستم بالاخره موفق شد. ما هر دو مهندس کامپیوتر هستیم او توانست با روزی ۵ ساعت انجام کار مورد علاقه اش بعد از دو سال زندگی سخت به ثروت برسه و به کانادا مهاجرت کرد و بر خلاف زندگی فقیرانه قبلی به توانگری و ثروت برسد او الان با هفته ای ۷ ساعت مشاوره در آمدی حدود ۱۵ برابر من داره و من الان از ساعت ۷ صبح تا ۸ شب(باجه عصر) با مدرک مهندسی در پشت باجه مشغول پول شمردنم و فکرم فسیل شده من مدرک تافل زبان انگلیسی را هم دارم در امسال فقط ۸۰۰ لغت انگلیسی از ذهنم به دلیل فشار کاری پریده و همچنین برخی از معلومات کامپیوتریم! دوست من حاضر نبود حتی یک ثانیه از وقتشو به کاری که دوست نداره اختصاص بده با اینکه از لحاظ مالی فقیر بود و نتیجه این تفکرش را هم دید.چون وقتی شما به کاری علاقه داشته باشید انگیزه و قدرت تفکر و خلاقیتتان چندین برابر می شود و به شما جهت پول سازی کمک میکند. شما قبل ازانتخاب شغل حتما با یک مشاور و متخصص و همچنین روانشناس مشورت کنید تا تصمیم درستی بگیرید چون انصراف از کار انجام شده خیلی سخته به دلیل اینکه جو پر فشاری از افکار منفی و استرس ها در محل کار،خانواده و نزدیکانتان برای منصرف کرن شما از استعفا دادن ایجاد میشود.
    اگر خداوند روزی رسان است و ما قلباً نه زبانی به آن اعتقاد داریم پس نباید نگران رزق خود باشیم و باید تلاش کنیم در راستای علاقه خودمان.
    امیدوارم در تمام عرصه های زندگی در پناه خدای مهربان موفق و پیروز باشید
    با تشکر

  9. .......... می‌گه:
    text for dislike(16) text for like(31)

    جالب بود البته من هم مثل سایر دوستان پس از لیسانس مهندسی نتونستم توی رشته تحصیلیم کار پیدا کنم اما وقتم را تلف نکردم و زبان انگلیسی را تا سطح فوق متوسط خوندم بعد وارد کار بازرگانی شدم البته این هم به شما بگم با کلاسهای مثبت اندیشی ظرف یکماه کار پیدا کردم هر چند الان هم خیلی راضی نیستم اما عدم رضایت باعث رشد میشه و من هر روز در حال آموزشم واسه همین اینجام موفق باشید و دست از منفی بافی بردارید

    • مجتبی می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(1)

      منم مثل شما بودم، اما تو این جامعه آنچنان خوردت میکنن که سر ۱ ماه نشده کلاس مثبت اندیشی رو میریزی دور و با واقعیت روبه رو میشی که روز به روز اعصاب خوردی و افسرده تر شدن رو برات میاره. لعنت به دانشگاهایی که ما داریم. همچین که پات رو گذاشتی بیرون تازه می فهمی چه خبره تو جامعه اونوقته که میگی لعنت به من، کاش لیسانسم نمیگرفتم و دنبال یه تجربه می گشتم که به درد آیندم بخوره. از من میشنوید یا دنبال کار بگردید و در کنارش درس رو بخونید و یا اگه میخواید درس بخونید و در کنارش یه کار مرتبط انجام بدید و تجربه کسب کنید .

  10. سهبا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(14)

    من از کارم متنفرم چون هیچ ربطی به رشته نحصیلی و حتی به روحیه من نداره خیلی سخته به خاطر شرایط و حرج روزانه ات مجبور به انجام کاری باشی که رزو به روز افسردگی ات رو بیشنر میکنه

  11. ساناز می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(3)

    من از کارم بدم می اید چون دایم باید خودمو توش ثابت کنم! چون تعمیرات است و همکارام و دیگران سخت قبولش دارن!

  12. محسن می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(10)

    خوش به حال اونایی که حداقل میدودنند از چه کاری خوششون میاد

  13. میثم می‌گه:
    text for dislike(2) text for like(8)

    سلام . حرفای همگی قشنگ بود . مخصوصا علی .فکر میکردم تو دنیا تنهام . الان خوشحالم که حرفای این عزیزان رو خوندم و یه کم احساس بهتری بهم دست داد .به نظر من آدم باید از خدا و با اطمینان به خدا ازش بخواد مخصوصا سر نماز . از کارم متنفرم مدتهاست دارم تحملش میکنم ولی دعاها به درگاه خدا اثر کرد و ورق برگشت و همین روزا سرکار مورد علاقم میرم . ان شائ الله.

  14. محمد رضا می‌گه:
    text for dislike(3) text for like(5)

    من لیسانس عمران دارم . ازش متنفرم . پدرم من رو مجبور کرد این رو بخونم.الانم بیکارم.کاری که دوست دارم پزشکیه ولی خوب نمیشه .پدرم هم نمیدونم خودش رو زده به نفهمی یا واقعا نمیفهمه .کلا کاری کرده از اونم متنفر باشم.تنها فکرم نفرین به اونه چون زمانی مه نیاز داشتم خودم راهم رو انتخاب کنم نزاشت.الان هم نمیدونم چی کار کنم…….
    دنبال چیزی باش که قلبا میخای نه دیگران ازت انتظار دارنو.

  15. بهنام می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(2)

    سلام دوستان.من رشته مکانیک هواپیما خوندم.الانم به عنوان تکنسین فنی در یکی از ایرلاینای معتبر مشغول بکار شدم.ولی به محض ورودم فهمیدم که تمام اونچه از هواپیمایی انتظار داشتم کشکه!!!!الان از کارم یه جورایی بدم اومده.استرس و خطراتش خیلی بالاست شیفتای شبش خیلی سخته و دوازده ساعت باید روی باند و تو گرما و سرما پای هواپیما باشی و کوچکترین اشتباه یعنی حادثه و گاها فاجعه.از طرفی خانوادم به فامیل پز کاره منو میدن و هرجا میرم کانون توجه فامیل شدم و ……ولی هیچکس از شرایط سختی که داره پرسم میکنه خبر نداره.نمیدونم چیکار کنم و به سرم زده این کارو رها کنم چون فکر کردن به اینکه حدود سی سال توی یه همچین محیطی کار کنم دیوانم میکنه.از شما دوستای خوبم میخوام با هم فکریتون کمکم کنید راه درست رو انتخاب کنم و احساسی عمل نکنم.از همتون ممنونم.

  16. حامد می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(1)

    سلام ممنون از حرفهای همه منم مثل بقیه دوستان تو بد شرایطی گیر کردم به اسرار خانواده و فشار بی کاری رفتم تو نظام ولی الان نه می تونم به دلیل فشارهای اجتماعی و بی کاری از کارم بیم بیرون و نه می تونم به کارم ادامه بدم لطفا کمکم کنید

  17. حامد می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    با سلام
    من مدرک مهندسی IT دارم که به اجبار پدرم مجبور شدم این رشته رو به اتمام برسونم در حالی که علاقه ی شدیدی داشتم که دبیر ورزش بشم و این در حالی است که بعد از سه سال تونستم نمایندگی بیمه ایران رو بگیرم که نه ربطی به رشته تحصیلیم داره نه ربطی به علاقه شخصی و متاسفانه متاهل هم هستم و یه دختر هشت ماهه هم دارم و بخدا دوست دارم همین الان از کارم انصراف بدم ولی مجبورم بسوزمو بسازم چون زندگی خرج داره ، الان روز به روز دارم افسرده تر میشم و هر روز صبح با اکراه و ناامیدی دفترم رو باز میکنم چون نه راه پس دارم نه راه پیش فقط می تونم بگم خدایا بهم صبر بده که بتونم این وضعیتتو تحمل کنم.

    • شیرین می‌گه:
      text for dislike(0) text for like(0)

      منم الان دانشجو معلم هستم و از ترس بازار کار این رشته دبیری رو انتخاب کردم.اصلا هیچ علاقه ای ب جو دانشگاه و اموزش پرورش ندارم…درونگرام و معلمی که یه شعل اجتماعیه بنطرم اصلا با روحیاتم سازگار نیست…فقط هم دلم خوشه به چندرغاز حقوق و سابقه کاری که از ۱۸ سالگی بهم میدن…خیلی شرایط کاری سخته هیچ کس دنبال علاقش نمیتونه بره.

  18. ایرج می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(3)

    مشکل سختی کار نیست ادم ها و سیستم خشک است که حتما حق با مشتریست این جمله «حق با مشتریست » بزرگترین خیانت به مشتری و کارمند است وقتی شما با کارمندت بد رفتار کنی طبیعتا او هم با مشتری بد و لج است و امان از کارمندان کاسه لیس که فقط چشم گفتن بلدند و راه هرگونه ابتکاری را می بندند

  19. آذین می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(4)

    خوشحالم که آدمای مثل خودمو دارم و می بینم تنها نیستم اما ناراحتم از دنیایی که ما جوونا انقدر باید توش اذیت شیم.بچه ها من از کارم متنفرم برام شده کابوس.شبها با گریه می خوابم و صبحها با ناراحتی پامیشم که وای ی روز دیگه.توی جایی که همش بهت زور میگن و آدمای با سابقه کارای اشتباهشونو گردن تو می ندازن چی کار می شه کرد؟شدیدا قصد بیرون اومدن دارم دوست دارم به همه چی پشت پا بزنم و بیام بیرون فقط به خاطر خانوادم که ناراحت نشن این کارو نمیکنم.اما تمام خنده های جوونیمو کارم از من گرفت.

  20. نیما می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(2)

    خیلی خوب و مفید بود مقالتون، منم از کارم متنفرم. زمانی خیلی دوسش داشتم. ولی به خاطر یه اشتباه کاری و یه تصمیم اشتباه اعتبار کاریم رفته زیر سوال، خیلی زحمت کشیدم. ولی دیگه وقت رفتنه. میرم واسه خودم یه کار جدید شروع میکنم.
    ولی یه روزی برمیگردم اینجا
    البته وقتی که ۱۰۰ درصد سهامشو خریدم.

  21. مونا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(2)

    سلام من کارم رو دوست دارم ولی از رئیسم متنفرم اون اصلا قدر شناس نیست نیست بعضی وقت ها یه حرف های می زنه که کلا دست وپام سرد میشه از کارم من خیلی واسه کارش زحمت کشده ام نمی خواهم برو سره یه کاره دیگه فقط می خوام خودت یه کار واسه خودم شروع کنم اما چی و چطوری نمی دونم به نطز من هرچه قدر برای این انسان ها قدر نشاش کار کنی خوتو حیف کردی

  22. علیرضا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(6)

    دلتون خوشه ها
    فقط باس مهاجرت کرد از این مملکت وگنه از خودتم متنفر میشی
    هیچ کاری تو ایران موفق نیست اقتصاد فلجه به معنای واقعییییییییییییییییی

  23. لیلی می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(0)

    دوستان کمک کنید. من توی یک آموزشگاه زبان انگلیسی کار میکنم. تیچر هستم. الان یک ماهه که باردار شدم. اصصلا اعصاب رفتن به آموزشگاه رو ندارم. گرچه شغلمو دوست دارمااا. تصمیم گرفتم دیگه نرم یعنی دیگه دلم نمیخواد برم. ولی با خانم مدیر آموزشگاهمون خیلی رودربایسی دارم. الانم که تیچر نداره جای من بزاره. منم واقعا اوضاعم خوب نیست. بنظر شما چه جوری بگم دیگه نمیتونم بیام؟؟؟؟؟؟

  24. پری می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(4)

    منم شغلو رشتمو دوس نداشتم. الان شش ماهه رهاش کردم.
    پرستار بودم.
    ازین پشیمون نیستم که چرا شیش سال ازعمرمو پای این کار گذاشتم
    به هرحال ازلحاظ مالی تامینم میکردو تجربه های خوبی بدست اوردم.
    مشکلم اینه
    حالا باید چه کار کنم
    دیگه حتی نمیدونم واقعا به چی علاقه دارم

  25. ندا می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(0)

    مونا منم مشکل شمارو دارم کارمو دوست دارم ولی زحمتی که میکشم برای مدیرم هیچ ارزشی نداره دوست دارم برلی خودم کار کنم ولی تغییر شغلم مشکلی را حل نمیکند سیستم مدیریتی تو همه شرکتا به همین شکله دوست دارم برای خودم کار کنم ولی جسارتشو ندارم فکر میکنم ممکنه به خاطر سنم تو کسب و کار خودم از طرف مشتریهام جدی گرفته نشم

  26. کاش بیکار می‌گه:
    text for dislike(2) text for like(1)

    من یه دخترم شغلی که دارم هیچ ارتباطی به رشته دانشگاهیم که ۶ سال از عمرمو صرفش کردم و با علاقه خوندمش نداره. واقعا افسرده شدم. میخوام بیام بیرون از این شغل لعنتی با کارمندا و مدیرا و قوانین مضخرفترش ولی افسوس که نمیشه. کاش هیچوقت اینجا استخدام نشده بودم. حاضرم با وجود اینکه کل عمرمو درس خوندم بیکار باشم ولی این شغلو نداشته باشم. خدایا کمکم کن

  27. فائزه می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(1)

    سلام .واقعا نظراتونو خوندم ناراحت شدم .هیچ چیزی بیشتر از این که ادم کاریو که دوست نداره انجام بده ادمو زجر نمیده
    من یه دخترم ۱۹سالمه.من بیکارم فعلا.از کار کردن برای بقیه بدم میاد اصن فکرشو میکنم بدنم میلرزه ولی چکار کنممم به پول احتیاج دارم.فکر کارافرینی دارم ولی میدونم برای اینکه اصولی پیش برم باید پیش نیازاشو براورده کنمبه هرحال فعلا رو هدفم کار میکنم و طرح میدم براش
    اگه دیگه خیلی کارتون اذیتتون میکنه عوضش کنید دگه.به این فکر نکنید ک بقیه راجبتون چی فکر میکنن باور کنید مرگ شما به اندازه یه سردرد ساده خودشون براشون مهم نیست
    اگه کمکی هم از دستم برمیاد بگید
    @shiktoria1 اینستا و تل

  28. نا امید می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(1)

    سلام من یه خانم هستم که دختری یک ساله دارم شوهرم بد اخلاق و تحصیل کرده است که به خاطر بیکاریش آژانس کار میکنه منم سر کاری هستم که بی نهایت زحمت داره برای ماهی ۵۰۰هزار از همه چیز خسته شدم کاش کارم سخت بود حداقل حقوقی داشتم کاش اصلا به دنیا نمی اومدم نمیدونم چکار کنم

  29. عاطفه می‌گه:
    text for dislike(1) text for like(0)

    سلام خانم ناامید، اول از هرچیزی امیدتو از دست نده منو شوهرمم اول که ازدواج کردیم بیکار بودیم اما هیچوقت امیدمونو از دست ندادیم بعدم امام رضا رو هیچوقت فراموش نکن خیلی زود حاجاتو برآورده میکنه.

  30. نیل می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(1)

    من فک کردم فقط من بدبختم,بیست سالمه لیسانس حسابداری دارم,انقدذوق داشتم برم سرکار ولی الان خیلی ناراحتم,اولین جاییه که کارمیکنم تازه دوهفتس دارم میرم ولی جایی که میرم وحشتناکه,یه شرکت دورازشهره داخل یه اتاق میشینم کارحسابداری میکنم صبح میرم تاساعت شیش غروب,ازروی دلتنگی میشینم توی اتاقم گریه میکنم,الان ازخدامیخوام یه کاری واسم پیداشه فقط ازینجا برم بیرون کاش حداقل یه نفرمیشد باهاش تو اتاق میبودم حرف میزدم وقتم میگذشت,ازروز اولی که رفتم تاخودالان ناراضیم ازکارم,فقط کارم شده گریه نمیتونمم به کسی چیزی بگم

  31. مهسا می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    من ۲ساله مهدکودک کارمیکنم وخیال این مهد اخرشه بدون اینجا منم نیستم ولی ازدیروز فهمیدمممممم ننننن خیلی بهم برخورده ومنووووپاس کاری میکننننن این کلاس این کلاس ساعت کاری نیمه وقت حقوق نصف ولی من چون زحمت کشیدممممم تواین مهدزور داره برم الانننننننن ولی دوس دارممممم طوری برمممممم همه حسرتت رفتنمووووبخورن چون واقععععان من خوب بودم وهمیشه جواب بدیهایییی ک بمن کردن باخنده دادم حتی به خانواده م نگفتمم نخواستم اونااابفهمنننن ازاین کارناراضی مممممم فقط خواستممممم تخلیه شم ولی نشدم

  32. بنفشه می‌گه:
    text for dislike(0) text for like(0)

    سلام
    من ۴ سال برای یک کلینیک درمان اعتیاد زحمت کشیدم همه کار کردم منشی خدمات پرستاری شبانه روز کار کردم ب قول پزشک اونجا ک ریس هم بود گفت سختیها را با هم تحمل میکنیم بعد از مدتی ب راحتیا میرسیم ولی وقتی موقع برداشت محصول شد خود کسایی ک برده بودم سرکار زیرآبم را زدند مثل دخترخاله ام و دوستهایی ک زندگیشان سلخته شد کاری کردند ک خودم با پای خودم بیام بیرون حالا من بیکارم و اونها دارند راحت از ثمره زحمتهای من استفاده میکنند
    جایگاه عدل خدا کجاست
    تروخدا تو محل کار به هیچکس رحم نکنید و تو زندگی فقط به خانواده اعتماد کنید و فقط به فکر منافع خودتون باشید

دیدگاه خود را بنویسید: (توجه: برای درج بک لینک و تبلیغات با آی دی kamranzxc در تلگرام تماس بگیرید)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *